گاهی بیان میشود که عدالت یک وسیله است ولی مراد گوینده فقط یک قسم از عدالت است. و گاهی هم بیان میشود که در اسلام عدالت هدف است و مراد شخص گوینده، عدالت به تعبیری خاص است. برای روشن شدن مسئله در این جا لازم است برخی از انواع عدالت توضیح داده شود: «خداوند هیچگونه مالی را رها نکرده بلکه آن را قسمت کرده و حق هر صاحب حقی را به او داده است. اگر عدالت در میان مردم برقرار شود، خواص و عوام، فقرا و مساکین و همه قشرهای مردم، بینیاز خواهند شد.»[38] یکی از مسایل مهم در مسایل حکومتی و مسایل اجتماعی، بحث توزیع ثروت است. توزیع ثروت در هرنوع حکومتی، میتواند یکی از عوامل تعیین کننده بقای اجتماع باشد. شهید صدر در آثار خود به تفصیل به بحث عدالت اقتصادی توجه میکند و آن را اینچنین معنا میکند که عدالت اقتصادی؛ یعنی الف. تأمین حداقل رفاه و آسایش برای همه افراد جامعه، ب. تعیین مرزها و حدود مصرف و جلوگیری از رفاه زیاد، ج. جلوگیری از انحصار و احتکار اموال و تجمع ثروت در دست بخشی از جامعه و فراهم کردن امکان کار و تولید برای همة افراد جامعه. از نظر این اندیشمند دخالت دولت در اقتصاد ضامن اجرای عدالت در جامعه است و بیان میدارد که در «اصل مداخله دولت در امور اقتصادی، که به موجب آن دولت تولید را ارشاد نماید، به مثابه وسیلهای است که دولت اسلامی همواره برای ضمانت اجرای قوانین عمومی توزیع و جلوگیری از کجرویها و تخلف از عدالت اجتماعی در اختیار دارد.»[39] یکی از مسائلی که در تهذیب اخلاقی بسیار دارای اهمیت است مبحث عدالت است. از نظر افلاطون انسان هرگاه همة قوایش به حد اعتدال و عدالت رسید، به سعادت خود نایل شده است. همین مطلب در کلام مرحوم محقق نراقی(ره) هم بیان شده است و نهایت کمال و غایت انسانی را اتصاف انسان به صفت عدالت و میانهروی در جمیع صفات و افعال ظاهریه و باطنیه دانستهاند.[40] از نظر انسانشناسی محقق نراقی مفهوم عدالت که ظهور و تجلی تهذیب قوة عاملة انسان است، نقش اساسی در تصویر انسان کامل و الگوی مطلوب نراقی ایجاد میکند.[41] تاثیر عدالت بر اجتماع و بقای آن غیرقابل انکار است و هیچ اجتماعی نمیتواند بدون عدالت بقای خود را شاهد باشد. جامعهای که شاهد عدالت در بین افراد اجتماع نباشد با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد و هیچگونه حکومتی قادر به حل مشکلات چنین جامعهای نخواهد بود. حضرتامیر(ع) میفرمایند: «العدل اقوی اساس»[42] به این معنا که عدالت محکمتر بنائی است برای پایداری عمر دولت. و باز همان حضرت برای مضرات ظلم، که ضد عدل میباشد، میفرمایند: « الظلم یدَمِر الدِیار »، ظلم سرزمینها را ویران میکند.[43] از نظر اسلام همة انسانها با هم برابر هستند و شاهد را میتوان حدیثی از حضرتمحمد(ص) آورد که میفرمایند: «الناس کأسنان المشط»؛ همة مردم همانند دانههای شانه هستند؛ یعنی اینکه با هم برابر میباشند.[44] از نظر شهید صدر(ره) عدالت اجتماعی دو اصل اساسی دارد که عبارتند از : الف. اصل همکاری(تکافل عامه) ب. اصل توازن اجتماعی. اصل اول عبارتست از مسئولیت متقابل افراد نسبت به یکدیگر. در جایی از کلمات گهربار حضرتعلی(ع) آمده است: «العدل جنت الدول»؛[45] یعنی اینکه عدل سپر دولت میباشد. بر این اساس حکومتی اگر قصد بقا را دارد باید که به رعایت شدن عدل همت گمارد. در این قسم است که بحث از مساوات به میان میاید و بحث میشود که در یک جامعه همة افراد در برابر قانون باید یکسان باشند، شهید مطهری(ره) بین عدالت اقتصادی و سیاسی قرابتی حاصل میکند و میگوید که عدالت ملازم با مساوات است و باید به همه به چشم مساوی نگریسته شود و بین افراد نباید تبعیض قائل شد. لازمة اینگونه مساوات عدالت است؛ یعنی اینکه به هرکسی هراندازه استحقاق دارد داده شود.[46] بعد از ذکر انواع عدالت از دید متفکران دینی باید دید که کدام یک از این انواع در دین جایگاه رفیعتری دارد. در اینکه اقتصاد در دین اسلام همیشه به عنوان وسیله مطرح بوده است هیچ اختلافی وجود ندارد و هیچ یک از این افراد و متفکرین دیگر بر این عقیده نبودهاند که دستورات اسلام، جهت بهدست آوردن امور مالی است و عدالت مورد هدف اسلام در این قسم خلاصه میشود. در اسلام اصل امور مالی و اقتصادی به عنوان وسیله رسیدن به هدفی والاتر مطرح میشود و خودِ ثروت، حسن ذاتی ندارد. اقتصاد در اسلام باعث باز شدن راه برای رسیدن به تعالی و سعادت انسان میشود. انسان چون موجودی دو بعدی است و از ماده و روح تشکیل شده است، برای رسیدن به کمال ناچار است که نیازهای اولیهاش را برآورده کند و تا این نیازها برآورده نشود زمینهای مناسب برای رشد اخلاقی خود پیدا نمیکند. اقتصاد برای انسان یک شرط لازم بهشمار میرود ولی هیچگاه در اسلام از اقتصاد بهعنوان شرط کافی یاد نمیشود. اگر در حکومتی ثروت و اموال به شیوهای عادلانهای توزیع نشود ثروتمندان خیلی زود از ثروت وسیلهای میسازند تا به بدنة سیاسی نفوذ کرده و از آن طریق بر ثروت خود میافزایند. بر همین اساس است که ما شاهد هستیم که در دین اسلام بیان میشود که فقر با دین رابطهای عکس دارد و هرگاه که فقر به منزل کسی وارد شود، ایمان از دری دیگر خارج میشود، و یا عبارات دیگری که فقر مساوی کفر قرار داده میشود.«کاد الفقر ان یکون کفراً» [47] با توجه به این سخنان باید توجه کنیم که اگر در مباحث دینی از عدالت به نحوی مطلق و آرمانی سخن میان آمد، مراد عدل اقتصادی بهخصوصه نیست. اما از عدالت اقتصادی که گذر کنیم به عدالت سیاسیـاجتماعی میرسیم. از میان انواع عدل، قرآن با اختصاص 16 ایه به عدالت اجتماعی، بیشترین تأکید را بر این قسم مینماید.[48] عموماً مسئله عدالت با مباحث اجتماعی گره خورده و در عرصههای مختلف سیاسیـاجتماعی خود نمایی میکند. در عدالت سیاسی مبحث عدالت دارای جایگاهی بلند مرتبه است به صورتی که در احادیث از حضرتعلی(ع) داریم که: «المُلک لا یبقی مع الظلم»[49] پس رعایت کردن عدالت در اجتماع یکی از شروط اصلی حفظ اجتماع است. زمانی که مردم برای پذیرش حکومت به حضرت علی(ع) هجوم آوردند، حضرت پس از انکار و اسرار مردم فرمودند که حکومت را میپذیرم فقط برای اینکه بتوانم حقوقی را که پایمال شدهاند را به صاحبان حق برسانم. از این واقعه دو نکته فهمیده میشود، یکی اهمیت بحث عدالت که حضرت با اینکه از حکومت نفرت داشت آن را برای اجرای عدالت پذیرفت. دیگر نقش حکومت در اجرای حکومت است. به این معنا که اگر برای اجرای عدالت به حکومت نیاز هست و اگر حضرت توانایی اجرای عدالت را بدون پذیرش حکومت را داشت هیچگاه آن کفش کهنه را نمیپذیرفت. پس باید پذیرفت که برای اجرای کامل عدالت ما ناچار از تشکیل حکومت مورد نظر اسلام میباشیم. از مطالب گذشته اهمیت تشکیل حکومت بر مبانی دینی واسلامی هم نتیجه گرفته میشود. بیعدالتی در اجتماع همانند بیعدالتی بین فرزندان یک خانواده از جانب پدر و مادر است که اینگونه رفتارها باعث ایجاد عقدههای روانی و انتقامجویی افراد میشود. اگر در جامعهای عدالت وجود نداشته باشد این وضعیت موجب انقلاب میشود هرچند که آن جامعه یک جامعه اسلامی همانند جامعة ما باشد.[50] در حدیث دیگری از پیامبر مکرم اسلام حضرت محمد(ص) آمده است که: «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم»[51] به این معنا که حکومت ممکن است که با کفر باقی بماند ولی با ظلم باقی نمیماند. پیرامون این حدیث، استاد گرانقدر صادقی رشاد بیان میدارند که «این حدیث فاقد سند موثق است، از لحاظ سند مخدوش است، زیرا با توجه ارتباط گسترده عدالت با دین و ایمان و دینداری عدل نمیتواند باعنصر کفر جمع شود».[52] استدلال ایشان، بر این امر استوار است که کفر خود نوعی ظلم است به خدا؛ بههمین دلیل نمیتوان آن را با عدل جمع کرد وعدالت اقتصادی
عدالت اخلاقی
عدالت اجتماعیـ سیاسی
و بیان داشت کسی که کافر است، ممکن است که عادل هم باشد.


