استفاده شخصی از تلفن دفتر، هرگز

زندگی ساده و بی آلایش امام گواهی زنده و گویا بر روح مردمی امام است، یک زندگی که حتی افراد معمولی نیز از آن مزایا برخوردارند و با اینکه همیشه مبالغ زیادی از وجوهات اسلامی در خدمت امام است؛ ولی دقت بسیار عجیبی روی مصارف به کار می بردند. بارها امام به افراد دفتر شدیدا اخطار فرموده بودند، راضی نیستم که حتی از تلفن های دفتر برای کارهای شخصی استفاده کنید؛ لذا ما معمولاً برای کارهای شخصی از تلفن های عمومی و بیرون استفاده می کردیم.

حتی مرحوم حاج احمد آقا هم

مرحوم حاج آقا مصطفی که به نظر امام از امیدهای آینده اسلام بود، می بایست هفته به هفته به خدمت آقا می آمد و خرج هفته اش را می گرفت، و به هیچ وجه امام مخارج اضافه به او نمی دادند، حتی وقتی حاج آقا مصطفی خواست که به مکه برود، با پول فروش خانه ای که در قم داشت و مقدار پولی که از خانمش بود به مکه رفت، حتی امام می فرمودند، هیچ کس حق ندارد از اینجا تلفن زیادی بکند، تلفن به داخل نجف را اجازه می دادند، اما به کربلا یا جای دیگر اجازه نمی دادند و تحریم کرده بودند، حتی به مرحوم حاج احمد آقا فرموده بودند: تو حق نداری به تهران یا جای دیگر تلفن بکنی؛ ولی اگر در مسیر انقلاب بود کاملاً اجازه می دادند؛ مثلاً اگر می خواستیم به وسیله تلفن اعلامیه منتشر کنیم یا خبر بگیریم، اجازه می فرمودند. یادم می آید که یک بار مرحوم حاج احمد آقا تلفن هایی کرده بود و احتمال می داد که امام راضی نباشند؛ لذا ناچار شد از جایی پول فراهم کند و به آیت اللّه رضوانی، مسئول مالی دفتر حضرت امام بدهد.

بقیه را بده!

صرفه جویی و حساب رسی و دقت حضرت امام در امور مالی باید سرمشق همه ما باشد، سرمشق برای مردم در صرفه جویی و قناعت و اجتناب از اسراف و تبذیر و برای مسئولان دولتی در کنترل دقیق بودجه بیت المال و اموال عمومی، مشهدی حسین پیرمرد وارسته ای بود که در طی سال ها مورد علاقه و اعتماد امام بود و مسئول خرید منزل معظم له، یک روز نقل کرد که امام ربع دینار (یعنی 250 فلس) برای خرید به من دادند، وقتی از بازار «حویش» برگشتم، نان، پنیر، ماست و سبزی و غیره را خریده بودم به اندرون برده و مراجعت نمودم. هنوز به درب خانه نرسیده بودم که امام صدا زدند: مشهدی حسین! برگشتم، فرمودند: چقدر شد؟ حساب کردم دویست و سی و پنج فلس شده بود تا ربع دینار پانزده فلس باقی می ماند. امام فرمودند: بقیه را بده!

معلوم است پانزده فلس چیز قابل ذکری نبود؛ ولی مسئله مهم این است که همه چیز هر چند هم ناچیز، باید روی حساب و دقت باشد، و باید به این روش عادت کرد.

بر روی کاغذهای کوچک

آیت اللّه رضوانی، که مسئول مالی و دیگر کارهای امام بود، پشت یک پاکت چیزی نوشته و برای امام فرستاده بود، ایشان در یک کاغذ کوچک جواب داده بودند و زیر آن نوشته بودند: شما در این کاغذ کوچک می توانستید بنویسید، و لذا آیت اللّه رضوانی کاغذهای کوچک را جمع و جور می کرد و در یک کیسه ای می گذاشت، وقتی که می خواست برای آقا چیزی بنویسد بر روی آن کاغذپاره ها می نوشت و برای امام می فرستاد، امام هم زیرش جواب می نوشتند.

روی کاغذهای باطله هم می توان نوشت

حجت الاسلام ناصری می گوید: در بین سال چند روزی که حضرت امام در کربلا تشریف داشتند، من گاهی با ایشان کار داشتم و چون وضع اتاق بیرونی کربلا طوری بود که من نمی توانستم داخل بروم، گاهی مطالبم را بر روی کاغذ می نوشتم و به اتاق اندرونی می دادم. یک بار روی کاغذی مطلبم را نوشتم و دادم. امام به بیرونی تشریف آوردند تا به حرم برویم و در بین راه به من فرمودند: «تو احتیاط نمی کنی»، من ذهنم از این حرف ها خالی بود، اصلاً باورم نمی شد که کاری کرده باشم؛ یعنی خطایی در ذهنم نبود. لذا عرض کردم که چه کار کردم؟ می خواستم ببینم خطایم چیست که دیگر تکرار نکنم.امام فرمودند: «تو این مطلب را روی کاغذ باطله هم می توانستی بنویسی.» و این یکی از درس های خیلی ارزنده ای بود که من یاد گرفتم.

خرید گوجه فرنگی نوبرانه برای طلاب، ممنوع

آیت اللّه ال اسحق: یکی از دوستانم تعریف می کرد که روزی به منزل حضرت امام در نجف رفتم. احساس کردم که حضرت امام با حاج آقا مصطفی مشغول گفت وگو هستند، نگران شدم؛ ولی با آمدنم قضیه تمام شد.بعد پرسیدم جریان چه بود؟ خادم گفت که: حاج آقا مصطفی ربع دینار (معادل پنج تومان در آن روز) در اول فصل که هنوز گوجه فرنگی تازه و نوبرانه است، گوجه فرنگی خریده است. امام او را دعوا می کردند، اخم کرده بودند، فریاد می کشیدند که: «با چه مجوزی تو از بیت المال گوجه فرنگی نوبرانه خریده ای؟ حالا وقت خوردن گوجه فرنگی برای طلبه ها نرسیده است.» باآنکه حاج آقا مصطفی کار حرامی انجام نداده بودند؛ ولی حضرت امام برای خودشان و فرزندشان این عمل را مناسب نمی دانستند. «آری فقط برای ربع دینار».

سهم امام را نمی شود به فقیر داد!

آیت اللّه آل اسحق: یکی از دوستانم که ساکن نجف بود، نقل کرد که: در مسجد شیخ انصاری که امام در آنجا نماز جماعت می خواندند، بین نماز مغرب و عشاء فقیری آمد و گفت: عیالوارم، زندگی ام نمی چرخد، فقیرم به من کمک کنید، امام جواب ندادند. بار دوم، بار سوم، داد کشید و فریاد زد و گفت: آقا من... . امام فرمودند: «من پول ندارم.» فقیر گستاخانه گفت: من دیدم امروز عصر فلانی مقدار زیادی پول برای شما آورد، امام فرمودند: «آن پول سهم امام است و به شما نمی رسد.» دوباره با فریاد و داد از امام پول می خواست که دوستم برخاست و ربع دینار به فقیر داد و او هم رفت. بعد از نماز که امام برخاستند تا بروند، من هم پشت سر امام بلند شدم و از مسجد بیرون آمدیم. وقتی خلوت شد، می خواستم به امام انتقاد کنم که ایشان پیش دستی کردند و گفتند: «این پول چی بود؟ از کدام پول بود؟» گفتم: آقا پول شهریه بود، گفتند: «با چه مجوزی دادی؟» گفتم: آقا من می خواستم به شما عرض کنم که چرا ندادید؟ گفتند: «من پول شخصی که ندارم، پول من، بیت المال است، سهم امام است، سهم امام را به فقیر نمی شود داد، نه اینکه من نمی خواهم بدهم، نمی شود داد، من چه کار کنم؟ تو چه جوری دادی؟ جواب خدا را چه خواهی داد؟ این بودجه مخصوصی است و برای مصرف خاصی است».

امام در سطح سایر مردم

حجت الاسلام استادی می گوید: با آنکه حضرت امام موجه ترین استاد حوزه علمیه قم و در عداد مراجع تقلید و شخصیت مبرز و عظیم الشأن حوزه بودند؛ ولی یک تلفن جهت ارتباط با مردم نداشتند (زیرا اولاً، اکثر علما نداشتند و ثانیاً، احساس می کردند که در صورت نیاز و ضرورت با ایشان تماس خواهند گرفت). لذا فرد مؤمن و متمکنی با پول شخصی خودش (نه از وجوهات و سهم امام)، تلفنی برای امام تهیه می کند.

(البته این به آن معنی نیست که امروز تلفن ضروری نیست، اتفاقاً ضروری است مخصوصاً برای علما).

حتی در سوگ فرزند عزیز

حجت الاسلام آشتیانی: بعد از شهادت حاج آقا مصطفی؛ فرزند والا مقام، دانشمند، عالم، عارف و مجتهد حضرت امام، ماجرایی در نجف پیش آمد که نقل آن بیان گر روح تعبد حضرت امام نسبت به مسائل شرعی و احکام خداست. ماجرا به این شکل بود که خانواده امام قصد داشتند از طریق تلفن منزل رهبر انقلاب، با تهران تماس بگیرند؛ لیکن رهبر انقلاب حتی در این موقعیت که فرزند خود را از دست داده بودند، صریحاً به خانواده خود فرمودند: «تلفنِ خانه از اموال بیت المال است و خواست شما برای استفاده از آن امری شخصی است، بنابراین تماس با آن جایز نیست.» هر وقت انسان موقعیت امام و همسرشان را به عنوان پدر و مادری فرزند از دست داده تجسم می کند و حساسیت حضرت امام را حتی در آن موقعیت خاص نسبت به بیت المال می بیند، جدا در مصرف بیت المال حساس تر می شود.

امام، شخصا کنترل می کردند

حجت الاسلام آشتیانی: حضرت امام با تمام مشغله ای که داشتند، تمامی هزینه هایی که برای منزل ایشان می شد، شخصا کنترل می کردند و مسئولان مالی مراقب بودند قبل از انجام هر خریدی برای بیت، لیست اقلامی که قصد خرید آنها را دارند، به امام عزیز بدهند تا در صورت تصویب، خرید نمایند.

 

منبع: سایت حوزه


 

 

در سوره یوسف خوانده ام که حضرت برای برگشت مجدد برادرانش بهای گندم را در بارهایشان گذاشت . با توجه به این که آن گندم در حکم بیت المال بود، چگونه این پول را برگرداند؟ آیا قضیه، جز معنای ظاهری، شکل دیگری داشته است؟

فرحناز سلمان آباد/مامایی کرمانشاه

یکی از مفسران معاصر، در پاسخ به این سؤال که یوسف (ع) چگونه از اموال بیت المال به برادران داده، می گوید:

«این سؤال را از دو راه می توان پاسخ داد:

1 - در بیت المال مصر حقی برای مستضعفان وجود داشته - و همیشه نیز وجود دارد و مرزهای کشورها نیز نمی تواند در این حق دخالتی داشته باشد - به همین دلیل حضرت یوسف (ع) از این حق در مورد برادران خویش که در آن هنگام مستضعف بودند، استفاده کرد .

2 - یوسف (ع) در آن پست حساسی که داشت، شخصا دارای حقوق بود و حداقل حقش این بود که خود و عائله نیازمند و کسانی همچون پدر و برادر را از نظر حداقل زندگی تامین کند . او از حق خویش در این بخشش و عطا استفاده کرد .»

در پایان باید به این نکته توجه نمود: حضرت یوسف تا خود را «حفیظ » و «امین » بیت المال مطرح کرده و خداوند هم آن را تایید نموده پس قطعا وی در بیت المال خیانت نکرده است .

(تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ج 10، ص 21)

منبع: سایت حوزه


 

ثروت هاى بادآورده

حضرت در اموال کارگزاران به شدّت دقّت مى کرد؛ اگر کسى به طور غیر منتظره صاحب ثروت یا خانه و زمینى مى شد، به سرعت منبع درآمد او را جست و جو مى کرد. اگر کارگزارى به ناحق از بیت المال سهم افزون ترى براى خود مى گرفت، با برخورد تند على علیه السلام مواجه مى شد. از این رو، زیاده خواهان از آن حضرت جدا شده، به معاویه مى پیوستند. کما اینکه یزید بن حجیه فرماندار «رى» و دشتپى(11) مصقلة بن هبیرة (12) و نعمان بن عجلان (13) پس از خیانت در بیت المال، به سوى معاویه گریختند.

«شریح قاضى» در کوفه خانه اى به هشتاد دینار خرید(14) حضرت سریع «قنبر» را دنبال او فرستاد و به شدّت وى را مورد بازخواست قرار داد. شریح، خود ماجرا را چنین نقل مى کند:

وقتى نزد على علیه السلام رفتم، گفت: به من خبر رسیده خانه اى به هشتاد دینار خریده اى...؟ گفتم: بله اى امیرمؤمنان!

ایشان فرمود:

«اى شریح! از خدا بترس، همانا به زودى کسى به سراغت مى آید که به سند خانه ات نمى نگرد و به دلائل و توجیهات تو بر مالکیت این خانه، نگاه نمى کند، تو را از خانه ات بیرون آورده، به قبر تسلیم مى کند، در حالى که نه مالى همراه دارى و نه خانه اى! قدرى درنگ کن! ببین این خانه را از غیر مالت نخریده باشى و یا از مال غیرِ حلال نپرداخته باشى، که اگر چنین باشد، در دنیا و آخرت خسارت کرده و زیان نموده اى.»(15)

امام على علیه السلام در نامه اى به یکى از نمایندگانش مى فرماید:

«... به من اطلاع داده اند که تو زمین را برهنه کرده اى و محصول درختان و زراعت را براى خویشتن جمع کرده اى و چیزى به مردم نداده اى و همه اموال بیت المال را هم براى خویش اندوخته اى! بنابراین، گزارش کار خود و حسابِ دخل و خرجت را برایم بفرست. و به یاد داشته باش که حسابرسى خداوند در رستاخیز، از حسابرسى و بررسى مردم، دقیق تر است؛ زیرا ممکن است در اینجا، کسى گزارشْ برخلاف واقع بنویسد، یا دروغى بگوید، اما در روز قیامت همه چیز روشن است و پرونده ها حقایق را نشان مى دهند.»(16)

برخورد امام على علیه السلام با برادرش عقیل که سهم بیشترى از بیت المال مى خواست حاکى از دقّت بسیار و اهتمام آن امام همام در بهره گیرى از بیت المال و رعایت قانون است. عقیل به خاطر سختى معیشت، خدمت آن حضرت رسید و گفت:

برادر! فرزندانم گرسنه هستند، زندگى ام به سختى مى گذرد، مقدارى سهم ما را از بیت المال زیاد کن.

حضرت که در بالاخانه اى مُشْرِف به سراى تجّار بود، فرمود:

برادر! برخیز، مقدارى از پول هایى که در این تجارتخانه است، بیاور.

عقیل پاسخ داد:

آیا مرا به سرقت امر مى کنى؟

حضرت فرمود:

برادر! تو مرا به دزدى دعوت مى کنى؟ این بیت المال مسلمانان است. من حق ندارم بیش از آنچه به دیگران مى دهم، به تو بدهم.

این است سیره حکومتى على علیه السلام و آن هم مسئله خاموش کردن چراغش در نیمه شب و عدم استفاده از روغن چراغ بیت المال براى کار شخصى خود!(17)

على علیه السلام نهایت توجّه خود را در زمینه حفظ و حراست از بیت المال و بهره گیرى صحیح از آن به کار گرفته؛ تا آنجا که به کارگزارانش دستور مى دهد که حتّى در نوشتن نامه ها از اسراف بپرهیزند. مى فرماید:

«أدقّوا اقلامکم و قاربوا بین سُطورکم و احذِفوا عن فُضولِکم و اقصدوا قَصْدَ الْمَعانى و ایّاکم و الْاِکْثار فانّ اموال المسلمین لاتحتمل الاضرار؛(18) قلم ها را نازک کنید، فاصله سطرها را کم، مطالب اضافى را حذف کنید و به معانى توجّه داشته باشید. از پرنویسى، دورى شود، زیرا اموال مسلمانان تحمّل ضرر ندارد.»

نتیجه گیرى

از مطالبى که گذشت، درمى یابیم که «سیره حکومت علوى علیه السلام» روشن ترین تجلّى حکومت انسانى و مُعَرِّف حقیقى روح عدالت و مساوات اسلامى است.

بخشش هاى نارواى بیت المال و تقسیم غیر عادلانه آن در «حکومت علوى» مردود و مطرود است. سیاست على علیه السلام در مورد بهره گیرى از بیت المال و حفظ و حراست از اموال عمومى، فقط تئورى نیست که آن را بنویسیم و در کنارى بگذاریم؛ بلکه دستورالعملى است براى کشوردارى که باید همه کارگزاران آن را ملاکِ عمل خود قرار دهند؛ چرا که با رعایت این قبیل دستورالعمل ها، افراد بى خانمان و نیازمند، سامان مى گیرند و عدالت اجتماعى، تحقّق مى یابد.

در نحوه رفتار على علیه السلام با کارگزارانش در مورد بیت المال، دو نکته مهم قابل توجّه است:

1. نظارت دقیق زمامدار جامعه اسلامى که البته قبل از هر کس، خود زمامدار باید تعدّى و تخطّى نکند بر اجراى صحیح قانون در اموال عمومى توسّط کارگزارانش.

2. برخورد قاطع زمامدار با کارگزارانى که قانون شکنى مى کنند.

شایان ذکر است که: کارگزاران و هر کسى که به نحوى با بیت المال سر و کار دارد و متصدّى آن است، باید توجّه و دقّت کامل داشته باشد که استفاده غیر قانونى از بیت المال، ظلم بزرگى است؛ به دلیل اینکه اموال عمومى، مال همه یتیمان، پابرهنگان، فقیران، ضعیفان و قشر آسیب پذیر جامعه است که در صورت «سوء استفاده»، حقّ همه آنها ضایع مى شود و این، ستمى نابخشودنى است و از لحاظ وجدانى، عقلى و نقلى، محکوم و مذموم است.

پى نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

1. محمّدباقر محمودى، نهج السّعادة فى مستدرک نهج البلاغه، ج 1،ص 98؛ دارالتعاریف، بیروت، 1396 ق.

2. نهج البلاغه، خطبه 15.

3. نهج السّعادة فى مستدرک نهج البلاغه، ج 4، ص 31.

4. همان، ج 1،ص 224.

5. همان، ص 224 و 225.

6. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 4، ص 102.

7. نهج السّعادة فى مستدرک نهج البلاغه، ج 4،ص 146 و 147.

8. نهج البلاغه، خطبه شقشقیه. در مورد سوء استفاده عثمان از بیت المال، ر.ک: مروج الذّهب، ج 2،ص 350؛ الغدیر، ج 8، ص 275 ـ 287 و شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج 1، ص 167.

9. نهج البلاغه، ترجمه جعفر شهیدى، ص 34.

10. همان، ص 338.

11. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 4، ص 83 و 85 ؛قاموس الرّجال، محمّدتقى تسترى، جامعه مدرّسین، قم، ج 9، ص 438.

12. قاموس الرّجال، تسترى، نشر الکتاب، تهران، ج 9، ص 7.

13. همان، ص 220.

14. هر «دینار» معادل ده درهم بوده و این مبلغ در آن روزگار براى خرید خانه هاى گلى کوفه مبلغ گزافى به شمار مى آمد.

15. نهج السّعادة فى مستدرک نهج البلاغه، ج 1، ص 602.

16. نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، نامه 40، ص 955.

17. نهج السّعادة فى مستدرک نهج البلاغه، ج 1، ص 224.

18. بحارالانوار، ج 41، ص 105 و ج 104،ص 275.

پدیدآورنده: عسکرى اسلامپورکریمى

منبع: پایگاه حوزه


 

مقدّمه

روش زمامدارى در اسلام و روابط حکومت با جامعه، بر اساس مساوات و عدالت و احترام و رعایت حقوق همگان و توجّه به آحاد ملّت و حذف تشریفاتِ بیهوده است.

«حاکم» در اسلام، فردى است که مسئولیّتش از افراد دیگر بیشتر و وظائفش از همگان خطیرتر است. حاکم مانند برادرى مهربان و خادمى دلسوز و امین، انجام وظیفه مى نماید و حکومت را وسیله اشباع غرایز حیوانى، خودخواهى و نخوت قرار نمى دهد.

حاکم نمى تواند خود و کسانش را بر دیگران برگزیند و براى خود و وابستگانش دستگاه و تجمّلات فراهم کند و به روش کسرى و قیصر عمل نماید، از مردم فاصله بگیرد و بیش از حقّ خود از «بیت المال» بردارد.

حکومت در اجتماع اسلامى، باید درخشان ترین مظهر «عدالت اسلامى» باشد و از استبداد و استثمار، به هر نحوه، منزّه باشد و در تقسیم بیت المال بین افراد ملت هیچ گونه تبعیض روا ندارد....

حکومت امام على علیه السلام نشان دهنده تمام این اصول و روشن ترین تجلّى حکومت انسانى و معرّفِ حقیقى روح عدالت و مساوات اسلام است.

در این نوشتار مختصر، بمناسبت شهادت آن بزرگوار تنها به حفظ و حراست از بیت المال و بهره گیرى از آن در حکومت امام على علیه السلام مى پردازیم.

ستیز با ناهنجارى

در فرهنگ امام على علیه السلام بهره گیرى از بیت المال و حفظ و حراست از آن بر اساس قانون، از اهمیّت ویژه اى برخوردار است. یکى از امورى که حضرت بر آن اصرار و پافشارى مى ورزید، جلوگیرى از بخشش هاى نارواى بیت المال و تقسیم مساوى آن بین مسلمانان، اعم از عرب، عجم، مولى و عبد بود؛ چیزى که بسیارى از اصحاب از آن رویگردان بوده، تاب و تحمل پذیرش آن را نداشتند. این عده به همین جهت، یکى بعد از دیگرى به آن حضرت اعتراض نموده و پس از مدّتى کناره گیرى، عَلَم مخالفت و دشمنى برافراشتند.

از زمان خلیفه دوم، بیت المال بر اساس سوابق و درجات اصحاب تقسیم مى شد. در زمان عثمان نیز همین سیاست، با تساهل افزون ترى ادامه یافت؛ یعنى نه تنها طبق دیوان عمر، اموال بیت المال به طور نامساوى تقسیم مى شد؛ بلکه حاتم بخشى هاى بى حساب و کتابى از سوى خلیفه سوم صورت مى گرفت. از این رو ذائقه بسیارى از اصحاب به اخّاذىِ ناروا از بیت المال عادت کرده، مسئله تساهل در استفاده غیر عادلانه از بیت المال رواج یافت. امام على علیه السلام پس از رسیدن به خلافت، در همان روزهاى نخست، فرمود:

«اَلا و اِنَّ کلّ قطعة اقطعها عثمان من مالِ اللّه مردودٌ على بَیتِ المال المسلمین...(1)و اللّه لو وجدتُهُ قد تزوّج به النّساء و ملک به الاماءُ، لرددتُه فانّ فى العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه أضیق(2) آگاه باشید هر قطعه زمینى را که عثمان از مال خدا به کسى هدیه داده، به بیت المال مسلمانان عودت داده خواهد شد... قسم به خدا! اگر با آن اموال، زنانى کابین بسته و یا کنیزانى خریده باشند، آن را بازپس خواهم گرفت؛ زیرا «عدالت» مایه گشایش و رفاه است و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمّل ظلم و ستم برایش گران تر خواهد بود.»

على علیه السلام سپس براى تمام کارگزارانش این بخشنامه را صادر فرمود:

«لایسخروا المسلمین، من سألکُم غیر الفریضة فقد اعتدى فلاتعطوه(3) هر کس بیش از سهم تعیین شده اش را طلبید، زیاده طلبى کرده است. از پرداخت زیاده، خوددارى کنید».

تقسیم مساوى بیت المال، موجب نارضایتى و اعتراض بسیارى از بیعت کنندگان و دوستان دور و نزدیک آن حضرت شد؛ به طورى که افرادى چون: طلحه، زبیر و حتى نزدیکان آن حضرت چون: برادرش عقیل (4)و خواهرش امّ هانى (5) بدان اعتراض کردند.

یحیى بن عروة بن زبیر مى گوید: وقتى نزد پدرم سخن از على علیه السلام به میان مى آمد، او از حضرت بد مى گفت، ولى یک بار به من گفت: «پسرم! قسم به خدا! مردم از على جدا نشدند مگر به خاطر دنیا».

اسامة بن زید، پیکى نزد حضرت فرستاد و گفت:

«عطاى مرا بفرست، شما مى دانى که اگر در دهان شیر بروى، با شما مى آیم».

امیرمؤمنان علیه السلام در پاسخ نوشت:

«انّ هذا المال لمن جاهد علیه، و لکن لى مالاً بالمدینة فأصب منه ما شئت(6)این مال براى کسى است که در جهاد شرکت کرده باشد؛ اما من در مدینه مالى دارم، هرچه مى خواهى از آن بگیر.»

امام صادق علیه السلام مى فرماید: یکى از دوستان امیرمؤمنان علیه السلام از ایشان مالى درخواست نمود، حضرت فرمود:

«یخرج عطائى فأُقاسِمُک هُو؛ آنگاه که حقوق من رسید، از آن به تو مى دهم»؛ ولى آن شخص به آن مقدار قانع نشد و گفت: برایم کافى نیست. به معاویه پیوست.(7)

قانون مدارى

در فرهنگ آن امام، بهره گیرى از بیت المال مسلمانان بر پایه قانون، از اهمیّت ویژه اى برخوردار است. یکى از توصیه هاى مهم و کاربردى على علیه السلام به کارگزارانش، بهره گیرى معقول و قانونى از بیت المال است. حضرت بارها کارگزارانش را از خطرها و آفت هاى قانون شکنى در مورد بیت المال، برحذر داشته است. سیاست اقتصادى على علیه السلام در مورد بهره گیرى از بیت المال، یکى از اصولى ترین سیاست هاى اقتصادى است که براى کارگزاران همه دوره ها کاربرد دارد.

متأسّفانه یکى از امورى که جوامع امروزه را رنج مى دهد، استفاده و بهره گیرى غیر قانونى برخى از کارگزاران و نزدیکان آنها از بیت المال است. سرگذشت برخى از این دست کارگزاران، نشان مى دهد که یکى از عوامل مهمّ ناهنجارى آنان مربوط به بهره گیرى ناروا از اموال عمومى بوده است. برخى از نزدیکان کارگزاران و اطرافیان آنها از قدرت، سوء استفاده کرده، آن گونه از بیت المال بهره مى گیرند که گویا تمام بیت المال، اموال شخصى آنان است. على علیه السلام در مورد استفاده غیر قانونى عثمان بن عفّان و نزدیکان او از بیت المال، مى فرماید:

«و قام معه بنو أبیه یَخْضَمُونَ مالَ اللّه خِضْمَةَ الاِبلِ نِبتَةَ الرَّبیع(8) هنگامى که عثمان به خلافت قیام کرد، خویشاوندانش با او ایستادند و بیت المال را مانند شترِ مهار بریده اى که گیاهان بهارى را بچرد، خوردند و بر باد دادند.»

بر اساس ضرورتِ رعایت قانون در بهره گیرى از بیت المال است که على علیه السلام به مالک اشتر توصیه مى کند که خود و نزدیکان او در استفاده از اموال عمومى، حریم قانون را حفظ کنند:

«و ایّاکَ و الاِستئْثارَ بما النّاسُ فیه أسوةٌ(9) بپرهیز از اینکه چیزى را به خود مخصوص دارى که بهره همه مردم در آن (بیت المال) یکسان است.»

همچنین مى فرماید:

«والى، نزدیکان و خویشاوندانى دارد که خوى برترى جویى دارند و گردن فرازى... ریشه ستم اینان را با بریدن اسباب آن درآور و به هیچ یک از اطرافیان و خویشاوندانت زمینى را به بخشش وامگذار...»(10)


 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :34   20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 >