هر نظریة علمی، از سه رکن تشکیل شده است: اصل موضوعه، تعیین شرایط وقوع حادثه و پیش بینی حادثه یا اتفاقی که رخ میدهد (silberberg,1990). اصل موضوع، عبارت است از اصل، انگیزه یا قضیهای که خود محقق مقرر میدارد. ویژگی اصل موضوعه آن است که تقریر آن ، نیازمند ارائة دلیل و برهان نیست. همچنین، لازم نیست که بر اثر تجربه پدید آمده باشد. اصل موضوعه بیان یک علت یا انگیزه برای عمل و عکس العمل انسانها و اشیاء به ترتیب در علوم انسانی و طبیعی است. محقق نیازی ندارد که برای صحت آن، دلیل ارائه کند، زیرا دیگران فرض میکنند که اصل مزبور برقرار باشد. مهم آن است که این اصل، بتواند توضیح دهندة رفتار یا گرایش شخص یا شیء مورد نظر باشد. برای مثال در نظریة مصرف کننده، اصل موضوع، عقلایی بودن وی است. رکن یا جزء دوم هر نظریه، معرفی شرایطی است که طی آنها، حرکت مورد نظر از موضوع مورد مطالعه سر میزند . یکی از تفاوتهای نظریههای علمی با قضایای فلسفی، همین است که حوادث پیش بینی شده در علوم فقط در شرایطی که در نظریه تعیین شده است، رخ میدهد؛ در حالی که قضایایی فلسفی، همیشه و در همه جا صادق هستند البته، این شرایط باید ملموس و قابل مشاهده باشند تا حضور وفقدان آنها، به سهولت درک شود. رکن سوم هر نظریه، رخدادی است که پیش بینی میشود در صورت حضور شرایط یاد شده، اتفاق خواهد افتاد. این حادثه یا رفتار نیز باید قابل مشاهده باشد، و از نظر حدوث نیز به شکل یک قضیه باشد. چنانکه پیشتر گفته شد، همین حوادث و رخدادهای پیش بینی شده، به وسیلة نظریههای علمی به تجربه گذاشته میشود و در صورت یافتن تأیید تجربی، اعتبار علمی مییابند. در عین حال، ممکن است که رخداد پیش بینی شده صورت نگیرد، چون عقلاً چنین اتفاقی محال نیست. محال است که قضایای فلسفی نقض شوند، ولی قضایای علمی چنین نیستند. هر نظریة علمی، مبتنی بر یک الگو میباشد که عبارت است از قالب یا چار چوبی که طی آن، دنیای خارج از عوامل غیر مؤثر تجرید میشود و فقط عوامل اثرگذار باقی میماند. قالبی که در علم اقتصاد معمولاً انتخاب میشود، بازار رقابت کامل یا دیگر بازارهاست. رفتار مصرف کننده و تولید کننده به صورت فردی یا گروهی، در این قالبها مطالعه میشود. چالش اصلی برای هر اقتصاددان، آن است که بتواند به کمک برهان و استدلال، و بر اساس اصل موضوعه، رابطهای قابل مشاهده و ابطال میان عواملی که به نظر او مؤثرند- عوامل برونزا- و تصمیم مصرف کننده یا تولید کننده- عامل درونزا – به دست آورد. برای این منظور، اقتصاددانان از برهانها و استدلالهای ریاضی استفاده میکنند. به همین جهت، کاربرد جبر خطی و بهینهیابیهای مقید در علم اقتصاد، بسیار توسعه یافته است. اهمیت اصل موضوعه در الگو سازی، توضیح دهندگی آن است؛ به طوری که محقق بر اساس آن بتواند استدلال و پیش بینی کند که فرد مورد مطالعه، چه رفتاری از خود نشان میدهد. فرایند نظریهپردازی در علوم، به دو مرحلة : گردآوری و داوری تقسیم میشود. (سروش، 1366). مرحلة اول، فرایند ساختن و ارائة فرضیة علمی است. مرحلة دوم آزمون آن به کمک تجربه است. هنگامی مرحلة گردآوری آغاز میشود، که محقق درصدد مطالعة یک پدیده برمیآید و به کاوش و مشاهده میپردازد. پس از اطمینان از طراحی آزمایش یا وجود اطلاعات و نیز تشخیص عوامل اثرگذار بر موضوع مورد مطالعه، به انتخاب اصل موضوعه و ساختن الگو میپردازد . وقتی این مرحله پایان مییابد که محقق بتواند یک رابطة قابل مشاهده و ابطال به دست آورد. آزمون وجود این رابطه به کمک تجربههای مکرر و منظم، مرحلة داوری را تشکیل میدهد. در مرحلة اخیر، فرهنگ و پیشداوریای محقق هیچ تأثیری ندارد، زیرا تجربه کردن و نتیجهگیری از آن، باید فارغ از هرگونه دخالت نظر یا پیشداوری محقق باشد. ولی در مرحلة گردآوری، چنین نیست. با انتخاب اصل موضوعه، عوامل مؤثر و شرایط ظهور رفتار، همه میتواند تحت تأثیر فرهنگ و اندیشه محقق باشد. آنچه علوم تجربی را اثباتی و بیطرف میکند، همین مرحلة داوری است که تنها وجه مشترک همة معارف تجربی است. ولی در مرحلة گردآوری، چنین نیست. در مبحث بعد، نشان داده خواهد شد که این مرحله، به شدت تحت تأثیر مکتب فکری و اندیشههای محقق است. در عین حال، مرحلة گردآوری، مقدمه و پیش نیاز مرحلة داوری است که بدون طی آن، نمیتوان به مرحلة اخیر رسید. چنانکه گفته شد، علوم تجربی به اعتبار همین مرحلة داوری، اثباتی تلقی میشوند. هر معرفتی که بتواند به این مرحله برسد، علم است. اگر محققان اقتصاد اسلامی بتوانند مرحلة گردآوری را بر اساس ارشادهای مکتب اسلام تدوین کنند، مثلاً نخست الگویی برای توضیح دادن این آموزة قرآنی که صدقات موجب رشد و توسعه، و ربا باعث رکود و فقر میشود، تدوین کنند؛ و سپس رابطهای قابل مشاهده و ابطال پذیر به دست آورند ؛ و در نهایت این رابطه را در مرحلة داوری به محک تجربه بگذارند، ایشان تحقیق علمی و اثباتی انجام دادهاند که در صورت تأیید شدن رابطة استخراج شده با تجربههای مکرر، محققان یاد شده نظریهای جدید در علم اقتضاد ارائه کردهاند. از همین جا، روشن میشود که معرفتی به نام علم اقتصاد اسلامی وجود ندارد. اگر هر کاوشی بر اساس هر مکتبی به مرحلة گردآوری برسد- یعنی، یک پیش بینی مشروط رفتاری بنماید و این پیش بینی از بوتة امتحان موفق بیرون آید- این تحقیق کاوشی است علمی، و نه مکتبی.ساختار نظریه ها والگو های علمی


