سیاست های مالی تبعیض گرایانه عثمان

عثمان پس از آنکه به قدرت رسید، نه تنها سیاست اختلاف در تقسیم عطایا را، که عمر وضع کرده بود ادامه داد، بلکه بر مقدار مقرری ها نیز افزود . اگرچه با بالا بردن مقدار مقرری، وضع فقرا کمی بهتر شد، ولی به همان نسبت هم بر ثروت ثروتمندان افزوده گردید . چیزی که بیش از همه مساوات واقعی اسلامی را بر هم زد و موجب شد ثروت های کلان نزد عده معدودی جمع گردند، بذل و بخشش های بی جا و زیادی بود که عثمان به استناد «حقوق خلافت » به کسانی می داد که غالبا از ثروت چیزی کم نداشتند . او تمام قیودی را که عمر برای حفظ حقوق مسلمانان و رشد سیاست مالی آنان بر پای کسانی بسته بود که هر آن در صدد سوء استفاده از موقعیت های خود بودند، باز کرد وبر خلاف تصمیمات عمر، به صحابه و رؤسای قریش اجازه خروج از مدینه و تجارت و تملک اراضی در سراسر بلاد اسلامی را داد . (15)

حکومت عثمان در واقع، حکومت اشراف قریش بود; قریشی که در هر شرایطی منافع خود را بر هر چیزی حتی دین، ترجیح می داد، بخصوص که دین داری برای قریش یک وسیله بود، نه هدف; زیرا قریشی ها تا وقتی می توانستند از طریق دیگر به منظور خود برسند، از قبول اسلام خودداری کردند و هنگامی هم که چاره ای جز قبول آن نداشتند، آن را فقط به عنوان وسیله به کار می بردند .

عثمان در زمان جاهلیت، یکی از بزرگ ترین بازرگانان و ثروتمندان مکه به شمار می آمد و حتی در زمان خلافت خود نیز به بازرگانی و معاملات ملکی اشتغال داشت . (16)

او در تنعم زندگی می کرد و در پاسخ کسانی که زهد عمر را به رخ وی می کشیدند، می گفت: «خدا عمر را بیامرزد! کیست که طاقت او را داشته باشد . من مال دارم و از مال خودم می خورم، پیرم و باید غذای نرم بخورم .» (17)

در دوران خلافت او سران بنی امیه، که خویشاوندان خلیفه بودند زمام امور را در دست گرفتند، مناصب حساس و مقام های پر سود را به خود اختصاص دادند . هر یک قسمتی از مملکت را می خوردند . (18) عثمان نسبت به این خویشاوندان، حالت تسلیم عجیبی نشان می داد و از اموال عمومی بهره های بزرگ به آن ها می بخشید و چون مردم اعتراض می کردند، می گفت: «مشتی فقیر و عیال وار هستند; از این اموال که زیر دست من است صله رحم می کنم . پیامبر هم خویشاوند خود را عطا می داد .» (19)

عثمان همچنین معتقد بود نظیر این کارها را عمر هم می کرد، ولی مردم از او می ترسیدند و دم بر نمی آوردند و می گفت: اکنون از نرم خویی من سوء استفاده می کنند . (20) او می گفت: «اگر امام در زواید اموال عمومی اختیار نداشته باشد، پس معنای امامت چیست؟» (21) در نهایت هم مردم را تهدید می کرد: من از عمر قوم و قبیله دارترم و دارم کسانی را که می توانند با منطقی غیر از این مردم را راضی کنند، ولی من جلوگیر آنان هستم . مقصود عثمان از این کنایه، قدرت بنی امیه بود . مروان نیز به حمایت از خلیفه می گفت: اگر بخواهید، ما می توانیم میان شما و خود شمشیر را حاکم کنیم . (22)

با همه این تهدیدها، عثمان از وضع نگران بود و دنبال وسیله ای می گشت تا بتواند با آن، هم از مردم و صحابه دل جویی کند و هم آنان را سرگرم و از مدینه و مرکز خلافت دور نماید . به همین دلیل، به آنان وعده داد از این پس قیودی را که عمر از لحاظ مسافرت و تجارت و استملاک بر دست و پای آنان نهاده است بر خواهد داشت و اجازه خواهد داد به هر جایی که می خواهند بروند و هر قدر زمین و ملک دوست دارند خریداری کنند و سرمایه خود را از هر طریقی که می پسندند به کار اندازند . (23)

تصمیم عثمان گرچه به ظاهر همه را راضی می کرد و آزادی را که صحابه سال ها از آن محروم بودند به آنان برمی گرداند و هرکس می توانست در هر نقطه ای دوست داشت اقامت گزیند و سرمایه خود را مطابق دلخواه به کار بیندازد . ولی نه تنها کمکی به خواباندن فتنه نکرد، بلکه عواقب نامطلوبی بر اقتصاد مسلمانان به بار آورد . ایجاد مالکیت های بزرگ یکی از اثرات مستقیم این تصمیم بود; چنان که طلحة بن عبیدالله، که قسمت اعظم اراضی خیبر را از طریق خرید تصاحب نموده بود، توانست پس از تصمیم عثمان، آن ها را با اراضی مرغوب عراق تعویض کند و در نتیجه، صاحب قسمت اعظمی از اراضی عراق گردد . زبیر بن العوام و مروان بن الحکم نیز توانستند با ثروتی که اندوخته بودند اراضی فراوانی در انحای بلاد اسلامی خریداری کنند و با به کار گماردن عبید و موالی در آن ها خود را در زمره ثروتمندترین افراد عصر خود در آورند . (24) از لوازم این ثروت بی شمار و بادآورده، بی نیازی و توجه به لهو و لعب بود; زیرا صاحبان این ثروت ها کاری نداشتند که با آن خود را سرگرم نمایند . تمام کارها به وسیله کارگران و بندگانی که اسرای جنگی بودند انجام می شد . بنابراین، جز پرداختن به لهو و لعب کاری برای گذراندن وقت نداشتند . (25)

روشن است که همه مردم نمی توانستند از این گونه زندگی و رفاه برخودار باشند و این مختص افرادی بود که به طرقی می توانستند به خلیفه یا دستگاه خلافت نزدیک باشند . نتیجه این افراط، تفریطی بود که خود به خود در جامعه محروم به وجود آمد و همین محرومیت ها و بی عدالتی ها سبب شد تا در نهایت، مردم علیه عثمان و سیاست مالی و بی بندوبار او بشورند و کار را به جایی برسانند که منتهی به قتل خلیفه، آن هم با آن طرزفجیع گردد .

عثمان همیشه در راه هایی قدم برمی داشت که هدف اصلی آن ها، حفظ منافع خاندان بنی امیه بود و به تقاضاهای بی حد و حصر آن ها پاسخ می داد و برای تطبیق با موازین شرعی، بر روی آن اسم «صله رحم » می گذاشت . (26) معروف است: عثمان حارث بن الحکم را برای جمع آوری زکات «قضاعه » فرستاد . وقتی اموال جمع شده را آورد، خلیفه یکجا تمام آن ها را به او بخشید . (27) این اولین بخششی نبود که عثمان به حارث، که پسر عموی او بود، می کرد . در یک نوبت سیصد هزار درهم و در نوبت های دیگر، مبالغی نظیر آن به حارث داده بود . (28) و او مرد محتاجی نبود که بتوان احتیاج او را بر یکی از موارد مصرف زکات تطبیق نمود .

به طور مسلم، خلیفه ای که خود این گونه بذل و بخشش و در حقیقت سوء استفاده به نفع خانواده خود می کرد، نمی توانست عمالش را از این روش منع کند، هرچند آن ها در راه تامین درآمد زیادتر، راه ظلم و ستم در پیش گیرند . این ظلم و ستم همان چیزی است که شورشیان هنگام اعتراض بر عثمان از آن شکایت داشتند و می گفتند: عمال تو ظلم می کنند و از اموال عمومی به نفع خود استفاده می نمایند . (29)

اقدام بی باکانه ای که عثمان در مورد حکم بن ابی العاص اموی و پسرش مروان کرد نمونه ای از علاقه شدید این خلیفه به بنی امیه است . حکم عموی عثمان بود و در جاهلیت به اسلام و پیامبر دشمنی ها و بی حرمتی ها کرده بود، به طوری که پیامبر به صراحت، او را ملعون خوانده بود . (30) پسرش مروان نیز مدتی در مدینه با تظاهر به اسلام، نزد پیامبر مانده بود و برای مشرکان قریش و منافقان مدینه جاسوسی می کرد، به طوری که پیامبر مجبور شد او را با پدرش از مدینه تبعید کند . (31) ابوبکر و عمر نیز در زمان خود با همه اجتهادی که از خود بروز می دادند، این فرمان را نقض نکردند . ولی عثمان به محض رسیدن به خلافت، آن دو را آزاد کرد و مروان را کاتب خلافت و مشاور و محرم اسرار خود ساخت و از اموال بیت المال توانگرش ساخت; چنان که خمس غنایم مصر را به او بخشید . (32)

عثمان ولید بن عقبه، برادر مادری خود، را که یکی دیگر از منافقان بود و قرآن نیز به نفاق وی اشاره کرده است، به جای سعد بن ابی وقاص والی کوفه کرد و او در بی بند و باری و سوء استفاده، کار را به جایی کشانید که عثمان مجبور شد بعد از قریب یک سال او را عزل کند و یکی دیگر از امویان یعنی سعید بن العاص را به جایش نصب کند . سعید بن العاص خود کامی و سوء استفاده از بیت المال را به درجه ای رساند که سواد عراق و اراضی را که عمر آن ها را به خاطر عموم مسلمانان ملی اعلام کرده بود، از منافع درآمد قریش به حساب می آورد . (33)

بدین گونه بنی امیه بر سرنوشت اسلام و مسلمانان تسلط پیدا کردند . رئیس امویان، ابوسفیان، کسی بود که تا آخرین لحظه که امکان داشت، در برابر اسلام ایستادگی کرد و تا ناچار نشد، اسلام را نپذیرفت . در عهد عثمان، امویان به خلافت رسیدند و به مردم تکبر می ورزیدند . معاویه می گفت: «قریش در حسب و نسب و جاه و مردانگی از همه برترند . این قوم در جاهلیت عزیز خدا بودند، به طوری که هیچ پادشاهی بر آن ها دست نیافت; چرا که در اسلام چنین نباشد؟ (34) همه می دانند ابوسفیان اکرم قریش و پسر اکرم قریش است . اگر مردم همه از نسل ابوسفیان بودند، همه خردمند و با حزم می شدند .» (35)

همان گونه که گذشت، عثمان خمس غنایم مصر یا افریقیه (36) را به پسر عمویش مروان بن الحکم و سیصد هزار درهم به حارث بن حکم، پسر دیگر حکم بخشید . (37) خلیفه همچنین سیصد هزار درهم به عبدالله بن اسید الاموی (38) و شش هزار درهم به زبیربن العوام (39) و صدهزار درهم به طلحة بن عبیدالله بخشید (40) که هر کدام از این ها علاوه بر مقرری زیادی که از زمان عمر می گرفتند، از طریق غنایم نیز ثروت زیادی به دست آوردند . طلحه و زبیر همان افرادی هستند که پس از قتل عثمان، از علی بن ابی طالب علیه السلام حکومت بصره و کوفه را طلب کردند و چون امتناع ورزید، به صف مخالفان او پیوستند . (41)

مسعودی نقل می کند: (42) زبیر هنگام مرگش پنجاه هزار دینار پول نقد، هزار اسب، هزار بنده و مقادیر زیادی اموال غیرمنقول از خود بر جای گذاشت . این ها علاوه بر خانه هایی بودند که در کوفه، اسکندریه و بصره داشت . خانه بصره او به قدری مجلل بود که شکوه و جلال خود را تا سال 332 حفظ کرده و زبانزد خاص و عام بوده است .

طلحه نیز از افراد فوق العاده ثروتمند بود و تنها درآمد او از املاکش در عراق بالغ بر هزار درهم در روز می شد . این مقدار علاوه بر درآمدی بود که از املاکش در ناحیه «سراة » داشت . خانه او در کوفه تا زمان مسعودی از مشهورترین خانه هایی بود که بر قصر پهلو می زده است .

واکنش این دو نسبت به استنکاف علی ابن ابی طالب علیه السلام در مورد واگذاری دو ولایت بصره و کوفه به آنان، که هریک در آن دو، صاحب آلاف و الوف و سرمایه بودند، به خوبی ثابت می کند که بخشش های بی دریغ عثمان به آنان فقط به خاطر حفظ خلافتش از شر آن دو بوده است، آن هم به قیمتی چنین گزاف; منتها چون قوم و خویشانش نیز رقبای آن دو در طلب ولایت بودند، با بخشیدن مبالغ زیاد، طلحه و زبیر را راضی می کرد و با اعطای ولایت بصره و کوفه، که در آن زمان از پردرآمدترین ولایات اسلام بودند، دل سعیدبن العاص و پیش از او هم ولیدبن عقبه و عبدالله بن عامر قوم و خویشان (43) خود را به دست آورد .

بخشش های عثمان به افراد غیرمحتاج گاه به قدری چشمگیر و غیرقابل قبول بود که بعضا متصدیان متدین و مقید بیت المال به سبب فزونی مبالغ، از اجرای دستور خلیفه خودداری می کردند . ولی این خودداری نه تنها موجب تشویق نمی شد، بلکه موجبات عزل آنان را هم فراهم می کرد; چنان که عبدلله بن الارقم از پرداخت صدهزار درهم به هر یک از همراهان عبدلله بن خالد، که عثمان دستور داده بود، خودداری کرد و عثمان به علت عدم اجرای دستورش، او را عزل نمود و بعد هم خواست به شیوه خود، او را با دادن مبلغ سیصدهزار درهم به عنوان حق السکوت رام و بی ضرر نماید، ولی او به سبب ورعی که داشت، از قبول آن مبلغ خودداری نمود . (44) اجرای این گونه دستورها واقعا برای عبدالله بن الارقم و امثال او، که زندگی پرحساب زمان پیامبر و دو خلیفه پس از او و رعایت و دقتی را که نسبت به اموال عمومی می شد دیده بودند، فوق العاده مشکل و غیرقابل تحمل بود، بخصوص وقتی این مبالغ هنگفت را با حداقل عطاکه فقط دویست درهم در سال برای یک مسلمان ساده و حتی حداکثر آن، که دوازده هزار درهم برای زن های پیامبر بود، (45) مقایسه می کردند، می دیدند که خلیفه اکنون چگونه با یک دستور، حق هزارها نفر را به فردی از خانواده خود می بخشد .

عثمان مردم را به خاطر عمال و خویشاوندان خود تحت فشار قرار می داد و اگر لازم بود، آنان را عزل و توبیخ هم می نمود; همان گونه که عبدالله بن مسعود متصدی بیت المال کوفه را نیز به علت عدم اجرای دستورهای والی عزل کرد . (46)

نتیجه این سیاست های مالی تبعیض آمیز و غلط دو چیز بود:

1 . برهم زدن سیاست مالی که دو خلیفه قبل بر اساس مالکیت محدود و مساوات در توزیع بیت المال مستحکم کرده بودند .

2 . مسلط نمودن بنی امیه، که همان طبقه ثروتمند و مالک را تشکیل می دادند، بر سر مسلمانان و اموال آن ها .

این دو نتیجه نادرست آن قدر ریشه دار بودند که حتی حکومت علی بن ابی طالب علیه السلام به عنوان خلیفه چهارم، که ادامه حکومت و سیاست پیامبر بود، نتوانست آن ها را اصلاح کند; زیرا سودجویان اموی و قریش در تمام شئون مملکت رخنه کرده بودند و به هیچ وجه حاضر نبودند خود را به علی علیه السلام که به قول پیامبر، در اجرای دستورهای الهی سخت تر از آن بود که بتوان تصور کرد (47) تسلیم نمایند و ثروت و موقعیت خود را به خطر بیندازند .


 

سیاست مالی پیامبر و دو خلیفه پس از ایشان

در زمان پیامبر، بخصوص در اوایل بعثت، درآمد مسلمانان فوق العاده ناچیز، و تنها عبارت بود از: زکاتی که اسلام به عنوان حق فقرا در اموال ثروتمندان مقرر کرده بود . ثروتمندان مسلمان در آن زمان عبارت بودند از: انصار; یعنی اهالی مدینه; زیرا مسلمانان مکه به علت مهاجرت اضطراری به مدینه تمام ثروت خود را در مکه به جا گذاشته بودند و نه تنها ثروتی نداشتند، بلکه کاملا نیازمند هم بودند . انصار به حکم اخوت اسلامی، از اموال خود به مهاجران کمک می کردند تا این که جنگ ها شروع شدند و درآمد جدیدی از طریق غنایم جنگ نصیب مسلمانان گردید . این درآمد در ابتدا طبق دستور پیامبر و آیه انفال، بین کسانی که در جنگ شرکت داشتند تقسیم شد، ولی پس از جنگ بدر و نزول آیه غنیمت، مقرر شد یک پنجم اموال غنایم را به عنوان حق «رسول، ذوی القربی، ایتام، مساکین و ابناء السبیل » جدا کنند و بقیه را بین رزمندگان تقسیم نمایند . (9) یک پنجم اموال غنایم گرچه به مصارف معین شده می رسید، ولی نه اموال غنایم تاآن زمان به درجه ای بود که بتواند جوابگوی تمام احتیاجات رزمندگان باشد و نه یک پنجم آن می توانست مخارج مهاجران فقیر را تامین نماید . به همین دلیل، پیامبر اولین درآمد مسلمانان را، که در نتیجه صلح با طایفه بنی نضیر به دست آمده بود و به موجب دستور قرآن می توانست به مصارف معین شده در آیه «فی ء» برساند، به علت احتیاج شدید مهاجران، فقط بین آنان و دو تن از انصار که فقیر بودند تقسیم نمود .

با توسعه اسلام، درآمد از طریق غنایم، روز به روز زیادتر شد و وضع عموم مسلمانان بهبود کلی یافت; دیگر احتیاج سال های اول بعثت وجود نداشت; زیرا عدالت و مساواتی که اساس کار بود و به خاطر آن هم اسلام توانسته بود دوران سخت ناتوانی خود را پشت سر بگذارد، رعایت می شد . درآمدها به عنوان مال جامعه تلقی می گردیدند و پیامبر سعی می کرد برای آن که مدیون جامعه نباشد تا آخرین ذره، حق آنان را بدهد . همین توجه بود که باعث شد تمام مسلمانان یکسان پیشرفت کنند .

ابن سعد درباره توجه بسیار پیامبر به این امر روایات متعددی نقل می کند (10) که همه آن ها به خوبی نشان می دهند تا چه حد پیامبر در اموال عمومی دقت و احتیاط می کردند . نقل شده است: رسول خدا هنگامی که در بستر مرگ دقایق آخر زندگی پر برکت خود را می گذرانید، ناگهان متوجه شد چند دنیاری از اموال مسلمانان را به مصرف نرسانده است . در همان حال، همسرش را طلبید و از او خواست آن پول را فورا به مصرف لازم برساند . در این هنگام، پیامبر از حال رفت . مجددا به هوش آمد، متوجه شد به سفارش وی عمل نشده است . از او خواست برای این که هنگام ملاقات با خدایش مدیون مردم نباشد، هر چه زودتر آن را در مورد لازم به مصرف برساند .

ابوبکر، خلیفه اول، هم تا حدی همین روش را داشت و در تمام دوران خلافت وی، رسم بر این بود که وقتی مالی می رسید، آن را به مسجدالرسول صلی الله علیه و آله می بردند و پس از تفکیک، از لحاظ موارد مصرف یا به وسیله خود خلیفه و یا به وسیله ابوعبیده بن الجراح به نیابت از خلیفه، به طور مساوی بین مردم تقسیم می کردند . (11) اما عده ای از مسلمانان، از جمله عمر بن الحظاب، که پس از وفات ابوبکر به خلافت رسید، با این گونه تقسیم مخالف، و معتقد بودند: باید در تقسیم اموال بین سابقین در اسلام و متاخران، بین احرار و بردگان و بین زن و مرد فرقی باشد . ولی منطق ابوبکر در پاسخ این عده، منطق احتیاج و مساوات بود و می گفت: جزای سابقه و فضیلت را خداوند باید بدهد . آنچه من باید رعایت کنم احتیاج است و تصور نمی کنم دراین امر تفاوتی بین افراد وجود داشته باشد . (12)

اگرچه عمربن خطاب پس از رسیدن به مقام خلافت، این مساوات را در تقسیم رعایت نکرد و ضوابطی را که در زمان ابوبکر برای تقسیم اموال به او پیشنهاد کرده و مورد قبول واقع نشده بود، مبنای تقسیم قرار داد، ولی به هر حال، در سادگی و سخت گیری نسبت به اموال عامه دست کمی از ابوبکر نداشت . او در عین این که برای صحابه پیامبر احترام قایل بود و برای آنان برخلاف ابوبکر، به لحاظ سابقه ای که در اسلام داشتند از بیت المال مقرری بیشتری منظور کرد، با این حال، هیچ گاه اجازه نمی داد هیچ یک از آنان به حقوق سایر مسلمانان تجاوز نمایند و چنان که کوچک ترین تجاوز و یا مزاحمتی را می دید، با شدت تمام از آن جلوگیری می نمود . (13)

عمر تا زنده بود اجازه نداد صحابه پیامبر بدون اجازه خلیفه به خارج از مدینه و بخصوص به ممالک فتح شده مسافرت یا مهاجرت نمایند; زیرا احتمال می داد به علت آنکه صحابه پیامبر هستند، مورد توجه مردم قرار گیرند و همین آنان را به غرور بکشاند . به همین دلیل، برای هر یک از آنان مقرری به حد مکفی معین کرد . عمر از این می ترسید که اگر به آن ها اجازه خروج از مدینه را بدهد با موقعیت اقتصادی و اجتماعی خود، هماهنگی را که تا آن روز در بین مردم مسلمان وجود داشت، برهم بزنند و ثروت، که تا آن روز حکم وسیله را داشت، برای آنان به صورت هدف درآید .

اما سهل انگاری های عثمان پس از عمر و آزاد گذاشتن صحابه در خروج از مدینه و اجازه تملک بعضی از اراضی در نقاط گوناگون بلاد اسلامی به وسیله آنان، موجب شد مساوات و عدالتی که مبنای کار پیامبر و دو خلیفه پس از او بود، برای همیشه از بین مسلمانان رخت بربندد . گرچه اقدام عمر را در تعیین مقرری بیش تر از بیت المال برای صحابه و به هم زدن اصول مساوات در تقسیم، که در زمان ابوبکر معمول بود و همچنین اجازه تقسیم چهار پنجم اموال غنایم بین شرکت کنندگان در جنگ، می توان به عنوان یکی از قدم های مؤثر در راه برقرار کردن اختلاف طبقاتی به حساب آورد، ولی این اعمال به اندازه سیاست های مالی عثمان مؤثر نبود . طبق بعضی روایات، عمر در اواخر متوجه این مطلب شد و حتی در صدد تغییر روش و برگشت به نظام معمول در زمان پیامبر و ابوبکر و رعایت تساوی کامل بین مسلمین برآمد، (14) ولی دیر شده بود و مرگ به او فرصت نداد و آمدن عثمان و دست اندر کار شدن امویان، بکلی این فرصت را از مسلمانان نیز گرفت .


 

منابع مقاله:

مجله معرفت، شماره 77، خلیلی تیرتاشی، نصرالله؛

چکیده

جبهه گیری و موضع سرسختانه ابوذر صحابی بزرگ و بلندمرتبه پیامبر در برابر خلیفه سوم، عثمان، و حاکم شام، معاویه، از دیرباز مورد بحث و گفت وگوی اندیشمندان بوده و آراء متفاوتی درباره آن ارائه گردیده است . کسانی که درباره ابوذر دست به تحقیق زده اند، هر کدام مطابق تفکر و مسلک خویش به اظهارنظر پرداخته اند .

در این مقاله، به بعضی از آن ها اشاره شده و سپس به بررسی واقعیت ها پرداخته و در پایان مراد اصلی ابوذر و علل مخالفت وی با هیات حاکمه بیان گردیده است . همچنین نتیجه گرفته شده است که اعتراض ابوذر به زمامداران زمان خود، به خاطر آن بوده که آن ها بیت المال را حیف و میل می کردند و در راه های غیر شرعی به مصرف می رساندند و تمام آن را به خود اختصاص می دادند، نه اینکه وی معتقد باشد مسلمان شرعا نمی تواند از مال دنیا چیزی افزون بر قوت یک شبانه روز خود و خانواده اش نزد خود نگه داری کند و افزون بر مصرف را باید بین مسلمانان دیگر انفاق نماید .

شناسنامه ابوذر

ابوذر یکی از صحابه بنام پیامبر، سه سال پیش از بعثت، با ندای دل به وجود خداوند ایمان آورده، و پرستش وی را آغاز کرد . او چهارمین یا پنجمین نفری بود که به پیامبر و اسلام ایمان آورد و نخستین فردی بود که اسلامش را در مکه پیش از تبلیغ علنی رسالت آشکارا اعلام داشت و از آن پس، مورد اذیت و آزار قریش قرار گرفت; چنان که اگر راه تجارت قریش به شام از محل زندگی قبیله ابوذر یعنی قبیله غفار نمی گذشت، چه بسا در همان روزهای اولیه، او را می کشتند . ابوذر پس از آن که اسلام آورد، به میان قبیله خود بازگشت و آن ها را نیز به اسلام دعوت نمود . ابوذر از پرشورترین و جدی ترین کوشندگان در راه گسترش اسلام بود . ابوذر گرچه پس از جنگ احد به مدینه مهاجرت کرد و در جنگ بدر شرکت نداشت، ولی خلیفه دوم به سبب مقام و منزلت وی، او را نیز در زمره مستمری بگیران اهل بدر به شمار آورد و برای او نیز همچون شرکت کنندگان در جنگ بدر، مقرری تعیین کرد .

ابوذر در جنگ تبوک، هنگام عبور از بیابان، شترش از حرکت

بازماند و سپاهیان اسلام بنا به ضرورت جنگ، او را با مرکبش در بیابان رها نمودند و به حرکت خود ادامه دادند . از این رو، ابوذر در حالی که اثاثیه خود را بر دوش می کشید، در پی سپاه به راه افتاد و آن قدر پیاده راه پیمود تا آن که خود را به سپاه اسلام رسانید .

ابوذر یکی از سه تن صحابی وفادار پیامبر است که وقایع پس از رحلت پیامبر بر آن ها تاثیر انحرافی نداشت و همچنان در وفاداری بر ولایت اهل بیت علیهم السلام پافشاری می کردند .

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از او پیمان گرفت درباره احکام خدا سستی نشان ندهد و تمام مذمت ها و ملامت ها را با شکیبایی برخود هموار سازد و همواره حق بگوید، اگر چه تلخ و دشوار باشد . (2) ابوذر از جمله معدود یاران وفادار حضرت علی علیه السلام است که همراه امیرالمومنین بر جنازه حضرت فاطمه زهرا علیها السلام نماز خواند .

ابوذر هرگز از نقل احادیث رسول خدا خودداری نورزید . با آنکه حکام وقت مردم را از نقل احادیث نبوی منع کرده بودند . او کم ترین اعتنایی به تهدیدات آن ها نشان نداد . و گفت: «به خدا قسم، اگر شمشیر بر دهانم بگذارید که آنچه را از رسول خدا شنیده ام نقل نکنم . باز هم تحمل سختی و برندگی تیغه شمشیر را بر ترک سخن رسول خدا ترجیح خواهم داد .» (3)

برای ابوذر درهم و دینار فراوان فرستاده شد تا با دریافت آن، از موضع خود دست بردارد و از آشکار ساختن حق و حقیقت خودداری ورزد، ولی او با وجود مضیقه مالی، از پذیرفتن آن ها خودداری ورزید و انواع دشواری ها و گرفتاری هایی را که برایش ایجاد کردند، به جان خرید .

از رسول خدا و ائمه اطهار علیهم السلام احادیث بسیاری درباره ابوذر نقل شده که حاکی از والایی شخصیت و منزلت اوست . حضرت علی علیه السلام درباره ابوذر می فرماید: «در گذشته، برادری ایمانی و خدایی داشتم . آنچه که او را در چشم من بزرگ می کرد، این بود که دنیا در چشم او کوچک بود و از فرمان شکم خود بیرون بود . وقتی در نزاعی درگیر می شد، بیهوده برهان اقامه نمی کرد . همیشه در محضر داور سخن می گفت و احتجاج می کرد و به شنیدن حریص تر بود تا به گفتن . هر گاه بر سر دو راهی قرار می گرفت، می سنجید تا ببیند کدام یک از این دو راه به هوا و هوس نزدیک تر است تا با آن مخالفت نماید .» (4)

حضرت علی علیه السلام در روایت دیگری می فرمایند «ابوذر عالمی است که مردم از علم او عاجزند، و ابوذر به واسطه علاقه ای که به دانش داشت آن قدر علم در پیمانه اش ریخته شد که پرگشت .» (5)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره او فرمود: «درختان سایه نینداخته و زمین به خود برنداشته است کسی را که راستگوتر از ابوذر باشد .» (6)

ابوذر به خاطر آن که هر چه از رسول خدا شنیده بود بی محابا نقل می کرد و به سبب موضع گیری محکمش در برابر مداخله های علمای یهود در امور مسلمانان و نیز به علت اعتراضات آشکار و بی پروایش به سیاست های مالی تبعیض گرانه حکام وقت و همچنین به خاطر تلاشش در راه نشر فضایل حضرت علی علیه السلام و بازگویی مکرر احادیث مربوط به خلافت حضرت علی علیه السلام، چنان مورد خشم و غضب قرار گرفت که هیات حاکمه او را از حرم خدا و رسولش به «ربذه » تبعید کردند .

در هنگام تبعید به ربذه، حضرت علی، امام حسن، امام حسین علیهم السلام و همراهانشان برای وداع با او آمده بودند .

ابوذر سرانجام، در اوج رنج و اندوه و گرسنگی، با درماندگی تمام در تبعیدگاهش «ربذه » چشم از جان فرو بست و به دیدار معبود شتافت .

رسول خدا صلی الله علیه و آله ابوذر را نسبت به آنچه بر او خواهد گذشت خبر داده بود و او را به صبر و تحمل تا هنگامی که خدایش را ملاقات کند، امر فرموده بود . (7) همچنین رسول خدا به ابوذر فرمود بود علیه هیات حاکمه دست به قیام مسلحانه نزند . (8)


 


ک) استرداد بیت المال

از جمله روشهای امام علی علیه السلام نسبت به بیت المال، برگرداندن چیزهایی است که از بیت المال، به غارت رفته است. در خطبه پانزدهم، در باره بیت المال تاراج شده می گوید:
و الله! لو وجدتُهُ قد تَزَوَّجَ به النساءُ و مُلِکَ به الإماءُ، لرددتُهُ؛ فإنَّ فی العدلِ سَعَةٌ و مَنْ ضاقَ علیه العَدْلُ، فالجور علیه أضیق؛
به خدا سوگند! بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم، به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گرچه با آن، ازدواج کرده و یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا، در عدالت، برای عموم گشایش است و آن کسی که عدالت، بر او گران آید، تحمل ستم برای او سخت تر است.
ابن ابی الحدید، در شرح این خطبه می نویسد:
عمر و عثمان، خلیفه دوم و سوم، قطایع[66] فراوانی را از زمینهای بیت المال، به اقوام و خویشان بخشیده بودند. علی، این خطبه را بر اساس گزارش کلبی، از ابی صالح، از ابن عباس، در روز دوم خلافتش، ایراد کرد و در آغاز خطبه گفت: «ألا! إنَّ کُلَّ قطیعةٍ أقطعها عثمانُ و کلُّ مالٍ أعطاه من مالِ الله، فهو مردودٌ فی بیت المال، فإنَّ الحق القدیم لا یبطله شی ءٌ».
ابن ابی الحدید، سپس در مقام تفسیر فرمایش علی علیه السلام می نویسد:
هرگاه اداره حکومت بر اساس عدل و انصاف، برای حاکم، موجب تنگی و سختی باشد، اداره آن بر اساس ظلم، تنگنایی بیشتر را ایجاد می کند؛ زیرا در صورت دوم، افرادی برای جلوگیری از ظلم در برابر حاکم قد علم می کنند.
ابن ابی الحدید، سپس می نویسد:
بر اساس گزارش کلبی، علی، فرمان داد تا ابزار جنگی و شترانی که به عنوان زکات، در خانه عثمان بود، به بیت المال برگردانند و اما ابزار جنگی که علیه مسلمانان به کار نرفته بود و اموال شخصی عثمان را مورد تعرض قرار نداند.
وقتی این خبر به گوش عمروعاص، در شهر ایله، در منطقه فلسطین رسید، نامه ای برای معاویه فرستاد و در آن نوشت: «هر کاری که ممکن است انجام بده که پسر ابی طالب، همه اموالی را که تو جمع آوری کرده ای خواهد گرفت.»[67]

ل) آثار خیانت در بیت المال

روشن است که هر گناه، یک اثر وضعی و یک اثر تکلیفی دارد. خیانت و غارت بیت المال نیز، افزون بر حرمت تکلیفی و عذاب قیامت، آثار وضعی ویژه ای در همین دنیا دارد.
آنچه در این بخش، ملاحظه می شود، برخی از آثار وضعی خیانت به بیت المال از نگاه امام علی علیه السلام است.
1 رسوایی در دنیا
امام علی علیه السلام در نامه بیست و ششم، ضمن بیان برخی از توصیه ها و سفارشها برای مأموران مالیاتی، در باره خیانت به بیت المال، مطالبی را گوشزد کرده است. آن حضرت، خیانت به بیت المال را، مساوی با خیانت به امت اسلامی دانسته و گفته است:
إنَّ أعظمَ الخیانة خیانةُ الأُمَّةَ و أفْظَعُ الغَشِّ غِش الأئمة؛[68]
همانا، بزرگترین خیانت، خیانت به ملت، و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با امامان است.
سپس در ارتباط با آثار و پیامدهای خیانت به بیت المال گفته است:
مَنِ استهان بالأمانة و رَتَعَ فی الخیانة و لمْ یُنَزَّه نَفْسَهُ و دینَهُ عنها، فقد أحَلَّ بنفسه الذلَّ و الخِزْیَ فی الدنیا و هو فی الآخرةِ أذلّ و أخزی؛[69]
کسی که امانت (بیت المال) الهی را خوار شمارد و دست به خیانت آلوده کند و خود و دین خویش را پاک نسازد، درهای خواری را در دنیا به روی خود گشوده و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود.

2 ذلت در پیشگاه الهی و پستی در آخرت
علی علیه السلام در خطبه صد و بیست و ششم که در باره عدالت و دادگری صادر شده می گوید:
لو کانَ المالُ لی، لَسَوَّیْتُ بینهم، فکیف و إنَّما المالَ مالُ الله! ألا و إنَّ إعْطاءَ المالِ فی غیر حقِّهِ تبذیرٌ و إسرافٌ و هو یَرْفَعُ صاحِبَهُ فی الدنیا و یَضَعَهُ فی الآخرة و یُکْرِمُهُ فی الناس و یهینه عند الله؛
اگر اموال (بیت المال) از خودم بود، به گونه ای مساوی، در میان مردم تقسیم می کردم، تا چه رسد که جزء اموال خداست! آگاه باشید! بخشیدن مال به آنان که استحقاق ندارند، زیاده روی و اسراف است، [هرچند] ممکن است در دنیا، ارزش دهنده آن را بالا برد، اما در آخرت، پست خواهد کرد! و [هرچند] ممکن است که در میان مردم، گرامیش دارند، اما در پیشگاه خدا، خوار و ذلیل است.
همان گونه که ملاحظه می شود، امام علی علیه السلام از جمله آثار و پیامدهای خیانت در بیت المال را خواری در محضرِ مقامِ ربوبی و پستی در عالم آخرت، دانسته است.

3 بی اعتمادی
امام علی علیه السلام منذَر، پسر جارود عبدی، را که از قبیله عبدالقیس بود، به بخشداری منطقه ای از کشور اسلامی، منصوب کرد و لکن او، به بیت المال خیانت کرد و با بذل و بخششهای بی حساب و کتاب به دوستان و خویشان، بیت المال را غارت کرد. این خبر به امام علی علیه السلام می رسد. آن حضرت در نامه ای تند، ضمن توبیخ و عزل، او را احضار می کند.
و لئنْ کان ما بلغنی عنکَ حقاً، لَجَمَلُ أهلِکَ و شِسْعُ نَعْلِکَ، خیرٌ منکَ و مَنْ کان بصفتک فلیس بأهلِ أنْ یُسَدَّ به ثَغرٌ أوْ یُنْفَذَ به امر، أوْ یُعلی له قدرٌ، أوْ یشْرَکَ فی أمانَةٍ، أوْ یُؤمَنَ علی جبایِةٍ!فأقْبِلْ إلیَّ حینَ یصلُ إلیک کتابی هذا. إنْ شاءِ الله؛
اگر آنچه به من گزارش رسیده، درست باشد، شتر خانه ات و بند کفش تو، از تو، باارزش تر است. و کسی که همانند تو باشد، نه لیاقت پاسداری از مرزهای کشور را دارد و نه می تواند کاری را به انجام رساند، یا ارزش او، بالا رود، یا شریک در امانت باشد و یا از خیانتی دور ماند. پس چون این نامه به دست تو رسد، نزد من بیا. ان شاء الله.[70]

4 بی بهره شدن در دنیا
در نامه بیستم که خطاب به زیاد بن ابیه، جانشین عبدالله بن عباس، والی بصره، نوشته شده او را از خیانت بر بیت المال برحذر می دارد و می نویسد:
و إنّی اُقْسِمُ باللهِ قَسَماً صادَقاً، لئِن بَلَغَنی أنّکَ خُنْتَ مِن فی ءِ المسلمین شیئاً صغیراً أوْ کبیراً، لَأَشُدَّنَّ علیکَ شَدَّةً تَدَعُکَ قلیلَ الوفر، ثقیلَ الظَهْرِ ضئیلَ الأمرِ؛
همانا من، براستی به خدا سوگند می خورم که اگر به من گزارش کنند که در بیت المال، خیانت کردی، کم و یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره شده و در هزینه عیال، در مانی و خوار و سرگردان شوی.

5 کشته شدن با شمشیر
علی علیه السلام در نامه چهل و یکم که در مقام توبیخ و نکوهش شدید از خیانتکاران به بیت المال، صادر شده پس از بیزاری و نفرین بر خیانتکاران بیت المال، ضمن دعوت آنان به خداترسی و برگرداندن اموال به غارت رفته، فرد خیانتکار را تهدید به کشتن با شمشیر می کند:
فاتق الله! و ارْدُدْ إلی هؤلاءِ القوم أموالَهُم؛[71]
از خدا بترس و اموال بیت المال را که از این مردم بوده به آنان بازگردان.
سپس آن حضرت در مقام تهدید و مجازات خیانتکار می فرماید:
فإنَّکَ إنْ لمْ تفعلْ، ثم أمْکَننی اللهُ منکَ، لَأُعْذِرَنَّ إلی الله فیکَ و لأضْرِبنَّکَ بسیفی الذی ما ضربتُ به أحداً، الاّ دَخَل النارَ؛[72]
اگر اموال به غارت رفته بیت المال را برنگردانی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفری خواهم کرد که نزد خدا، عذرخواه من باشد و با شمشیری تو را می زنم که به هر کس زدم، وارد دوزخ گشت.


ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :24   1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >