منابع مقاله: چکیده: در این مقاله، براساس ویژگیهای روش علمی، تفاوت معرفت علمی از جمله علم اقتصاد از معرفت غیر علمی ا زجمله مکتب اقتصادی اسلام بیان خواهد گردید. همچنین، با اشاره به دو مرحلة گردآوری و داوری در فرایند تحقیقات علمی، رابطة متقابل علم اقتصاد و مکتب اقتصادی اسلام نشان داده میشود. تعامل یاد شده حاکی از آن است که اقتصاددان در تعیین اصول موضوعه (انگیزهها، مشوقها و اهداف تصمیمگیران اقتصادی جامعه)، تعریف محدودیتها و قالبها، و نیز شناسایی موضوعات، مسائل و اولویتهای اساسی جامعه برای الگوسازی از مکتب حاکم بر جامعه، بهره میگیرد. در عین حال، مکتب اقتصادی نیز برای حل مشکلات اقتصادی جامعه، به تحقیقات علمی اقتصادی نیازمند است و با سیاستگذاری درست اقتصادی، میتواند فعالیتهای مطلوب را گسترش دهد و از فعالیتهای نامطلوب جلوگیری کند. درحال حاضر، سؤالات بسیاری در اقتصاد ما مطرح است، که فکر و ذهن علاقهمندان به مکتب اقتصادی اسلام را برای پاسخگویی به آنها مشغول کرده است . نخست، یافتن راه حل برای مشکلات اقتصادی، از جمله بیکاری و تورم است، که ماهیتاً عینی و تجربی به شمار میروند و قاعدتاً راه حلّهای علمی دارند. سؤال پیروان مکتب اقتصادی اسلام این است که آیا راهحلهای مزبور، پذیرفتة مکتب نیز است؟ به عبارت دیگر، اگر مشکلات یاد شده از طریق علم اقتصاد متعارف تحلیل و ریشهیابی شوند و نحوة از میان برداشتن آنها را علم روشن کند، آیا این راهحلها مستقل از مکتب، و در تمام نظامها قابل اجرا و تعقیب میباشند؟ در این صورت، تأکید فراوان مکتب اسلام بر از میان برداشتن فقر، گرانی ، بیکاری، رباخواری، اتلاف و تضییع منابع که در قرآن و روایات بارها به عنوان مشکلات سر راه مسلمانان برای رسیدن به سعادت و رستگاری ذکر شده است، بدون راه حل باقی نمیماند و مسلمانان مجبور به دنبالهروی از و به کارگیری روش و شیوههایی که در اقتصاد غیر مسلمانان مطرح شده است، نمیگردند؟ چنانچه بگوییم مکتب اسلام از آن مشکلات غافل نبوده و راههای مناسب از میان بردن آنها را ارائه داده است، با این مسئله روبه رو میشویم که مکتب، معرفتی غیر تجربی است و روش اجتهاد و استنباط آن نیز غیر تجربی میباشد. و طبیعتاً، نمیتواند موضوعی تجربی را تجزیه و تحلیل کند و برای آن راه حل عملی ارائه نماید. پرسش دیگری که برای معتقدان به اقتصاد اسلامی مطرح است، چگونگی گسترش رفتارهای توصیه شدة مکتب اسلام است. انفاق، وقف، قرض الحسنه، پرداخت انواع صدقات، و اقدام به عمران و آبادانی، از جمله فعالیتهای اقتصادی است که ارزش والایی در مکتب اسلام دارد و انجام دادن آنها با کسب ثواب و پاداش اخروی همراه است. چگونه میتوان مصرف کنندگان و تولید کنندگان را تشویق به انجام دادن این فعالیتها کرد، و آنان را در اقتصاد گسترش داد؟ آیا اتخاذ برخی سیاستهای اقتصادی و کاربرد شیوههای علمی، انگیزة انجام دادن آنها را تقویت نمیکند وتسهیلاتی را فراهم نخواهد کرد؟ در این صورت، ابزارها و ارائة طریقهای علمی، چه تناسبی با مکتب خواهد داشت؟ ناظران اقتصاد اسلامی مشاهده میکنند که در برخی اوقات، مردم بیشتر به خیرات ، و مبرات و کمکهای نوعدوستانه میپردازند، و در برخی دیگر کمتر این کار را انجام میدهند؛ در حالی که انجام دادن آنها پیوسته و در تمام اوقات ثواب دارد. ممکن است شناسایی عوامل تقویت کننده و بازدارنده، موجب شود که سیاستگذاران بتوانند با اتخاذ روشهای مناسب، به توسعة فعالیتهای مزبور کمک کنند. در این صورت، پرسش مطرح شده تکرار میشود که آیا حتی برای گسترش آنچه خیر است و ثواب دارد، باید از علم اقتصاد استفاده کرد؛ علمی که در اقتصادهای غیر اسلامی پدید آمده و رشد و نما کرده است؟ در قرآن کریم، اصول کلی بسیاری از رفتارهای اقتصادی بیان شده است، و در برخی موارد قوانین جزمی و قطعی تقریر میشود مثلاً، در سورة بقره آیة 276 آمده که به خواست خداوند ، فقر و رکود نتیجه رباخواری، و رشد اقتصادی ثمرة صدقات است. در سورة حدید آیة 11 و 18، آمده است که هر کس برای خدا قرضالحسنه بدهد، چند برابر از او پاداش میگیرد. در آیات مربوط به قرض الحسنه، هیچ دلالت قطعی مبنی بر اینکه همة این پاداشها معنوی است و در آخرت داده میشود، نیست. سورة بقره آیة 261، انفاق کردن را به سرمایهگذاری برای کشت گندم تشبیه کرده است، که هر بذر آن 700 بذر تولید خواهد کرد. باز ، هیچ نشانة بارزی در آیه نیست که این بازدهی 70 هزار درصدی، همهاش در آخرت نصیب انفاق کننده خواهد شد. چگونه میتوان این آیات را تبیین و تفسیر کرد و نشان داد که رشد اقتصادی، دستاورد انفاقات و صدقات، و رکود و عقب ماندگی معلول رباخواری است. برای این توضیح و تشریح، باید از علم و معرفت تجربی استفاده کرد یا معرفت غیر تجربی؟ در صورت اول، چه سازگاری و تناسبی میان علم اقتصاد و مکتب اسلام وجود دارد؟ و در صورت دوم، چگونه میتوان امید داشت که مفسران و اهل مکتب بیشتر از آنچه متأخران و معاصران ارائه کردهاند، توضیح دهند و روشنگری کنند؟ معضل موجود برای پاسخ دادن به سؤالات یاد شده و پرسشهای مشابه، این است که ماهیت آنها علمی و تجربی است، ولی مکتب اسلام مقولهای غیر تجربی میباشد. به همین جهت، مکتب اسلام نمیتواند راه حلهای علمی ارائه کند. از سوی دیگر، برای پیروان مکتب اسلام راهحلهای علم اقتصاد برای تغییر وضع نامطلوب و رسیدن به وضعیت بهینه، اطمینان آور نمیباشد و معلوم نیست که این راه، به خطا نرود و سر از اوضاع مورد نظر مکاتب غیر اسلامی در نیاورد. هدف این مقاله، تبیین همین معضل است. در مباحث آینده، استدلال خواهد شد که میتوان راه حلهای علمی برای نیل به مقاصد ذکر شده را به دست آورد؛ به طوری که هم روشها و ابزارهای به کار گرفته شده از دیدگاه مکتب اسلام مباح و مجاز باشند، و هم اطمینان داشت که به کارگیری آنها دستاندرکاران در صحنة اقتصاد را از وضع نابهینه به وضع بهینة مورد نظر اسلام هدایت خواهد کرد. در این مباحث ، معلوم خواهد شد که اگرچه معرفتی به نام علم اقتصاد اسلامی وجود ندارد، اما میتوان علم اقتصاد متعارف را بر آموزههای مکتب مبتنی کرد و در چارچوب ارزشها و قوانین آن، سیاستها و راه حلهایی که فقر و گرانی را از میان برمیداردیا صدقات را ترویج و گسترش میدهد، پیاده کرد. و به این ترتیب، جامعة مسلمانان را به سر منزل مقصود و اقتصاد مورد نظر مکتب رساند. این هدف پس از تشریح کمکهایی که علم از مکتب میگیرد و نیز استفادههایی که مکتب برای نیل به اهداف خود از علم مینماید، روشن خواهد شد. برای تحقق این امر، نخست معرفت علمی و غیر علمی تعریف خواهد شد. برای آشنایی بیشتر با معرفت، نخست به اختصار روش علمی تشریح میگردد، و ساختار قضایای علمی توضیح داده میشود. سپس، استفادههایی که علم اقتصاد از هر مکتبی برای نظریهپردازی و الگوسازی مینماید ، تشریح میشود و نشان داده خواهد شد که این بهرهها را به سهولت، علم اقتصاد متعارف میتواند از مکتب اقتصادی اسلام ببرد. همچنین، تشریح خواهد شد که مکتب اسلام برای حل مشکلات عینی اقتصادی، حاکم کردن شرایط مطلوب اقتصادی و گسترش دادن رفتارهای اقتصادی مورد نظر خود، میتواند دستاوردها و تحلیلهای علمی اقتصادی را به کار گیرد. به طور خلاصه، داد وستدهای علم و مکتب و استفادههای متقابل آنها از هم برای رسیدن به اهداف خود، موضوع این مقاله را تشکیل میدهد.


