از مکتب
حال که تعریف علم و معرفت تجربی، و ساختار قضایای علمی و فرآیند نظریهپردازی علمی تبیین شد، به استفادههای علم از مکتب میپردازیم و بهرههای اقتصاددان از مکتب اسلام را تشریح میکنیم.
1. نظریههای علمی- چنانکه گفته شد- شکل قضایای فلسفی را دارند، و باید کلی و قابل تطبیق بر همة موارد شمول خود باشند. به علاوه،این نظریهها یک رابطة علت و معلولی را میان یک یا چند عامل برونزا، و یک عامل درونزا بیان میکنند. در فرایند الگوسازی نیز چنانکه ذکر شد با استدلال منطقی از صغری که اصل موضوعه است ، به نتیجه که همان پیش بینی یک رخداد است- میرسند. بیان تمام این مراحل، نیاز به استفاده از دانش فلسفه و منطق دارد. بدون تبعیت از یک مکتب فلسفی خاص، نمیتوان الگو ساخت و نظریه ارائه کرد. استدلال منطقی درالگو، باید تابع یکی از اشکال استدلال که در منطق بیان گردیده باشد تا از مغالطه تفکیک شود، و مورد قبول همة اهل علم قرار گیرد. منظق به کار گرفته شده، ممکن است منطق ریاضی باشد. این منطق نیز عقلی است، ولی با متغیرهای کمی سروکار دارد. برهانها و اثباتهایی که در ریاضیات صورت میگیرد، همه تابع اشکال صحیح استدلال و استنتاج منطقی است. منطق و فلسفه – چنانکه میدانیم- معارفی عقلیاند و تجربی به شمار نمیروند.
بیان یک رابطة علی میان عوامل برونزا و درونزا، مستلزم قبول رابطة علیت است که در فلسفه از آن بحث میشود (Branson,1989). هیچ یک از علوم، صلاحیت اثبات چنین رابطهای را ندارند. همچنین، قوانین مربوط به تغییر و حرکت، از فلسفه گرفته میشود.
با این وصف، نوع فلسفهای که یک مکتب بر آن استوار است و یک عالم بدان معتقد میباشد، تأثیر چشمگیری بر قضایا و روابط علمی دارد. بر اساس فلسفة اثبات گرایی ، هیچ معرفت غیر تجربی معنادار نیست. (سروش ، 1366). بر اساس فلسفة حسی، نمیتوان به قانون علیت میان پدیدهها قایل بود. از قول ویلهلم استوالد، شیمیدان و فیزیکدان اوایل قرن بیستم میلادی، که موضع پازیتیویست داشت، نقل شده است که بر اساس اصل بقای عناصر، نمیتوان گفت عناصرشیمیایی که با هم ترکیب میشوند پس از تجزیه دوباره به همانهایی که بودند تبدیل میشوند، بلکه باید گفت که عناصری شبیه آنها به دست میآیند. (سروش، 1366).
2. استفادة دومی که علم از فلسفة مورد پذیرش مکتب میکند. دانستن اعتبار روش تجربی در کسب معرفت است. بدین معنا که، این روش مفید علم و یقین هست یا نیست. به علاوه، نوع هستی موضوع خود علم یا آن وجه از موجودات که مورد مطالعه قرار میگیرد؛ به وسیلة فلسفه تبیین میشود ، که چه نوع وجودی دارد. (صدر، بیتا). مثلاً ، موضوع مورد مطالعه در حقوق و فقه، اعتباری و موضوع علم پزشکی، حقیقی است. اما موضوع مورد مطالعة علوم انسانی و تجربی، چه نحو وجودی دارد؟ اگر حقیقی است، میتوان برای آن قوانین واقعی و عینی در خارج از ذهن انسان پیدا کرد. در غیر این صورت ، قواعد حاکم بر آنها نیز اعتباری خواهد بود. پس به طور کلی، نوع وجود رفتارهای: اقتصادی، اجتماعی، و روانی، و نوع رابطة علیت حاکم برآنها و ماهیت علل مزبور، اعم از حقیقی و اعتباری، همه را فلسفه روشن میگرداند. چنانکه اشاره شد، بسته به اینکه جهان بینی هر مکتب مبتنی بر فلسفة الهی، مادی، اثباتی، حسی و غیره باشد، پاسخی که علما از فلاسفه در این باب میگیرند، متفاوت است. در فلسفة اثباتی، معلومات غیر تجربی معنادار نیست. ابوعلی سینا و اکثر فلاسفة اسلامی، تجربه را مفید علم میدانستند (مطهری، 1361). فلاسفة جدید (سروش، 1366) و شهید محمد باقر صدر (صدر (سیدرضا، بیتا)، تجربه را یقین آور نمیدانند . پوپر نشان میدهد که با استقراء ناقص – که در روش علمی از آن استفاده میشود، فقط میتوان تسری فرضیههای علمی را که قبلاً با منطق و استدلال عقلی استخراج شدهاند به دنیای واقعی ابطال کرد. با استقراء ناقص همان طور که فلاسفة یونانی و اسلامی نشان دادهاند – نمیتوان وجود رابطهای را اثبات کرد. به همین جهت، پوپر(پوپر، 1370). نتیجه گرفته است که با تجربه و کاربرد روش علمی، فقط میتوان فرضیههای علمی را باطل کرد. (گنجی، 1366).
بر اساس فلسفة آزاد، (صدر (سیدرضا) بیتا). قانون «تقاضا و عرضه» و به طور کلی تمام قوانین تجربی، جزمی و حتمی نیستند: بلکه خلاف آنها محال نیست صورت بگیرد. اما رسیدن مصرف کننده یا تولید کننده به تعادل و نیز پیدایش تعادل عمومی در اقتصاد از نظر هستیشناسی، نیازمند تحقیقات بیشتر فلسفی است. حتی وجود خود جامعة انسانی که رفتارهای جمعی و کلان آن در علم اقتصاد مطالعه میشود، نیازمند تبیین بیشتری از جنبة هستی شناسی است.
در مکتب سوسیالیسم، جامعه اصیل است؛ یعنی، دارای وجودی حقیقی است. بر عکس، در مکتب سرمایهداری فرد اصالت دارد . از این رو، جامعه مجموعه افراد است، و فقط وجودی اعتباری دارد. فلاسفة اسلامی، وحدت نظر دربارة وجود جامعه ندارند. اما شهید مطهری، آن را نوعی مرکب طبیعی و بنابراین اصیل تلقی میکند با این وصف، معنای سنتهایی که خداوند در قرآن تقریر فرموده، که بر جوامع بشری حاکم است و از جمله نقش ربا و انفاق در جامعه، تبیین میشود که وجودی حقیقی دارند.
پس، به طور خلاصه استفادة دومی که علم از مکتب و فلسفة زیر بنای آن میکند، این است که: اولاً، موضوع مورد مطالعه در علم چه نوع هستی دارد، و چه اندازه قانونمند است؟
ثانیاً، آیا قوانین مزبور را میتوان شناخت؟ و بالاخره، روش علمی که برای کشف آنها به کار برده میشود، چقدر اعتبار معرفتی دارد و محقق را به یقین میرساند؟
3. استفادة سومی که علم از مکتب مینماید، استنباط اصول موضوعه است (صدر ، بیتا). اصول مزبور، هدف یا انگیزة رفتار را در علوم انسانی، عکس العملهای غریزی را در حیوانات و گرایشها را در جامدات بیان میکنند. اصول موضوعه، مقولههایی علمی و قابل تجربه نیستند. و لذا اعتبار آنها را علم تعیین نمیکند. از سوی دیگر، کلی و قابل تطبیق بر همة هستیها نیستند. و به همین جهت، قضیة فلسفی به شمار نمیروند. این تقریرات غیر علمی و غیر فلسفی، توضیح دهندة علت تصمیمات در علوم انسانی، و عکس العملها و تغییرات در علوم طبیعی هستند؛ منتهی در حوزة محدود همان علوم، فرهنگ و اطلاعات محققان ، نقش مؤثری در انتخاب اصل موضوعه از سوی ایشان دارد.
در واقع، اصل موضوعه، خود یک قضیه است؛ البته، قضیهای که نه در فلسفه ثابت شده، و نه در علم به تأیید رسیده است. حسن انتخاب اصل موضوعه، در این است که عالم به کمک آن و با برهان و استدلال، بتواند به رابطهای علمی برسد. تأیید تجربی رابطة حاصله، نه نشانة درستی اصل موضوعه است؛ و نه تأیید شدن آن، نشانة غلط بودن آن است. منتهی، در صورت تأیید رابطة علمی ، اصل موضوعه و مرحلة گردآوری طی شده، مورد توجه دیگر محققان برای استخراج روابط علمی جدید قرار میگیرد، شهرت علمی مییابد.
4. مسئله، مشکل یا موضوع مورد مطالعه را، مکتب به عالم معرفی میکند. از نظر مکتب، برخی مشکلات در اقتصاد باید رفع شوند یا برخی سؤالات پیش آمده، برای سیاستگذاران باید روشن گردند. بنابراین، آنچه قبیح و مشکلزاست، به وسیلة مکتب تعریف میشود، و عالم تشویق میگردد تا به حل آن بپردازد. همچنین، آنچه مطلوب و ایدهآل است، باز از سوی مکتب معرفی میگردد، و علمای پیرو آن مکتب به ارائة طریق دعوت میشوند.
مثلاً، رباخواری در مکتب سرمایهداری مجاز شمرده شده است. به همین جهت، بازار وام در پناه قوانین این مکتب قابل تشکیل است، و قرض دهندگان و گیرندگان نیز میتوانند در آن به داد و ستد وام بپردازند. اقتصاددانان پرورش یافته در آن مکتب نیز خود به خود، به توضیح پدیدههای اقتصادی موجود در جامعة خود میپردازند و تعادل مصرف کنندگان، سرمایهگذاران و پس انداز کنندگان و بازارهای: پول، سرمایه و وام را در طی زمان، مطالعه میکنند . آنان در الگوهای خود، از نرخ بهرة وام که برای مصرف کننده و سرمایهگذار یک عامل برونزا شمرده میشود و در عین حال قابل مشاهده و اندازهگیری است، استفاده میکنند.
در مقابل، دین اسلام مانند سایر ادیان الهی، ربا را تحریم و قرآن کریم آن را عامل فقر و بدبختی معرفی کرده است .همین موضوع، اقتصاددانان مسلمان را بر آن داشت تا الگوهای علمی بدیلی برای توضیح رفتارهای اقتصادی ارائه دهند؛ بدون آنکه از بازار وام و نرخ بهره استفاده کنند. از جمله، ایشان توفیق یافتند که برای فعالیت بانکداری، الگویی غیرربوی ارائه دهند. (khan, 1986)این الگو، با آنکه از مکتب اسلام برآمده، یک الگوی علمی است و با تجربههای تکرار پذیر از سوی مسلمانان و غیر مسلمانان قابل تأیید یا ابطال است. چون در عمل پیشبینیهای آن توضیح دهنده از آب درآمده، مورد توجه اقتصاددانان و بانکداران غیر مسلمان نیز قرار گرفت؛ به طوری که برخی از آنان به تأسیس بانک اسلامی یا آغاز فعالیت مزبور در کنار بانکداری سنتی پرداختند (Iqbal, 2000).
مثال دیگر که میتوان ارائه کرد، ارائة الگوی درآمد دائمی ، از سوی فریدمن است (Branson, 1989). اعتقاد فریدمن به نظام بازار و آزاد از هر گونه دخالت دولت، با تحلیلهای کینز که برای دولت نقش مؤثری در مدیریت تقاضای کل و رساندن اقتصاد به تعادل به کمک سیاستهای مالی و پولی قایل بود، در تعارض قرار داشت. لذا ،لازم بود یا بر تحلیلهای کینز خدشه کند یا الگویی بدیل ارائه دهد. اساس تحلیل کینز برای نشان دادن نقش دولت، تأثیر مخارج بخش عمومی بر درآمد ملی، از طریق ضریب افزایش است. کینز این ضریب را در نظریة مصرف خود، معرفی میکند و به کمک آن، تأثیر مضاعف مصرف، سرمایهگذاری ، و مخارج دولت را بر درآمد ملی نشان میدهد. فریدمن در نظریة مصرف خود، مصرف اشخاص را تابع درآمد دائمی- و نه درآمد جاری ایشان- معرفی نماید. وی به کمک تحلیل خود، ضریب افزایش را به شکل جدیدی استخراج میکند و نشان میدهد که مخارج دولت، نمیتواند اثر مورد ادعای کینز را بر درآمد ملی داشته باشد (Branson, 1989) . بنابراین، نقشی را که کینز برای دولت در رساندن اقتصاد به تعادل قایل بود، خنثی میسازد و دخالت نکردن دولت را به مصلحت اقتصاد معرفی میکند.
در مکتب سرمایهداری، نقش و دخالت دولت پیوسته سؤال بر انگیز بوده، و از زمان آدام اسمت تا کنون در این باره بحث شده است. مسائلی همچون: آزاد سازی و خصوصی سازی را ، این مکتب پیش پای اقتصاددانان قرار داده است.
با این وصف، میتوان انتطار داشت که مکتب اسلام نیز نقش تعیین کنندهای در هدایت پژوهشهای اقتصاددانان ایفا کند. این مکتب از یک سو، فقر، بیکاری، گرانی و اتلاف منابع را از جمله مشکلات اقتصادی معرفی میکند، و از سوی دیگر توسعه، عمران و آبادی، اشتغال، سروسامان یافتن امور، و برقراری عدالت را جزء اهداف اقتصادی قلمداد مینماید. این مسائل و اهداف، میتواند به تحقیقات اقتصاددانان مسلمان جهت دهد، و زمینة راهکارها و الگوسازیهای جدید در علم اقتصاد را فراهم آورد.
5. محققان هنگام الگو سازی، هم دنیای خارج را تجرید میکنند و هم، قالب یا دنیایی ایدهآل را رسم میکنند تا موضوع مطالعة خود را در آن مطالعه نمایند. مثلاً، در فیزیک کاوشگران فضای بدون اصطکاک را در نظر میگیرند، و حرکت اجسام را در این قالب تحلیل میکنند. در علم اقتصاد، بازار رقابت کامل یا قالب سایر بازارها، برای بررسی رفتار مصرف کنندگان و تولید کنندگان به کار برده میشود. این قالبها از این نظر ایدهآل است، که بررسی موضوع مطالعه، در چارچوب آنها به مراتب سهلتر و سادهتر از دنیای واقعی میباشد. البته، ایدهآل بودن آنها جنبه علمی دارد، ارزشی نیست؛ زیرا تجزیه و تحلیل علمی را هم ممکن و هم ساده، میسازد.
در علوم انسانی، انتخاب این قالبها بسیار دشوار میباشد، زیرا هدف این علوم توضیح تصمیمگیری انسانهاست ؛ منظور از انتخابها، انتخابهایی است که ظهور خارجی دارد، و در جامعة انسانی قابل رؤیت است. آن بخش و فضایی که در جامعه رفتارهای مزبور مشاهده میشود، محیطهایی معلوم و مشخص است. فعالیتها یا تصمیمگیریهای اقتصادی، در بازار، کارخانه، مزرعه، منزل، شرکتها ، تعاونیها، بانکها، بانک مرکزی و خزانة دولت دیده میشود. تشکیل این واحدها و سازمانها در جامعه، بالطبع قانونی و مجاز است. از همین تشکیلات مجاز، اقتصاددانان الهام میگیرند، و قالبهای ایدهآل خود را میسازند. مثلاً، انواع بازارهای موجود برای کالاها و نهادهها را به چهار قالب درآوردهاند. انواع تشکیلات و سازوکارهای تولیدی را به صورت بنگاه ، و انواع افراد، خانوارها و اشخاص را به شکل مصرف کننده معرفی کردهاند. مفاهیم مصرف کننده و بنگاه ، مفاهیمی ذهنی و نظری به شمار میروند، که از تجرید واقعیتهای خارجی حاصل شدهاند. غرض از تجرید آنها، سهولت تحلیل و بررسی رفتار آنهاست؛ یعنی، رفتار همین موجودات فرضی و ایدهآل. البته، هنر اقتصاددانان آن است که پس از تحلیل، رفتاری قابل مشاهده و ابطال برای آنان استخراج میکنند وبه محک تجربه میگذارند . به همین جهت، علت انتخاب بازارهای چهارگانه به صورت قالبهای ایدهآل برای داد و ستد ، سهولت کاوش و استخراج فرضیههای رفتاری است.
اما به هر حال، این قالبها- چنانکه ذکر شد – از جامعه و دنیای خارج الهام گرفته شدهاند، و به صورت تجرید شده و ایدهآل برای تحلیل، فرض و معرفی گردیدهاند. در مکاتب سوسیالیستی بویژه نوع مارکسیستی آن، دولت به نمایندگی از طرف طبقة زحمتکش، صاحب عوامل و ابزار تولید و تصمیم گیرندة عمدة اقتصادی است. در این اقتصادها، از الگوی بازار برای توضیح تصمیات دولت استفاده نمیشود، بلکه الگوهای برنامهریزی متمرکز و نیمه متمرکز به کار گرفته شود. بنابر این، آشکار میگردد که انتخاب قالبهای ایدهآل به وسیلة اقتصاددانان، از فرهنگ و مکتب آنان اثر میپذیرد.
مکتب اسلام نیز میتواند همین تأثیر را بر علم اقتصاد بگذارد. بالطبع بازار، قالبی مجاز در مکتب اسلام است. با اصلاحاتی که پیامبر اکرم (ص) در داد و ستدها در صدر اسلام به عمل آوردند، الگویی از بازار اسلامی را برای اقتصاددانان قابل تعریف ساختند. نهاد دیگری که پیامبر اکرم(ص) تأسیس کردند، بیت المال است. این نهاد، نقش عظیمی را در اقتصاد صدر اسلام ایفا کرد؛ به طوری که تمام سیاستهای مالی، پولی و کلان اقتصادی در آن گرفته میشد. به نظر میرسد که اقتصاددانان مسلمان با انتخاب این قالب برای توضیح تصمیمات بخش عمومی و ارائة الگویی برای نحوة بهینه یابی این تصمیمات، قادر باشند مشارکت جدید و بزرگی در علم اقتصاد بنمایند، و این دستاورد را به الگوی بانکداری اسلامی اضافه کنند.
در فرهنگ اسلامی – چنان که گفته شد – بر رفتارهای خیر و کمک رسانی به نیازمندان بسیار تأکید شده است. البته، این رفتارها در علم اقتصاد به تفصیل تحلیل و بررسی شده است. اما آنچه باقی مانده، همان پیش بینی قرآن است؛ که توسعة این رفتارها موجب رشد درآمد و رفاه اقتصادی در هر جامعهای میشود. بنابراین، چالش دیگری که برای اقتصاددانان مسلمان میتوان تصور کرد، ارائة قالبی است که آثار انفاق، زکات، خمس، وقف، قرض الحسنه و بقیه کردارهای مستحب را بر افزایش درآمد ملی و بهبود توزیع آن تبیین کند.
6. الگوی تعادل عمومی و بسیاری از الگوهای دیگر در علم اقتصاد، نیازمند تبیین و کاربرد «تابع رفاه اجتماعی» میباشند تا بتوانند نقطة تعادل سراسری یا دیگر نقاط بهینه را معین سازند. کنت ارو ضمن ارائه «نظریة عدم امکان» نشان داده است Henderson, 1980)) که اگر بخواهیم به فرضهای «حاکمیت مصرف کننده» و دیگر فرضهایی که در نظریة مصرف کننده منظور میشود و همچنین به نظام دمکراسی پایبند باشیم، امکان ندارد که بتوانیم تابع رفاه اجتماعی را به دست آوریم. از جمله فرضهای نظریة مزبور این است که در جامعه نه دیکتاتوری وجود دارد، و نه یک ایدئولوژی واحد حاکم است.
آنچه برای نیل به یک تابع رفاه اجتماعی ضرورت دارد، وجود تفاهم و اشتراک نظر در میان افراد جامعه نسبت به اولویتهای اجتماعی است. به عبارت دیگر، اگر نظام ترجیحات افراد جامعه به گونهای باشد که تقدم و تأخر انتخابها در سلیقة آنان یکسان یا مشابه باشد، در این صورت همراه با سایر فرضهای ارو، میتوان به یک تابع رفاه اجتماعی که مرکب از توابع مطلوبیت افراد باشد رسید. در غیر این صورت، چنین امکانی وجود ندارد.
شکی نیست که مکتب و فرهنگ مردم، نقش آشکاری در تعریف اولویتها و تشکیل سلیقة افراد دارد. حال، اگر افراد این مکتب را آزادانه انتخاب کرده باشند و در عین حال امکان آزادی عمل و انتخاب برای پیروان مکاتب وجود داشته باشد، دستیابی به یک تابع رفاه اجتماعی نیز امکان خواهد داشت.
روشن است که نظام ارزشی جامعه و تعریفی که از عدالت در آن جامعه مورد قبول و اجراست، در تابع رفاه اجتماعی آن منعکس است. قضاوت در مورد وضعیتهایی که طبق تعریف پارتو کارآمد میباشند و همچنین وضعیتهایی که به طور نسبی کارآمد هستند Fricedman, 1985)) همه در تابع رفاه اجتماعی نهفته است. بنابراین، نقش مکتب و نظام ارزشی آن، و نیز تلقی مکتب از عدالت و نحوة تحقق آن در جامعه، همه در این تابع منعکس است.
در دین اسلام، مسلمانان باید به اصول دین یا جهان بینی این مکتب، با برهان و دلیل و بدون دنباله روی یا تقلید از دیگر اشخاص، اعتقاد پیدا کنند. بالطبع، مسلمانان به احکام و قوانین اسلام نیز از همین طریق وابستگی پیدا میکنند. پیامبر اکرم(ص) پس از هجرت به مدینه و در اولین اقدام، یک پیمانی عمومی را تصویب کردند که در واقع، قانون اساسی تشکیل یک جامعة اسلامی به شمار میآمد. در این پیمان، رهبری و داوری پیامبر(ص) برای همة افراد جامعه، و در عین حال آزادی عمل به دین خود برای یهودیان و مسیحیان در نظر گرفته شد. به عبارت دیگر، لازمة زندگی و برخورداری از یک جامعه اسلامی، مسلمان بودن نبود. در عوض، همة افراد آن، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، از حقوق اقتصادی برابری برخوردار میشدند (صدر، 1374). به نظر میرسد شهروندان مدینه در رای دادن به این پیمان و پذیرفتن رهبری و داوری پیامبر اکرم(ص)، شرایط لازم را برای رسیدن به یک تابع رفاه اجتماعی در هر جامعة اسلامی همچون مدینه فراهم میآورد.