همت مضاعف در علم و تحقیق
 
  ما میتوانیم...
 
گفتگو با دکتر محمدرضا دهشيري
  به اعتقاد دكتر دهشيري جنبش نرم‏افزاري و توليد علم از چند شاخصه مهم برخوردار است؛ استقلال فکري، قابليت فهم توسط ديگر جوامع، استقلال حوزه فرهنگ و انديشه و... استقلال فكري بدين معناست كه انديشمندان جامعه با تکيه بر معيارهاي اجتماعي که ريشه در باورها و ساختهاي ذهني جامعه دارد بتوانند آزادانه و مستقلانه به توليد انديشه بپردازند.
گفتگو با دکتر محمدرضا دهشيري (استاد علوم سياسي دانشکده روابط بين‏الملل)
بيوگرافي: دکتر محمدرضا دهشيري استاد علوم سياسي دانشكده روابط بين‌الملل بوده و سرپرستي نمايندگي دايم جمهوري اسلامي ايران را در يونسکو بر عهده دارد.

چه تعريفي براي جنبش نرم‏افزاري و نهضت توليد علم قائل هستيد، و ضرورتها و علل و انگيزه‏هاي توجه به اين دو مقوله از نظر جنابعالي کدامند؟
به نظر مي‏رسد جنبش نرم‏افزاري و توليد علم از چند شاخصه برخوردار است که به عنوان نخستين معيار مي‏توان به استقلال فکري اشاره کرد. بدين معنا که انديشمندان جامعه با تکيه بر معيارهاي اجتماعي که ريشه در باورها و ساختهاي ذهني جامعه دارد بتوانند آزادانه و مستقلانه به توليد انديشه بپردازند. در هر جامعه‏اي توليد انديشه و فکر بر بسترهاي ذهني و باورهاي اجتماعي مبتني است. با بررسي روند سکولاريزه شدن دنياي غرب ملاحظه مي‏شود که آنها با تکيه بر نظريه‏پردازي انديشمنداني نظير روسو، ژان لاک و مونتسکيو مباني دموکراسي سکولار را پايه ريزي کرده‏اند. ما هم براي اينکه بخواهيم نظام مردمسالاري ديني ـ که به عنوان دستاورد نظري انقلاب اسلامي محسوب مي‏شود ـ را به جهانيان معرفي کنيم، نيازمند توليد انديشه مبتني بر بنيادهاي جمهوريت و اسلاميت هستيم، تا از اين رهگذر بتوان انديشه‏اي را عرضه کرد که در آن مباني ارزشي ديني و روشها و شيوه‏هاي عقلاني ملهم از مقتضيات کنوني جهان مورد توجه قرار گرفته است.
به عبارت ديگر، شايسته است علاوه بر حفظ باورها و ارزشهاي بومي تلاش لازم به عمل آيد تا دستاوردهاي ديگر جوامع مورد بهره‏برداري قرار گيرد. بنابراين برخورداري از استقلال فکري براي توليد انديشه مبتني بر باورهاي صدقي جامعه حائز اهميت است تا از اين رهگذر بتوان دالّهايي متناسب بامدلول اجتماعي را به جامعه و جهانيان عرضه کرد.
شاخصه دوم نهضت توليد علم و جنبش نرم‏افزاري اين است که مفاهيم بگونه‏اي عرضه شود که قابليت فهم و درک توسط ديگر جوامع را داشته باشد. يکي از مشکلات ما در حال حاضر، عدم شناخت ديدگاههايمان توسط ديگر جوامع است؛ علت هم اينست که تلاش نکرديم انديشه‏هاي خود را به ديگران بشناسانيم. بيشتر ابعاد انديشه انقلاب اسلامي يا از سوي انديشمندان غربي عرضه شده به گونه‏اي که آنها با ساختارهاي ذهني خود انقلاب اسلامي را به تصوير کشيده‏اند و يا از سوي انديشمندان عرب تفسيرشده است که آنها نيز با ديدگاه مبتني بر اهل سنت انقلاب اسلامي را به عنوان انقلابي شيعي معرفي و تحليل کرده‏اند. برخي از تفسيرها هم از سوي سلطنت طلباني ارائه شده که حکومت پهلوي مورد نظر آنها واژگون شده است. آنها انقلاب اسلامي را به عنوان انقلابي متحجر و واپسگرا به جهانيان معرفي کرده‏اند. همچنين انديشه انقلاب اسلامي از سوي گروههاي ضد انقلابي که پس از انقلاب تصفيه شده‏اند، نظير جريانات بني صدر يا منافقين تجزيه و تحليل شده است؛ که اين گروه پس از انقلاب، در صدد آن برآمدند که نظام فعلي را به عنوان يک نظام خشونت گرا و انحصار طلب به جهانيان معرفي کنند.
با اين وجود انديشمندان بومي انقلاب اسلامي در صدد برنيامده‏اند که جوهر انقلاب اسلامي را به جهانيان عرضه کنند و اين يکي از مشکلات اساسي ما قلمداد مي‏شود که تاکنون نيز گريبانگير ما بوده است. در واقع، نخبگان فکري کشور درصدد آن برنيامده‏اند که افکار و انديشه‏هاي انقلاب اسلامي را به ديگران بشناسانند، بر اين اساس، يک سلسله سوء تفاهم‏ها و سوء برداشت‏ها در نگرش ديگران نسبت به عملکرد جمهوري اسلامي بروز کرده است؛ به عنوان مثال، اگر ما مي‏توانستيم مباني نظري نگاه خود به مقوله حقوق بشر را به جهانيان عرضه کنيم، آنها جمهوري اسلامي را ناقض حقوق بشر معرفي نمي‏کردند.
در اين زمينه علاوه بر قصور انديشمندان ما در نظريه‏پردازي، تلاش لازم و کافي براي ساده‏سازي مفاهيم نيز که از اهميت بالايي برخوردار است صورت نگرفته است؛ بدين معنا که به دليل اينکه مباني انديشه اسلامي مبتني بر يک سلسله مباني فقهي و قرآني است، درصدد بر نيامده‏ايم تا آن واژه‏ها را به صورت روزآمد و قابل فهم به جهانيان عرضه کنيم. از اين رو، پژوهشگري که خواهان درک انديشه‏هاي ماست، بايد ابتدا به نوعي با فقه اسلامي و مفاهيم عاليه قرآني آشنا گردد تا سپس بتواند به درک انديشه ما بپردازد. اين واقعيت در راه شناساندن انديشه انقلاب اسلامي مانعي بزرگ ايجاد کرده است. بنابراين ما بايد بتوانيم باتکيه بر تلاش نخبگان فکري خود، در جهت ارائه مفاهيم به صورت ساده، روز آمد و قابل فهم به جهانيان کوشش نمائيم.
نکته ديگري که در جنبش نرم‏افزاري از اهميت بسزايي برخوردار است آنکه ما تاکنون شاهد استيلاي حوزه سياست برحوزه‏هاي فرهنگ، اقتصاد و اجتماع بوده‏ايم؛ بدين معنا که به دليل سياست زدگي جامعه ما، مقولات فکري و فرهنگي نيز تحت الشعاع موضوعات سياسي قرارگرفته است؛ يعني علم از تحولات سياسي جامعه تأثير پذيرفته است و دليل اين امر نيز تحولاتي است که پس از انقلاب بروز کرده است. به عنوان مثال: درگيريهايي که در عرصه داخلي، با منافقين و گروههاي معاند پيش آمد و نيز مشکلات پديد آمده در دوران جنگ، موجب استيلاي فضاي سياسي ـ امنيتي بر جامعه ايران شد. تلاشهايي که پس از جنگ براي کاهش استيلاي حوزه سياست بر ديگر حوزها مبذول شد، چندان نتيجه نداد؛ به گونه‏اي که به رغم تلاشهاي صادقانه مسئولان نظام، در مقطعي خاص شاهد استيلاي سياست براقتصاد و در دوره‏اي ديگر شاهد استيلاي سياست بر فرهنگ بوديم.
مقام معظم رهبري با اعلام جنبش نرم‏افزاري و نهضت توليد علم در پي آن بودند که اهميت حوزه فرهنگ و انديشه را به عنوان حوزه استقلالي و در عين حال حوزه استيلايي و استعلايي برحوزه‏هاي سياست، اقتصاد و اجتماع در سطح جامعه معرفي کنند؛ چرا که هر چه در عرصه انديشه سياسي و انديشه اقتصادي بروز مي‏کند، حاصل تلاشهاي فکري نخبگان جامعه در عرصه‏هاي فکري، فرهنگي و ارتباطي است.
بنابراين ايشان با اين ابتکار در صدد بودند تا استقلال حوزه فرهنگ و انديشه را در جامعه مورد تأکيد قرار دهند که اين مهم بايد همواره به عنوان يک ضرورت مورد توجه قرار بگيرد.
بحث ديگري که در رابطه با نهضت توليد علم مطرح است، نهضت ترجمه است. در جامعه ما در يک زمان، ناگهان تب ترجمه بالا گرفت؛ البته بنده شخصا معتقدم که ترجمه به عنوان زمينه اوليه توليد دانش و انتقال انديشه حائز اهميت بسيار است؛ به عبارتي جامعه‏اي که از افکار ديگر جوامع آگاه نباشد، نمي‏تواند به توليد انديشه بومي بپردازد. يکي از ضرورتهاي توليد انديشه بومي شناخت ديدگاههاي ديگر جوامع است تا بتوان با در نظر گرفتن نقطه نظرات آنان، انديشه‏هاي خود را نيز به صورت روز آمد و متناسب با مقتضيات زمان ارائه کرد. بنابراين بنده اعتقاد دارم ترجمه همچنان حائز اهميت است؛ اما ترجمه نقش وسيله و مجرا را دارد، نه هدف! يعني؛ نبايد در ترجمه متوقف بشويم؛ بلکه ترجمه بايستي مرحله‏اي باشد که از آن گذر مي‏کنيم و در پي آن براي توليد انديشه متناسب با ذهنيت و ساختارهاي ذهني جامعه تلاش مي‏کنيم.
حال آنکه مشکل عمده جامعه مااين بود که با تکيه بر همان ترجمه‏ها و اولويت بخشي و با ارزش دانستن متون ترجمه‏اي، آنها را به عنوان تنها ملاک و معيار براي توليد انديشه در نظر مي‏گرفتند و بدين ترتيب ما بجاي توليد انديشه، شاهد مصرف انديشه بوديم.
در واقع، جامعه‏اي موفق است که بتواند بين توليد انديشه، توزيع انديشه و مصرف آن توازن برقرار کند. اگر جامعه‏اي مصرف زده، نسبت به انديشه‏هاي ديگران باشد، باز هم چنين جامعه‏اي به هيچ وجه در صدد زايش فکري بر نمي‏آيد. اگر توزيع کننده صرف انديشه ديگران باشيم، هرگز به فکر اينکه بتوانيم انديشه‏اي قوي را ارائه کنيم، بر نمي‏آئيم و اگر صرفا به فکر توليد انديشه باشيم، بدون اينکه در صد توزيع و مصرف انديشه برآييم، باز هم موفق نخواهيم بود. امروزه ملاحظه مي‏شود کتابهاي متعددي در عرصه چاپ و نشر کشور عرضه شده است؛ ولي مخاطبان و خوانندگان چنداني در جامعه ندارد؛ يعني توليد انديشه صورت گرفته، ولي نسبت به قرائت و مصرف آن کالاهاي فرهنگي اقدام بايسته به عمل نيامده است. بنابراين بايد بين توليد، توزيع و مصرف تناسب وجود داشته باشد.
در واقع، جامعه ما در هر سه مورد، با مشکل مواجه است؛ چه در عرصه توليد انديشه، چه در حوزه توزيع آن و چه در زمينه مصرف کالاهاي فرهنگي.
بنابراين هدف مقام معظم رهبري از طرح جنبش نرم‏افزاري، معطوف نمودن توجه جامعه به مقوله توليد علم و فکر است؛ اما لازمه توجه به توليد انديشه آنست که تمهيداتي هم براي توزيع و مصرف انديشه بکار بسته شود. من معتقدم که از هم اکنون شايسته است براي علاقمند کردن جوانان، به مصرف کالاهاي فرهنگي و علاقمند کردن همزمان دانشجويان و استادان به مطالعه اين کتب؛ گامهاي عملي برداشته شود که يکي از راهها، ايجاد ذهنيت آرام و فارغ از دغدغه، براي استادان و دانشجويان است تا بتوانند فارغ از هر گونه دشواري معيشتي، به مطالعه کتب يا توزيع يا مصرف انديشه اهتمام کنند.

با توجه به اهميت و جايگاه خطير امر توليد علم و نهضت نرم‏افزاري در جهان امروز و نيز ضرورت تعامل با دنياي غرب در اين عرصه بايدها و نبايدها اين تعاملات را چگونه ارزيابي مي‏نماييد؟
داشتن نگرش تمدني به انقلاب اسلامي و هويت ملي خود در زمره ضروري‏ترين شاخصها براي تعامل با جهان خارج به شمار مي‏آيد. به اين معنا که انقلاب اسلامي نه تنها از جنبه‏هاي سياسي که از جنبه‏هاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و بطور کلي، جنبه‏هاي نرم‏افزاري و سخت‏افزاري بايد مورد اهتمام قرار گيرد.
پس نخست بايد انقلاب اسلامي را به عنوان انقلابي تمدني تلقي کرد در حاليکه ما، نسبت به اين انقلاب نگاهي تقليل‏گرا داريم؛ يعني مي‏خواهيم اسلام را با نگاه صرفا سياسي به ديگر جوامع معرفي کنيم. در حاليکه اسلام فقط جنبه سياسي ندارد. بلکه اسلام از جنبه‏هاي اعتقادي، عبادي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و اخلاقي نيز برخوردار است. بنابراين، اولين گام در رابطه با تعامل و تبادل با دنياي غرب آنست که اسلام و انقلاب اسلامي را با نگرشي تمدني؛ يعني يک نظام ارزشي جامع و همه‏جانبه‏نگر مورد بررسي قرار دهيم. اگر با يک نگاه تقليل گراي ايدئولوژيک و سياسي به انقلاب اسلامي نگاه کنيم، در آن صورت به هيچ وجه به تعامل با دنياي غرب بر نخواهيم خاست؛ بلکه اين نقطه آغاز تضاد ميان دو تمدن اسلامي و تمدن غرب خواهد بود.
پس اولين گام در راه چنين شناختي، برخورداري از يک نگاه وسيع و جامع به تمدن اسلامي است. لازم است ابتدا در صدد شناخت کليه اجزاء، عناصر و مؤلفه‏هاي فرهنگ و تمدن خودي برآييم تا بتدريج بتوانيم آن جنبه‏هايي را که قابليت همکاري و تبادل دارد، مورد توجه قرار دهيم؛ اما اگر از عرصه سياسي آغاز کنيم؛ به يقين موجب شروع درگيري و تنش خواهد بود.
نکته ديگر براي تعامل با دنياي غرب اينست که ما بين ارزش و روش تمايز قائل شويم. به عنوان مثال دموکراسي ارزش نيست، بلکه روشي است براي اداره جامعه. بر اين مبنا، شايسته است اين قالب و اين ساختار، متناسب با فرهنگ جامعه شکل بگيرد. اگر در تعامل با دنياي غرب، ارزشهاي واقعي را در انديشه‏هاي آنها جستجو کنيم، در آن صورت مادچار از خود بيگانگي در برابر فرهنگ غرب شده‏ايم و اين نه تنها منجر به تعامل نخواهد شد، بلکه نوعي اقتباس يک سويه قلمداد مي‏گردد. به طور کلي، براي تعامل با دنياي غرب بايد غرب پژوه بود؛ نه غرب ستيز يا غرب‏پذير.
يعني نه رويکرد غرب ستيزي پاسخگوي نيازهاي ماست و نه رويکرد اقتباسي و انقيادي در قبال تمدن غرب؛ بلکه رويکردي گزينش‏گر به صورت آگاهانه و براساس نيازهاي بومي مي‏تواند پاسخگوي نياز ما براي تعامل با غرب باشد.
نکته سوم اينکه، اين تعامل نيازمند تحقق شرطها و لوازمي است که از جمله آن مي‏توان به برابري انديشه و تمدن دو طرف اشاره کرد. اگر تصور کنيم که تمدن غرب تمدني متفوّق برماست؛ چرا که به لحاظ قدرت نظامي و تکنولوژيک برتري دارد و بنابراين، خود را در مقابل آن تمدن مقهور بدانيم و احساس فروتني در قبال فرهنگ و تمدن غرب بکنيم، در آن صورت تعامل و تبادل معنا ندارد. تعامل و تبادل بايستي از يک ندّ در مقابل ندّي ديگر صورت بگيرد؛ يعني ميان دو فرهنگ و تمدن يکسان امکان تبادل وجود دارد؛ بگونه‏اي که هر دو طرف بتوانند از يکديگر و انديشه‏هاي هم اقتباس کنند. البته در عمل ما بيشتر از جهان غرب تأثير پذيرفته‏ايم و اقتباس انديشه‏هاي نخبگان غربي را مورد توجه قرار داده‏ايم، که شايسته تأمل است؛ اما در مورد اينکه چگونه فرهنگ و تمدن غرب از ما اقتباس کند؛ باز هم نيازمند شناخت جنبه‏هايي هستيم که بتوانيم ديدگاههاي خود را به جهان غرب عرضه کنيم و آنها را مورد تبيين براي فهم و درک متقابل قرار دهيم.

به اعتقاد جنابعالي ابزارهاي نهادينه‏سازي جنبش نرم‏افزاري و نهضت توليد علم کدامند؟ و نقش رسانه‏ها، دانشگاهها، آموزش و پرورش را در اين عرصه چگونه ارزيابي مي‏فرماييد؟
در اينکه نقش نهادهاي جامعه‏پذير در فرآيند توليد علم از اهميت بسزايي برخوردار است، ترديدي نيست؛ يعني جامعه بايستي در جهت در اولويت قرار دادن محور دانش و علم آموزي، از ابتدا گامهاي مؤثري بردارد و در عرصه آموزش و پرورش نيز، لازم است مدارس اعم از ابتدايي، راهنمايي و دبيرستانها، در جهت ارائه الگويي بومي براي تفکر نسل جوان گامهايي بردارند.
اين امر مستلزم شناساندن چهره‏ها و اسطوره‏هاي علمي و ادبي کشور است، تا احساس غرور در جوانان پيدا شود که براي توليد علم و کسب افتخار و همچنين افزودن برگ زريني بر افتخارات کشور، تلاشهاي بيشتري بکنند. بنابراين، براي اينکه دانش‏آموزان به توليد علم علاقمند شوند، بايد ابزارهاي تشويقي مؤثري در نظر گرفته شود. البته المپيادهايي برگزار مي‏شود و جوايزي که براي افراد مختلف در نظر گرفته شده، مي‏تواند در تشويق دانش‏آموزان مؤثر واقع شود.
کتابهاي درسي دانشجويان بايد در جهت تعلم و درک و فهم بيشتر آنها طراحي شود. بنابرين افزايش روحيه ابتکار و خلاقيت در دانش‏آموزان از اهميت بسزايي برخوردار است.
در دانشگاهها به عنوان عرصه توليد علم، دانشجويان بايد از اينکه صرفا درگير فعاليتهاي سياسي بشوند، و از عرصه علم آموزي و انديشه ورزي غفلت کنند، پرهيز نمايند. آفت علم آموزي دانشجويان اينست که موضوعات سياسي را بر موضوعات علمي اولويت ببخشند.
البته تلاشهايي که تاکنون در مورد تشکيل انجمنهاي علمي در دانشگاهها صورت گرفته است، به نوعي صبغه علمي و انديشه‏اي دانشگاهها را در مقايسه با جنبه‏هاي سياسي آن افزايش داده، که اين امر قابل تقدير است و نياز به تلاش بيشتري در اين زمينه نيز وجود دارد.
رسانه‏ها نيز به دليل اينکه مي‏توانند به جريان سازي، بسترسازي و نيز آماده کردن افکار عمومي و رشد خلاقيت‏هاي فکري و ذهني افراد بپردازند، از اهميت بسزايي برخوردارند، با توجه به اينکه جامعه ما دائم با رسانه‏هاي مکتوب مانند؛ روزنامه‏ها و نيز رسانه‏هاي ديداري و شنيداري در ارتباط است، نخبگان رسانه‏اي مي‏توانند نقش خود را در ترغيب مردم به توليد علم بخوبي ايفا کنند. ولي همين رسانه‏ها اگر به گونه‏اي عمل کنند که مردم را نسبت به آينده نااميد کنند و يا جوّ تنش و درگيري و بي‏اعتمادي را در جامعه دامن بزنند، در آن صورت مردم را از توليد علم و انديشه به دور داشته‏اند.
توليد علم و انديشه نيازمند روحيه و فضاي متعادل، آرام، منطقي و قانوني است که هرگاه يکي از اين جنبه‏ها خدشه دار شود، جامعه از تلاش براي علم آموزي غافل مي‏ماند.
بنابراين، بنده معتقدم که نهادهاي جامعه‏پذير، از اهميت بسياري برخوردارند، پس نبايد نقش و ديدگاه هر کدام نقش و جايگاه ديگري را خنثي کند؛ بدين معنا که اگر يکي ديگر از نهادهاي جامعه‏پذير نظير خانواده، نقش و کارکرد نهاد ديگر جامعه‏پذير مانند؛ رسانه، مدرسه و يا دانشگاه را خنثي کند، در آن صورت ابزارهاي جامعه‏پذير کننده، به صورت هماهنگ عمل نکرده‏اند. در نتيجه؛ جامعه آن اجماع و وفاق لازم را براي توليد علم و انديشه‏ورزي پيدا نمي‏کند بنابراين لازم است ميان همه اين نهادها، همگوني، هماهنگي، و انسجام برقرار باشد و گرنه هر يک از اين نهادها با کارکردشان، کارکرد ديگري را خنثي مي‏کنند.

حضرتعالي بنيادها و خاستگاههاي نظريه‏پردازي و جنبش نرم‏افزاري را در آموزه‏هاي ديني چگونه ارزيابي مي‏کنيد؟
دين اسلام ديني است که همه ما را به فراگيري دانش ترغيب کرده است؛ چه مرد و چه زن، به علم آموزي دعوت شده‏اند. «طلب العلم فريضة علي کل مسلم و مسلمة» همچنين کساني صرفا خشيت الهي دارند که عالم باشند، «انما يخشي ا.. من عباده العلماء». و بررسيهاي موجود هم نشان داده که هميشه علم و دين مکمل يکديگر بوده‏اند؛ يعني دين چراغ هدايت و راهنمايي بوده و علم راهي بوده است براي اينکه آن آموزه‏هاي ديني در جامعه پياده شود. از اينرو، علم و دين هر دو در جهت کشف اسرار آفرينش اشتراک هدف دارند.
در رابطه با نقش و جايگاه توليد علم در دين، برخي سوء برداشتها وجود دارد که در اين زمينه بايستي انديشمندان ما جامعه را آگاهتر کنند. اين سوء برداشتها به چند دسته تقسيم مي‏شود:
بعضي ازاين سوء برداشتها ناشي از مقايسه اسلام با مسيحيت است. يعني؛ اسلام را همانند مسيحيت قرون وسطايي قلمداد مي‏کنند که به نام دين، علم را در مذبحه قرار مي‏داد و با يک سلسله دروغهاي مذهبي مانع پيشرفت علم مي‏شد، عده‏اي تلاش مي‏کنند که اسلام را با همان نوع از دين مقايسه کنند؛ در حاليکه دين اسلام به هيچ وجه معتقد به چنين جزم انديشيهايي نيست و معتقد است که علم، در حوزه اباحات و در منطقة‏الفراغ قرار دارد؛ يعني عرصه‏اي که در آن همه مي‏توانند آزادانه بينديشند، البته ما معتقديم که بايستي بستر و فضاي مناسبي فراهم شود که همه بتوانند آزادانه بينديشند؛ يعني اگر يک سلسله تعصبات، پيشداوريها، خيالپردازيها، تو همات و خرافات در جامعه فراگير شود، مانع از علم اندوزي و علم‏آموزي مي‏گردد.
مشکل ديگري که در رابطه با شناخت و درک نگاه اسلام به علم وجود دارد اينست که عده‏اي معتقدند که اسلام ديني است که حوزه عقل را محدود کرده است. به عبارتي ديگر، آنها معتقدند که عقل حوزه‏اي متمايز از دين است و علوم ديني و وحياني يک حوزه مجزا از حوزه علم را تشکيل مي‏دهند. در حاليکه در دين اسلام دايره عقل آنقدر گسترده است که ما صرفا به عقل ابزاري معتقد نيستيم؛ يعني عقلي که با کوتاهترين وسيله، در کوتاهترين زمان و با آسانترين روش به هدف برسيم. بلکه علاوه بر عقل ابزاري معتقد به عقل غايي و عقل اخلاقي نيز هستيم.
عقل غايي يعني؛ انسان برخوردار از عقلي است که غايت جهان هستي را درک کند و عقل اخلاقي هم شامل برگزيدن راهها و روشهايي مي‏شود که ما را براي رسيدن به هدف ياري مي‏رساند؛ راههايي که بايستي از مشروعيت نيز برخوردار باشند.
اگر هدف ما مقدس و مشروع است راهها و وسيله‏هاي ما نيز بايد مقدس و مشروع باشد. و اينجاست که سخن ماکيا ولي که «هدف وسيله را توجيه مي‏کند» مردود تلقي مي‏گردد.
بنابراين نه تنها نگاه اسلام به عقل يک نگاه تضييقي نيست؛ بلکه نگاه موسعي است که دايره وسيعي را براي عقل قائل است؛ چه عقل عملي و چه عقل نظري!
از اينروست که علما گفته‏اند «کلما حکم به العقل، حکم به الشرع. و کلما حکم به الشرع حکم به العقل» ؛ يعني آنقدر اين دو حوزه با يکديگر ارتباط نزديک دارند که هيچ يک از اين دو از يکديگر مجزا نيستند. آموزه‏هاي ديني و وحياني، بر منطق خرد ورزي منطبق است و عقلانيت ماهم در راستاي آموزه‏هاي ديني و وحياني است.
اين هم سوء برداشتي است که در اين مقوله با آن مواجهيم. از اين رو، عده‏اي چنين تصور مي‏کنند که بايستي اين برداشتها درباره نگاه دين به علم زد و ده شود و به نوعي نسبت به اصلاح اين افکار اهتمام لازم به عمل آيد.
همچنين در مورد نگاه دين به علم اين سوء برداشت وجود دارد که علم را صرفا همان علوم تجربي تلقي مي‏کنند؛ در حاليکه دايره علم محدود به علوم تجربي نيست و اينگونه نيست که بر مشاهده و آزمون و تجربه استوار باشد؛ بلکه اعم از علوم انساني وتجربي و علوم پايه است.
در حوزه علوم انساني نه تنها هيچگونه تبايني ميان آموزه‏هاي علمي و آموزه‏هاي ديني وجود ندارد. بلکه نوعي «اين هماني» نيز در اين مورد قائليم؛ چرا که همانطور که انيشتين مي‏گويد: «علم به معناي کشف راز و رموز خلقت است» و به يقين دين هم در اين راستا گام برمي دارد. بنابراين هم علوم انساني و هم علوم تجربي؛ هر دو از اين لحاظ، با دين اشتراک هدف دارند؛ چرا که در جهت شناخت اسرار و رموز آفرينش گام برمي دارند.
بدين ترتيب تباين قائل شدن ميان علم و دين آفتي است که در نگاه برخي نسبت به رويکرد اسلام به مقولات علمي وجود دارد و بنده معتقدم که بايستي قبل از نظريه‏پردازي و فراگيرکردن جنبش نرم‏افزاري، نسبت به تلاش براي زدودن برخي سوء برداشتها درباره نگاه دين به علم گامهايي مؤثر برداشته شود.
چنين سوء برداشتهايي ناشي از عدم شناخت دقيق دين است؛ برخي دين اسلام را همانند دين مسيحيت تلقي مي‏کنند، برخي دين اسلام را فقط در حوزه اخلاقي و فردي تصور مي‏کنند و گستره آن را در حوزه اجتماع و سياست، موسع نمي‏دانند و بعضي نيز نسبت به دين اسلام نگرشي اقلّي دارند؛ در حاليکه نگرش اکثري به دين اسلام متناسب با جامعيت آن است.
نکته ديگر در اين سوء برداشتها درباره دين، در واقع نوعي غرض‏ورزي است نه سوء برداشت! و تلاش استعمارگران در جهت تخريب اين چنين بوده است که دين را مخرّب جامعه معرفي نمايند و چنين وانمود کنند که جامعه دين مدار، از مسير ترقي به دور است. بنابراين براي اينکه دين ترمز پيشرفت جوامع نشود، دين زدايي لازم است تا دنياگرايي برجامعه حاکم شود. پس اين امر هم مي‏تواند ناشي از جهل و عدم اطلاع کافي باشد، و هم ناشي از غرض ورزي و عناد نسبت به دين اسلام.

به اعتقاد جنابعالي انقلاب اسلامي چه تأثيراتي را در تسريع و ايجاد بسترهاي لازم جهت براه افتادن جنبش نرم‏افزاري و توليد علم در پي داشت؟
انقلاب اسلامي از اين لحاظ که توانست نگاه اقلّي به دين را تصحيح کند و رويکرد اکثري به دين را در جامعه ارائه کند، در واقع توانست نشان دهد که دين صرفا در حوزه خصوصي و فردي کاربرد ندارد، بلکه در نظامات سياسي و اجتماعي نيز تأثير گذار است. بر اين مبنا، توليد علم و انديشه را نبايد به عنوان اقدام فردي قلمداد کنيم؛ بلکه اقدامي اجتماعي است که مي‏تواند براي غرور جامعه اسلامي نيز حائز اهميت باشد.
تأثير دوم انقلاب اسلامي بر جنبش نرم‏افزاري چنين بوده است که بر پيوند دو قشر حوزه و دانشگاه به عنوان دو منبع توليد و توزيع علم ـ اهتمام قابل توجهي مبذول کرده است. بدين ترتيب توانسته است تا بين اين دو منبع، که مدتها ميان آنها جدايي حاکم بود، پيوند و يگانگي برقرار کند و اين خود طليعه حرکتي نوين در جريان انقلاب اسلامي و جنبش نرم‏افزاري بود که سبب گرديد تا نخبگان فکري حوزه و دانشگاه در کنار يکديگر به انديشه ورزي بپردازند.
تأثير ديگر انقلاب اسلامي اين بود که توانست نه تنها بين نخبگان فکري، که ميان نخبگان علمي، سياسي، ارتباطي ـ رسانه‏اي و اقتصادي پيوند و همگوني برقرار کند. يعني در واقع نخبگان فکري ما به فکر تأثير گذاري بر عرصه سياست افتادند، نخبگان سياسي ما نيز به فکر تأثيرگذاري برحوزه علم و انديشه افتادند. نخبگان ارتباطي هم به اين فکر افتادند که هم بر حوزه علم و هم بر حوزه سياست تأثير بگذارند؛ بنابراين رسانه به عنوان يک دانشگاه تلاش مي‏کند که در عرصه تشويق علم آموزي در جامعه مؤثر باشد.
در واقع پيوندي که ميان نخبگان فکري، سياسي و ارتباطي در جامعه ما پس از انقلاب اسلامي بوجود آمد، بستري را فراهم کرد که زمينه‏هاي اجماع همگاني و وفاق عمومي، و همچنين تحقق توليد علم و جنبش نرم‏افزاري در جامعه نيز فراهم گردد.
از اينرو، توليد علم نه به عنوان يک غرور ملي بلکه به عنوان شاخص تمدن اسلامي در جهان امروز بروز کرد به عبارتي اگر يک ايراني مسلمان به ابداع و ابتکار نويني مي‏پرداخت، اين ابداع تنها تحت عنوان ابداع يک ايراني مطرح نبود؛ بلکه از آن به عنوان ابداع يک مسلمان و نماد شکوهمند تمدن اسلامي ياد مي‏شد.
بنابراين انقلاب اسلامي توانست نوعي پيوند ميان بيداري اسلامي و توليد علم برقرار کند و اين بود که بيشتر انديشمندان جهان اسلام، اين انقلاب را در چنين فرآيندي سهيم دانستند؛ چرا که همزمان خاستگاه‏هاي پان عربيستي در جهان عرب و خاستگاههاي پان ايرانيستي و ملي گرايانه در ايران کاهش يافت!
اين امر موجب شد که محافل علمي در جهت تلاش براي شکوفايي تمدن اسلامي گام بردارند. آنان هويت جديدي را براي انديشمندان علمي و فکري رقم زدند که احساس غرور کنند؛ غرور از اينکه تمدن اسلامي توانسته است که در عرضه توليد علم و دانش در جهان، نقش آفريني جديدي داشته باشد.

راهکارهاي مورد نظر جنابعالي براي تحقق اهداف جنبش نرم‏افزاري و نهضت توليد علم کدامند؟
اولاً بايستي مسئولان در جهت تقويت پژوهش همگام با آموزش تلاش کنند. اين امر نيازمند تخصيص بودجه کافي است؛ چه در عرصه آموزش و چه در عرصه پژوهش!
بدون سرمايه گذاري در اين عرصه‏ها؛ امکان شکوفايي پژوهش و آموزش وجود ندارد.
البته هر دو عرصه را بايد با يکديگر بطور همزمان مورد بررسي قرار داد. يعني آموزش بدون توجه به پژوهش نمي‏تواند تأثير گذار باشد. در واقع، پژوهش اگر به مرحله توزيع نرسد، تأثير گذار نيست و يکي از مشکلات جامعه ما نيز عدم اهتمام به تخصيص بودجه کافي براي آموزش و پژوهش است.
نکته دوم اينست که بايد از نگاه ابزاري به پژوهش و آموزش خودداري شود. بدين معنا که پژوهش عرصه‏اي براي کاويدن و درک و فهم واقعيت است؛ نه ابزاري براي توجيه اقدامات موجود! اگر مسئولين به پژوهش و روشهاي مختلف پژوهشي اعم از کتابخانه‏اي، تحليل محتوا، ميداني و پيمايشي ؛ به عنوان روشهايي براي توجيه اقدامات موجود و يا تسکين برخي اعتراضات استفاده کنند، در اين صورت پژوهش، کارکرد خود را از دست خواهد داد. در واقع، استيلاي حوزه سياست برحوزه علم موجب مي‏شود که آموزش و پژوهش به عنوان يک حوزه زيرين و تابع مورد توجه قرار بگيرد که اين امر به هيچ وجه نمي‏تواند به توليد علم و دانش کمک کند.
همچنين، براي تحقق جنبش نرم‏افزاري لازم است به تبعات، لوازم، نتايج و دستاوردهاي پژوهشي آن ملتزم بود به گونه‏اي که ديدگاههاي کارشناسي بايد در بدنه تصميم‏گيري کشور مورد توجه قرار گيرد. اگر ديدگاههاي کارشناسي به عنوان ديدگاههاي مشورتي صرف بدون عنايت به ضرورت کار بست آن نگريسته شود و نظرات کارشناسي در بدنه تصميم‏گيري کمتر مورد لحاظ قرار بگيرد، عرصه اجرايي از عرصه کارشناسي مجزا مي‏شود و کارشناسان، ضمن از دست دادن انگيزه، هيچگونه خلاقيتي رااز خود بروز نمي‏دهند تا بتوانند در سيستم مؤثر باشند؛ احساس بي تفاوتي و بي حسي علمي در ميان پژوهشگران ايجاد مي‏شود و در نتيجه؛ آنها نخواهند توانست در عرصه‏هاي توليد علم تلاش بيشتري را از خود نشان بدهند. بنابراين لازم است تا مسئولان به ديدگاههاي کارشناسي بهاي بيشتري بدهند.
نکته ديگري که براي تحقق جنبش نرم‏افزاري حائز اهميت است، تفکيک دقيق ارزشها و روشهاست؛ يعني هنوز در برخي حوزه‏ها معلوم نيست که آوردن دستاوردهاي علمي جهان غرب؛ آيا به معناي اقتباس ارزشهاي فرهنگي جامعه غرب است يا روشي نوين براي بهينه سازي و کارآمدي اجرايي و علمي قلمداد مي‏شود؟
در واقع، دستاوردهاي نوين غرب و لوازم و ملحقات آن، نبايد به عنوان مواردي تلقي شود که ارزشهاي سنتي ما را خدشه‏دار مي‏سازد.
ما بايد دايره مصلحت انديشي را کمي گسترده‏تر کنيم و از اينکه هر نوآوري و هر گونه تغيير در آداب و روشهاي موجود در جامعه به عنوان منبع تغيير هويت فرهنگي قلمداد بشود، خودداري ورزيم. جنبش توليد علم نيازمند برخي جسارتها و تهورهاست که بتوانيم با شجاعت و ابتکار برخي از دستاوردهاي تکنولوژيک غرب را در جامعه خودمان بومي سازيم و مورد استفاده قرار دهيم و بتوانيم تشخيص دهيم که تا چه حد اين دستاوردها لازم است که مرود بهره برداري قرار بگيرد به گونه‏اي که ارزشهاي اصيل ما مورد تعرض واقع نشود.
نکته با اهميت در اين زمينه آن است که اقتباس برخي از فناوريها، لازم نيست که بر شريعت منطبق باشد، بلکه کافيست که با شريعت مغاير نباشد. بنابراين بايستي در اين زمينه دقت کافي مبذول شود و دايره اباحه و منطقة‏الفراغ، کمي گسترده‏تر ديده شود تا امکان جولان عقلاني و خردورزي براي نخبگان فکري جامعه فراهم شود، تا بتوانند در فضاي آزاد و فارغ از هر گونه دغدغه به توليد انديشه و علم بپردازند.
 
 

[سه شنبه 11 خرداد 1389 ]  [11:58 PM]  [مرجان ب]

دكتر ابوالقاسم غفاري، از برجسته‌ترين دانشمندان ايراني در حوزه علوم رياضي، فيزيك و صنعت فضاست. ايشان نخستين ايراني راه يافته با سازمان فضايي آمريكا، ناسا مي‌باشد. دكتر غفاري تنها خارجي حاضر در پروژه بزرگ آپولو بوده است. پيش از آن نيز در زمينه علوم رياضي و فيزيك، فعاليت هاي فراواني به انجام رسانيده است كه يكي از برجسته‌ترين آن‌ها، همكاري با پروفسور اينشتين در زمينه نظريه وحدت ميدان‌ها مي‌باشد. نظريه‌اي كه سال‌ها ذهن دانشمندان را به خود مشغول داشته است و تلاشي است در جهت يگانه‌كردن كل نيروهاي جهان هستي
دكتر غفاري در 25 خرداد ماه سال 1285 هجري شمسي در تهران متولد شد و تحصيلات پايۀ خود را در دبيرستان دارالفنون به اتمام رسانيد. رياضيات و فيزيك را در دانشگاه نانسي فرانسه تحصيل كرد و ديپلم ستاره‌شناسي و آناليز عالي رياضيات را نيز از آن‌جا دريافت نمود. او دكتراي رياضياتِ فيزيك را از دانشگاه سوربن فرانسه اخذ كرد. در 1315 به اعضاي هيئت علمي دانشگاه تهران پيوست و پس از اتمام خدمت سربازي از سال 1319 تا 1334 به عنوان استاد تمام آناليز عالي تدريس كرد و اين در حالي بود كه در سال 1325، به دعوت دانشگاه سلطنتي لندن مدتي را در آن‌جا گذرانده و مدرك پي اچ دي تصحيح فاكتورهاي سرعت و روش هودوگراف در ديناميك گازي را از آن‌جا دريافت كرد.
پس از آن، در دانشگاه‌هاي لندن و آكسفورد، به حل مسائل پيچيده فيزيك مشغول شد و نسبيت را نيز در دانشگاه آكسفورد نزد پروفسور ميلن، فراگرفت. در سال 1339، به دعوت دانشگاه هاروارد، به آن‌جا نقل مكان كرد و تحقيقاتي را در زمينه معادلات ديفرانسيل و نيز حل مسائل ديناميك گازي به انجام رسانيد. در اين مدت همچنين به عنوان عضو موقت انستيتو مطالعات پيشرفته در پرينستون و نيز دستيار تحقيقاتي رياضيات در دانشگاه ايالتي پرينستون انتخاب گرديد.
در سال‌هاي 1340 و 1341، با پروفسور آلبرت اينشتين در رابطه با نظريه وحدت ميدان‌ها فعاليت كرد و همزمان، با پروفسور مورس و لفچز در رابطه با معادلات ديفرانسيل در ابعاد بزرگ كار كرد. در 1341 بار ديگر به ايران بازگشت و به تدريس معادلات ديفرانسيل در دانشگاه تهران پرداخت. در 1347 رساله پروفسوري خود را در زمينه رياضيات و استاتيك در دانشگاه واشنگتن ارائه داد و از 1337 تا 1341 در اين دانشگاه به تدريس معادلات ديفرانسيل پرداخت. در 1343، تحت عنوان دانشمند هوافضا به پايگاه فضايي گودارد ناسا نقل مكان كرد. پس از آن به پروژه عظيم آپولو پيوست و به انجام محاسبات مربوط به مسير انتقال كپسول حامل انسان به مدار ماه پرداخت. و در سال 1351، از ناسا بازنشسته شد و تحقيقات خود را در زمينه ديناميك‌هاي ستاره‌اي و كنترل ماموريت‌هاي بين سياره‌اي ادامه داد. او در 1348 به پاس خدماتش در جريان ماموريت آپولو ـ 11 از طرف نيكسون، رئيس جمهور وقت ايالات متحده، مدال افتخار دريافت كرد. ايشان همچنين در پروژه جنگ ستارگان نيز فعاليت‌هايي را به انجام رسانيده‌اند.
دكتر غفاري هم اكنون در آمريكا ساكن بوده و همچنان به انجام تحقيقات علمي در سن 101 سالگي مي‌پردازد. گروه نجوم شفق تصميم گرفت تا در مصاحبه‌اي ويژه با پروفسور غفاري، به سراغ سال‌هاي فعاليت ايشان در ناسا در زمان انجام پروژه عظيم آپولو برود. بخشي از اين مصاحبه را مي‌توانيد در اين‌جا مشاهده كنيد.



- آقاي دكتر از راه‌يابي به سازمان فضايي آمريكا براي ما توضيح دهيد

بله، يك كنگره بين‌المللي است كه هر ساله در يكي از شهرهاي اروپا يا آمريكا تشكيل مي‌شود، من در همه اين كنگره‌ها شركت كردم. اولين كنگره‌اي كه من در آن شركت كردم در سال 1950 در دانشگاه هاروارد و آخرين آن هم در سال 1972 در ونكوور كانادا بود و كنگره‌هاي ديگري هم بود كه هر 4 سال يكبار برگزار مي‌شد و آشنايي من با اين موضوعات، از اين كنگره‌ها آغاز شد. زماني كه در سال 1956 به آمريكا رفتم، به اداره استاندارد آنجا منتقل شدم و در آن‌جا با شخصي به نام دكتر هوگ درايدن (معاون پيشين ناسا؛ امروزه يكي از پايگاه‌هاي ناسا به احترام وي، درايدن ناميده شده است) آشنا شدم. زماني كه ناسا تشكيل مي‌شد، از عده زيادي جهت همكاري دعوت كردند كه درايدن نيز مرا به ناسا دعوت كرد.


- آقاي دكتر از سال‌هاي فعاليت خود در ناسا براي ما بگوييد.

ناسا، 8 شعبه داشت كه شعبه مربوط به موشك‌هاي فضايي، در ايالت آلاباما قرار داشت و رياست آن را دكتر ورنر فون براون (پدر موشك‌هاي فضايي آمريكا) عهده‌دار بود. در اين بخش قريب به 40 آلماني با تابعيت آمريكايي فعاليت مي‌كردند. من در يكي از سخنراني‌هاي فون براون در واشنگتن با او آشنا شدم. او پس از كار در آلاباما، معاونت ناسا را به عهده گرفت و پس از آن نيز به نيويورك نقل مكان كرد و مدير يك كمپاني ساخت هواپيماهاي اف ـ 14 شد. در اين مدت همچنين سفري به تهران داشت كه در آن با شاه ايران ملاقات كرد و رايزني‌هايي را درباره فروش اين نوع هواپيماها به ايران انجام داد. البته اين كار به آساني صورت نگرفت زيرا آمريكا بيم آن داشت كه اين هواپيماها از طريق ايران به شوروي منتقل شود.
در هر صورت، 2 سال اوليه فعاليت‌هاي من در ناسا، در زمينه مشاوره بود و بعد از آن به پروژه آپولو انتقال يافتم. پس از آن نيز به پروژه ژوپيتر ملحق شدم. در پايان هم از ناسا بدليل مشكلات رفت و آمد به ايران، تقاضاي بازنشستگي كردم. پيش از آپولو، موشك هاي ردستون و تيتان، منحصرا توسط ارتش آمريكا ساخته مي‌شد اما پس از شروع پروژه آپولو، موشك هاي ساترن كه مختص سفر به ماه بودند ساخته شد.
وظيفه ما در آپولو، تعيين مسير فضاپيما در جريان سفر به ماه بود تا فضاپيما بتواند در كوتاه‌ترين زمان، حداكثر فعاليت را انجام دهد و يا اگر اشتباهاتي در مسير رخ مي‌داد، آنها را اصلاح مي‌كرديم. ما از ابتداي پروژه و از مأموريت آپولو – 1، در ناسا استخدام شديم. پرتاب هاي اوليه (تا آپولو – 11) همگي آزمايشي بودند تا بالاخره آپولو – 11 موفق شد بر سطح ماه فرود بيايد. خطر جاني هم فقط در ماموريت آپولو – 1 رخ داد. البته در ماموريت آپولو – 13 نيز مشكلاتي براي فضانوردان بوجود آمد كه با هدايت بسيار عالي فرمانده ماموريت، با سلامت به زمين بازگشتند.


- آيا شما در جريان ماموريت آپولو – 13 نيز حضور داشتيد؟

خير، من آن زمان به پروژه ژوپيتر منتقل شده بودم. (پروژه ژوپيتر مربوط به ارسال نخستين روبات دست‌ساز بشر به سمت سياره مشتري بود كه پايونير ـ 10 نام داشت).

- همكاران شما در آپولو چه كساني بودند؟

زماني كه در ناسا بودم، رياست بخش ما را يك اتريشي به عهده داشت كه پيش از آن در ساخت موشك هاي وي ـ 1و وي ـ 2 (اولين نسل موشك هاي جنگي و فضايي جهان) فعاليت داشت كه در جنگ جهاني دوم به اسارت آمريكا گرفته شده بود. موشك هاي وي ـ 2 همان موشك هايي بود كه در اواسط جنگ جهاني، آلمان بر ضد انگليس به كار مي برد. از فعالان اين موشك، تنها اين شخص با من همكار بود. معاون اين بخش، يك آلماني بود و نفر سوم هم بنده بودم. ما 3 نفر در رآس اين قسمت از پروژه آپولو بوديم.


- با توجه به اينكه يك مسابقه بزرگ فضايي مابين آمريكا و شوروي در جريان بود، جو كار در پروژه آپولو چگونه بود ؟

بله، همانطور كه گفتيد بين آمريكا و شوروي مسابقه بزرگي بود. در اكتبر 1957، اين مسابقه با پرتاب اسپوتنيك -1 (نخستين ماهواره جهان) آغاز شد. صبح روز چهارم اكتبر 1957، دكتر كشي افشار (بنيانگذار موسسه ژئوفيزيك ايران) به من تلفن كردند و مرا از اين اتفاق باخبر كردند. البته اين پنجمين باري بود كه شوروي دست به اين كار مي زد. در دفعات قبل، اين تجربه، ناموفق بود. چندي بعد هم يك ماهواره ديگر پرتاب كردند اين بود كه اين مسابقه فضا شروع شد. آمريكا هم در ابتدا فعاليت هايي انجام مي داد، اما رسمي نبود. موشك ها هم اكثرا به دست ارتش ساخته مي شد، و فون براون و دسته اش هم تا پيش از تاسيس ناسا در ارتش فعاليت مي كردند كه بعدا به ناسا پيوستند.
البته آمريكا هم تلاش بسياري كرد و كار فوق العاده اي انجام داد چراكه دانشمندان زيادي در آمريكا وجود داشتند اما جمع آوري آنها آسان نبود اين بود كه طول كشيد تا سرانجام در سال 1958 اجازه تاسيس ناسا صادر شد. در ابتدا دفتر كار ما در يك عمارت قديمي در گوشه اي از كاخ سفيد بود و پس از رسمي شدن ناسا، يك شعبه در آلاباما و بخشي به نام مركز پرتاب هاي فضايي در واشنگتن تاسيس شد. من بدليل آنكه دوستان قديمي ام اكثرا در واشنگتن بودند، همانجا ماندم.


- كمي درباره اعطاي نشان افتخار از طرف رئيس جمهور آمريكا هم توضيح بدهيد

آپولوي 11 در ژولاي 1969 رفت به ماه و برگشت. در همان اواخر ماه ژولاي يك برنامه در كاخ سفيد برگزار كردند، زماني كه نيكسون رئيس جمهور بود. تعدادي از فعالان پروژه آپولو – 11 از جمله ما نيز در اين برنامه دعوت داشتيم. خبرنگاران بسيار زيادي در آنجا حضور داشتند. در ابتدا نيكسون سخنراني كرد و پس از آن نيز مدال هايي طراحي شده بود كه به ما اعطا شد.


- گويا ناسا قصد دارد تا بار ديگر انسان هايي را به ماه و مريخ اعزام كند نظر شما درباره امكان عملي شدن اين پروژه چيست ؟


بله. امروزه اكثر پروژه هاي تحقيقاتي فضايي، باسرنشين نيست و البته كشورهاي ديگر هم مانند هند و ژاپن و چين نيز در اين زمينه فعاليت مي كنند و ماموريت هايي را به ماه مي فرستند و تحقيقاتي را در قسمت هاي شمالي ماه انجام مي دهند. شما مي دانيد كه پيش از آنكه انسان به ماه برود صحبت از اين بود كه سطح ماه چگونه است. در ناسا نيز يك استاد فيزيك سخنراني را انجام داد كه در آن به اين موضوع اشاره كرد كه سطح ماه شبيه گرد و خاك است و در صورت فرود شيئي روي آن، آن جسم در گرد و خاك ماه فرو مي رود. همگي ما تعجب كرديم كه پس چرا ما اينهمه زحمت مي كشيم ! خلاصه صحبت از اين موضوع زياد بود و سرانجام هم روي ماه فرود آمدند. البته ناسا برنامه هاي بسياري دارد. اما اشكال آن، كمبود بودجه است. تا پيش از اين هم پيش بيني مي شد تا انتهاي سال 2010، ماموريت هاي سرنشين دار به مريخ برود اما من گمان نمي كنم. البته ماموريت هاي بدون سرنشين زيادي در حال انجام است كه من زياد وارد نيستم.


- آقاي دكتر، رابطه شما با نجوم و اخترشناسي چگونه آغاز شد؟

ما زماني كه در پاريس براي ديپلم رياضي درس مي خوانديم، مجبور بوديم فيزيك نيز بخوانيم. در ژوئن 1932 زماني كه ليسانس رياضي را گرفتم فيزيك را شروع كردم، بعد از فيزيك هم نجوم را شروع كردم. پس از آن هم در رصدخانه پاريس مشغول به كار شدم. البته كار من محاسباتي بود و رصدي نبود. من پس از آن به تهران و بعد از آن نيز به لندن رفتم. پس از آن هر نسخه از تزي را كه در پاريس نوشته بودم به مناطق مختلف فرستادم. يكي از آنها را براي اينشتين در پرينستون فرستادم كه او هم در جواب، يك نامه كوتاهي به زبان انگليسي فرستاد. البته زبان او فرانسه بود اما به تازگي انگليسي را فراگرفته بود. او نوشته بود: "بسيار جذاب است!".
در سال 1952 زماني كه براي نجوم از هاروارد به پرينستون آمدم، در اولين جلسه من با اينشتين، او به من گفت كه مقاله شما بسيار جذاب است و بيشتر درباره رياضيات است و 3 فصل اول را داخل رياضيات شديد.

- تلخ ترين و شيرين ترين خاطره زندگي علمي شما چيست ؟

زماني كه آپولو – 11 روي ماه فرود آمد همه ما بسيار خوشحال بوديم و اين شيرين ترين خاطره من بود. و تلخ ترين نيز مربوط به آپولوي اول بود كه زماني كه فضانوردان وارد كپسول فضايي شدند، ناگهان اين محموله آتش گرفت و ما شاهد ماجرا بوديم كه اغلب از بين رفتند.
در اين مصاحبه دكتر غفاري علي رغم كهولت سن، با شوق و علاقه خاصي به سوالات ما پاسخ مي گفت و همچنين با تشويق فعاليت هاي گروه ما اظهار كرد : سالها پيش در تهران، ما نيز قصد انجام كاري مشابه (تاسيس انجمن نجوم) را داشتيم اما محقق نشد و فعاليت هاي شما بسيار عاليست و برايتان آرزوي موفقيت دارم.

[جمعه 7 خرداد 1389 ]  [10:24 AM]  [مرجان ب]

پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران


پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران

لطفا در مورد تحصیلات و مدارک علمی آقای دکتر حسابی توضیح دهید.

آقای دکتر حسابی در هفت سالگی، تحصیلات ابتدایی خود را در لبنان و با تنگ‏دستی‏ها و مرارت‏های دور از وطن آغاز کرد. قرآن کریم، دیوان حافظ، گلستان و بوستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی و منشآت قائم مقام را هم نزد مادر فاضله‏شان در منزل آموخت. علاوه بر گرفتن لیسانس در رشته‏های ادبیات و بیولوژی از دانشگاه‏های امریکایی و فرانسوی بیروت، به اخذ مدارک مهندسی راه و ساختمان، مهندسی برق و مهندسی معدن نیز نایل آمد. در رشته‏های ریاضی، ستاره‏شناسی، پزشکی و حقوق هم تحصیلات دانشگاهی داشت و سرانجام در 25 سالگی، مدرک دکتری فیزیک را از دانشگاه سوربن پاریس دریافت کرد.

خدمات علمی استاد شامل چه مواردی می‏شود؟

استاد با فعالیت‏ها و تلاش‏های خستگی‏ناپذیر در دو نسلِ کاری، هفت نسل استاد و دانشجو تربیت کرد که بسیاری از آنان هم‏اینک از اساتید نامور دانشگاه‏های ایران و پیشرفته‏ترین مراکز علمی جهان هستند. علاوه بر آن، می‏توان به این موارد اشاره کرد: تأسیس دارالمعلمین عالی در تهران و تدریس در آن، تأسیس دانش‏سرای عالی و تدریس فیزیک و مکانیک، ایجاد نخستین آزمایشگاه علوم پایه در کشور، آغاز واژه‏گزینی فارسی و برابرسازی علمی، ایجاد انجمن زبان فارسی و بنیان‏گذاری فرهنگستان زبان، ریاست انجمن فیزیک ایران، طرح تأسیس دانشگاه تهران و تدوین اساس‏نامه آن، تأسیس دانشکده فنی، تأسیس دانشکده علوم، تأسیس اولین رصدخانه نوین در ایران، راه‏اندازی نخستین مرکز زلزله‏شناسی کشور، پایه‏گذاری مدارس عشایری و تأسیس نخستین مدرسه عشایری در ایران، تأسیس و ریاست مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران، راه‏اندازی نخستین لیزر ایران، تأسیس و راه‏اندازی رآکتور اتمی دانشگاه تهران و ایجاد سازمان انرژی اتمی، استفاده از انرژی خورشیدی در ایران، خریدن زمین در کره مریخ به نام ایران به عنوان سومین کشور دنیا و حضور در نخستین کنفرانس بین‏المللی حفظ لایه اوزون در سال 1312 شمسی.

دکتر حسابی، راه رسیدن به خودکفایی و استقلال را در چه می‏دید؟

در تشویق به فراگیری علم و انجام پژوهش‏های علمی، تمام سال‏های عمر پربارش را هم در این راه صرف کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در راستای قطع نیاز به خارجیان، دو واحد پژوهشی صنعتی را تأسیس و راه‏اندازی کرد که حاصل آنها، بیش از پنجاه مورد نوآوری در رشته‏های مکانیک، هیدرو دینامیک، استفاده از انرژی‏های نو و نامحدود، الکترونیک، فیزیک و اپتیک فیزیک با برخورداری از سیستم‏های هوش مصنوعی است.

آقای دکتر در مورد توانایی زبان فارسی برای زبان علمی شدن چه نظری داشت؟

استاد براساس اعتقاد عمیق به حفظ هویت ملی، هم‏بستگی آحاد کشور و احترام به داشته‏های تاریخی ایرانیان، نگاهبانی از زبان فارسی در برابر هجوم واژگان بیگانه را واجب می‏شمرد و بر همین اعتقاد، به مدت هفتاد سال، مطالعات گسترده‏ای در زمینه ریشه‏یابی و برابرسازی علمی انجام داد تا کتاب‏های علمی روز ایران، به زبان فارسی نگاشته شود و دروس نوین به این زبان، تدریس گردد. با این نگاه بود که رساله بی‏نظیر توانایی زبان فارسی را تدوین و بر اساس محسبات دقیق ریاضی ثابت کرد که زبان فارسی، از ظرفیت بی‏پایانی برای تبدیل شدن به زبان بین‏المللی برخوردار است.

مایلیم با نمونه‏هایی از اخلاق و عادات نیک استاد آشنا شویم

ایشان بسیار خوش‏رو، فروتن و باوقار بود. کم سخن می‏گفت و بسیار می‏اندیشید. قناعت و صرفه‏جویی، از ویژگی‏های اخلاقی ایشان بود. به همه چیز به عنوان نعمت الهی نگاه می‏کرد. به همسر و فرزندانشان عشق می‏ورزید و احترام بسیاری برای آنها قائل بود. هر شب، دو ساعت را به آموزش مطالب گوناگون و پاسخ‏گویی به سؤالات درسی فرزندانشان و ساعتی را هم به آموزش فرزندان همسایگان، اختصاص می‏داد. اشتیاق فراوانی به فراگیری دانش داشت، به‏طوری که ساعات پایانی عمرش را هم که به دلیل بیماری قلبی در بیمارستان ژنو بستری بود، با مطالعه سپری می‏کرد. این یادآور حدیث معروف پیامبر اعظم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله حضرت محمد است که فرمود: ز گهواره تا گور دانش بجوی. خانم پرستار آن‏جا که می‏بیند آقای دکتر حسابی بدون توجه به غذایی که برایش آورده‏اند، مشغول مطالعه علمی هست، عکسی را به یادگار می‏گیرد و با شگفتی اذعان می‏کند در سی سال خدمتش، به چنین موردی بر نخورده بوده است.

در مورد ایمان و اعتقادات دینی آقای دکتر هم مطالبی را بفرمایید.

اعتقادات مذهبی در وجود آقای دکتر حسابی، ریشه‏ای عمیق داشت. دلیل آن هم انس و الفت دیرینه ایشان با قرآن کریم از دوران کودکی بود. در مباحثاتش به قرآن مجید و روایات، به عنوان شواهد و دلایل محکم، استناد می‏کرد. معتقد بود که طبیعت، تحت آهنگ موزون و عرفانی خود، در حال نیایش است.
استاد، همسر خویش را از خانواده روحانی حائری برگزید و فرزندانشان را از کودکی، ملزم به فراگیری و انجام فرایض دینی با لهجه صحیح عربی می‏کرد. من و خواهرم به احترام مادر، نمازمان را اول با ایشان می‏خواندیم و بعدا همراه با پدرمان و به لهجه صحیح عربی. در سال‏های پیش از بلوغ که به سن تکلیف نرسیده بودیم، به خاطر نماز خواندنمان دو ریال پاداش می‏گرفتم و اگر در اول وقت می‏خواندیم، پنج ریال. در مورد روزه هم اگر کامل روزه می‏گرفتیم، پاداشمان یک تومان بود.

آیا تقیّدشان به اجرای فرایض دینی، نمود بیرونی هم داشت؟

بله. در کلاس‏های درس استاد، خانم‏های دانشجو با دامن، جوراب، یقه‏های بسته و روسری‏های مناسب، حاضر می‏شدند. شهید دکتر مصطفی چمران که دانشجوی ایشان در دانشکده فنی بود، می‏گفت که دانشجوهای پسر هم خودشان را مقید به پوشیدن کت در کلاس آقای دکتر حسابی کرده بودند، به طوری که اگر دانشجویی کت نداشت، برای ساعتی، آن را قرض می‏گرفت.
در ماه مبارک رمضان، کلاس‏های درس دانشگاه را نیم ساعت قبل از اذان مغرب، تعطیل می‏کرد تا دانشجویانش بر سر سفره افطاری که آقای دکتر تدارک دیده بود، حاضر شوند. پس از افطار هم تا نزدیکی‏های سحر، با دانشجویانش در آزمایشگاه، کار می‏کردند. به کسانی هم که تا سحر می‏ماندند، تعدادی مغز بادام به عنوان سحری می‏داد.

در تجلیل از خدمات علمی ایشان چه اقداماتی صورت گرفت؟

در پی تلاش‏های بی‏وقفه استاد در زمینه‏های گوناگون علمی و فرهنگی، بزرگ‏ترین نشان‏های علمی کشور فرانسه به ایشان اعطا شد. سال 1350، استاد ممتاز دانشگاه تهران شناخته شد و سال 1366 هم در کنگره شصت سال فیزیک ایران، از خدمات ایشان به عنوان پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران، قدردانی به عمل آمد.

و بالاخره، انرژی هسته‏ای حق مسلم ماست!

فکر تأسیس مرکز انرژی اتمی ایران، در اوایل سال1331 از سوی استاد، به صورت یک آرمان مهم شکل گرفت. از کوچک‏ترین اقدامات، یعنی طرح مسئله و نامه نگاشتن به مسئولان گرفته تا مهم‏ترین آنها را به تنهایی آغاز کرد؛ چرا که بخش عمده‏ای از مطالعات و پژوهش‏هایش در زمینه انرژی اتمی بود و از اهمیت بی‏نظیر آن در آینده آگاهی داشت. ضمن آنکه استاد دیگری هم در آن روزگار وجود نداشت که با این دانش آشنا باشد یا تحصیلاتی در خارج از کشور داشته باشد. نخستین گام اجرایی را یک سال بعد برداشت؛ هنگامی که در دانشگاه تهران، فیزیک تدریس می‏کرد. به مسئولان دانشگاه پیشنهاد می‏کرد که مقدمات ایجاد یک مرکز اتمی را فراهم آورند. سال1333 مبلغ یک میلیون تومان از بودجه گروه فیزیک، برای تهیه وسایل و سفارش بعضی از اسباب‏های آزمایشگاه اتمی، به کشورهای خارجی منظور می‏شود. سفارش‏دهنده می‏بایست آگاهی‏های علمی کافی از انرژی اتمی داشته باشد. به همین دلیل استاد، خودش این کار را انجام می‏داد.
دو اتاق در دالان طبقه اول دانشکده علوم، برای شروع به کار مرکز اتمی، اختصاص می‏یابد که در ردیف مقابل اتاق رئیس دانشکده (اتاق دکتر حسابی) قرار دارد. استاد می‏گفت: «در آن سال‏ها، فقط سه ـ چهار کشور بودند که انرژی اتمی را مورد توجه قرار داده بودند و ما زودتر ار بسیاری کشورهای دیگر، شروع کرده بودیم، اما کمکی از سوی مسئولان وقت برای این مهم نمی‏شد. بودجه آزمایشگاه دانشکده علوم که بسیار محدود بود، برای کارهای جاری استفاده می‏شد. بنابراین، همکارانمان خیلی تعجب کرده بودند که چه‏طور توانستیم با این پول کم، علم جدیدی را در ایران، پایه‏گذاری کنیم».

علی ادیب قفقازی


[جمعه 7 خرداد 1389 ]  [10:07 AM]  [مرجان ب]
پيشرفت دانش و فناوري روانكارها، تحولات مهندسي شيمي در ايران، بهره مند شدن از نسل نخبگان و فارغ التحصيلان ممتاز دانشگاهها و نيروي انساني كارآمد، سهم ايران در توليد علم و ارتباط ميان صنعت و دانشگاه، سرفصل بخشي از مباحثي است كه در گفتگو با دكترعلي وطني مطرح شد. دكتر علي وطني استاد دانشگاه، مشاور وزير علوم و مديركل دفتر هيات امنا و هيات مميزه مركزي وزارت علوم است .
خاطره بسيار ارزشمند من از شركت نفت پارس اين است كه در دوران دانشجويي (مقطع كارشناسي) اولين دوره كارآموزي ام را در پالايشگاه نفت پارس گذرانيده ام. دكتر وطني را در بعدازظهر يكي از روزهاي پاياني فصل پاييز در دفتر كارش ملاقات مي كنيم. هر چند پس از چند جلسه فشرده كاري در اين مصاحبه حضور يافته، ليكن با چهره اي گشاده و بشاش صحبت هاي خود را شروع مي كند. چون سئوال از پيش تعيين شده اي وجود ندارد، رشته سخن را به او مي سپاريم تا ابتدا در زمينه پيشرفت هاي مهندسي شيمي در كشور برايمان صحبت كند. دكتر وطني، خود فارغ التحصيل دكتري مهندسي شيمي (گرايش مهندسي پتروشيمي) از دانشگاه ليدز انگلستان است و در اين زمينه علاوه بر تدريس در دانشگاهها، پژوهش هاي متعددي دارد. سخنانش را چنين آغاز مي كند: در بحث شيمي، دو مقوله جدا وجود دارد كه بايد سعي كنيم آنها را با هم تركيب نكنيم. يكي از اين دو مقوله، علم شيمي و ديگري به كارگيري علم شيمي است كه به طور عمده با مهندسي شيمي شناخته مي شود.

خوشبختانه در مقوله شيمي در ايران بعد از رشته پزشكي بالاترين و بيشترين سهم توليد علم در كشور مربوط به علم شيمي است. انديشمندان مبرز و تحصيل كرده اي در داخل كشور داريم كه نمونه هستند. به طور مثال نفر اول در رشته شيمي در جهان اسلام يك ايراني است. تعداد دانشمندان ايراني در بخش مهندسي شيمي بيشتر از شيميدانان هستند و مهندسي شيمي از پايگاههاي مهم توليد علم در ايران بشمار مي رود.
در تعريف اين دو شاخص مي توان گفت، شيمي توليد علم مي كند. اما ماندگاري اين علم زماني محقق خواهد شد كه مهندسي شيمي آن را به دانش فني تبديل كند. در سالهاي اخير جامعه مهندسي شيمي ايران با تشكيل انجمن مهندسي شيمي ايران، انجمن مهندسي شيمي و نفت ايران، انجمن مهندسي شيمي وگاز ايران گامهاي بلندي در اين زمينه برداشته است و در آينده نزديك نيز انجمن مهندسي شيمي و پتروشيمي تشكيل خواهد شد. با تشكيل اين انجمن ها كه اعضاي آن متخصصان و مهندسان برجسته شيمي هستند،‌ همه توليدات علمي شيمي كه در صنعت كاربرد دارد مدون مي شود كه دو هدف اصلي، شامل اشتغال و خوداتكايي و عدم وابستگي به كشورهاي غربي را در پي خواهد داشت
.
 

از ديدگاه شما نظام مهندسي شيمي ايران چگونه فعال تر خواهد شد؟
بايد توجه داشته باشيم كه بزرگترين صنايع كشورهاي پيشرفته و در حال پيشرفت دنيا از جمله ايران، صنايع شيميايي است. پيشرفت هاي ما در بخش مهندسي شيمي ايران روند مثبت و رو به توسعه اي را نشان مي دهد. معتقدم نظام مهندسي شيمي ايران و نظامهاي مهندسي نفت، گاز و پتروشيمي بايد به عنوان نظام هاي نظارتي در قانونگذاري و برنامه ريزي هاي دولت و مجلس شوراي اسلامي فعال شوند. اين فعاليت نيز در هر بخش به صورت تشكيلات غير دولتي « NGO » باشد. در اين صورت فعاليت شيمي دانها و عملياتي شدن كار آنها موجب بهينه سازي مهندسي شيمي و به روز شدن اين فناوري در كارخانه هاي صنعتي مي شود. از لحاظ اقتصادي نيز هزينه هاي صنعت به واسطه بازسازي هرم نيروي انساني و اصلاح قوانين و مقررات شركت هاي دولتي و غيردولتي كاهش خواهد يافت. يكي از هدف هاي انجمن هاي مهندسين شيمي در بخش هاي متفاوت برگزاري سمينارهاي علمي و پژوهشي است كه پژوهشگران و متخصصان رشته هاي مختلف را گردهم مي آورد. در اين گردهمايي ها، يافته هاي علمي مطرح مي شود و به اين شكل به پژوهشگران جوان و دانشجويان و فعالان در رشته هاي مختلف منتقل مي شود. نكته ديگر، انتشار خبرنامه ها و مجله هاي علمي، ترويجي و پژوهشي است كه علاوه بر افزايش سطح علمي و دانشِ اعضا، يافته هاي متخصصان و دانشمندان را منعكس و منتقل مي كند
.


به طور خاص سهم ما در توليد علم (بخش شيمي) و به طور كلي سهم ايران در توليد علم، در منطقه و جهان را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

توليد علم براساس شاخصه هاي جهاني تعيين مي شود و يكي از اين شاخصه ها انتشار مقاله هاي علمي و پژوهشي جديد در نشريات معتبر و شناخته شده بين المللي است. در ارتباط با شيمي، اگر آن بخش از مقالات كه به زبان فارسي منتشر مي شود، امكان انتشار در نشريات علمي بين المللي را داشت، سهم ما بيشتر از آنچه بود كه امروز هست. ثبت اكتشافات و نوآوريهاي نوين نيز يكي ديگر از شاخصه هاي سنجش علم در كشورهاي گوناگون است. در حال حاضر مي توان با قاطعيت گفت كه موتور توليد علم در كشور ما هدفمند و با شتاب بسيار خوب به حركت درآمده است.

امروزه براي حمايت از توليد علم در كشورهاي مختلف، قوانين و تمهيدات موثري به كار گرفته مي شود. مثلاً با حمايت ها و ترفندهاي متعدد، كشوري مانند آمريكا حدود30 درصد از توليد علم را به خود اختصاص داده است. البته توليد علم را با افراد عادي و معمولي نمي توان گسترش داد، بلكه بايد از وجود نخبگان استفاده كرد. توليد علم در بيشتر كشورهاي پيشرفته توسط نخبگان داخلي آنها ميسر نمي شود، زيرا نخبگان بومي پاسخگوي نيازمنديهاي آنان نيستند بنابراين به گردآوري نخبگان ساير كشورهاي جهان از جمله ايران روي مي آورند.

براي مثال بيشترين تعداد دكتراهاي مهندسي نفت دنيا، ايراني ها هستند كه شايد بيش از95 درصد آنها در امريكا زندگي مي كنند، در حاليكه تعداد دكتراي نفت در كشور، بيش از تعداد انگشتان دست نيست. بنابراين مي توانيم نتيجه گيري كنيم كه در زمينه نيروي انساني در بخش نفت، گاز و پتروشيمي، مهمترين كار سرمايه گذاري براي جذب نيروي متخصص و نخبه است و اين همان نيرويي است كه سهم توليد علمِ كشور را در جهان بالا مي برد.
در رابطه با توليد علم در ايران، در ده سال گذشته2 كشور ايران و عراق رتبه55 دنيا را (هر دو با هم) در توليد علم داشته اند. اما از10 سال گذشته تاكنون توليد علم در ايران6 برابر شده است. ايران در سال2004(1383 هجري شمسي) از نظر رشد توليد علمي در جهان مقام اول را (از لحاظ ميزان رشد و نه از لحاظ سرانه) داشته است. به گونه اي در سال ياد شده تنها تركيه در ميان كشورهاي اسلامي سهمي بيشتر از ايران داشته و با توجه به پيشرفت هاي جاري، انتظار مي رود در آمار و ارقام سال2005 كه هنوز منتشر نشده، ايران مقام اول را در ميان كشورهاي اسلامي و منطقه كسب كند.

مسئله جذب نخبگان به ويژه جوانان نخبه را كه مهاجرت آنها به كشورهاي جذب كننده اندك نيست، چگونه مي توان حل كرد؟

 يا حداقل از مهاجرت ها كاست. جوانان جاذبه هاي گوناگوني در ذهن خود مي پرورانند كه پس از رسيدن به بلوغ علمي، اين جاذبه ها براي آنها ارزش محسوب نمي شود. از طرفي اگر يك سلسه جاذبه هاي واقعي در بخش پژوهش، كار و صنعت در داخل كشور براي آنها فراهم شود، انگيزه عمده اي براي رفتن (به خارج از كشور) و نيامدن نخواهند داشت. بعضي از رفتن ها در رابطه با مهاجرت مغزها، براي رفتن و ماندن است ولي شمار بسياري، رفتن را به منظور برگشت و خدمت بيشتر انجام مي دهند. بايد ببينيم نسل نخبه نسبت به چه پارامترها و شاخصه هايي حساسيت دارد. اين نسل علاقمند است كه به ايده و نظرياتش در داخل كشور بها داده شود. امكان و فرصت براي رشد ايده اش فراهم شود و اگر به ثمر رسيد، از نتيجه اش بهره مند شود.
يكي از راهكارهاي حفظ نيروهاي متخصص نخبه و حمايت و هدايت آنها، اين است كه به گفته ها و خواسته ها و يك سري از ارزشهاي علمي كه اين جوانان به آنها حساسيت دارند توجه كنيم. خواسته هاي اين قبيل جوانان تحصيل كرده مثبت است و در مجموع تقاضاهاي دست نيافتني هم ندارند و مي توان گفت، سطح توقعاتشان حداقل است. اين حداقل ها به طور عمده اين است كه امكانات پژوهش و تحقيق در اختيارشان قرار گيرد، دسترسي به منابع علمي برايشان فراهم شود و حداقل اعتباري نيز براي پژوهش ها و امرار معاش آنها در نظر گرفته شود. به نظر من اين خواسته هاي نخبگان و پژوهشگران جوان خواسته هاي بزرگي نيست. همه اينها بايد قانونمند شود و قانون مربوط به آن به تصويب برسد. هنوز براي نخبگان كشور قانون مدوني به تصويب نرسيده تا بتوان سرمايه هاي انساني و فكري جامعه را حفظ كرد.

علاوه بر تدوين قانون، چه ترفندهاي ديگري براي حفظ نخبگان وجود دارد؟
الان خانواده ها نمي توانند پاسخگوي تقاضاي فرزندانشان باشند، از طرفي دسترسي به مراكز اطلاع رساني از طريق شبكه هاي جهاني (اينترنت) به راحتي امكان جذب نخبگان را در سراسر دنيا فراهم مي كند.
به عبارت ديگر كليد جذب نخبگان در بيخ گوش خانواده هاست كه از طريق اينترنت تا درون خانه ها آمده است. شبكه هاي جذب، با تضمين هاي متعددي از جمله ايجاد شغل، سرمايه هاي علمي را از سراسر دنيا جذب مي كند، اما تمهيدي براي حفظ اين نيروها در داخل نيست. كشورهاي ديگر دو برنامه براي اين كار دارند، ابتدا شناسايي و جذب نخبگان علمي دنيا و بعد برنامه ريزي براي حفظ آنها، ما در حال حاضر نيازي به جذب نداريم و50 درصد قضيه را داريم و تنها بايد براي حفظ اين نيروها برنامه ريزي كنيم. اين برنامه ريزي موكول به توجه به خواسته هاي حداقل و معقولي است كه به آن اشاره شد، ليكن حمايت ها بايد داراي پشتوانه قانوني باشد. مثلاً رفتن يا نرفتن يك نفر نخبه علمي به سربازي يك مورد مثال خوب مي تواند باشد. چنين فردي اگر به سربازي برود، بايد دو سال از عمرش را در حصارهاي پادگان از دست بدهد. به همين دليل است كه اين قبيل نخبگان پيش از رسيدن به سن سربازي كشور را ترك مي كنند. طي دو سالي كه فرد نخبه در پادگان است توليد علم در جهان به چند برابر خواهد رسيد و اين چيزي نيست كه بتوان آن را متوقف كرد. نكته ديگر اينكه تنها با دادن امكانات و تجهيزات نمي توان اميدي به ماندگار شدن آنها داشت. نخبه پژوهشگر، هنگامي از كار خود احساس رضايت مي كند كه حاصل و نتيجه پژوهش، ابتكار و اكتشافش را ببيند.
اگر پژوهشگر احساس كند كه نتيجه كارش به بايگاني كتابخانه فرستاده مي شود و در عمل مورد استفاده قرار نمي گيرد دلسرد مي شود. چنان پژوهشگري مي خواهد با اجراي دست آوردهاي پژوهشي خود منشا تحول در داخل كشور و يا حتي در سطح جهان باشد.

تا اينجاي بحث مي توان نتيجه گيري كرد كه حاصل جذب نخبگان، مجموعه دستاوردها يي است كه استفاده از آن به طبع صنعت را رونق مي بخشد. از طرفي استفاده از مهندسي شيمي باز هم برمي گردد به ارتباط صنعت و دانشگاه، براي ارتباط تنگاتنگ و موثرتر اين دو بخش چه روش هايي را مي توان الگو قرار داد؟

به طوركلي هيچ صنعتي وجود ندارد كه توليدات آن از مباني تئوري هاي علمي برخوردار نباشد. توليدات هر مجموعه صنعتي نيز نتيجه كاربردي يك سلسه دانش هاي تخصصي- فني است وبه روز نگهداشتن آن مستلزم استفاده از فناوري هاي نوين است. هيچ فناوري نويني هم بدون اتكا به تحقيق و پژوهش پديد نمي آيد.
دانشگاههاي معتبر از مراجع اصلي پژوهشگران و متخصصان برجسته هستند كه ارتباط آنها با صنعت، به شكوفايي صنايع گوناگون مي انجامد. در سال هاي اخير، ارتباط متخصصان دانشگاهها براي اجراي پروژه هاي تعريف شده در صنايع به نحو چشمگيري افزايش يافته و در رابطه با صنايع شيميايي از جمله روانكارها نيز مي توان گفت جاي كار بسياري وجود دارد. ارتقاي ارتباط دانشگاه و صنعت نيز تابع الگوهاي تخصصي و علمي است و از اين لحاظ تجربيات خوبي در كشور به ثبت رسيده است. از طرفي ارتباط قوي ميان دانشگاه و صنعت موجب تامين نيازهاي صنعت مي شود و حاصل آن فناوري هاي نوين و توسعه پايدار صنعت و اقتصاد كشور خواهد بود.

از ديدگاه شما صنعت روانكار در كشور ما تا رسيدن به جايگاه اصلي خود چقدر فاصله دارد؟

به نظر من پيشرفت ها موفقيت آميز بوده و مي توان از موفقيت بيشتري نيز برخوردار شد. البته منظورم از موفقيت، با دانش روز پيش رفتن و حضور موثر رقابت در بازارهاي جهاني است. اين رقابت بوجود نمي آيد مگر اينكه در فناوري روانكارها سرآمد شويم.
زماني كه در شركت نفت پارس، روانكارهايي توليد مي شود كه با برندهاي معروف دنيا به چندين برابر قيمت بفروش مي رسد، يعني اينكه ما به مرزهاي رقابت رسيده ايم و مي توانيم از آن عبور كنيم. مطالبي را كه در ارتباط با استفاده از فناوري روز در ارتباط با توليد روانكارها در پالايشگاه نفت پارس مي دانم در ماهنامه نفت پارس مطالعه كرده ام. ضمن اينكه خاطره بسيار ارزشمند من از شركت نفت پارس اين است كه در دوران دانشجويي (مقطع كارشناسي) اولين دوره كارآموزي ام را در پالايشگاه نفت پارس گذرانيده ام

خلاصه كارنامه
علي وطني،
متولد1331- گلستان

تحصيلات:
مهندسي شيمي- گرايش پالايش نفت، دانشگاه تهران1362
فوق ليسانس مهندسي شيمي- گرايش مهندسي گاز، دانشگاه تهران1365
دكتراي مهندسي شيمي- گرايش مهندسي پتروشيمي، دانشگاه ليدز انگلستان1376

سمت ها و مسئوليت ها:
مدير بخش طرحها و تحقيقات دفتر مركزي جهاد دانشگاهي
رئيس اداره مهندسي و طرحهاي شركت ملي گاز ايران
مدرس و رئيس دانشكده نفت آبادان
مديركل دفتر امور پژوهشي وزارت فرهنگ و آموزش عالي
مدير كل دفتر ارتباط با صنعت دانشگاه تهران استاد دانشگاه تهران، دانشكده مهندسي نفت اهواز، دانشكده مهندسي شيمي و نفت دانشگاه صنعتي شريف، دانشگاه فردوسي مشهد و دانشگاه اراك در مقاطع كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتري.

سمت كنوني:
مشاور وزير علوم و مديركل دفتر هيات امنا و هيات مميزه مركزي وزارت علوم

خدمات و فعاليتها:
اخذ مجوز تاسيس دوره كارشناسي ارشد مهندسي مخازن هيدروكربوري دانشكده نفت آبادان اخذ مجوز تاسيس دانشگاه صنعت نفت راه اندازي ساختار تشكيلاتي پژوهش در شركت هاي نفت، گاز، پالايش و پخش فراورده هاي نفتي و پتروشيمي
بنيانگذار انجمن هاي علمي و مهندسي نفت و مهندسي گاز ايران
مدير مسئول نشريه علمي مهندسي نفت ايران
عضويت در هيات امناي حدود30 مركز آموزشي، دانشكده، دانشگاه و مراكز علمي و فرهنگي گوناگون

كتاب و مقاله ها:
تاليف كتاب اصول طراحي هيدروليكي خطوط لوله انتقال و جريانهاي دو فازي با همكاري مهندس سعيد مخاطب و36 مقاله علمي منتشر شده در نشريات معتبر علمي داخلي و خارجي

 

» منبع : ماهنامه نفت پارس


[جمعه 7 خرداد 1389 ]  [9:59 AM]  [مرجان ب]

در ليزر راه 50 ساله را 4 ساله رفتيم

گفت و گو با دكتر جمشيد صباغ زاده رئيس مركز ملي علوم و فنون ليزر


اشاره :

درطول مصاحبه خنده از لبانش محو نمي شد، شادي خاصي در چهره اش نمايان بود. و وقتي در پاسخ به سؤالات ما از توانمندي دانشمندان جوان كشور عزيزمان سخن مي گفت به راحتي مي توانستي علت شادي اش را از چهره اش دريابي. دكتر جمشيد صباغ زاده رئيس مركز ملي علوم و فنون ليزر ايران و مدير نمايشگاه دستاوردهاي ليزري اين مركز (در زمان مصاحبه) در طول 4 سال تولد مركز كه همزمان با پنجاهمين سال تولد ليزر در جهان در نمايشگاه بين المللي تهران برگزار شده است مي گويد، اين تصور كه دانشمندان جوان ما كه برخي از آن ها هنوز فوق ليسانس و يا دكتراي خود را دريافت نكرده اند، توانسته اند راه طي شده دانشمندان غربي در 50 سال گذشته را در 4 سال طي كنند شادابي خاصي در وجودم حاكم مي شود، به طوري كه هيچ موقع خستگي كاركردن در كنار همكاران جوانم در اين مدت برتنم ماندگاري نداشته است. وقتي از وي جوياي سنش شديم، باز خنديد و گفت: شايد باورتان نشود كه من درسالي متولد شده ام كه ليزر متولد شده است و حداقل براي من يكي از مناسبت هاي برگزاري اين نمايشگاه بي مناسبت با سال تولدم نيست. دكتر صباغ زاده دراين مصاحبه از چگونگي شكل گيري مركز ملي علوم و فنون ليزر در چهار سال پيش و جزئيات روند تلاش ها و كشفيات دانشمندان داخلي و كسب رتبه هشتم در جهان توضيحاتي داده است كه در زير مي خوانيد:


س : فكر مي كنم براي شروع بحث شما مقدمتا اشاره اي داشته باشيد به اهميت اين فناوري و محل هاي كاربرد آن و اينكه چرا بايد در اين خصوص سرمايه گذاري هاي جدي بشود تا شرايط براي سؤال هاي بعد مهيا شود.

ج : ليزر در زندگي مردم كاربردهاي وسيعي دارد. اگر بخواهم اشاره اي به كاربردها بكنم خيلي متنوع خواهد بود. از كامپيوتري كه در خانه هر فردي است قسمت سي دي رامش تا ذخيره اطلاعات و برداشت اطلاعات و پردازش كردن اطلاعات همه توسط يك ليزر نيمه هادي كوچك صورت مي گيرد. همين سرعت گيرهاي پليس كه يك ليزر نيمه هادي در درونش است و مي تواند يك پالس ليزري بفرستد به سمت اتومبيل هم سرعتش را و هم جهت سرعتش را تشخيص دهد. ما انواع و اقسام ليزرهاي جراحي از قبيل ليزرهاي جراحي چشم، اندازه گيري و حتي انواع و اقسام ليزرهاي درمان جزو ليزرهايي هستند كه در زندگي مردم كاملا به طور روزمره كاربرد دارند و برايشان ملموس است. در صنعت هم به همين شكل است. از باركدي كه در يك فروشگاه وجود دارد يك ليزر نيمه هادي خيلي كوچكي كه درونش است، اطلاعات را از روي آن باركد مي خواند و ضبط مي كند و يا حتي اطلاعاتي را بر روي باركد ايجاد مي كند، تا ليزرهاي جوش و حكاكي و جوش طلا و حتي كنترل خط توليد. فرض كنيد در يك كارخانه كالاي بسته بندي شده، روي نقاله حركت مي كند. شمردن اين ها و كنترلشان و در صنايع غذايي صحت عمليات پخت وپز يا فرآيندهاي شيمياي بوسيله ليزر است.

س : ليزر منحصر به همين چند مورد است؟

ج : نخير قطعا اينطور نيست و ليزر منحصر به اين ها نيست و برخي ليزرها هم هست كه مردم از آن اطلاعي ندارند. به عنوان مثال ليزرهايي كه در تحقيقات در آزمايشگاه ها به كار مي روند. در هر آزمايشگاهي كه شما تصور كنيد از آزمايشگاه ژنتيك گرفته تا آزمايشگاه شيمي و نانو تكنولوژي، اين ها ليزرهايي هستند كه وظايف خيلي متنوعي دارند. بعضي از اين ليزرها به عنوان مثال در تشخيص فرآيندهاي شيميايي به كار مي روند. يعني اگر ماده A با ماده B تركيب مي شود و ماده C را توليد مي كند، ليزر مي تواند كاملا تشخيص بدهد كه اين فرآيند چگونه عمل مي كند و چگونه اتم ها به هم مي چسبند يا از هم جدا مي شوند. در اين رابطه يك تغييرات بنيادي ديگر از شيمي مي توان توسط اين فناوري صورت داد به عنوان مثال اگر يك اتم بزرگ از اين شبكه ملكولي را جابه جا كنيم مي توان از آن خواص جديدتري به دست آورد كه تنها از عهده ليزر برمي آيد چون قادر است با ورود به درون اتم زيرساخت هاي خاص اتم را تشخيص بدهد. در زمينه هواشناسي هم ليزر مي تواند كاربرد تعيين كننده و ويژه داشته باشد به طوري كه قادر است دانسيته هوا و آلودگي ها را با دقت خيلي بالا تشخيص دهد. وقتي دقت بالا مي گوييم به اين معناست كه آلودگي ها را با دقت يك اتم در يك ميليون، يا يك اتم در يك بيليون تشخيص مي دهند و آن را با دقت بسيار زياد و به صورت آنلاين رصد مي كنند دقيقا برخلاف متدهاي ديگر كه آلودگي را تنها در داخل آزمايشگاه مورد بررسي قرار داده و ميزان آلودگي را با صرف زماني خاص تشخيص مي دهند.

س : نقش ليزر در عرصه نظامي تا چه ميزان اهميت دارد؟

ج : صنعت نظامي هم همپاي ديگر صنعت ها به اين فناوري وابستگي جدي دارد مثلا اگر قرار باشد بدنه هواپيمايي ساخته شود بايد مراحلي از قبيل برشكاري، جوشكاري هاي بسيار دقيق و هاردنينگ هاي خاص را طي كند اما تحقق همگي اين مراحل كه از ظرافت هاي خاص برخوردار مي باشد نياز مبرم به فناوري ليزر است چرا كه ليزر مي تواند در دستيابي دقيق به اهداف مورد نظر در عرصه نظامي كه دقت بالاتري لازم دارد نقش تعيين كننده اي داشته باشد.

س : شما در ميان توضيحاتتان در خصوص كاربردهاي ليزر به استفاده از اين فناوري در قرائت باركدها و دستگاه هاي سنگ شكن اشاره كرديد در حالي كه اين فناوري از خيلي وقت پيش در كشورمان كاربرد داشته و دارد اگر چه وارداتي مي باشد. اين فناوري كه در حاضر توسط دانشمندان مان در حال توليد است از همين جنس است و مي خواهيم با توليد داخلي به خودكفايي برسيم يا اينكه اين فناوري از ويژگي هاي برتري برخوردار است؟

ج : من باركدها و كامپيوتر و حتي سنگ شكني كليه و مثانه را به عنوان مثال هايي زدم كه در زندگي مردم قابل لمس تر است و با ذكر اين مثال ها خواستم كه مردم به راحتي اهميت موضوع بحث را لمس كنند و بدانند كه ليزر در زندگي شان وارد شده است چه بخواهند و چه نخواهند ولي ليزرهاي باركد و ليزرهاي فرض كنيد آشكار سازهاي پوينتر ليزرهايي نيستند كه توانمندي كشور را تعيين كنند چون اين ها به سوي توليد انبوه رفته اند و كشورها به وفور آن را توليد مي كنند و خيلي هم به راحتي در دسترس هستند ليزر پوينتر يك ليزر است و من مي توانم مثال بزنم ولي توانمندي و تكنولوژي برتر يك كشور نيست بنابراين آنچه كه ما از آن به عنوان فناوري ليزري توليد جديد ايران ياد مي كنيم و اينجا صحبتش را مي كنيم ليزرهايي هستند كه صنعت يك كشور را تعريف مي كنند و يا اوج پزشكي يك كشور را مي توانند تعريف كنند و كشور دارنده اين فناوري را در دنيا صاحب نام كنند. به عنوان مثال ليزري كه مي تواند جوش دقيق و ظريف بدهد يا ليزري كه قادر است با دقت عمليات برش را انجام دهد ممكن است بالغ بر 400 ميليون تومان معادل 400 هزار دلار قيمت داشته باشد در حالي كه ليزري كه در يك باركد استفاده مي شود ممكن است قيمتش تنها 2 دلار باشد. تقاوت اين قيمت نشانگر اهميت آن ليزرهايي است كه ما در اين مصاحبه از آن ها به عنوان يك فناوري ارزشمند و قابل تقدير و ستايش از سازندگان آن كه دانشمندان جوان كشورمان مي باشد. ما در اينجا به ليزرهاي صنعتي و پزشكي با تمام پيچيدگي هايي كه دارد و در سطوح خيلي بالا مي پردازيم. به عنوان يك نمونه آشكار ليزري كه تنها در اين نمايگشاه مشاهده مي كنيد و مربوط به سنگ شكني كليه است حدود 100 ميليون تومان قيمت دارد و كلي دانش و علم در آن نهفته است يا ليزر پروستات حدود 250 ميليون تومان قيمت جهاني آن است و اين در حال است كه سازندگان آن قصد فروش داشته باشند كه كمتر چنين موقعيتي پيش مي آيد.

در حالي كه ليزر «پوينتر» را به سادگي مي فروشند و در بازار معمولي هم مي توانيد آن را به راحتي پيدا كنيد. من هيچ وقت صحبت از خودكفايي نمي كنم و فكر مي كنم اين اصطلاح درستي نيست و به اشتباه در ادبيات ما وارد شده است چون خودكفايي در لغت به معناي اين كه ما بايد همه چيز را خودمان بسازيم و حال آنكه چنين سياستي هيچ وقت مقرون به صرفه نبوده است. لذا ما معتقديم كه در اين عرصه از واژه خوداتكايي استفاده كنيم صحيح تر باشد. ما همين كه خود اتكا باشيم و بتوانيم يك مقداري از نيازهاي خود را رفع و رجوع كنيم، پتانسيل هاي كشورمان را بالا ببريم و كاري كنيم تا فاصله مان با كشورهاي صنعتي كم وكم تر شود به اهداف خود دست يافته ايم. بنابراين ما خودكفايي به آن معنا كه همه چيز را خودمان بسازيم قبول نداريم. زيرا آمريكا هم كه خود را در اين زمينه مدعي مي داند هم خودكفا نيست بسياري از المان هاي مورد نياز خود را از آلمان تامين مي كند و يا خيلي از قسمت هاي كريستال هاي ليزر كم توانش را از چين تامين مي كند و توليد آن توسط دانشمندان خود را مقرون به صرفه نمي داند اما اگر اراده كند و يا روزي ضرورت ايجاب كند مي تواند تامين و توليد كند لذا ما هم طبعا اين جور به قضيه نگاه مي كنيم و نمي گوئيم بايد خودكفا به آن معنا كه همه چيز را خودمان بسازيم باشيم. اما بايد دانش مان در حدي باشد كه اگر در اين خصوص هم مورد تحريم قرار گرفتيم بتوانيم سازنده آن باشيم. دقيقا منطبق با مثل معروفي است كه مي گويد وقتي كه 100 را داريد 90 هم پيش شماست.

س : بنابراين براساس تعبير شما بايد يك گروه كارشناسي نيازها را مديريت كند تا آنچه مقرون به صرفه است توليد كنيم.

ج : بله، دقيقا اين طور است ما در اين پروسه كاري فردي يا عده اي نشسته اند شروع مي كنند به محاسبات، طراحي كردن و سپس شروع مي كنند المان ها و اجزاء مورد نياز ليزر را انتخاب كردن و سپس وارد عمل مي شوند، يك تعداد از المان ها را در بازار داخلي مي خرند، يك تعداد را هم از بازار خارج تامين مي كنند و يك تعدادي از اين المان ها هم كه اساس كار ما مي باشد در داخل ساخته مي شود خط قرمز ما اين نوع المان هاست و معتقديم كه دانشمندان جوان مان بايد نخبگي و تيزهوشي خود را در اين محدوده نشان دهند و جهانيان را مبهوت خود كنند ما معتقديم كه اين سياست است كه مي تواند تكنولوژي كشور را تعيين كند.

س : اولين جرقه حضور دانشمندان داخلي در عرصه ليزر از چه زماني و با چه توانايي هايي زده شد؟

ج : ليزر در ايران از سابقه طولاني برخوردار است كه مي توان از دانشگاه هاي شهيد بهشتي و تبريز از پرسابقه ترين آن ها ياد كرد. اين دو دانشگاه سال هاست كه در زمينه ليزر كار مي كنند و ما اتفاقا متخصصان خودمان را از اين دو دانشگاه تامين مي كنيم. بنابراين اين طور نيست كه ما از صفر شروع كرده باشيم. بلكه اين مركز ما است كه از 3 يا 4 سال پيش شروع به كار كرده است. حرف ما كه در مصاحبه هاي مختلف هم در صدا و سيما توضيح داده ام اين بوده كه ما اين مركز را با مديريت خودمان شروع كرديم، دانشجويان نخبه را به كار گرفتيم و آن ها را در مسيري قرار داديم كه فقط به يك هدف خاص و مشترك فكر كنند و آن رفع نيازهاي كشور در عرصه فناوري ليزر كه شايد اين همان چيزي است كه ما معتقديم جديد است هم براي كشورمان و هم براي جهانيان و شايد به همين خاطر است كه حساسيت ها را برانگيخته است مثلا در هيچ جايي از كشور متولي كه براي پزشك ليزر بسازد نبود و اگر پزشكي ليزري را وارد مي كرد با هزار مكافات و مشكلات روبه رو مي شد و هيچ جايي هم نبود كه مسئوليت برطرف كردن اين مشكلات را برعهده بگيرد اما در مركز ما اين مسئوليت پذيرفته شده است. مسئوليتي كه براساس آن هم ليزر مي سازد، هم خدمات مي دهد و هم اين گنجايش و ظرفيت را دارد كه دانشجو تربيت كرده و مهندس تحويل دهد.

س : با اين حساب گروه سني كه در اين مركز مشغول فعاليت هستند بايد خيلي جوان باشند؟

ج : بله، گروه هايي كه اينجا هستند اگرچه ضرورتي ندارد كه سنشان پايين باشد ولي سنشان از من خيلي جوان تر هستند. ولي در مجموع پاسخ شما مثبت است. معمولا افرادي كه از دانشگاه ها فارغ التحصيل مي شوند بعضي هاشان فوق ليسانس هستند و برخي هم در سطح دكترا هستند كه بلافاصله بعد از فارغ التحصيلي در اينجا شروع به كار مي كنند.

س : وقتي اخبار مربوط به اين مركز را رصد مي كردم شما يا آقاي احمدي نژاد اخيرا در يكي از مصاحبه ها تاكيد داشتيد كه فناوري ليزر ايران در خاورميانه اول، در آسيا بعد از ژاپن و در جهان در 10كشور توانمند قرار داريد آيا با توجه به شرايط ويژه اي كه عليه كشورمان وجود دارد و همچنين به علت نوپا بودن اين مركز چنين جايگاهي در جهان خارق العاده نيست؟

ج : دقيقا همين طور است چرا كه كشورهاي تقريبا مطرحي در عرصه ليزر مثل پاكستان، هند و... در خصوص توليد ليزرهاي نيمه هادي خيلي جدي كار نكرده اند. مي ماند كشورهاي اروپايي مثل آمريكا، كانادا، انگلستان، آلمان و فرانسه و چند كشور آسيايي و شرقي مثل چين و ژاپن و روسيه كه اين ها هم هر كدامشان در توليد يكي دو تا از سطوح 5گانه تكنولوژي نيمه هادي ها تبحر دارد كه جمهوري اسلامي ايران در جايگاه هشتمين و يا نهمين جهان قرار دارد.

س : يعني كشورهاي ديگر توانايي آن را ندارند؟

ج : كشورهاي ديگر وارد اين فاز نشده اند كه برخي از آن ها به علت ناتواني و برخي نيز شايد در مراحل اوليه اين تكنولوژي قرار داشته باشند.

س : جايگاه رژيم صهيونيستي كجاست؟

ج : ما در اين خصوص هيچ وقت براي رژيم صهيونيستي جايگاه مستقلي را قايل نيستيم چون معتقديم كه اسرائيل يعني همان آمريكا. من بارها گفته ام كه اسرائيل يك ايالتي از كشور آمريكاست و حتي برايش يك ايالت بسيار مهمي به شمار مي رود به طوري كه به صراحت مي توان گفت، آمريكا آن قدري كه به اسرائيل مي رسد به كاليفرنيا نمي رسد. بنابراين اسرائيل صنعت بسيار وابسته اي دارد و لذا ما آن را از خاورميانه منها مي كنيم و آن را ملاك قرار نمي دهيم حتي اروپايي ها هم اسرائيل را منها مي كنند و خودشان را با اسرائيل قياس نمي كنند، چون اسرائيل يعني آمريكا. چين هم كه خط توليد دارد توانايي محدودي در توليد نيمه هادي ها دارد به طوري كه اگر ما بخواهيم سفارش يك كيلو وات از اين جنس را بدهيم چين نمي تواند براي مان توليد كند در حالي كه ما در اين مركز با فعاليتي كه بچه ها كرده اند در حال حاضر مي توانيم يك كيلو وات را با كيفيت بسيار خوب توليد كنيم و تحويل دهيم.

البته جا دارد كه همينجا بگويم ليزرهاي ديگري هم وجود دارد كه ما وارد چنين فازهايي نشده و نخواهيم شد. ليزرهايي كه خاص هستند و كشورهاي خاص هم به دنبال آن مي روند به عنوان مثال ليزرهاي گاز ديناميك يا شيميايي كه تاريخچه توليد آن برمي گردد به جنگ ستارگان روسيه و آمريكا كه اين دو كشور براي حذف يكديگر در چنين فاز خطرناكي كه كشتارجمعي را فراهم مي كند قرار گرفتند. لذا وقتي در مركزمان صحبت از ليزر مي كنيم منظور ليزرهايي است كه در حال حاضر در جامعه ما مورد نياز است و ما در صدديم بدون هيچ گونه دغدغه سياسي و اهداف نظامي نيازهايمان را برطرف كنيم به همين خاطر هم است كه در همين مدت كوتاه چند ساله جايگاه بسيار والايي در دنيا به خود اختصاص داده ايم.

س : آيا امكان دارد كه فعاليت هاي ليزري ما هم مثل فعاليت صلح آميز هسته اي مان كه مورد توجه و مخالفت غرب روبه رو شد و تلاش مي كنند تا ما را از اين نعمت الهي محروم كنند مورد مخالفت آمريكا قرار بگيرد؟

ج : نخير، چون دليلي ندارد اگرچه براي آمريكا دليل و برهان مطرح نيست بلكه با هر چيزي كه ايران اسلامي را در جهان يك كشور پيشرفته علمي نشان دهد اصولا مخالف هستند و مخالفت خودشان را معمولا در قالب خبر و زور و تهديد نشان مي دهند. ليزر به طور كلي در عرصه نظامي بيشتر نقش دفاعي را دارد تا هجومي به نحوي كه وقتي موشكي از چله دشمن رها شده و وارد حريم فضايي كشورمان مي شود وارد عمل شده و آن را در ميانه راه خنثي مي كند تا به هدف پيش بيني شده دشمن اصابت نكند و اين كاملا دفاعي است. اما كلا اينگونه استدلال ها براي آمريكا توجيه پذير نيست و او فقط به دنبال يك چيز و خواهان يك چيز و آن اينكه ايران اسلامي نبايد پيشرفت كند و نبايد پزشكي ما روند رو به جلو و خوداتكايي داشته باشد. بنابراين عقلا و منطقاً نبايد فعاليت ليزري ما براي غرب بويژه آمريكا حساسيت برانگيز باشد چرا كه ليزر با فعاليت هسته اي كه آژانس بين المللي انرژي پي گيري و راستي آزمايي مي شود تفاوت فاحش دارد اما همانطور كه گفتم براي آمريكا و اصولا غرب هر چيزي براي زمين گير كردن ايران اسلامي مي تواند بهانه قرار گيرد.

لذا همانطور كه ديديد تا رئيس جمهوري در سخنراني كه در همين جا يعني محل نمايشگاه براي دست اندركاران مركز داشتند از واژه غني سازي به وسيله ليزر را مطرح كردند رسانه هاي غربي حساسيت سازي نسبت به اين تكنولوژي و فناوري را آغاز كردند و حال آنكه اين غني سازي اولا آزمايشگاهي يعني در حد 7درصد است دوماً اكنون به هيچ وجه عمليات غني سازي از طريق ليزر صورت نمي گيرد و صرفاً مربوط به گذشته است. در حالي كه آقاي دكتر احمدي نژاد در اين سخنراني اشاره شان به توانمندي هاي ليزر بود نه اينكه در مجموعه حتماً اين كار صورت مي گيرد. وانگهي وقتي سانتريفيوژ خوب جواب مي دهد و كيفيتشان هم خوب است هيچ نيازي به حركت در مسيرهاي ديگري مثل غني سازي با ليزر حركت كنيم چون بي خودي انرژي و وقتمان تلف خواهد شد.

س : آيا در عرصه ليزري هم نياز به مواد اوليه اي مثل سوخت براي فعاليت هسته اي نياز است اگر هست داريد و يا اينكه بايد وارد كنيم.

ج : نخير، در حال حاضر وابستگي مان در توليد ليزرهايي كه در حال حاضر در دستور ساخت قرار دارد بسيار كم شده است كه نهايتاً به كمتر از 10درصد مي رسد كه علت آن توانايي بالايمان در توليد المان هاي مهمي مثل اپتيكي است، اما اگر قصدمان در آينده نزديك اين باشد كه وارد توليد بيشتر ليزر شويم ممكن است با كمبودهايي مواجه شويم كه با وجود تلاش بي وقفه دانشمندان جوانمان هيچ نگراني در اين خصوص به خود راه نمي دهيم. چون مطمئن هستيم كه با سرعت مي توانيم آن را رفع كنيم.

س : تجربه فعاليت هسته اي به ما ثابت كرده كه جذب حمايت هاي مردمي هميشه سرمايه بزرگي براي تقويت روحيه و پايداري دانشمندان ما بوده است و حمايت مردمي تأمين نمي شود مگر آنكه مردم اهميت موضوع را خوب درك كنند در اين صورت است كه براي دست يافتن به آن مبارزه و استقامت مي كنند لطفاً درباره اهميت فناوري ليزر چند مثال كاربردي ديگر بزنيد تا اهميت آن بيشتر آشكار شود.

ج : ببينيد! اگر روزي به اين نتيجه و فكر برسيم كه خودمان هواپيما بسازيم بنابراين ليزر مي تواند در اين عرصه كمك بسيار ويژه اي را براي راه اندازي چنين صنعتي داشته باشد. ليزر چندين كار را مي تواند همزمان براي يك هواپيما انجام دهد كه يكي از آن ها جوش هاي بسيار سخت، ظريف و حساس و دوم اينكه خلبانان مي توانند هواپيماي خود را در آسمان ارتفاع سنجي كنند و يا مي توانند نقش بسيار تعيين كننده اي در ايجاد ديد مناسب براي خلبان در آسمان داشته باشند و خيلي كارهاي مهم ديگر كه مجال ورود به جزئيات آن در اين مجال كوتاه وجود ندارد.

س : آيا فناوري ليزري مي تواند همانطور كه در جاده ها به كمك پليس مي آيد به كمك رانندگان در مواقع خطرات پيش رو بيايد و در واقع نقش هشداردهنده به راننده غافل داشته باشد؟

ج : بله، اين ايده و تكنولوژي هم وجود دارد ولي هنوز به عنوان تكنولوژي هاي رايج در دنيا مطرح نشده است، اگرچه برخي كشورهاي اروپايي اتومبيل هايي درست كرده اند كه آن ها به سادگي مي تواند جاده را اسكن كند و مسير اتومبيل و سرعتي كه دارد نزديك مي شود را اندازه گيري مي كند و اگر اتومبيل فرض كنيد راننده اش خواب است و متوجه نيست به او يك آلارم مي فرستد، بيدارش مي كند و حتي شوك مي دهد و به يك نحوي به او خبر مي دهد. اين هم با ليزر است ولي يك چيز خيلي عمومي نيست و الان كشورها و كمپاني هاي سازنده اتومبيل روي اين موضوع كار مي كنند و شما مي بينيد كه امروزه نور لامپ اتومبيل چه جلو و چه عقب را با ليزر طراحي مي كنند به خاطر اينكه ليزر مي تواند نور متمركزي داشته باشد و كاملا روي جاده را بدون آنكه روي چشم راننده خودروي روبه رويي نور بتاباند روشن كند. به طوري كه اين موضوع نيز تا 10 سال آينده عادي خواهد شد.

س : توليد ليزر تا چه حد مي تواند صرفه جويي در ارز را براي ما رقم بزند و آيا مي توان ميزاني براي اين صرفه جويي عنوان كرد؟

ج : تخمين اينكه چقدر ارز صرفه جويي مي شود شايد يك كار آماري پيچيده اي را بطلبد كه از عهده ما خارج است ولي طبيعي است كه وقتي كه در بيمارستان ها انواع و اقسام عمل ها با ليزر انجام مي شود و اين جنس عمل ها، باتوجه به اينكه در ايران ليزري وجود ندارد طبعاً به خارج از كشور هدايت مي شود و طبيعي است كه ارز هنگفتي به خارج از كشور سرازير مي شود كه هم به ضرر اقتصاد كشور است و هم به ضرر اقتصادي بيمار. در اين رابطه حتي پزشكاني هم كه ليزر وارد كشور مي كنند متضرر مي شوند چون همواره مدام دغدغه مواجهه با مشكلات خدمات پس از فروش و خريد قطعه و بعد هم در پيچ و خم تحريم ها گرفتار شدن و متوسل به دلال هاي اينگونه خدمات شدن او را زمين گير و كلافه مي كند. و در نتيجه اينكه شايد هزينه زيادي براي چيزي بكنيم كه خودمان به راحتي مي توانيم توليد كنيم. همين ماجرا در صنايع جوشكاري، فلزكاري، صنايع نانو، صنايع ژنتيك و كليه آزمايشگاه هاي كشور مي تواند اتفاق بيفتد كه بي شك ورود جدي و بلا انقطاع دراين عرصه كمك عمده اي به عدم خروج ارز از كشور خواهد كرد.

س : چند تا از بيماري ها را اسم برديد آيا چند مورد ديگر كه براي مردم قابل درك نسبت به اهميت فناوري ليزر باشد مي توانيد نام ببريد.؟

ج : يكي از بيماري هايي كه خيلي شايع است در مردان پروستات خوش خيم است. اين عمل جراحي كه از سن 50 سال به بالا و معمولا نياز به عمل وجود دارد يك عملي نيست كه مريض محتاج به رفتن يك كشور خارجي باشد ولي بدون ليزر هم با مشقت زيادي انجام مي شود. به طوري كه دوران نقاهت خيلي طولاني همراه با درد دارد. لذا اين يكي از آن نيازهاست. وقتي اين عمل با ليزر انجام مي شود كاملا سرپايي است سرپايي به اين معنا كه مريض چند ساعت بعداز عمل، مرخص مي شود. درد و خونريزي و عفونت هم ندارد. بيماري قابل برگشت هم نخواهد بود. زيرا وقتي كه نور ليزر از مجراي مجاري ادراري وارد مي شود دقيقا به سراغ همان بافت هايي مي رود كه موردنظر است. ابتدا بافت ها را مورد هدف قرار مي دهد و سپس تبخيرش مي كند. لذا اگر از اين زاويه به موضوع نگاه كنيد خواهيد ديد كه ليزر نسبت به روش هاي سنتي بسيار برتري دارد. يكي ديگر از كاربردهاي مهم ليزر در عمل سنگ كليه و حتي مثانه است. در روش هاي سنتي اگر سنگ مثانه و يا كليه بزرگ بود بايد حتما جراحي باز صورت گيرد و اگر كوچك باشد اين سنگ ممكن است جابه جا شود و در جاهايي قرار بگيرد كه ممكن است عارضه هاي ديگري را به وجود آورده و يا حتي به بافت هاي اطراف لطمه وارد كند و خيلي مشكلات عديده ديگر را براي بيمار تحميل كند. درحالي كه با ليزر با سادگي تمام و سرپايي عمل مي شود بدون اينكه به بافت هاي ديگر صدمه وارد كند سنگ را پودر مي كند.

س : در مورد بيماري هاي سرطاني چه كاربردي دارد؟

ج : در اين خصوص هم اگر سرطان پوستي باشد ليزر مي تواند آن را ترميم كند و اگر غده هاي سرطاني در جاهاي خاصي از بدن قرار گرفته باشد با ليزر مي توان از بين برد. ليزر حتي مي تواند در مراحل اوليه شكل گيري سرطان به روش نمونه برداري اقدام به شمارش دانه به دانه سلول هاي سرطاني كرده و پس از تشخيص دانسته آن اقدام به ريشه كني آن كند.

س : مصاحبه هاي شما را از طريق اينترنت رصد مي كردم كه برخوردم به يك مصاحبه درسال 84 كه در آن گفته بوديد ايران اين آمادگي را دارد كه اين تكنولوژي را صادر كند، پس از گذشت 4 سال از آن مصاحبه اين موضوع چه فرايندي را طي كرده است و آيا صادراتش صورت گرفته است.

ج : تاكنون صادراتي صورت نگرفته است كه دليل هم دارد. واقعيتش اين است كه قصد داشتيم درهمان تاريخ ذكر شده ليزر پروستات و سنگ كليه را صادر كنيم به طوري كه حتي دستگاه ليزر سنگ شكن كليه و جراحي پروستات را تا حدود يكي دوسال توليد كرديم و در نتايج اوليه قصد صادرات هم داشتيم اتفاقا مذاكراتي هم كرديم و كشورهايي هم بودند كه استقبال كردند به طوري كه يك كشور پيش پرداختي هم به ما داد ولي با توجه به اينكه در آن زمان قطعات خاص را به سختي مي خريديم دوست نداشتيم كه دوباره آن قطعات وارداتي به خارج كشور صادر شود. به همين دليل صادرات آن را تا زماني كه خودمان بتوانيم قطعات توليد كنيم متوقف كرديم. دليل ديگر آن عدم علاقمندي دولت به توليد و صادرات آن بود و بيشتر معتقد به بسترسازي بيشتر در توسعه اين فناوري و گسترش تحقيقات بود كه با توجه به اينكه مجموعه نيز به اين نظر رسيده بود توليد ليزر به منظور صادرات آن را به خاطر مقرون به صرفه نبودن متوقف كرديم.

س : خود شما چه نظري داشتيد؟

ج : خود من هم خيلي راغب به تعليق توليد نبودم. ولي خوب احترام قايل بودم به آن نظري كه در آن زمان وجود داشت. اما امروز نكته جديدي پيش آمده است و آن اينكه شخص آقاي دكتر احمدي نژاد موافقت خود را با توليد اعلام كردند به طوري كه وقتي ايشان متوجه تعليق توليد شد خيلي ناراحت شده و تاكيد كردند كه بايد توليد ليزر را در جامعه بسترسازي كنيد به نحوي كه حتي به مردم وام بدهيد تا خودشان بروندو بسازند و اينجور نباشد كه توليد آن را براي مردم دشوار كنيد. ايشان تاكيد كردند كه در اين زمينه بايد يك مقداري دست و دلبازتر باشيد تا مشكلات در گردنه ها زمين گيرمان نكند كه به نظر من چنين منطقي هميشه خوب بوده و چاره ساز خواهد بود. لذا صحبت شد كه توليد بسياري از ليزرهايي كه در همين نمايشگاه مورد بازديد رئيس جمهور هم قرار گرفت به بخش خصوصي واگذار شود تا با شركت دادن در نمايشگاه هاي خارجي و ايجاد ارتباطات قوي بسترهاي لازم براي توليد و ايجاد رقابت با مشابهان خارجي فراهم شود. لذا نطفه اين صحبت در همين بازديد رئيس جمهور از نمايشگاه بسته شد. اگرچه بايد اذعان داشت كه قوانين دست و پاگير و لاينحل صادرات همچنان براي بخش خصوصي مشكل آفرين و يك خطر جدي است كه بايد حل شود.

س : مشوق اوليه شما براي راه اندازي اين مركز و ادامه راه با فراز و نشيب هايي كه طبعا در مسير راه بود چه عواملي بوده است؟

ج : دولت، خدا وكيلي تا اين لحظه خيلي حمايت كرده است. من همين روز پنج شنبه گذشته (زمان مصاحبه) قبل از برپايي اين نمايشگاه خدمت آقاي احمدي نژاد رفتم كه ايشان گفت: فلاني از اين فرصتي كه حمايت مي شويد استفاده كنيد. چند بار هم تاكيد كرد كه تا من هستم از حمايت ها استفاده كنيد و خودشان هم عملا چندين بار به طور اختصاصي حمايت خود را به جا آوردند كه ما از ايشان تشكر مي كنيم بويژه اينكه به محض طرح درخواستي بودجه اي براي جذب نخبگان و دانشگاهي از دانشگاه هاي بزرگ كشور جهت همكاري در مركز بودجه بسيار مناسبي را در اختيار گذاشتند كه مشكل كمبود نخبه در مركز دراين مقطع برطرف شد.

س : رهبر معظم انقلاب هم در چند مورد اين مركز را مورد تفقد خود قرار داده است آيا خاطره اي دراين خصوص داريد؟

ج : بنده در اين رابطه دو بار خدمت رهبر معظم انقلاب رسيده و گزارش هايي را در خصوص روند كار به ايشان داده ام كه در هر دو ملاقات ايشان ضمن ارائه رهنمود بنده و همكارانم را مورد تفقد قرار داده اند. يادم است وقتي به ايشان درباره ليزر توضيح مي دادم ايشان مي گفت: «من يكي از شاخه هايي كه خيلي عشق داشتم همزمان با طلبگي ياد بگيرم همين «دانش نور» بود. اين تعبيري بود كه ايشان در يك جمعي به من گفت و خيلي اظهار علاقه مندي كرد. در مجموع بايد بگويم كه اگر به اينجا رسيده ايم كه فكر مي كنيم مثبت بوده وابسته به يك سري عوامل بوده كه دست به دست هم داده است تا چنين ثمره اي را در برداشته است كه فكر مي كنم تشويق و تصميم و اراده مسئولين مهمترين آن ها بوده است.

س : راه اندازي اين نمايشگاه با چه هدف و مناسبتي بوده است؟

ج : اين نمايشگاه اولا به مناسبت پنجاهمين سال اختراع ليزر راه اندازي شده است و از اهداف اصلي آن عرضه دستاوردها و محصولات 3 يا 4 ساله مركز به مشترياني است كه به صورت جسته و گريخته به سراغ ما مي آمدند و ما توانايي پاسخگويي به صورت انفرادي آن ها را نداشتيم.
از طرف ديگر مناسبت بسيار بزرگ ديگري را هم براي راه اندازي اين نمايشگاه داشتيم و آن دهه فجر بود كه فكر مي كنيم اگر زحمات دانشمندان جوان ما در چنين ايامي به مردم هميشه در صحنه ارائه شود بيشتر مورد توجه مردم قرار خواهد گرفت و در نهايت اينكه اين نمايشگاه بهترين فرصت براي تبليغات پيرامون ليزرهاي جوش طلا يا جوش ظريف، حكاكي، پزشكي فراهم مي كرد كه فكر مي كنم در اين نمايشگاه به بسياري از اين اهداف دست پيدا كرديم.

س : بزرگترين خواسته ها و مشكلات شما و مجموعه موفق تان براي ادامه فعاليت و توسعه آن چيست؟

ج : ما در حال حاضر مشكل خاصي به آن شكل كه حاد باشد نداريم چون به شكر خدا به اندازه كافي مورد حمايت هستيم و اگر خواسته اي هم داشتيم به آقاي رئيس جمهور گفته ايم و ايشان هم رفع كرده است چه از لحاظ بودجه اي و چه از لحاظ روحي و معنوي به عنوان مشوق كار. ولي اگر بپرسيد بزرگترين آرزوي من در اين خصوص چه مي تواند باشد بايد بگويم، بزرگترين آرزوي من و تيم همراه اين است كه در طول 3 تا 4 سال آينده بتوانم اولا ليزرهاي خيلي متعددتري بخصوص در بخش پزشكي به كشور عرضه كنم. و نكته دوم كه از اين مهمتر است اينكه بتوانيم سوژه هاي تحقيقاتي دانشگاهي خيلي خيلي متعددتر و متنوع تري را با طيف وسيعي از همه دانشگاه هاي سراسر كشور در رشته هاي مختلف اعم از مكانيك، شيمي، نانو و... براي كارهاي بزرگ تر ارائه كنيم و در واقع يك پل ارتباطي قوي ميان دانشگاه و مراكز نخبه پرور كشورمان بزنيم به طوري كه در هر سال ما بتوانيم يك رزومه خيلي بلند و پرافتخاري از اين حركت در ابتداي راه توسط دانشجويان دكترا و فوق ليسانس به ملت شريف كشور اسلاميمان ارائه كنيم.

س : رشته تحصيلي شما؟

ج : من رشته ام از همان ابتدا ليزر بوده و اكنون دكتراي ليزر دارم.

س : و سن تان؟

ج : من 50 سال سن دارم و درست در سالي به دنيا آمده ام كه ليزر متولد شده است و در واقع چون سال تولدم با سال تولد ليزر يكي شده است مي توان گفت كه يكي از مناسبت هاي ويژه برگزاري اين نمايشگاه به طور كاملاً اتفاقي مي تواند اين موضوع باشد.

س : از شما كمال تشكر را دارم.



[شنبه 18 اردیبهشت 1389 ]  [9:04 PM]  [مرجان ب]

تعداد کل صفحات : 6 ::      1   2   3   4   5   6