منابع مقاله:

مجله پژوهشی دانشگاه امام صادق (علیه السلام)، شماره 11, 12، صدر، کاظم؛

چکیده: در این مقاله، براساس ویژگیهای روش علمی، تفاوت معرفت علمی از جمله علم اقتصاد از معرفت غیر علمی ا زجمله مکتب اقتصادی اسلام بیان خواهد گردید. همچنین، با اشاره به دو مرحلة گردآوری و داوری در فرایند تحقیقات علمی، رابطة متقابل علم اقتصاد و مکتب اقتصادی اسلام نشان داده میشود. تعامل یاد شده حاکی از آن است که اقتصاددان در تعیین اصول موضوعه (انگیزهها، مشوقها و اهداف تصمیمگیران اقتصادی جامعه)، تعریف محدودیتها و قالبها، و نیز شناسایی موضوعات، مسائل و اولویتهای اساسی جامعه برای الگوسازی از مکتب حاکم بر جامعه، بهره میگیرد. در عین حال، مکتب اقتصادی نیز برای حل مشکلات اقتصادی جامعه، به تحقیقات علمی اقتصادی نیازمند است و با سیاستگذاری درست اقتصادی، میتواند فعالیتهای مطلوب را گسترش دهد و از فعالیتهای نامطلوب جلوگیری کند.

درحال حاضر، سؤالات بسیاری در اقتصاد ما مطرح است، که فکر و ذهن علاقهمندان به مکتب اقتصادی اسلام را برای پاسخگویی به آنها مشغول کرده است . نخست، یافتن راه حل برای مشکلات اقتصادی، از جمله بیکاری و تورم است، که ماهیتاً عینی و تجربی به شمار میروند و قاعدتاً راه حلّهای علمی دارند. سؤال پیروان مکتب اقتصادی اسلام این است که آیا راهحلهای مزبور، پذیرفتة مکتب نیز است؟ به عبارت دیگر، اگر مشکلات یاد شده از طریق علم اقتصاد متعارف تحلیل و ریشهیابی شوند و نحوة از میان برداشتن آنها را علم روشن کند، آیا این راهحلها مستقل از مکتب، و در تمام نظامها قابل اجرا و تعقیب میباشند؟ در این صورت، تأکید فراوان مکتب اسلام بر از میان برداشتن فقر، گرانی ، بیکاری، رباخواری، اتلاف و تضییع منابع که در قرآن و روایات بارها به عنوان مشکلات سر راه مسلمانان برای رسیدن به سعادت و رستگاری ذکر شده است، بدون راه حل باقی نمیماند و مسلمانان مجبور به دنبالهروی از و به کارگیری روش و شیوههایی که در اقتصاد غیر مسلمانان مطرح شده است، نمیگردند؟ چنانچه بگوییم مکتب اسلام از آن مشکلات غافل نبوده و راههای مناسب از میان بردن آنها را ارائه داده است، با این مسئله روبه رو میشویم که مکتب، معرفتی غیر تجربی است و روش اجتهاد و استنباط آن نیز غیر تجربی میباشد. و طبیعتاً، نمیتواند موضوعی تجربی را تجزیه و تحلیل کند و برای آن راه حل عملی ارائه نماید.

پرسش دیگری که برای معتقدان به اقتصاد اسلامی مطرح است، چگونگی گسترش رفتارهای توصیه شدة مکتب اسلام است. انفاق، وقف، قرض الحسنه، پرداخت انواع صدقات، و اقدام به عمران و آبادانی، از جمله فعالیتهای اقتصادی است که ارزش والایی در مکتب اسلام دارد و انجام دادن آنها با کسب ثواب و پاداش اخروی همراه است. چگونه میتوان مصرف کنندگان و تولید کنندگان را تشویق به انجام دادن این فعالیتها کرد، و آنان را در اقتصاد گسترش داد؟ آیا اتخاذ برخی سیاستهای اقتصادی و کاربرد شیوههای علمی، انگیزة انجام دادن آنها را تقویت نمیکند وتسهیلاتی را فراهم نخواهد کرد؟ در این صورت، ابزارها و ارائة طریقهای علمی، چه تناسبی با مکتب خواهد داشت؟ ناظران اقتصاد اسلامی مشاهده میکنند که در برخی اوقات، مردم بیشتر به خیرات ، و مبرات و کمکهای نوعدوستانه میپردازند، و در برخی دیگر کمتر این کار را انجام میدهند؛ در حالی که انجام دادن آنها پیوسته و در تمام اوقات ثواب دارد. ممکن است شناسایی عوامل تقویت کننده و بازدارنده، موجبشود که سیاستگذاران بتوانند با اتخاذ روشهای مناسب، به توسعة فعالیتهای مزبور کمک کنند. در این صورت، پرسش مطرح شده تکرار میشود که آیا حتی برای گسترش آنچه خیر است و ثواب دارد، باید از علم اقتصاد استفاده کرد؛ علمی که در اقتصادهای غیر اسلامی پدید آمده و رشد و نما کرده است؟

در قرآن کریم، اصول کلی بسیاری از رفتارهای اقتصادی بیان شده است، و در برخی موارد قوانین جزمی و قطعی تقریر میشود مثلاً، در سورة بقره آیة 276 آمده که به خواست خداوند ، فقر و رکود نتیجه رباخواری، و رشد اقتصادی ثمرة صدقات است. در سورة حدید آیة 11 و 18، آمده است که هر کس برای خدا قرضالحسنه بدهد، چند برابر از او پاداش میگیرد. در آیات مربوط به قرض الحسنه، هیچ دلالت قطعی مبنی بر اینکه همة این پاداشها معنوی است و در آخرت داده میشود، نیست. سورة بقره آیة 261، انفاق کردن را به سرمایهگذاری برای کشت گندم تشبیه کرده است، که هر بذر آن 700 بذر تولید خواهد کرد. باز ، هیچ نشانة بارزی در آیه نیست که این بازدهی 70 هزار درصدی، همهاش در آخرت نصیب انفاق کننده خواهد شد. چگونه میتوان این آیات را تبیین و تفسیر کرد و نشان داد که رشد اقتصادی، دستاورد انفاقات و صدقات، و رکود و عقب ماندگی معلول رباخواری است. برای این توضیح و تشریح، باید از علم و معرفت تجربی استفاده کرد یا معرفت غیر تجربی؟ در صورت اول، چه سازگاری و تناسبی میان علم اقتصاد و مکتب اسلام وجود دارد؟ و در صورت دوم، چگونه میتوان امید داشت که مفسران و اهل مکتب بیشتر از آنچه متأخران و معاصران ارائه کردهاند، توضیح دهند و روشنگری کنند؟

معضل موجود برای پاسخ دادن به سؤالات یاد شده و پرسشهای مشابه، این است که ماهیت آنها علمی و تجربی است، ولی مکتب اسلام مقولهای غیر تجربی میباشد. به همین جهت، مکتب اسلام نمیتواند راه حلهای علمی ارائه کند. از سوی دیگر، برای پیروان مکتب اسلام راهحلهای علم اقتصاد برای تغییر وضع نامطلوب و رسیدن به وضعیت بهینه، اطمینان آور نمیباشد و معلوم نیست که این راه، به خطا نرود و سر از اوضاع مورد نظر مکاتب غیر اسلامی در نیاورد. هدف این مقاله، تبیین همین معضل است. در مباحث آینده، استدلال خواهد شد که میتوان راه حلهای علمی برای نیل به مقاصد ذکر شده را به دست آورد؛ به طوری که هم روشها و ابزارهای به کار گرفته شده از دیدگاه مکتب اسلام مباح و مجاز باشند، و هم اطمینان داشت که به کارگیری آنها دستاندرکاران در صحنة اقتصاد را از وضع نابهینه به وضع بهینة مورد نظر اسلام هدایت خواهد کرد. در این مباحث ، معلوم خواهد شد که اگرچه معرفتی به نام علم اقتصاد اسلامی وجود ندارد، اما میتوان علم اقتصاد متعارف را بر آموزههای مکتب مبتنی کرد و در چارچوب ارزشها و قوانین آن، سیاستها و راه حلهایی که فقر و گرانی را از میان برمیداردیا صدقات را ترویج و گسترش میدهد، پیاده کرد. و به این ترتیب، جامعة مسلمانان را به سر منزل مقصود و اقتصاد مورد نظر مکتب رساند. این هدف پس از تشریح کمکهایی که علم از مکتب میگیرد و نیز استفادههایی که مکتب برای نیل به اهداف خود از علم مینماید، روشن خواهد شد.

برای تحقق این امر، نخست معرفت علمی و غیر علمی تعریف خواهد شد. برای آشنایی بیشتر با معرفت، نخست به اختصار روش علمی تشریح میگردد، و ساختار قضایای علمی توضیح داده میشود. سپس، استفادههایی که علم اقتصاد از هر مکتبی برای نظریهپردازی و الگوسازی مینماید ، تشریح میشود و نشان داده خواهد شد که این بهرهها را به سهولت، علم اقتصاد متعارف میتواند از مکتب اقتصادی اسلام ببرد. همچنین، تشریح خواهد شد که مکتب اسلام برای حل مشکلات عینی اقتصادی، حاکم کردن شرایط مطلوب اقتصادی و گسترش دادن رفتارهای اقتصادی مورد نظر خود، میتواند دستاوردها و تحلیلهای علمی اقتصادی را به کار گیرد. به طور خلاصه، داد وستدهای علم و مکتب و استفادههای متقابل آنها از هم برای رسیدن به اهداف خود، موضوع این مقاله را تشکیل میدهد.


 

توسعه از منظر امام خمینی

بـا تـوجه به اصولی که از سخنان امام, یاد شدو اصول و معیارهای حـاکـم بـر جـامـعـه دلخواه و خوشایند اسلامی, روشن شد, می توان تعریفی مناسب از توسعه اسلامی را از منظر امام ارائه کرد:

تـوسعه اسلامی فرآیند حرکت از وضع موجود به سمت جامعه خوشایند و شـایـسـته اسلامی است که خطوط کلی و اصول حاکم بر آن, ترسیم شده است.

شرح دو نکته:

1. حرکت هر بخشی در جامعه اسلامی, باید به گونه کامل, هماهنگ با سایر بخشها باشد.

2. وضـع مـوجـود, ممکن است وضع ناخوشایندی نباشد; یعنی نسبت به زمـیـنـه هـا و تواناییهای موجود, ممکن است وضع خوشایندی باشد, امـا بـا لحاظ ایده آلها و هدفهای عالی و جامعه خوشایند اسلامی, وضع ناخوشایندی باشد.

3. ایـن اصول, افزون بر هماهنگی مورد اشاره, می توانند در پدید آوردن جـامـعه خوب و پسندیده اسلامی, نقش اثرگذار و پدید آورنده زمـیـنـه بـرای دیـگر اصول را نیز داشته باشند, در مثل, حاکمیت اخـلاق اسـلامـی مـی تـواند نقش یک ضامن اجرای قوی برای سیاستهای اقـتـصادی را داشته باشد و سلامت اقتصاد را به دنبال آورد. و یا راسـتـگـویـی, عشق نورزیدن به دنیا, ایثار, همت گماشتن به امور مـسـلـمانان و دلسوزی برای آنان, قناعت و... می توانند به گونه ای انـگـیـزانـنده قوی برای به حقیقت پیوستن هدفهای اقتصادی در جـامعه اسلامی باشند. همچنین رفاه و ریشه کن کردن فقر, عاملی در جـهـت حـاکمیت اخلاق اسلامی در جامعه است. اگر در بخش فرهنگی جهت گـیـریـهـا به سوی تجمل گرایی و اسراف باشد, آز, طمع و نازش به مـال دنـیـا , رواج داده مـی شود, نه جود, بخشش, ایثار و... در نـتـیجه نباید انتظار پیروزی و کامیابی در سیاستهای اقتصادی را داشته باشیم.

تزاحم و پیشی گرفتن پاره ای از اصول بر پاره ای دیگر

هر چند در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج), همه این هدفها با هم دست یـافـتـنی اند, ولی در حال و روز کنونی که تنها در ایران حکومت اسـلامـی بـراساس دستورهای پیامبر(ص) و ائمه(ع) تشکیل شده است و دشـمـنان ما هر روز به بهانه های گوناگون در قالب توطئه های از پیش طراحی شده, مانع پیشرفت همه جانبه حکومت اسلامی می شوند, چه بـایـد کـرد؟ در مـثـل, مـمکن است دشمنان ما زمینه هایی را پیش آورنـد کـه دسـتـیابی به هدفهای اقتصادی همچون رفاه یا رشد, به قـیمت لکه دار شدن استقلال فرهنگی ما تمام شود و یا به دلیل عقب مـانـدگی ما از جهان به اصطلاح توسعه یافته در صنعت و تکنولوژی, رسـیـدن به رفاه را در پرتو چشم پوشی از سایر اصول به ما معرفی کنند. در صورت به حقیقت پیوستن چنین انگارهایی چه باید کرد؟

آیـا بـرای به حقیقت پیوستن اصول اقتصادی, اصول دیگر را قربانی مـی کنیم؟ یا به دنبال استوارسازی اصول غیراقتصادی برآمده و از رفاه و دیگر هدفهای اقتصادی صرف نظر می کنیم؟

پاسخ به این پرسش اساسی را باید در دو جهت جست وجو کرد:

الـف. گـاهـی تـزاحـم در اصـول, ناشی از انتخاب نکردن استراتژی سـازوار است, در مثل, برای رسیدن به رشد و رفاه, نوعی استراتژی تـوسـعـه ای پـیـشـنـهاد می شود که لازمه عمل به آن,چشم پوشی از اسـتـقلال فرهنگی است. در این صورت, طبیعی است که باید به دنبال اسـتـراتـژی مـناسب تری بود تا ما را در کنار و هماهنگ با دیگر اصول به رشد و رفاه برساند.

ب. تـزاحـم, گـاهـی به واسطه باز دارنده هایی است که دشمنان ما پـدیـد مـی آورنـد, کـه بـه جـهـت تنگناها و عقب افتادگی ما در بـخـشهایی همچون: صنعت و تکنولوژی و... است, به گونه ای که هیچ گونه راه فراری از آن نداریم. در این صورت, ازسوی سیاستگذاران, بـویـژه ولـی امر مسلمین, جایگاه اصول, پیش و پس بودن هر یک بر دیگری نمایانده می شود.

پیش بودن پاره ای از اصول بر پاره ای دیگر از منظر امام خمینی:

الف. پیش بودن اصل دفاع از ارزشهای اسلامی در جهان و زمینه سازی برای حکومت جهانی حضرت مهدی(عج):

(مـسـوولان مـا بـایـد بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست.

انـقـلاب مـردم ایـران, نـقـطـه شـروع انقلاب بزرگ جهان اسلام, به پـرچـمـداری حـضـرت حـجـت, ارواحنا فداه, است که خداوند بر همه مـسـلـمـانـان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قـرار دهـد. مـسـائل اقتصادی و مادی اگر لحظه ای مسوولین را از وظـیـفـه ای کـه بـر عهده دارند منصرف کند, خطری بزرگ و خیانتی سـهـمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی, تمامی سعی و تـوان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید, ولی این بدان مـعـنـی نـیـست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است, منصرف کند.)18

ب. پـیـش بـودن استقلال سیاسی, فرهنگی و ناوابستگی و جلوگیری از سطله بیگانه:

(در مـساله بازسازی و سازندگی من اطمینان دارم که شخصیتهای رده بـالای نـظـام و مـسـوولـیـن مـحترم و نیز مردم وفادار و انقلابی کـشورمان, چون گذشته, هرگز قبول نمی کنند که نیل به این هدف به قیمت وابستگی ایران اسلامی به شرق یا غرب واقع شود.)19

(اگـر مـا تسلیم آمریکا و ابرقدرتها می شدیم, ممکن بود امنیت و رفـاه ظـاهـری درست می شد و قبرستانهای ما پر از شهدای عزیزمان نـمـی گـردیـد; ولی مسلما استقلال و آزادی و شرافتمان از بین می رفت.)20

در ایـن نـوشتار, در پی آن نیستیم که تمام موارد پیش و پس بودن اصـول را از کـلام امـام پی جوییم, بلکه با ذکر دو نمونه از کلام امـام خـمینی, جدولی ارائه می دهیم که از مجموع گفتار ایشان می توان چنین برداشتی کرد.

الـبـتـه, امـکـان تـعدیل و تغییر در این جدول وجود دارد و نظر انـدیشه ورزان اسلامی و آشنایان به اندیشه های بلند امام خمینی, می تواند در این زمینه راهگشا باشد.

در برخی جاها, نشان دادن این که کدام اصل باید پیش و کدام اصل, واپـس داشـتـه شـود, بـه عـنـوان یک امر ثابت کاری دشوار, بلکه نـادرسـت است. در این گونه موارد, ظروف و شرایط مکانی و زمانی, با نظر داشت به مصالح مسلمانان راهکار مناسبی برای خارج شدن از بـن بست تزاحم است. و جای این گونه اصلها که پیش داشتن آنها بر دیـگر اصول, بستگی به شرایط زمان و مکان دارد, در جدول زیر, به عنوان اصول دگرگون شونده, خالی می ماند.

((جهت استفاده از جدول مورد نظر به اصل مجله مراجعه فرمایید))

نشانه (=) نشان دهنده نبود تزاحم بین دو اصل.

نشانه (-) نشان دهنده پیش بودن اصلی است که جهت پیکان, آن را نشان می دهد.

شـایـان توجه است که جدول بالا و بحثهای پیرامون آن, تنها ارائه روشـی مـنـطقی برای فکر کردن در باب توسعه از منظر اسلام و امام راحـل است. بنابراین, اگر در پیش و پس داشتن اصلی بر اصلی, دقت کـافـی صـورت نگرفته باشد, جای خرده گیری نیست و اهل نظر, خود, به درستی زوایای بحث را در خواهند یافت.


ادامه مطلب

 

جامعه دلخواه و خوشایند (توسعه یافته) اسلامی

ایـن جـامـعه, با اصول حاکم بر آن جامعه, شناخته و نمایانده می شود که عبارتند از: اصول سیاسی, اجتماعی, فرهنگی و اقتصادی. در ایـن نـوشتار, در پی آن نیستیم که تمام اصول سیاسی, اجتماعی و... را بـه گـونـه کـامـل از مـنظر امام خمینی, شناسایی و ذکر کـنـیم; بلکه برای روشن شدن اندیشه امام در این زمینه ها, پاره ای از اصـول هـر بخش را که از اهمیت بیش تری برخوردارند, بر می شماریم:

1. اصول سیاسی

الف. حاکمیت اسلام.

ب. نـاوابـستگی به بیگانگان, رد سلطه پذیری ملتهای دیگر (رابطه بـر اسـاس احـتـرام مـتـقابل) این دو مورد (الف و ب) چنان روشن هستند که ما را از ذکر شاهد بی نیاز می کند.

2. اصول اجتماعی

الف. آزادی سیاسی و اجتماعی در چهارچوب احکام اسلام.

ب. برابری در اجرای قانون.

ج. نبود ظلم بین گروههای مردم.

امام در وصیت نامه خود می نویسد:

(اجـرای قـوانـیـن بـر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستم گری و حـکـومـت جـائـرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع ازفساد و فـحشاء و انواع کجرویها و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خـودکـفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استعباد و حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل, برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جـامـعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صـدهـا از ایـن قـبـیل, چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود.)12

3. اصول فرهنگی

الف. پیشرفت درعلوم و فنون:

امام می گوید:

(اسـلام اسـاسـا نـه تنها جلو رشد علمی و فکری بشر را نمی گیرد, بـلـکـه خـود زمـینه های این حرکت را آماده تر می کند و به این حـرکـت جـهـت انسانی و الهی می دهد و تکامل علمی و فرهنگی بشر, بعد از ظهور اسلام, محققین تاریخ را خیره ساخته است.)13

ب. تقوی و جهاد:

امام راحل به روشنی تمام اعلام می دارد:

(بـه هـمـه مسوولان کشورمان تذکر می دهم که: در تقدم ملاکها, هیچ ارزشـی و مـلاکـی بـهـتر از تقوی و جهاد در راه خدا نیست و همین تـقـدم ارزشی و الهی باید معیار انتخاب و امتیاز دادن به افراد و اسـتفاده از امکانات و تصدی مسوولیتها و اداره کشور و بالاخره جـای گزین همه سنتها و امتیازات غلط مادی و نفسانی بشود, چه در زمـان جـنـگ و چـه در حـالـت صلح, چه امروز چه فردا که خدا این امـتیاز را به آنان عنایت فرموده است و صرف امتیاز لفظی و عرفی کـفایت نمی کند که باید هم در متن قوانین و مقررات و هم در متن عمل و عقیده و روش و منش جامعه پیاده شود.)14

4. اصول اقتصادی

الف. فقرزدایی:

مـعمار انقلاب, امام خمینی در پیام (فریاد براءت) این اصل را از آرمانهای مسوولان نظام می شمارد و اظهار می دارد:

(هـمـه آرمـان و آرزوی ملت و دولت و مسوولین کشور ماست که روزی فـقـر و تـهیدستی در جامعه ما رخت بربندد و مردم عزیز و صبور و غـیـرتـمـنـد کشور ما, از رفاه در زندگی مادی و معنوی برخوردار باشند.)

ب. توزیع عادلانه ثروت:

امام خمینی در این باره می گوید:

(اسلام تعدیل می خواهد, نه جلو سرمایه را می گیرد و نه می گذارد سـرمـایـه آن طـور بـشود که یکی صدها میلیارد دلار داشته باشد و بـرای سـگـش هـم اتومبیل داشته باشد و شوفر داشته باشد و امثال ذلـک و ایـن یکی که شب برود پیش بچه هایش نان نداشته باشد, نمی شـود, این عملی نیست,نه اسلام با این موافق است و نه هیچ انسانی با این موافق است.)15

ج. استقلال اقتصادی:

امام خمینی می گوید:

(همه چیزمان باید مستقل شود. استقلال با وابستگی جمع نمی شود. و مـا فـرهـنـگـمان وابسته بشود استقلال نداریم, اقتصادمان وابسته بـشـود, اسـتـقـلال نـداریـم... اول باید آن مطلب را درستش کرد, اسـتـقلال فرهنگی, استقلال اقتصادی اول باید او را درستش کرد, تا بتوانیم اسم خودمان را یک مملکت بگذاریم.)16

د. رشد و شکوفایی اقتصادی:

امام خمینی می گوید:

(اسـلام... اقـتـصـاد را بـه صورتی سالم و بدون وابستگی, به نفع هـمـگان در رفاه همه مردم با اهمیت به مستمندان و ضعیفان بارور مـی کـنـد و بـرای رشـد بیش تر کشاورزی و صنعت و تجارت کوشش می نماید.)17


 

تمـام تعریفهایـی که از دیـدگـاههای گـوناگـون از مفهوم تـوسعه ارائه شـده است, چه به اشـاره و چـه آشـکـارا و پـیـدا, بــــه ایـن معنی اشاره دارند که: تـوسعه یـافـتـگـی, حـالت و چگـونگی خـوشایندی (وضعیت مطلوب) است و باید راهـکـارهـای لازم و سازوار را جهت حرکت به سوی آن حالت, در پیـش گـرفـت; امـا ایـن حالت و چگـونگـی خـوشاینـد, چیست و چه ویژگیهایـی دارد؟ در تـفسیر آن, اختلاف نظرهای فـراوانی بیـن صاحب نظران وجـود دارد; یـعنـی اگر بپذیریـم: توسعه, حرکت از حالت و چگونگی موجود, بـه سوی حالت و چگـونگـی خـوشایند است, اختلاف اساسـی در ارائه شاخص و معیارهای خوشایند است.

صـاحب نظران, با دیدگاههای سرمایه داری آن را به گونه ای تفسیر می کنند که اندیشه ورزان سوسیالیست آن را نمی پذیرند و شاخصهای جـای گـزیـن را معرفی می کنند, همان گونه که معمار عظیم انقلاب, امـام خمینی نیز, از منظر اسلام روایت جدیدی از آن ارائه می کند که در ادامه روشن خواهد شد.

سیر تحول در مفهوم توسعه

1. تـوسـعـه بـه مـفـهـوم رشد پی گیر بالقوه درآمدسرانه: توسعه اقـتـصادی عبارت است: از کاربرد منابع تولید به گونه ای که سبب رشد بالقوه مداوم درآمد سرانه در یک جامعه بشود.1

2. تـوسـعـه بـه مـعنای رشد پی گیر و همیشگی درآمد واقعی کشور, همراه با دگرگونیهایی در پاره ای زمینه ها:

(توسعه اقتصادی, رشد مداوم درآمد واقعی است همراه با تحولاتی در آداب و رسوم اجتماعی که در گذشته مانع پیشرفت بوده اند.)2

3. دسـتـیابی به فزونی درآمد واقعی در درازمدت و پخش و پراکندن درآمد, به گونه دلخواه:

(تـوسـعـه اقتصادی, وسیله ای است برای فائق آمدن بر فقر مزمن و امید بستن به امکان بهبودشرائط اجتماعی.)3

4. توسعه برای انسان:

آقـای محبوب الحق, اقتصاددان پاکستانی, سرپرست پژوهشهای برنامه تـوسـعه سازمان ملل, در گزارشی, مفهوم توسعه انسانی را مطرح می کـنـد و سرانجام هدفهای کلیدی توسعه را طول عمر, سطح دانش, سطح معاش آبرومند می شناساند.4

5. توسعه با جهت گیریهای ارزشی و اخلاقی:

لوئیس ئبک در مقاله خود, اثر احیای بنیادگرایی در خاورمیانه را بـر نـظـریـه غالب توسعه (نظریه ای که بعد از جنگ جهانی دوم از طـرف غـرب مـطـرح شـد و هنوز نیز از طرف غرب از آن پشتیبانی می شود) مطرح می کند و می نویسد:

(بـا احـیای بنیادگرایی در خاورمیانه, فرض نظریه غالب توسعه در مـورد لـزوم دنیوی کردن امور, شدیدا مورد حمله قرار گرفته است.

بـه قـدرت رسیدن روحانیون شیعه در ایران, مبانی اخلاقی توسعه را بـه عـنـوان مـهـم ترین موضوع در معرض بحث و گفت وگو قرار داده اسـت... بـه نظر می رسد که این بحران نظری و عملی عمدتا مقتضای غفلت از مبانی اخلاقی است.)5

متفکرانی که توسعه را به گونه ای که گذشت, شناسانده اند, یا در چـارچـوبه نظام لیبرالیسم فکر می کرده که دین را توانا به پاسخ گـویـی بـه مـسـائل کلی اجتماع نمی دانسته اند, یا طرفدار مکتب سـوسـیـالـیـسـم بـوده که دین را به عنوان ویرانگر و بازدارنده پیشرفت می شناسانده اند.

در چـنـین چگونگی و حالتی, معمار انقلاب اسلامی, امام خمینی, دین اسـلام را جهت پاسخ گویی صحیح به همه پرسمانهای فردی و اجتماعی, مـی شـناساند و تفسیر حقیقی و سازوار از آن ارائه می دهد. و با ارائـه نـظـریـه جدایی ناپذیری دین از سیاست, دین را که در کنج مـسـجـدهـا و حجره ها در بند شده بود, خارج ساخت و باوری نو در مورد توانمندیهای دینی در جامعه بشری پدید آورد.

ایشان گفت:


ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :34   20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 >