داستانی از امام علی علیه السلام:

داستان های امام علی علیه السلام

داستانهایی از امام علی علیه السلام

شخصیتی غریب در دنیا

محدّثين و مورّخين روايت كرده اند:

هرگاه دردها و غم هاى جامعه براى مولاى متّقيان ، اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام غير قابل تحمّل مى گشت ؛ و مى خواست درد دل خود را بيان نمايد با خود زمزمه و درد دل مى نمود.
و آن حضرت معمولا به تنهائى از شهر كوفه خارج مى شد و حوالى بيابان غَرىّ نجف اشرف گوشه اى را بر مى گزيد؛ و روى خاك ها مى نشست و دردهاى درونى خود را با آن فضاى ملكوتى بازگو مى نمود.
در يكى از روزهائى كه حضرت به همين منظور رفته بود، ناگهان شخصى را مشاهده كرد كه بر اشترى سوار و جنازه اى را جلوى خود قرار داده است و به سمت آن حضرت در حركت مى باشد.
همين كه آن شخص شتر سوار نزديك حضرت امير عليه السلام رسيد، سلام كرد و حضرت جواب سلام او را داد و سؤ ال نمود: از كجا آمده اى ؟
پاسخ داد: از يمن آمده ام .
امام عليه السلام فرمود: اين جنازه اى كه همراه دارى كيست ؟ و براى چه آن را به اين ديار آورده اى ؟
در پاسخ گفت : اين جنازه پدرم مى باشد، او را از ديار خود به اين جا آورده ام تا در اين مكان دفن نمايم ،
امام علىّ عليه السلام اظهار نمود: چرا او را در سرزمين خودتان دفن نكرده اى ؟
در پاسخ اظهار داشت :
چون پدرم قبل از مرگ خود وصيّت كرده است كه او را براى دفن به اين جا بياوريم ؛ همچنين پدرم گفته بود: در اين سرزمين مردى دفن خواهد شد كه در روز قيامت جمعيّتى را به تعداد طايفه ربيعه و مُضر يعنى ؛ تعداد بى شمارى را شفاعت نموده و از عذاب جهنّم نجات مى دهد؛ و ايشان را اهل بهشت مى گرداند و شفاعتش در پيشگاه خداوند پذيرفته است .
حضرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام سؤ ال نمود: آيا آن مرد را مى شناسى ؟
آن شخص گفت : نه ، او را نمى شناسم .
فرمود: به خداوندى خدا! من همان شخص هستم .
و امام عليه السلام اين سخن را سه بار تكرار نمود و سپس جنازه را به كمك يكديگر در آن سرزمين دفن كردند.(1)

پی نوشت:

1-ارشاد القلوب ديلمى : ص 440، بحارالا نوار: ج 82، ص 68، ح 5، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 311، ح 2.

منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی




[ جمعه 11 فروردین 1396  ] [ 1:08 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

داستانی از امام علی علیه السلام:

داستان های امام علی علیه السلام

داستانهایی از امام علی علیه السلام:

شخصیتی غریب در دنیا

محدّثين و مورّخين روايت كرده اند:

هرگاه دردها و غم هاى جامعه براى مولاى متّقيان ، اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام غير قابل تحمّل مى گشت ؛ و مى خواست درد دل خود را بيان نمايد با خود زمزمه و درد دل مى نمود.
و آن حضرت معمولا به تنهائى از شهر كوفه خارج مى شد و حوالى بيابان غَرىّ نجف اشرف گوشه اى را بر مى گزيد؛ و روى خاك ها مى نشست و دردهاى درونى خود را با آن فضاى ملكوتى بازگو مى نمود.
در يكى از روزهائى كه حضرت به همين منظور رفته بود، ناگهان شخصى را مشاهده كرد كه بر اشترى سوار و جنازه اى را جلوى خود قرار داده است و به سمت آن حضرت در حركت مى باشد.
همين كه آن شخص شتر سوار نزديك حضرت امير عليه السلام رسيد، سلام كرد و حضرت جواب سلام او را داد و سؤ ال نمود: از كجا آمده اى ؟
پاسخ داد: از يمن آمده ام .
امام عليه السلام فرمود: اين جنازه اى كه همراه دارى كيست ؟ و براى چه آن را به اين ديار آورده اى ؟
در پاسخ گفت : اين جنازه پدرم مى باشد، او را از ديار خود به اين جا آورده ام تا در اين مكان دفن نمايم ،
امام علىّ عليه السلام اظهار نمود: چرا او را در سرزمين خودتان دفن نكرده اى ؟
در پاسخ اظهار داشت :
چون پدرم قبل از مرگ خود وصيّت كرده است كه او را براى دفن به اين جا بياوريم ؛ همچنين پدرم گفته بود: در اين سرزمين مردى دفن خواهد شد كه در روز قيامت جمعيّتى را به تعداد طايفه ربيعه و مُضر يعنى ؛ تعداد بى شمارى را شفاعت نموده و از عذاب جهنّم نجات مى دهد؛ و ايشان را اهل بهشت مى گرداند و شفاعتش در پيشگاه خداوند پذيرفته است .
حضرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام سؤ ال نمود: آيا آن مرد را مى شناسى ؟
آن شخص گفت : نه ، او را نمى شناسم .
فرمود: به خداوندى خدا! من همان شخص هستم .
و امام عليه السلام اين سخن را سه بار تكرار نمود و سپس جنازه را به كمك يكديگر در آن سرزمين دفن كردند.(1)

پی نوشت:

1-ارشاد القلوب ديلمى : ص 440، بحارالا نوار: ج 82، ص 68، ح 5، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 311، ح 2.

منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی



ادامه مطلب
[ جمعه 11 فروردین 1396  ] [ 1:04 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

داستانی از امام علی علیه السلام:

داستان های امام علی علیه السلام

داستانهایی از امام علی علیه السلام: یک پیاده و هشت سوار

 
پس از آن كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله از توطئه سران قريش نجات يافت و به مدينه منوّره هجرت نمود، امام علىّ بن أ بى طالب عليه السلام نيز به همراه چهار زن به نام هاى فاطمه (1) و تعدادى ديگر از مردان و زنان مسلمان عازم مدينه شدند. 
به مشركين و سران قريش خبر رسيد كه حضرت علىّ عليه السلام آشكارا در حال خروج از مكّه و ملحق شدن به پسر عمويش ، رسول خدا مى باشد، به همين جهت هشت نفر اسب سوار مجهّز و مسلّح را روانه كردند تا او و همراهانش را برگردانند. 
هنگامى كه حضرت از آمدن اسب سواران آگاه شد، دستور داد تا قافله اش متوقّف شده و در گوشه اى پناه گيرند، و آن گاه كه اسب سواران نزديك شدند، حضرت يك تنه و پياده ، شمشير به دست گرفت و به سوى آن ها حركت كرد تا آن كه مقابل يكديگر قرار گرفتند، اسب سواران فرياد كشيدند: آيا گمان دارى كه مى توانى از چنگال ما رهائى يابى ؟ تو و همراهانت بايد برگردى . 
حضرت بدون هيچگونه احساس ترس و واهمه اى ، با آرامى فرمود: اگر برنگردم ، چه مى كنيد؟ 
گفتند: يا بر مى گردى ؛ و يا تو را با ذلّت و خوارى بر مى گردانيم و ناگاه به سوى قافله يورش آوردند؛ و چون حضرت جلوى آن ها را گرفت ، يكى از آن ها به نام جناح ، با شمشير به طرف حضرت حمله كرد و با اين كه حضرت بسيار جوان و هنوز در جنگ و نزاعى شركت نكرده بود همانند يك مرد با تجربه جنجگو خود را نجات داد، و با شمشير خود ضربه اى بر شانه جناح زد. 
و چون خواست كه از خود دفاع كند، حضرت شمشير ديگرى بر او وارد ساخت به طورى كه همه افراد شگفت زده شدند كه چطور يك نوجوان پياده و بى تجربه به تنهائى در مقابل افراد قوى و سواره مسلّح ، استقامت مى نمايد. 
و حضرت علىّ عليه السلام توانست در آن موقعيّت يكى از آن ها را هلاك كند. 
پس از لحظه اى آرامش و سكوت ، گفتند: يا علىّ! آرام باش و به مكّه برگرد. 
حضرت فرمود: من بايد به راه خود ادامه دهم و به پسر عمويم ، رسول خدا ملحق شوم ، حال هركس كه مى خواهد خونش ريخته شود، نزديك بيايد. 
در همين حال اسب سواران با افسردگى و نااميدى برگشتند؛ و حضرت علىّ صلوات اللّه عليه پيروزمندانه به همراه زنان و ديگر همراهان ، راه خويش را به سوى مدينه ادامه دادند.(2)

پی نوشت

1- حضرت فاطمه زهراء، فاطمه بنت اسد، فاطمه بنت زبير، فاطمه بنت حمزة بن عبدالمطّلب . 

2- أعيان الشّيعه : ج 1، ص 376 377.
منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی




[ پنج شنبه 10 فروردین 1396  ] [ 1:04 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

داستانی از امام علی علیه السلام:

داستان های امام علی علیه السلام

 

داستانهایی از امام علیه السلام: ظهور بی دینی 69 نفر با دو کرامت

حضرت ابو جعفر امام محمّد، باقرالعلوم صلوات اللّه عليه حكايت فرمايد: 

روزى امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام در بين جمعى از اصحاب حضور داشت، يكى از افراد اظهار نمود: يا اميرالمؤمنين! اگر ممكن باشد كرامتى براى ما ظاهر گردان تا بيشتر نسبت به تو ايمان پيدا كنيم؟ 

امام علىّ عليه السلام فرمود: چنانچه جريانى عجيب را ظاهر نمايم و شما شاهد آن باشيد كافر خواهيد شد؛ و از ايمان خود برمى گرديد و مرا متّهم به سحر و جادو مى كنيد. 

گفتند: ما عقيده وايمان راسخ داريم كه همه چيز، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ارث برده اى و هر كارى را كه بخواهى ، مى توانى انجام دهى . 

حضرت فرمود: احاديث و علوم سنگين و مشكلِ ما اهل بيت ولايت را، هر فردى نمى تواند تحمّل كند بلكه افرادى باور مى كنند كه از هر جهت روح ايمان آن ها قوى و مستحكم باشد. 

سپس اظهار نمود: چنانچه مايل باشيد كه كرامتى را مشاهده كنيد، هر وقت نماز عشاء را خوانديم همراه من حركت نمائيد. چون نماز عشاء را خواندند، حضرت امير عليه السلام به همراه هفتاد نفر كه هر يك فكر مى كرد نسبت به ديگرى بهتر و برتر هست حركت نمود تا به بيابان كوفه رسيدند. 

در اين لحظه امام علىّ عليه السلام به آن ها فرمود: به آنچه مى خواهيد نمى رسيد مگر آن كه از شما عهد و ميثاق بگيرم كه هر آنچه مشاهده كنيد، شكّ و ترديدى در خود راه ندهيد و ايمانتان را از دست ندهيد و مرا متّهم به امور ناشايسته نگردانيد. 

ضمنا، آنچه من انجام مى دهم و به شما ارائه مى نمايم ، همه علوم غيبى است كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ارث گرفته ام و آن حضرت مرا تعليم فرموده است . 

پس از آن كه حضرت از يكايك آن ها عهد و ميثاق گرفت ، دستور داد تا روى خود را بر گردانند؛ و چون پشت خود را به حضرت كردند، حضرت دعائى را خواند. 

هنگامى كه دعايش پايان يافت ، فرمود: اكنون روى خود را برگردانيد و نگاه كنيد. 

  • همين كه چرخيدند و روى خود را به حضرت علىّ عليه السلام برگردانيدند، چشمشان افتاد به باغ هاى سبز و خرّمى كه نهرهاى آب در آن ها جارى بود؛ و ساختمان هاى با شكوهى در درون آن ها جلب توجّهشان كرد. 

  • پس چون به سمتى ديگر نگاه كردند، شعله هاى وحشتناك آتش را ديدند، با ديدن چنين صحنه اى كه بهشت و جهنّم در اءذهان و اءفكارشان ياد آور شد،

همگى يك صدا گفتند: اين سحر و جادوى عظيمى است ؛ و ايمان خود را از دست دادند و كافر شدند، مگر دو نفر كه همراه حضرت باقى ماندند و با يكديگر به شهر كوفه مراجعت نمودند. 

در بين راه ، حضرت به آن دو نفر فرمود: حجّت بر آن گروه به اتمام رسيد و فرداى قيامت ، آنان مؤ اخذه و عقاب خواهند شد. سپس در ادامه فرمايشاتش افزود: قسم به خداى سبحان !كه من ساحر نيستم ، اين ها علوم الهى است كه از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آموخته ام . 

و چون خواستند وارد مسجد كوفه شوند، حضرت دعائى را تلاوت نمود، وقتى داخل شدند، ديدند ريگ هاى حيات مسجد دُرّ و ياقوت گشته است . 

آن گاه حضرت به آن ها فرمود: چه مى بينيد؟ 

گفتند: دُرّ و ياقوت ! 

فرمود: راست گفتيد، در همين لحظه يكى ديگر از آن دو نفر از ايمان خود دست برداشت و كافر شد و نفر آخر ثابت و استوار ماند. 

امام علىّ عليه السلام به او فرمود: مواظب باش كه اگر چيزى از آن ها را بردارى پشيمان مى گردى ؛ و اگر هم بر ندارى باز پشيمان مى شوى . 

به هر حال او يكى از آن جواهرات را، به از چشم حضرت برداشت و در جيب خود نهاد، فرداى آن روز، نگاهى به آن كرد، ديد دُرّى گرانبها و ناياب است . 

هنگامى كه خدمت امام علىّ عليه السلام آمد اظهار داشت : من يكى از آن درّها را برداشته ام ، حضرت فرمود: چرا چنين كردى ؟ 

گفت : خواستم بدانم كه آيا واقعا اين جواهرات حقيقت دارد يا باطل و واهى است . 

حضرت فرمود: اگر آن را بر گردانى و سر جايش بگذارى خداوند رحمان عوض آن را در بهشت به تو عطا مى كند؛ و گرنه وارد آتش جهنّم خواهى شد. 

امام باقر عليه السلام در ادامه فرمود: چون آن شخص ، دُرّ را سر جايش نهاد؛ تبديل به ريگ شد. 

و بعضى گفته اند: كه آن شخص ميثم تمّار بود؛ و برخى ديگر او را عَمرو بن حمق خزاعى گفته اند.(1)


پی نوشت:

1-مختصر بصائر الدرجات : ص 118 119، هداية الكبرى : ص 129، س 3.

منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی



[ پنج شنبه 10 فروردین 1396  ] [ 1:03 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

داستـان هـایـی از امــــام علـــی علیـه الســلام

داستان های امام علی علیه السلام

داستانهایی از امام علی علیه السلام: احساس مسئولیت و عاقبت اندیشی

بعد از آن كه عثمان، روز جمعه هيجدهم ذى الحجّه كشته شد، مسلمين متوجّه اميرالمؤمنين امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام گشتند تا با آن حضرت بيعت كنند. 

پس هنگامى كه حضرت در يكى از باغات مشغول كار بود، عدّه اى از مهاجرين و انصار به همراه طلحه و زبير وارد شدند؛ و چون خواستند با حضرت بيعت كنند، اظهار فرمود: شما نيازى به من نداريد و هر كه غير از من انتخاب كنيد، من راضى خواهم بود. 

جمعيّت حاضر گفتند : كسى غير از شما براى اين كار وجود ندارد؛ و اين مقام تنها شايسته شما مى باشد؛ وليكن حضرت در مقابل اظهارات آن ها زير بار نمى رفت . 

و اين جريان چند روزى به طور مكرّر ادامه يافت ؛ و در نهايت مسلمين به آن حضرت عرضه داشتند: امروز كسى شايسته تر از شما نيست ، به جهت آن كه باسابقه ترين افراد، در اسلام و نزديك ترين فرد به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستى . حضرت فرمود: چنانچه ديگرى را خليفه كنيد؛ و من وزير او باشم بهتر است . 

گفتند: خير، كسى غير از شما سزاوار اين مقام وجود ندارد و بايستى كه ما با تو بيعت كنيم . 

حضرت امير عليه السلام اظهار نمود: اكنون كه چنين است ، بايد به مسجد برويم و در حضور همگان با من بيعت نمائيد، چون كه اين امر مهمّ، نبایدمخفى بماند. 

و جمعيّت حاضر پيشنهاد آن حضرت را پذيرفتند، پس هنگامى كه حضرت سلام اللّه عليه وارد مسجد گشت ، جمعى ديگر از مهاجرين و انصار نيز وارد شدند؛ و به همراه آن افراد خواستند با آن حضرت بيعت كنند، كه دوباره حضرت امتناع ورزيد و فرمود: مرا رها نمائيد؛ و غير از مرا، برگزينيد. 

وليكن جمعيّت براى بيعت با آن حضرت پافشارى مى كردند. 

و در نهايت اوّل كسى كه با حضرت بيعت كرد، طلحه و سپس زبير بود.(1) 

حقير گويد: همين دو نفر چون به مقاصد دنيوى و شهوى خود نرسيدند اوّلين كسانى بودند كه با آن حضرت مخالفت و عهد شكنى كردند تا جائى كه به سركردگى عايشه ، جنگ جمل را به راه انداختند و آن همه خونريزى و كشتار انجام شد.

 


پی نوشت:

1-اعيان الشّيعه : ج 1، ص 444.

منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی

 





[ پنج شنبه 10 فروردین 1396  ] [ 12:58 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

داستانهایی از امام علی علیه السلام

داستان های امام علی علیه السلام

داستانهایی از امام علی علیه السلام

شکافتن قبر و مفقود بودن مرده لوطی

ابوالفتوح رازى ، قاضى نعمان و ابوالقاسم كوفى آورده اند: 
در زمان حكومت عمر بن خطّاب ، غلامى را نزد او آوردند كه مولاى خود را كشته بود، عمر بدون آن كه تحقيق و بررسى نمايد، حكم قتل او را صادر كرد. 
اين خبر به اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام رسيد و شهود نيز شهادت دادند؛ كه اين غلام مولاى خود را كشته است . 
حضرت خطاب به غلام كرد و اظهار نمود: تو چه مى گوئى ؟ 
غلام در پاسخ گفت : بلى ، من او را كشته ام . 
حضرت فرمود: براى چه او را كشته اى ؟ 
گفت : اربابم خواست به من تجاوز لواط كند ولى من نپذيرفتم ، و چون خواست مرا مجبور كند، من او را از خود بر طرف ساختم ، وليكن بار ديگر آمد و به زور با من چنان عمل زشتى را مرتكب شد و من هم از روى غيرت و انتقام او را كشتم . 
حضرت اظهار داشت : بايد بر ادّعاى خود شاهد داشته باشى ؟ 
غلام عرض كرد: يا امير المؤ منين ! در حالى كه من در آن شب تنها بودم ، چگونه مى توانم شاهد داشته باشم ؛ و او درب ها را بسته بود و من اختيارى از خود نداشتم . 
امير المؤ منين علىّ عليه السلام فرمود: چرا بر او حمله كردى و او را كشتى ؟ آيا او از اين عمل زشت پشيمان نشده بود؟ و آيا ندامت و توبه او را نشيندى ؟ 
غلام گفت : خير، هيچ أ ثرى از آثار ندامت در او نديدم . 
حضرت با صداى بلند فرمود: اللّه اكبر! صداقت يا دروغ تو، هم اكنون روشن خواهد گشت
بعد از آن دستور داد تا غلام را بازداشت نمايند و سپس به اولياى مقتول خطاب كرد و فرمود: سه روز كه از دفن مرده گذشت ، جهت بيان و صدور حكم مراجعه كنيد. 
چون روز سوّم فرا رسيد، امام علىّ عليه السلام به همراه عمر و اولياء مقتول كنار قبر رفتند و حضرت دستور داد تا قبر را بشكافند؛ سپس ‍ اظهار نمود: چنانچه جسد مرده موجود باشد، غلام دروغ گفته ؛ و اگر مفقود باشد غلام ، صادق و راستگو است . 
پس وقتى كه قبر را شكافتند، جسد را در قبر نيافتند؛ و چون به حضرت علىّ عليه السلام گزارش دادند كه جسد در قبر نيست .
حضرت اظهار نمود:
اللّه اكبر! به خدا قسم ! نه دروغ گفته ام و نه تكذيب شده ام ، از پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه فرمود: 
هر كه از امّت من باشد و عمل زشت قوم لوط را انجام دهد كه همانا به وسبله فريب شيطان انجام مى دادند و بدون توبه از دنيا برود و او را دفن كنند، بيش از سه روز در قبر نخواهد ماند؛ و او را با قوم لوط محشور مى گردانند؛ و به عذاب سخت و دردناك الهى گرفتار خواهد گشت . 
 
پس از آن ، حضرت امير عليه السلام فرمود: غلام را آزاد كنيد.(1)

پی نوشت:

1-مستدرك الوسائل : ج 14، ص 344 346، ح 8 و 9.

منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی
 




[ پنج شنبه 10 فروردین 1396  ] [ 12:57 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

داستانی از امام علی علیه السلام:

داستان های امام علی علیه السلام

داستانهایی از امام علی علیه السلام: توکل یا بی عاری

روزى امام علىّ بن ابى طالب ، اميرالمؤ منين صلوات اللّه عليه عبورش به گروهى از مسلمان ها افتاد كه در گوشه اى از مسجد را اشغال كرده بودند و به عبادت مشغول بودند. 
حضرت علىّ عليه السلام نزديك ايشان رفت و فرمود: شما چه كسانى هستيد؟ و چه مى كنيد؟ 
در پاسخ به حضرت، اظهار داشتند: ما بر خداوند توكّل كرده ايم و عبادت او مى كنم. 
حضرت فرمود: خير، چنين نيست ؛ بلكه شما بى عار و مُفت خور مى باشيد، چنانچه راست مى گوئيد و توكّل برخداوند متعال داريد، بگوئيد كه در چه مرحله اى از توكّل قرار داريد؟ 
گفتند: اگر چيزى به ما برسد، مى خوريم و قناعت مى كنيم و چنانچه چيزى به ما نرسد، صبر و تحمّل مى نمائيم . 
سپس امام علىّ عليه السلام خطاب به ايشان كرد و با صراحت فرمود: سگ هاى محلّه ما نيز چنين روشى را دارند. 
آنان با خون سردى گفتند: پس ما چه كنيم ، شما بفرمائيد كه چه رفتارى داشته باشيم ؟ 
حضرت فرمود: بايستى آنچه را كه ما يعنى ، پيامبر خدا و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام انجام مى دهيم ؛ شما مسلمان ها نيز چنان كنيد. 
گفتند: شما چه كارهائى را انجام مى دهيد، تا ما تبعيّت نمائيم ؟ 
امام عليه السلام فرمود: ضمن سعى و تلاش و كار و عبادت ، آنچه به ما برسد پس از مصرف ، اضافه آن را بذل و بخشش مى كنيم . و اگر چيزى درآمدى نيافتيم ، خداوند منّان را؛ در هر حال شكر و سپاس مى گوئيم .(1)

پی نوشت:

1-مستدرك الوسائل : ج 11، ص 220، ج 20، به نقل از تفسير ابوالفتوح رازى .

منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی

 




ادامه مطلب
[ پنج شنبه 10 فروردین 1396  ] [ 12:54 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

داستـان هـایـی از امــــام علـــی علیـه الســلام

داستان های امام علی علیه السلام

داستانهایی از امام علی علیه السلام: سه کار مشکوک و مقبول

عبداللّه بن عبّاس حكايت كند: 
در يكى از روزها مقدار سيصد دينار به عنوان هديه، خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله داده شد و حضرت تمامى آن ها را به علىّ بن ابى طالب عليه السلام عطا نمود. 
سپس ابن عبّاس افزود: امام علىّ عليه السلام اظهار داشت : من آن سيصد دينار را گرفته و خوشحال شدم و با خود گفتم : امشب مقدارى از آن ها را در راه خدا صدقه مى دهم تا خداوند قبول فرمايد؛ و چون نماز عشاء را پشت سر پيغمبر خدا به جماعت خواندم ، يك صد دينار آن ها را به زنى درمانده دادم . 
چون صبح شد، مردم گفتند: ديشب علىّ بن ابى طالب صد دينار به فلان زن فاجره ؛ داده است . 
با شنيدن اين سخن بسيار غمگين و ناراحت شدم و با خود عهد كردم كه جبران نمايم ، لذا هنگام شب بعد از نماز عشاء يك صد دينار ديگر از آن پول ها را به مرد رهگذرى دادم . 
چون صبح شد، مردم گفتند: ديشب علىّ بن ابى طالب صد دينار به مردى دزد كمك كرده است ؛ و من خيلى ناراحت و افسرده خاطر گشتم و با خود گفتم : به خدا قسم ! امشب صد دينار باقى مانده را به كسى صدقه مى دهم كه مقبول خداوند قرار گيرد. 
اين بار نيز هنگام شب ، پس از نماز عشاء به جماعت حضرت رسول صلوات اللّه عليه از مسجد خارج گشتم و صد دينار باقى مانده را به مردى رهگذر دادم . 
وقتى كه صبح شد مردم گفتند: ديشب علىّ بن ابى طالب ، صد دينار به مرد ثروتمندى كمك كرده است . 
بسيار غمگين شدم و نزد پيامبر خدا رفتم ؛ و جريان را براى حضرتش بازگو كردم . 
حضرت رسول فرمود: اين جبرئيل عليه السلام است ؛ كه مى گويد: خداوند صدقات تو را پذيرفته است . 
و مى گويد: آن صد دينارى را كه به آن زن فاجره دادى ؛ چون به منزل خود آمد، توبه كرد و آن صد دينار را سرمايه زندگى قرار داد و هم اكنون دنبال مردى است كه با او ازدواج نمايد. 
و آن صد دينارى را كه به آن مرد دزد دادى ، او نيز وقتى به منزل آمد، از كارهاى زشت خود توبه كرد و آن پول ها را سرمايه اى براى كسب و تجارت خويش قرار داد. 
و همچنين آن صد دينارى را كه به مرد ثروتمند دادى ؛ چندين سال بود كه زكات و خمس اموال خود را نمى داد، پس وقتى به منزلش ‍ آمد، با خود گفت : واى بر تو! اين علىّ بن ابى طالب است ، با اين كه مال و اموالى ندارد؛ اين چنين صدقه مى دهد و انفاق مى كند! ولى من بايد با اين همه ثروتى كه دارم از مستمندان دريغ مى دارم ، من بايد همانند علىّ بن ابى طالب به ديگران كمك نمايم و زكات و خمس ‍ اموال خود را بپردازم . 
سپس فرمود: بنابراين ، كارهاى تو مقبول خداوند متعال قرار گرفته است و اين آيه شريفه : (رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ عَنْ تَراضٍ ...) (1)، در شاءن و منزلت تو نازل گرديد.(2))

پی نوشت:

1-سوره نور: آيه 37. 

2- مستدرك الوسائل : ج 7، ص 267، ح 16.
منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی




[ پنج شنبه 10 فروردین 1396  ] [ 12:54 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

داستـان هـایـی از امــــام علـــی علیـه الســلام

داستان های امام علی علیه السلام

داستانهایی از امام علی علیه السلام: یک خلاف، پنج نوع مجازات

اصبغ بن نباته كه يكى از اصحاب حضرت اميرالمؤ منين ، علىّ عليه السلام است حكايت كند: 
روزى عمر بن خطّاب نشسته بود كه پرونده پنج نفر زِناكار را نزد او آوردند تا حكم مجازات هريك را صادر نمايد. 
عمر دستور داد تا بر هريك ، حدّ زنا اجراء نمايند. 
امام علىّ عليه السلام كه در آن مجلس حضور داشت ، خطاب به عمر كرد و فرمود: اين حكم به طور مساوى براى چنين افرادى صحيح نيست و قابل اجراء نمى باشد. 
عمر گفت : پس خود شما هر حكمى را كه صلاح مى دانى صادر و اجراء نما. 
امام علىّ عليه السلام اظهار داشت : بايد اوّلين نفر اعدام و گردنش زده شود، دوّمين نفر سنگسار گردد، سوّمين نفر صد ضربه شلاّق بخورد، چهارمين نفر پنجاه ضربه شلاّق و پنجمين نفر را تعزير يعنى ، مقدارى شكنجه نمايند. 
عمر و حاضرين در مجلس، از صدور چنين حكمى بسيار تعجّب كرده؛ و علّت اختلاف مجازات را براى يك معصيت جويا شدند؟ اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب عليه السلام فرمود:
  • شخص اوّل مشرك بود و حكم مرد زناكار مشرك با زن مسلمان اعدام است . 
  • شخص دوّم مسلمان بود ولى چون همسر داشت ، زناى او محصنه بوده است و مى بايست سنگسار شود. 
  • شخص سوّم نيز مسلمان بود، و چون ازدواج نكرده بود، حدّ آن صد ضربه شلاّق است . 
  • شخص چهارم غلام و عبد بود و حدّ او نصف حدّ افراد آزاد مى باشد. 
  • و شخص پنجم ديوانه است و بر ديوانه حدّ جارى نمى گردد؛ بلكه بايد او را تعزير و شكنجه نمايند.(1)

پی نوشت:

1-وسائل الشّيعة : ج 28، ص 64، ح 16، تهذيب شيخ طوسى : ج 10، ص 50، ح 188.

منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی




[ چهارشنبه 9 فروردین 1396  ] [ 12:52 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

داستـان هـایـی از امــــام علـــی علیـه الســلام

داستان های امام علی علیه السلام

سخن پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از دفن در مسجد قبا

روزى ابوبكر و اميرالمؤ منين ، علىّ عليه السلام در محلّى يكديگر را ملاقات كردند.

ابوبكر گفت : حضرت رسول ، پس از جريان غدير خم چيز خاصّى درباره شما نفرمود، امّا من بر فضل تو شهادت مى دهم ؛ و در زمان آن حضرت نيز بر تو به عنوان اميرالمؤ منين سلام كرده ام .

و اعتراف مى كنم كه حضرت رسول درباره تو فرمود: تو وصىّ و وارث و خليفه او در خانواده اش مى باشى ، ولى تصريح نفرمود كه تو خليفه بعد از او در امّتش باشى .

اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام اظهار داشت : اى ابوبكر! چنانچه رسول خدا صلوات اللّه عليه را به تو نشان دهم و ايشان تو را بر خلافت من در بين امّتش دستور دهد، آيا مى پذيرى ؟

ابوبكر گفت : بلى ، اگر رسول خدا با صراحت بگويد، من كنار خواهم رفت .

امام علىّ عليه السلام فرمود: پس چون نماز مغرب را خواندى ، نزد من بيا تا آن حضرت را به تو نشان دهم .

همين كه ابوبكر آمد، با يكديگر به سمت مسجد قبا حركت كردند و وقتى وارد شدند؛ ديدند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله رو به قبله نشسته است ؛ و خطاب به ابوبكر كرد و فرمود:

اى ابوبكر! حقّ مولايت ، علىّ را غصب كرده اى و جائى نشسته اى كه جايگاه انبياء و اوصياء آن ها است ؛ و كسى غير از علىّ استحقاق آن مقام را ندارد چون كه او خليفه من در اُمّتم مى باشد و من تمام امور خود را به او واگذار كرده ام .و تو مخالفت كرده اى و خود را در معرض سخط و غضب خداوند قرار داده اى ، اين لباس خلافت را از تن خود بيرون بياور و تحويل علىّ ابن ابى طالب ده ، كه تنها شايسته و حقّ او خواهد بود وگرنه وعده گاه تو آتش دوزخ مى باشد.

در اين هنگام ابوبكر با وحشت تمام از جاى برخاست و به همراه اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام از مسجد خارج گرديد و تصميم گرفت تا خلافت را به آن حضرت واگذار نمايد.

ولى در مسير راه ، رفيق خود، عمر را ديد و جريان را برايش تعريف كرد، عمر گفت : تو خيلى سُست عقيده و بى اراده هستى ، مگر نمى دانى كه آن ها ساحر و جادوگر هستند، بايد ثابت قدم و پابرجا باشى ، به همين جهت ابوبكر از تصميم خود منصرف شد؛ و با همان حالت از دنيا رفت .(1)


1-الخرايج و الجرايح : ج 2، ص 806، ح 15 و 16، ارشاد القلوب : ص 264.

در اين باره روايات بسيارى به همين مضمون از امام باقر و امام صادق عليهما السلام و نيز از طريق اهل سنّت وارد شده است كه همه آن را با اختلاف جزئى آورده اند.

منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی




ادامه مطلب
[ چهارشنبه 9 فروردین 1396  ] [ 12:50 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

داستـان هـایـی از امــــام علـــی علیـه الســلام

داستان های امام علی علیه السلام

روزی ارزشمند و شخصیتی عظیم (روز غدیر)

مرحوم محمّد بن يعقوب كلينى ، فرات بن ابراهيم كوفى و علاّمه امينى و ديگر بزرگان از شيعه و سنّى در كتاب هاى خود مطالب و رواياتى را به سندهاى مختلف ، پيرامون عيد سعيد غدير خم آورده اند، از آن جمله : 

حسن بن راشد و در روايتى ديگر فرات بن أ حنف حكايت كند: 
روزى محضر مبارك امام جعفر صادق صلوات اللّه عليه شرفياب شدم و عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! فدايت گردم ! آيا براى مسلمان ها عيدى بافضيلت تر از عيد فطر، قربان ، جمعه و روز عرفه وجود دارد؟ 
فرمود: بلى ، روزى است كه از همه آن ها در نزد خداوند متعال شريف تر و عظيم تر و بافضيلت تر خواهد بود؛ و آن روزى است كه خداى متعال دين مبين اسلام را در روز آن كامل نمود و اين آيه قرآن را بر پيغمبر نازل نمود: (اَلْيَوْم أ كْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أ تَمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاْ سْلامَ ديناً )(1) . 
يعنى ؛ امروز (با معرّفى علىّ بن أ بى طالب عليه السلام به عنوان امام و خليفه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، دين خود را بر شما مسلمان ها كامل نمودم و براى شما دين اسلام را برگزيدم . 
از آن حضرت سؤ ال كردم : آن روز، كدام روزى مى باشد كه مولاى متّقيان ، علىّ عليه السلام به امامت و خلافت منصوب گرديد؟ 
در پاسخش چنين فرمود: هر يك از پيغمبران الهى براى خود وصىّ و جانشين تعيين كرده اند و آن روز معيّن را به عنوان عيد برگزيده اند. 
و سپس افزود: آن روزى كه بر تمامى ايّام شرافت و برترى دارد، روزى است كه رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله از طرف خداوند متعال ، حضرت علىّ عليه السلام را به عنوان امام و خليفه خود به مردم معرّفى نمود. و در آن روز آيات الهى نازل شد و دين مبين اسلام تكميل گرديد و حجّت خداوند بر همگان ثابت گشت . 
سؤ ال كردم : ياابن رسول اللّه ! در آن روز چه اعمال و عباداتى بهتر است ، كه انجام دهيم ؟ 
حضرت در پاسخ فرمود:
  • خوشحال نمودن مؤ منين ،
  • فرستادن صلوات بر حضرت محمّد و اهل بيتش ؛
  • و برائت و بيزارى جستن از دشمنان و ظالمين به آن ها. 
  • و ديگر آن كه چون خداوند، اين روز يعنى ؛ هيجدهم ذى الحجّة را روز تثبيت ولايت بر مؤ منين قرار داد، بهتر است روزه بگيريد و روزه گرفتن در آن موجب كفّاره شصت سال گناه خواهد بود(2)​

پی نوشت ها:

1-سوره مائده : آيه 4. 

2- كافى : ج 4، ص 148، تفسير فرات : ص 12 و ديگر كتب با اختلاف در تعابير، همچنين بحارالانوار: ج 37، ص 108 تا ص 253
منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی
 



ادامه مطلب
[ چهارشنبه 9 فروردین 1396  ] [ 12:49 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

داستـان هـایـی از امــــام علـــی علیـه الســلام

داستان های امام علی علیه السلام

اولین نماز امام علی علیه السلام در سن هفت سالگی

يكى از راويان حديث و اصحاب اميرالمومنين ، امام علىّ عليه السلام حكايت كند:

روزى حضرت اميرالمؤ منين صلوات اللّه عليه را در مسجد ديدم كه بر بالاى منبر نشسته است و در حالى كه مشغول صحبت و سخنرانى بود، تبسّمى نمود به طورى كه دندان هايش نمايان گشت ، و در ادامه سخنانش فرمود:

من در سنين هفت سالگى ، با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در بيابان مشغول چوپانى بوديم ، چون موقع نماز شد، نماز را دو نفرى به جماعت خوانديم ،

ابوطالب وارد شد و اظهار داشت : چه مى كنيد؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در جواب چنين اظهار نمود:

خداى سبحان را عبادت و پرستش مى كنيم ، تو هم اسلام بياور و با ما نماز بخوان ؛ و خداوند متعال را پرستش نما.

سپس حضرت امير عليه السلام در ادامه داستان افزود:

خداوندا! من نمى شناسم بنده اى از امّت پيغمبرت را كه قبل از من ، همراه پيغمبرت نماز خوانده باشد، چون از سنّ هفت سالگى با او نماز خوانده ام .

و در روايتى ديگر وارد شده است كه امام علىّ عليه السلام فرمود:

پيش از آن كه كسى با حضرت رسول نماز بخواند، من سه سال همراه آن حضرت نماز مى خواندم .(1)

 


پی نوشت:

1-ترجمه امام علىّ بن ابى طالب از ابن عساكر: ج 1، ص 60 و 64.

منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی





[ چهارشنبه 9 فروردین 1396  ] [ 12:46 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

مفهوم حقیقی نماز از نظر امام علی علیه السلام

مفهوم حقیقی نماز از نظر امام علی علیه السلام

 

جابر بن عبداللّه انصارى گويد: 

روزى به همراه مولاى متّقيان، امام علىّ عليه السلام بودم، شخصى را ديديم كه مشغول نماز است ، حضرت به او خطاب كرد و فرمود: آيا معنا و مفهوم نماز را مى دانى كه چگونه و براى چه مى باشد؟ 

اظهار داشت : آيا براى نماز مفهومى غير از عبادت هم هست ؟ 

حضرت فرمود: آرى ، به حقّ آن كسى كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به نبوّت مبعوث گردانيد، نماز داراى تاءويل و مفهومى است كه تمام معناى عبوديّت در آن خواهد بود. 

آن شخص عرض كرد: پس مرا تعليم فرما. 

امام عليه السلام فرمود: 

  • معنا و مفهوم اوّلين تكبير آن است كه خداوند، سبحان و منزّه است از اين كه داراى قيام و قعود باشد. 

  • دوّمين تكبير يعنى ؛ خداى موصوف به حركت و سكون نمى باشد. 

  • سوّمين تكبير يعنى ؛ اين كه نمى توان او را به جسمى تشبيه كرد. 

  • چهارمين تكبير يعنى ؛ چيزى بر خداوند عارض نمى شود. 

  • پنجمين تكبير مفهومش آن است كه خداوند، نه محلّ خاصّى دارد و نه چيزى در او حلول مى كند. 

  • ششمين تكبير معنايش اين است كه زوال و انتقال و نيز تغيير و تحوّل براى خداوند مفهومى ندارد. 

  • و هفتمين تكبير يعنى ؛ بدان كه خداوند سبحان همچون ديگر اجسام ، داراى اءبعاد و جوارح نيست . 

سپس در ادامه فرمايش خود فرمود:

  • معناى ركوع آن است كه مى گوئى : خداوندا! من به تو ايمان آورده ام و از آن دست بر نمى دارم ، گرچه گردنم زده شود. 

  • و چون سر از ركوع بر مى دارى و مى گوئى : (( سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْد للّه ربّ العالمىن )) يعنى ؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آورده اى و من چيزى نبوده و نيستم ، پس هستى مطلق توئى . 

  • و هنگامى كه سر بر سجده فرود آورى ، گوئى : خداوندا! مرا از خاك آفريده اى ؛ و سر بلند كردن از سجده يعنى ؛ مرا از خاك خارج گردانده اى . 

  • و همين كه دوّمين بار سر بر سجده گذارى يعنى ؛ خداوندا! تو مرا در درون خاك بر مى گردانى ؛

  • و چون سر بلند كنى گوئى : و مرا از درون همين خاك در روز قيامت براى بررسى اعمال خارج مى گردانى . 

  • و مفهوم تشهّد، تجديد عهد و ميثاق و اعتقاد به وحدانيّت خداوند؛ و نيز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولايت اهل بيت او عليهم صلوات اللّه مى باشد. 

  • و معناى سلام ، ترحّم و سلامتى از طرف خداوند بر بنده نماز گذار است ، كه در واقع ايمنى از عذاب قيامت باشد.(1)


پی نوشت :

1- مستدرك الوسائل : ج 4، ص 105، ح 5، بحارالا نوار: ج 84، ص 253، ح 38.

منبع:چهل داستان و چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی





[ چهارشنبه 9 فروردین 1396  ] [ 12:44 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

درس آموزنده از امام علی علیه السلام5

داستان های امام علی علیه السلام

روزى حضرت اميرالمؤ منين امام علىّ صلوات اللّه عليه از جلوى مغازه قصّابى كه داراى گوشت هاى خوبى بود عبور نمود، همين كه چشم قصّاب به آن حضرت افتاد، عرضه داشت : يا اميرالمؤ منين ! گوشت خوب و مناسبى دارم ، مقدارى از آن را براى منزل خريدارى نمائيد. 

امام علىّ عليه السلام فرمود: پول همراه خود ندارم ، قصّاب گفت : مشكلى نيست ، من بابت پول آن صبر مى كنم ؛ و هر موقع توانستى پولش را بياور. 

حضرت فرمود: خير، من نسبت به خريد گوشت صبر مى نمايم ؛ و نسيه نمى خرم ، و بدون آن كه گوشت خريدارى نمايد به حركت خود ادامه داد و رفت .(5)


پی نوشت ها:

*-ارشاد القلوب ديلمى : ص 119.





[ سه شنبه 8 فروردین 1396  ] [ 12:40 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

درس آموزنده از امام علی علیه السلام 4

داستان های امام علی علیه السلام

 

عبداللّه بن عبّاس حكايت كند: 

شخصى به محضر امام علىّ صلوات اللّه عليه وارد شد و پيرامون انواع مخلوقات از آن حضرت سؤ ال كرد؟ امام عليه السلام در پاسخ چنين فرمود: خداوند يك هزار و دويست نوع مخلوق در عمق درياها و اقيانوس ها؛ و به همان مقدار نيز انواع مختلفى از مخلوقات بر روى زمين آفريده است . 

سپس افزود : و تمامى انسان ها جز طائفه ياءجوج و ماءجوج همه از نسل حضرت آدم عليه السلام هستند، كه البتّه به هفتاد شكل و رنگ آفريده شده اند.(*) 

پی نوشت ها:

*-  كافى : ج 8، ص 185، ح 274. 





[ سه شنبه 8 فروردین 1396  ] [ 12:37 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

درس آموزنده از امام علی علیه السلام 3

داستان های امام علی علیه السلام

 امام جعفر صادق صلوات اللّه عليه حكايت فرمايد: 

روزى اميرالمؤ منين علىّ بن ابى طالب عليه السلام به غلام خود، قنبر دستور داد تا بر شخصى كه محكوم به حدّ شلاّق بود، هشتاد ضربه شلاّق بزند. 

و چون قنبر ناراحت و عصّبانى بود؛ سه شلاّق ، بيشتر از هشتاد ضربه بر او وارد ساخت . 

حضرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام شلاّق را از دست قنبر گرفت و سه ضربه شلاّق بر او زد.(*) 

 

پی نوشت ها:

*- -تهذيب الا حكام : ج 10، ص 27، ح 11. 





[ سه شنبه 8 فروردین 1396  ] [ 12:37 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

درس آموزنده از امام علی علیه السلام 2

داستان های امام علی علیه السلام

يكى از شاعران زمان اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام به نام نجاشى در ماه مبارك رمضان ، آشكارا شراب خمر آشاميد؛ پس او را نزد امام علىّ عليه السلام آوردند. 

حضرت دستور داد تا او را صد ضربه شلاّق زدند و سپس او را به حكم آن بزرگوار زندانى نمودند؛ و چون فرداى آن روز شد، وى را از زندان بيرون آوردند و هشتاد شلاّق ديگر بر او زدند. 

نجاشى اعتراض كرد : چرا زندان و هشتاد شلاق اضافى زديد؟ 

حضرت فرمود: چون حرمت ماه رمضان را شكستى و علنى با حرام روزه خوارى كردى .(*) 

پی نوشت ها:

*- تهذيب الا حكام : ج 10، ص 94، ح 19. 




[ سه شنبه 8 فروردین 1396  ] [ 12:35 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

درس آموزنده از امام علی علیه السلام 1

داستان های امام علی علیه السلام

 

1- مرحوم كفعمى روايت كرده است : 

روزى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به حضرت علىّ عليه السلام فرمود: ديشب چه عملى انجام داده اى ؟ آن حضرت اظهار داشت : پيش از آن كه بخوابم ، هزار ركعت نماز به جا آوردم ، حضرت رسول فرمود: چگونه ؟! پاسخ داد: از شما شنيدم كه فرمودى : هركس هنگام خوابيدن سه مرتبه بگويد: ((يَفْعَلُ اللّهُ ما يَشاءُ بِقُدْرَتِهِ، وَ يَحْكُمُ ما يُريدُ بِعِزَّتِهِ))، 

او همانند كسى باشد كه هزار ركعت نماز خوانده است . 

حضرت رسول فرمود: راست گفتى ، چنين است .(1)

 

پی نوشت ها:

1-مستدرك الوسائل : ج 5، ص 49، ح 21. 





[ سه شنبه 8 فروردین 1396  ] [ 12:30 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

منتخبی از احادیث امام علی علیه السلام (قسمت اول)

منتخبی از احادیث امام علی علیه السلام (قسمت اول)

 

1 - قالَ الاْ مامُ علىّ بن أ بى طالِب ، أ ميرُ الْمُؤْمِنينَ صَلَواتُ اللّهِ وَسَلامُهُ عَلَيْهِ:

إ غْتَنِمُوا الدُّعاءَ عِنْدَ خَمْسَةِ مَواطِنَ: عِنْدَ قِرائَةِ الْقُرْآنِ، وَ عِنْدَ الاْ ذانِ، وَ عِنْدَ نُزُولِ الْغَيْثِ، وَ عِنْدَ الْتِقاءِ الصَفَّيْنِ لِلشَّهادَةِ، وَ عِنْدَ دَعْوَةِ الْمَظْلُومِ، فَاِنَّهُ لَيْسَ لَها حِجابٌ دوُنَ الْعَرْشِ.(1) 

پنج موقع را براى دعا و حاجت خواستن غنيمت شماريد:موقع تلاوت قرآن ، موقع اذان ، موقع بارش باران ، موقع جنگ و جهاد - فى سبيل اللّه - موقع ناراحتى و آه كشيدن مظلوم . در چنين موقعيت ها مانعى براى استجابت دعا نيست .

 

2 - قالَ عليه السلام :

 

اَلْعِلْمُ وِراثَةٌ كَريمَةٌ، وَ الاْ دَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَ الْفِكْرَةُ مِرآةٌ صافِيَةٌ، وَ الاْ عْتِذارُ مُنْذِرٌ ناصِحٌ، وَ كَفى بِكَ اءَدَباً تَرْكُكَ ما كَرِهْتَهُ مِنْ غَيْرِكَ.(2) 

علم ؛ ارثيه اى با ارزش ، و ادب ؛ زيورى نيكو، و انديشه ؛ آئينه اى صاف ، و پوزش خواستن ؛ هشدار دهنده اى دلسوز خواهد بود.و براى با ادب


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 فروردین 1396  ] [ 12:30 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

منتخبی از احادیث امام علی علیه السلام (قسمت دوم)

منتخبی از احادیث امام علی علیه السلام (قسمت دوم)

11 - قالَ عليه السلام :

اطْرِقُوا اءهاليكُمْ فى كُلِّ لَيْلَةِ جُمْعَةٍ بِشَيْءٍ مِنَ الْفاكِهَةِ، كَيْ يَفْرَحُوا بِالْجُمْعَةِ.(1) 

 در هر شب جمعه همراه با مقدارى ميوه - يا شيرينى ،... - بر اهل منزل و خانواده خود وارد شويد تا موجب شادمانى آن ها در جمعه گردد.
12 - قالَ عليه السلام :
 
كُلُوا ما يَسْقُطُ مِنَ الْخوانِ فَإ نَّهُ شِفاءٌ مِنْ كُلِّ داءٍ بِإ ذْنِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، لِمَنْ اَرادَ اءنْ يَسْتَشْفِيَ بِهِ.(2) 
 آنچه اطراف ظرف غذا و سفره مى ريزد جمع كنيد و بخوريد، كه همانا هركس آن ها را به قصد شفا ميل نمايد، به اذن حق تعالى شفاى تمام دردهاى او خواهد شد.
13 - قالَ عليه السلام :
 
لا ينبغى للعبد ان يثق بخصلتين : العافية و الغنى ، بَيْنا تَراهُ مُعافاً اِذْ سَقُمَ، وَ بَيْنا تَراهُ غنيّاً إ ذِ افْتَقَرَ.(3) 
 سزاوار نيست كه بنده خدا، در دوران زندگى به دو خصوصيّت اعتماد كند و به آن دلبسته باشد: يكى عافيت و تندرستى و ديگرى ثروت و بى نيازى است .زيرا چه بسا در حال صحّت و سلامتى مى باشد ولى ناگهان انواع مريضى ها بر او عارض مى گردد و يا آن كه در موقعيّت و امكانات خوبى است ، ناگهان فقير و بيچاره مى شود، - پس بدانيم كه دنيا و تمام امكانات آن بى ارزش و بى وفا خواهد بود و تنها عمل صالح مفيد و سودبخش مى باشد - .
 
14 - قالَ عليه السلام :
لِلْمُرائى ثَلاثُ عَلاماتٍ: يَكْسِلُ إ ذا كانَ وَحْدَهُ، وَ يَنْشطُ إ ذاكانَ فِى النّاسِ، وَ يَزيدُ فِى الْعَمَلِ إ ذا اءُثْنِىَ عَلَيْهِ، وَ يَنْقُصُ إ ذا ذُمَّ.(4) 
 براى رياكار سه نشانه است : در تنهائى كسل و بى حال ، در بين مردم سرحال و بانشاط مى باشد.هنگامى كه او را تمجيد و تعريف كنند خوب و

ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 فروردین 1396  ] [ 12:13 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

منتخبی از احادیث امام علی علیه السلام (قسمت سوم)

 

 
21 - قالَ عليه السلام :
قَدْرُ الرَّجُلِ عَلى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ شُجاعَتُهُ عَلى قَدْرِ نَفَقَتِهِ، وَ صِداقَتُهُ عَلى قَدْرِ مُرُوَّتِهِ، وَ عِفَّتُهُ عَلى قَدْرِ غِيْرَتِهِ.(1) 
ارزش هر انسانى به قدر همّت اوست ، و شجاعت و توان هر شخصى به مقدار گذشت و إ حسان اوست ، و درستكارى و صداقت او به قدر جوانمردى اوست ، و پاكدامنى و عفّت هر فرد به اندازه غيرت او خواهد بود. 
22 - قالَ عليه السلام :
مَنْ شَرِبَ مِنْ سُؤْرِ اءخيهِ تَبَرُّكا بِهِ، خَلَقَ اللّهُ بَيْنَهُما مَلِكاً يَسْتَغْفِرُ لَهُما حَتّى تَقُومَ السّاعَةُ.(2) 
كسى كه دهن خورده برادر مؤ منش را به عنوان تبرّك ميل نمايد، خداوند متعال ملكى را ماءمور مى گرداند تا براى آن دو نفر تا روز قيامت طلب آمرزش و مغفرت نمايد. 
 
23 - قالَ عليه السلام :
لاخَيْرَ فِى الدُّنْيا إ لاّ لِرَجُلَيْنِ: رَجَلٌ يَزْدادُ فى كُلِّ يَوْمٍ إ حْسانا، وَ رَجُلٌ يَتَدارَكُ ذَنْبَهُ بِالتَّوْبَةِ، وَ اءنّى لَهُ بِالتَّوْبَةِ، وَاللّه لَوْسَجَدَ حَتّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ ما قَبِلَ اللّهُ مِنْهُ إ لاّ بِوِلايَتِنا اهْلِ الْبَيْتِ.(3) 
خير و خوبى در دنيا وجود ندارد مگر براى دو دسته : دسته اوّل آنان كه سعى نمايند در هر روز، نسبت به گذشته كار بهترى انجام دهند. دسته دوّم آنان كه نسبت به خطاها و گناهان گذشته خود پشيمان و سرافكنده گردند و توبه نمايند، و توبه كسى پذيرفته نيست مگر آن كه با اعتقاد بر

ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 فروردین 1396  ] [ 12:11 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

منتخبی از احادیث امام علی علیه السلام (قسمت چهارم)

احادیث امام علی علیه السلام

31 - قالَ عليه السلام :

السُّكْرُ ارْبَعُ السُّكْراتِ: سُكْرُ الشَّرابِ، وَسُكْرُ الْمالِ، وَسُكْرُ النَّوْمِ، وَسُكْرُ الْمُلْكِ.(1) 

مستى در چهار چيز است : مستى از شراب (و خمر)، مستى مال و ثروت ، مستى خواب ، مستى رياست و مقام . 

 

32 - قالَ عليه السلام :

اللِّسانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّيَ عَنْهُ عَقَرَ.(2) 

زبان ، همچون درّنده اى است كه اگر آزاد باشد زخم و جراحت (سختى به جسم و ايمان ) خواهد زد. 

33 - قالَ عليه السلام :

يَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَى الظّالِمِ اشَدُّ مِنْ يَوْمِ الظّالِمِ عَلَى الْمَظْلُومِ.(3) 

روز داد خواهى مظلوم بر عليه ظالم سخت تر است از روزى كه ظالم ستم بر مظلوم مى كند. 

34 - قالَ عليه السلام :

فِى الْقُرْآنِ نَبَاءُ ما قَبْلَكُمْ، وَخَبَرُ ما بَعْدَكُمْ، وَحُكْمُ ما بَيْنِكُمْ.(4) 

قرآن احوال گذشتگان ، و أ خبار آينده را در بردارد، و شرح وظايف شما را


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 فروردین 1396  ] [ 12:07 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پندی از نهج البلاغه: صبر و پیروزی

پندهای امام علی

لَا يَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَان‏
شخص بردبار و شكيبا، پيروزى را سرانجام از دست نخواهد داد، هر چند روزگارى دراز بر او بگذرد. 
(حکمت 153)

شرح حدیث:

انسان براى بدست آوردن پيروزى بايد صبر و شكيبائى داشته باشند. زيرا كسى كه در برابر مشكلات زندگى صبور و بردبار باشد مى تواند با حوصله و شكيبائى سر فرصت فكر كند و راههاى مختلف را بررسى و آزمايش كند و سرانجام از ميان آنها راهى را كه به پيروزى مي رسد برگزيند. ولى افراد شتاب زده كه براى انجام هر كارى عجله مي كنند و حاضر نيستند صبر و آرامش بكار برند، نمی توانند در برابر مشكلات راه درست را پيدا كنند.
يك ضرب المثل فارسى مى گويد: صبر تلخ است وليكن بَر شيرين دارد. و ضرب المثل ديگرى هم مي گويد: گر صبر كنى زِ غوره حلوا سازى. اين دو ضرب المثل كه تقريبا معنى يكسانى دارند، به خوبى ارزش و كارسازى صبر و بردبارى را نشان مي دهند. وقتى درخت مو شروع به ميوه دادن مى كند ميوه هايش به صورت دانه هاى ريزى بنام غوره كه مزه اى بسيار ترش دارد و قابل خوردن نيست. اگر كسى چند ماه صبر كند اين غوره هاى ترش به انگورهاى شيرين و آبدار مبدل مي شوند و مي تواند با آن شيرين ترين حلواها را نيز بسازد. اما كسى كه صبر نداشته باشد و براى استفاده از ميوه درخت مو عجله كند، از عجله خود فايده اى نخواهد برد. چون هر كدام از غوره هایى كه به دهان بگذارد كمترين اثرى از شيرينى در آن نخواهد ديد.
پس صبر و شكيبائى اگر چه ممكن است تلخ و دشوار باشد و اگر چه ممكن است ساليان دراز طول بكشد، ولى سرانجام به پيروزى منتهى مي شود. همچنانكه در قرآن كريم نيز صبر بعنوان يكى از عبادات ذكر شده است.

______________________


منبع: پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هیئت تحريريه بنياد نهج ‏البلاغه





[ دوشنبه 7 فروردین 1396  ] [ 12:07 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پندی از نهج البلاغه: فروتنى توانگران و سرافرازى تهيدستان

مَا أَحْسَنَ تَوَاضُعَ الْأَغْنِيَاءِ لِلْفُقَرَاءِ طَلَباً لِمَا عِنْدَ اللهِ وَ أَحْسَنُ مِنْهُ تِيهُ الْفُقَرَاءِ عَلَى الْأَغْنِيَاءِ اتِّكَالًا عَلَى الله
چه زيباست فروتنى توانگران در برابر مستمندان برای بدست آوردن آنچه نزد خداست، و چه زيباتر است سرفرازى و بى اعتنائى تهيدستان در برابر ثروتمندان، بخاطر اعتماد و توكل بر خدا. 
(حکمت 406)

شرح حدیث:
در اسلام ثروت يا فقر هيچكدام ملاك ارزش و برترى نيست. يعنى مسلمانى كه اخلاق اسلامى و ايمان راستين دارد، براى ثروتمندان بيش از لياقتش، و براى فقير كمتر از شايستگى اش ارزش و احترام قائل نمى شود. زيرا خداوند فرموده است: ارزش انسان به تقوى است. يعنى هر كسى بيشتر تقوى داشته باشد ارزشمندتر است.
با اين حال، متأسفانه بعضى از افراد هستند كه اين اخلاق اسلامى در آنها ضعيف است. اينگونه افراد اگر ثروتمند باشند بخاطر ثروت خود گردن فرازى مى كنند و نسبت به فقرا اعتنائى نشان نمى دهند. و گاهى حتى


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 فروردین 1396  ] [ 5:35 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پندی از نهج البلاغه: رابطه عقل و گفتار

«إذا تَمَّ العقلُ نَقَصَ الكلامُ». (حکمت 71)
ترجمه:
هنگامى كه عقل انسان كامل گردد، گفتارش كوتاه مى شود.

شرح:
انسان هر اندازه كه عقل و شعورش بيشتر شود و به سوى كمال برود، به همان نسبت كمتر حرف مي زند و در عوض بيشتر فكر مى كند.
كساني كه زياد حرف مى زنند و جلوى زبان خود را نمي گيرند، عقلشان كم و فكرشان كوتاه است. به همين دليل هنگام سخن گفتن درباره آنچه مى گويند فكر نمى كنند و هر چه به زبانشان آيد بدون فكر و انديشه بيان مى كنند.
اما برعكس، افراد عاقل تا زمانى كه موضوعى را خوب بررسى نكرده اند و درباره خوب و بد آن نينديشيده اند، سخنى بر زبان نمى آورند. به همين دليل شخص عاقل كمتر حرف مي زند، چون مقدارى از وقت خود را به فكر كردن درباره گفتارى كه مي خواهد بر زبان آورد مى گذراند.
حضرت على عليه السلام در جمله ديگرى مي فرمايد:  زبان عاقل در پشت قلب او قرار دارد و قلب نادان پشت زبان او.(حکمت 40) يعنى: شخص عاقل عقل خود را پيش از زبانش به كار مى اندازد. در هر كارى اول فكر مى كند، عقل و شعور خود را به كار مى گيرد و هنگامى كه به درستى سخن خود مطمئن شد، زبان به گفتار مى گشايد. در حالي كه شخص نادان پيش از آنكه فكر خود را به كار اندازد شروع به حرف زدن مى كند و چه بسا كه با سخنان بى معنى و حساب نشده اش هم خود و هم ديگران را بزحمت و ناراحتى دچار مى سازد.
______________________
منبع:
پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هیئت تحريريه بنياد نهج ‏البلاغه





[ یک شنبه 6 فروردین 1396  ] [ 5:30 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

سه راه خداشناسى در نهج البلاغه

يكى از سخنان معرفت بخش مولى العارفين اميرالمومنين- عليه السلام- كه در بخش سوم نهج البلاغه روايت شده است اين جمله است:
«عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَم‏».(1): خداوند را به شکسته شدن تصمیم ها و باز شدن گره ها و به هم زدن نیت ها شناختم.

در اين بيان، امام -عليه السلام- براى معرفت و خداشناسى سه راه ارائه فرموده است كه هر يك جداگانه براى رسيدن به معرفت الله كافى است و بزرگانى كه بر نهج البلاغه شرح نوشته اند دو جمله ى: 'حلّ العقود' و 'نقض الهمم' را عطف تفسيرى (و توضیح) جمله: 'فسخ العزائم' شمرده اند. اما به نظر حقير، اين سه جمله هر كدام مفادى مستقل دارند و هر يك براى خداشناسى و وجود خدا، راه و دليل مستقلى را نشان مى دهند... .
و اما نظرى كه اين جانب احتمال مى دهم و با لغت و مفردات كلام هم قابل تطبيق است اين است كه از اين بيان امام -عليه السلام- سه راه براى خداشناسى استفاده مى شود:
1- فسخ عزيمتها.
2- باز شدن گره ها.
3- شكسته شدن همتها.

فسخ عزيمت ها

بسيار اتفاق مى افتد كه انسان تصميم بر كارى مى گيرد و عزم مى نمايد آن را انجام دهد و به نظر خودش تمام مقدمات آن كار را فراهم مى سازد و


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 فروردین 1396  ] [ 5:15 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

اخلاق اداری در نهج البلاغه: خدمتگزارى‏

فلسفه وجود نظام ادارى، خدمتگزارى به مردمان است، و همه كارگزاران و كاركنان در تمام مراتب، خادمان مردمند. اين امر به عنوان يك اصل در نظام ادارى مطرح است و مادام كه چنين احساسى وجود داشته باشد، كارگزاران و كاركنان نظام ادارى با مردم رفتار مالكانه و فرمانفرويانه نخواهند داشت، بلكه جايگاه و موقعيت خود را نعمتى مى‏ دانند كه وسيله خدمت به مردمان است.
- امام على (علیه السلام) در حكمتى خطاب به جابر بن عبدالله انصارى چنين فرموده است:
«مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللهِ عَلَيْهِ كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ، فَمَنْ قَامَ لِلهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاء». (حکمت 372)
اى جابر! آن كه نعمت خدا بر او بسيار باشد، نياز مردمان بدو بسيار بود، پس هر كه در آن نعمتها براى خدا كار كند، خدا نعمتها را براى وى پايدار كند. و آن‏كه آن را چنانكه واجب است به مصرف نرساند، نعمت او را ببرد و نيست گرداند.

- هرچه در انجام دادن امور، روحيه خدمتگزارى كامل‏تر باشد، ارزش كار و كارگزار بيشتر است؛ اميرمؤمنان (علیه السلام) سفارش مى‏ كند كه بايد در اين جهت حركت كرد. آن حضرت فرموده است:
«لَا يَسْتَقِيمُ قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلَّا بِثَلَاثٍ: بِاسْتِصْغَارِهَا لِتَعْظُمَ وَ بِاسْتِكْتَامِهَا لِتَظْهَرَ وَ بِتَعْجِيلِهَا لِتَهْنُؤ». (حکمت 101)
روا ساختن حاجتها جز با سه چيز واقع نشود: کوچک شمردن آن تا بزرگ جلوه نمايد، کتمان آن تا آشكار گردد، و شتاب كردن در آن تا گوارا شود.

خدمتگزاری به مردم-

 

با پايبندى به چنين اصلى، خدمتگزارى به مردمان، مطلوبترين كارها شمرده مى‏ شود و در انجام دادن آن هيچ منتى نخواهد بود و هيچ


ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 فروردین 1396  ] [ 5:08 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

شرح نامه 31 نهج البلاغه: جهل انسان به اسرار هستى

شرح نهج البلاغه

"فَإِنْ أَشْكَلَ عَلَيْكَ شَيْ‏ءٌ مِنْ ذَلِكَ فَاحْمِلْهُ عَلَى جَهَالَتِكَ فَإِنَّكَ أَوَّلُ مَا خُلِقْتَ بِهِ جَاهِلًا ثُمَّ عُلِّمْتَ وَ مَا أَكْثَرَ مَا تَجْهَلُ مِنَ الْأَمْرِ وَ يَتَحَيَّرُ فِيهِ رَأْيُكَ وَ يَضِلُّ فِيهِ بَصَرُكَ ثُمَّ تُبْصِرُهُ بَعْدَ ذَلِك‏."
'پس اگر چيزى از امور بر تو مشكل آمد آن را بر جهل و نادانى خودت به آن حمل كن، زيرا تو در نخستين مرحله ى آفرينشت نادان بودى، سپس دانا شدى و چه بسيار است چيزهائى كه تو به آن علم و آگاهى ندارى و رأى و انديشه تو در آن سرگردان، و بينش و بينائى تو در آن گمراه است و سپس بينش نسبت به آن پيدا مى كنى.'

سراسر جهان آفرينش حكايت از نظم و حكمت دقيق و كامل مى كند؛ حيات، موت، صحت، بيمارى و ... همه بر اساس حكمت عالى و متين، صورت مى گیرد. حال ممكن است مواردى بر انسان مبهم و مجهول باشد، و وضع و جريان چيزى و نتايج و ثمرات آن، براى آدمى روشن و آشكار نگردد. اينجا است كه امكان دارد انسان در خطر واقع شده و سقوط كند و از مرز توحيد و توجه به خدا منحرف و پرت گرديده، و خلاصه ملحد و منحرف شود.
امام بزرگوار اميرالمومنين عليه السلام براى نجات و رهائى انسان از همين پرتگاه عظيم، ارشاد كرده و رهنمود مى دهند و مى فرمايند: مواردى كه براى تو روشن نيست و به اسرار و رموز آنها پى نمى برى، حمل بر نادانى خودت كن. يعنى شتاب در قضاوت نكرده و انكار نظم و حكمت منما و آن موارد و امور را حمل بر عدم اعتدال، و نا استوارى، آشفتگى و به هم ريختگى نظام خلقت مكن.
خلاصه موارد مشكل و مبهم را از رهگذر جهل و نادانى خود توجه كن و خويشتن را راحت نما، زيرا تو در آغاز خلقت و آفرينشت جاهل به تمام معنى بودى و بعد كم كم آگاه و عالم شدى و مطالب به تو آموخته شد و تو فرا گرفتى. گويا جمله ى 'فانكَ اولُ ما خلقتَ جاهلاً ثمّ عَلمتَ'، ناظر به آيه ى كريمه ى قرآنى و ياد آور اين فراز مقدس است 'واللهُ أخرجَكم مِن بُطونِ أمّهاتِكم لا تعلَمون شيئاً و جعَلَ لَكم السمعَ و الابصارَ و الافئدةَ لَعلّكُم تشكُرون'. (نحل، 80)
و خداوند، شما را از شكمهاى مادرانتان بيرون آورد، در حالى كه هيچ چيز نمى دانستيد و از براى شما گوش و چشم و دل، قرار داد، باشد كه شكر گزارى كنيد.

آرى بشر هنگام ولادت نه راه جلب و جذب منافع را مى داند و نه طريقه و شيوه ى دفع مكاره و ناراحتيها را از خود مى شناسد. بعد در طول زمان با اين آلات و ادواتى كه خداوند به او داده آگاهى و علم پيدا مى كند.
در همين رابطه مولاى ما مى فرمايد: مجهولات شما زياد است و يكى و دوتا نيست. مجهولاتى كه عقل انسانى در آنجا مى ماند و فكر و انديشه ى او واله و سر گردان مى شود و بعد كم كم انسان به حقيقت همان امور مجهوله دست يافته و بينش و آگاهى نسبت به آن پيدا مى كند.
خلاصه با اين رهنمودهاى عالى و آسمانى، انسان را از عجله و شتابزدگى و قضاوتهاى نا آگاهانه و اعتراض به آفرينش و نظام هستى رهانيده و غرور غلط انسانى را در هم مى شكند.
انسان نبايد تصور كند كه همه چيز را دانسته و فهميده و نيز نبايد متوقع باشد كه همه ى مجهولات و مبهمات براى او در آنِ واحد روشن و آشكار گردد. دانستن بسيارى از امور در گرو گذشت زمان و بارور شدن نهال انديشه و استعداد آدمى است.
بايد از فرشتگان خدا درس فرا گرفت و جمله ى 'لا علمَ لَنا إلّا ما عَلَّمتَنا' (بقره، 32) را زمزمه كرد و با عجز و الحاح گفت: خدايا ما نمى دانيم مگر آنچه را كه تو به ما بياموزى.

انیشتين روزى در كنار ورقه ى كوچكى كه در پائين كتابخانه اش افتاده بود قرار گرفت و گفت آنچه ما مى دانيم نسبتش به آنچه كه نمى دانيم مانند اين ورقه ى كوچك نسبت به كتابخانه ى من است.
آرى، نقش موثر و نافذ عبارت امام اميرالمومنين عليه السلام اين است كه غرور جاهلانه ى انسان را در هم مى شكند. جاهلان فرومايه با تصور غلط خود مى پندارند كه همه چيز را مى دانند و به اسرار و رموز همه ى امور، وقوف و آگاهى كامل دارند و فهم و درك آنان محيط به همه ى اشياء است و از اينرو اگر مواجه با مواردى شدند كه بنظرشان توجيه و تحليل صحيحى نداشت، گستاخانه زبان به اعتراض گشوده و همين موارد را بعنوان خلل در نظام هستى و عدم مناسبت در جهان آفرينش به رخ موحدان و دينداران مى كشند.
امام بزرگوار دو مطلب را ياد آورى مى كنند كه هر كدام جداگانه براى شكستن اين غرور شيطانى كافى است.
1- انسان در بدو آفرينش، جاهل محض است و سپس مطالب را فرا گرفته و مى آموزد.
2- انسان در امتداد زندگى، مجهولات بيشماري دارد كه عقل و فكر او در بر خورد با آن مجهولات، سخت ناتوان و وامانده است. ولى بعد با گذشت زمان و شكوفائى ذهن و فهم و فراهم شدن اسباب و وسائل، جهل او مرتفع شده و علم و آگاهى پيدا مى كند.
ناگفته نماند كه در عبارات محل بحث، حداقل مطلب بيان شده زيرا فرض ديگرى نيز هست و آن اينكه بسيارى از مجهولات انسان هست كه اصلا قابل حل نيست و از محدوده ى فهم و علم انسان بيرون است كه با گذشت هزاران سال و در عين شكوفائى فهم و رشد دانش، پرده ابهام از چهره ى آن امور و مطالب برداشته نخواهد شد. و يا آنكه اذهان محدود و فهم ناقص بشر توانائى درك و هضم آن را بكلى ندارند.
__________________________
منبع: به سوى مدينه فاضله، على كريمى جهرمى





[ یک شنبه 6 فروردین 1396  ] [ 5:05 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

شرح نامه 31 نهج البلاغه: تمسک به خدا

Image result for ‫حضرت علی‬‎

 

"فَاعْتَصِمْ بِالَّذِي خَلَقَكَ وَ رَزَقَكَ وَ سَوَّاكَ، وَ لْيَكُنْ لَهُ تَعَبُّدُكَ وَ إِلَيْهِ رَغْبَتُكَ وَ مِنْهُ شَفَقَتُكَ."
پس تمسک کن به -دامان- آن كسي كه تو را آفريد و به تو روزى داد و اندام تو را معتدل و هموار گردانيد؛ پس باید پرستش و بندگى تو براى او باشد و رغبت و ميل تو به سوى او و ترس تو از او باشد.

آرى، امام (علیه السلام) امر به اعتصام و چنگ زدن به حبل نجات و ريسمان رحمت كسى مى كند كه داراى خصوصيات سه گانه است:
1- آنكه آدمى را خلق كرده و آفريده است، بله كسي كه انسان گمنام بى نام و نشان را از عدم به عرصه ى وجود آورده و درخور اعتصام است، بايد دست به دامان او زد.
چه كسى است كه آدمى را از نيستى به هستى آورده جز ذات اقدس الهى؟ انسانى كه موجود نبود و در رديف اعدام به شمار مي رفت نام و نشان و شهرت و آوازه اى نداشت بر اثر اراده الله بوجود آمد و اسم و آوازه اى كسب كرد و در ميان مردم مطرح گرديد.

2- آنكه آدمى را رزق داده است. عهده دار ارزاق بندگان، ذات لايزال خداوند است و آنچه كه ما آن را عامل روزى و منشاء رزق مي دانيم، همه وسائل و وسائط اند و گرنه منشاء رزق ذات لايزال اوست.

3- خداوند اندام انسان را معتدل قرار داده و آفرينش او را موزون و منظم و كامل گردانيده و اعضاء و جوارح او را به مقتضاى حوائج و نيازمنديهاى وى مقرر داشته است.

هر يك از اين سه موضوع، ايجاب مي كند كه انسان دست به دامان رحمت الهى و به حبل نجات او بزند و خداى را يكتا تكيه گاه خود قرار داده، و تمام اعتماد خود را به او منحصر سازد.

و بعد از ذكر اين مطالب، به سه چيز امر مى فرمايد:
1- تعبد و پرستش او براى خدا باشد، بندگى غير خدا نكند، هوى و هوس خود را معبود خويشتن قرار ندهد، در برابر مال و ثروت، خضوع و تواضع ننموده، قدرتمندان و زور داران و ارباب مال و ثروت را بعنوان الهه براى خود انتخاب نكند.

2- رغبت و شوق او به سوى خدا باشد و دلش در هواى ذات لايزال خداوند پَر بزند، با او انس و سرو سودائى داشته باشد، از خلوت با خدا و حضور در محفل انس با او لذت ببرد.
امام حسين عليه السلام در دعاى روز عرفه ميگويند: 'اللّهمّ إنّى أرغَبُ إليك و أشهدُ بِالرّبوبية لكَ مُقرّاً بِأنكَ ربّى وَ أنّ إليكَ مَرَدّى...'.
خداوندا من به تو اشتياق دارم و به يكتائيت گواه و به ربوبيتت معترفم، اقرار كننده ام كه تو پروردگار منى و بازگشت من پس از مرگ به سوى توست.
آرى همه ى امامان معصوم صادقانه از شوق خود به خدا دم مى زنند و رغبت خود را به خداى تعالى اظهار مى كنند. اكنون ما هم به خود بنگريم كه رغبت و شوق به خدا در دل داريم يا نه؟ آيا با او مأنوسيم و آيا از خلوت كردن با ذات ذوالجلال او احساس نشاط و لذت مى كنيم؟

3- بايد شفقت و ترس از خدا داشت. انسان كامل و عبد صالح، ترسش از خداست. همچنانكه شوقش به سوى خدا بود، از خداى ترسيده و مى هراسد همانگونه كه سخت دلداده و مشتاق وجه كريم مولاى خود هست.
در دعاى ابوحمزه مي خوانيم: 'سيدى اليك رغبتى و اليك رهبتى' اى آقاى من، شوق و رغبت من همه به سوى تو است، و بيم و هراسم از تو است.
بايد تاسف خورد كه ما از هر كسى مى ترسيم جز از ذات لايزال الهى، و بايد سر شرمندگى به پيش انداخت و عرق خجالت ريخت كه خوف از اشخاص، ما را از در افتادن با آنان بازداشته، ولى خوف از خداوند در جان ما نفوذى نداشته و ما را از گستاخى در برابر مولايمان باز نمى دارد.
__________________________
منبع: به سوى مدينه فاضله، على كريمى جهرمى





[ یک شنبه 6 فروردین 1396  ] [ 5:01 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

شرح نامه 31 نهج البلاغه: پيامبر، بهترین معلم خداشناسى

"وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ أَحَداً لَمْ يُنْبِئْ عَنِ اللهِ سُبْحَانَهُ كَمَا أَنْبَأَ عَنْهُ الرَّسُولُ فَارْضَ بِهِ رَائِداً وَ إِلَى النَّجَاةِ قَائِداً".
'و بدان اى فرزند عزيز كه احدى خبر نداده از خداوند، بدانسان كه پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داده؛ پس به پيشرو بودن او در مسير زندگى و رهبرى او به سر منزل سعادت، خشنود باش'.

عبارت فوق مشتمل بر دو مطلب است:
1- موقعيت بزرگ و نقش موثر پيامبر اكرم در تبيين صفات الهى و شناساندن ذات لا يزال خداوند به مردم. پيامبران سلف نيز همه در اين راه گام زده و اقدام كردند و از ذات و صفات خداوند براى مردم مطالبى گفتند، ولى هيچكدام مانند پيامبر خاتم، در كنار زدن پرده ى اوهام و روشن ساختن صفات پروردگار و روشنگرى عظمت و جلال خداوند متعال چونان رسول الله صلى الله عليه و آله موفقيت نداشتند. او كه چشمه ى جوشان علم و كمالات بود، با بيان نافذ و هميشه زنده ى خود، خداى را به مردم معرفى كرد و جامعه را با صفات الهى آشنا گردانيد و تمام جد و تلاش، و همه ى توان و استطاعت خود را در اين راه و براى رسيدن به اين هدف عالى و مقدس، مصرف نمود.
و اكنون بايد گفت، نه تورات و انجيل اينچنين معقولانه و خرد پسندانه و در سطحى بسيار والا خداى را توصيف كرده اند، و نه هيچ پيامبري و حتى انبياى اولوالعزم آسمانى بياناتى همچون بيانات گرم و دلنشين و جاويد رسول الله در شناساندن خداوند متعال داشته اند. او يك عمر از خدا گفت و وصف خداى كرد و صفات جلال و جمال الهى را براى امت اسلام به بهترين وجهى بيان فرمود.
دكتر طه حسين در مؤتمرالسلام مسيحى سال 1953 م. بحثى از پيوند بين اسلام و سلام و آرامش داشت و در آن بحث، بعضى از احاديث نبوى و دعاهاى پيامبر را به زبان فرانسوى منتقل ساخته و ترجمه نمود كه در شنوندگان تاثير عميقى داشت، بطورى كه بعضى از بزرگان شركت كننده ى در آن كنفرانس، در برابر بيانات او تواضع نموده و اظهار دلدادگى كردند و آنگاه تمامى شركت كنندگان در پس آن محاضره و سخنرانى آمدند و به او تبريك گفتند.

2- اكنون كه چنين است بايد انسان شاد و خشنود باشد كه چنين شخصيت والا و گرانقدرى پيشوا و رائد او باشد. «رائد»، آن شخصى است كه جلو كاروان يا سپاهى مي رود و سرزمينى را كه داراى آب و گياه است پيدا كرده و براى ديگران اطلاع مى آورد و آنان با ارشاد او در آن سرزمين فرود مى آيند.
آرى پيامبر اسلام رائد است. او از مركز نعمت و رحمت خداى خبر آورده و كاروان آخرت را بدان مواضع خوشى و شادمانى، راهنمائى مى كرد و دلسوزانه مردم را به مقرّ رحمت واسعه ى الهي فرا خوانده و دعوت مى كرد و سوق مى داد.
بنابراين بايد به داشتن چنين راهنماى ناصح و قائد بزرگ و بى نظيرى افتخار كرد و به پيامبرى او مباهات نمود و از رهگذر بيانات جالب و نافذ او و در پرتو تعاليم پاينده و كتاب حيات بخش او خدا را شناخت و با آن منبع فياض آشنا گرديد. بايد به پيروى از مكتب دعاى پر بار اسلام، صبح و شام، بلكه در هر وقت و حالتى اظهار خشنودى به رسالت پيامبر كرد و گفت: 'رضيتُ بالله ربّاً و بِمحمدٍ صلّى الله عليه و آله نبيّاً...'. خشنودم كه الله تعالى پروردگارم و محمد صلوات الله عليه و آله پيامبر من است... .
__________________________
منبع: به سوى مدينه فاضله، على كريمى جهرمى





[ یک شنبه 6 فروردین 1396  ] [ 4:54 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

اخلاق اداری در نهج البلاغه: امانتدارى‏

اخلاق اداری در نهج البلاغه: امانتدارى

تلقى امانتدارانه از كار و مسئوليت و انجام دادن امور با رويكرد امانتدارى، اصلى اساسى در اخلاق اداری است. اگر انسان كار و مسئوليت را امانت بداند، بى گمان حرمت آن را پاس مى‏ دارد و تلاش مى‏ كند كه بخوبى آن را پيش ببرد و بالنده سازد.

همانا كارى كه به عهده توست، طعمه ‏اى برايت نيست، بلكه امانتى است بر گردنت.

- امام على (علیه السلام) از كارگزاران و كاركنان نظام ادارى خود مى‏ خواست كه كار و مسئوليت را امانت بدانند و در مناسبات و روابط خود امانتدارى نمايند، چنانكه خطاب به اشعث بن قيس، استاندار آذربايجان، نوشت:
«إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمَانَة». (نامه 5)
همانا كارى كه به عهده توست، طعمه ‏اى برايت نيست، بلكه امانتى است بر گردنت.

- بر اين مبنا هركس در هر مرتبه ادارى امانت دار مردمان است و بايد اموال و امكانات و حقوق و حدود و حيثيت و شرافت آنان را پاسدارى كند. در منظر اميرمؤمنان على (علیه السلام) بزرگترين خيانت، خيانت به امت و تعدّى به امانت است. آن حضرت در نامه‏ اى به یکى از كارگزاران خود در اين باره چنين آورده است:
«مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَ رَتَعَ فِي الْخِيَانَةِ وَ لَمْ يُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِينَهُ عَنْهَا فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَ الْخِزْيَ فِي الدُّنْيَا وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَى وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الْأُمَّةِ وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّة». (نامه 26)
هر كه كار امانت (مسئوليت) را سبك بشمارد، و در آن خيانت روا دارد، و جان و دين خود را از خيانت پاك ننمايد، در اين جهان درِ خوارى و رسوايى را به روى خويش بگشايد و به آخرت خوارتر و رسواتر درآيد؛ و بزرگترين خيانت، خيانت به مسلمانان است و زشت‏ترين دغل كارى، دغل كارى با زمامداران است.

- در آموزشهاى امام على (علیه السلام) امانت والاترين چيز و امانتدارى برترين كار معرفى شده است. از اين‏رو نخستين شرط اتصاف به اخلاق ادارى، امانتدارى است. در سخنان گرانقدر اميرمؤمنان على (علیه السلام) چنين آمده است:
«رأسُ الاسلام الأمانة». (غرر الحکم و درر الکلم)
اصل مسلمانى امانتدارى است (يعنى امين بودن و خيانت نكردن).

- و در نقلی دیگر از آن حضرت آمده:
«أفضلُ الايمان الأمانة». (غرر الحکم و درر الکلم)
برترين ايمان (يعنى برترى صفات و افعال مؤمن) امانتدارى است.
__________________________
منبع: ارباب امانت (اخلاق ادارى در نهج البلاغه)، مصطفى دلشاد تهرانى




ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 فروردین 1396  ] [ 4:46 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

زندگینامه امام علی علیه السلام

1. ولادت و پرورش آن حضرت:

حضرت علی علیه السلام در روز جمعه سیزدهم ماه رجب سی سال بعد از عام الفیل در میان کعبه معظمه متولد شده اند.

پدر آن حضرت ابوطالب پسر عبدالمطلب بوده که با عبدالله پدر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم برادر اعیانی (پدری و مادری) بوده

و مادر آن حضرت، فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبدمناف بوده است.
حضرت علی علیه السلام در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و در دامان او پرورده شدند و خود ایشان در این باره چنین می گویند: من بسان بچه ناقه ای که به دنبال مادر خود می رود در پی پیامبر می رفتم؛ هر روز یکی از فضایل اخلاقی خود را به من تعلیم می کرد و دستور می داد که از آن پیروی کنم. [1]

2. حضرت علی علیه السلام اولین ایمان آورنده به پیامبر:

طبق مسلمات تاریخ حضرت اولین مردی بودند که نبوت رسول مکرم اسلام را پذیرفتند. مرحوم علامه امینی متون احادیث و کلمات بسیاری از محدثان و مورخان اسلامی را پیرامون پیش قدم بودن علی علیه السلام در ایمان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جلد سوم الغدیر، صفحات 191 تا 213 (چاپ نجف) آورده است. بسیاری از محدثان و تاریخ نویسان

ادامه مطلب
[ یک شنبه 6 فروردین 1396  ] [ 4:06 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پندی از نهج البلاغه: هشدار مژده است

 

«مَن حَذَّرَکَ كَمَن بَشَّرَکَ». (حکمت 59)
ترجمه:
كسى كه تو را هشدار می دهد، مانند كسى است كه به تو مژده مى دهد.

شرح:
گاهى پدر و مادرها و بزرگترها و دوستان خوب و دلسوز از روى خيرخواهى و براى آن كه ما را از انجام كارهاى بد باز دارند، مجبور مي شوند به جاى نرمش و ملايمت، با لحنى تند و درشت هشدار دهند و ما را از كارى كه مى خواهيم انجام دهيم بر حذر و بيمناك سازند.
ممكن است بعضى افراد اينگونه بر حذر داشتن را خوش نداشته باشند و از لحن تند و هشدار دهنده كسى كه با درشتى از انجام كار بد آنها جلوگيرى مي كند ناراحت شوند.
ولى فرزند عزيز اين را بدان كه: وقتى كسى با درشتى و تندى به تو هشدار مي دهد و از انجام كارهاى بد تو جلوگيرى مي كند، مثل كسى است كه بالحنى ملايم و مهرآميز به تو مژده اى را مي دهد.
به عنوان مثال: وقتى كسى تو را از تنبلى در مدرسه و بازيگوشى در خانه باز مي دارد و بالحنى تند مي گويد: در خواندن درسهايت تنبلى نكن چون بي سواد و بي كار بار مى آيى و بدبخت مي شوى، مثل كسى است كه به تو مژده مي دهد و مي گويد: شاگرد اول شده اى و بزرگترين جايزه نصيب تو شده است.
پس از هشدار و انتقاد سازنده ناراحت نشو، بلكه خوشحال و متشكر باش؛ زيرا انتقاد بجا انسان را متوجه اشتباه خود مي كند و باعث برطرف شدن عيب و ايراد او مي گردد.
______________________
منبع:
پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هیئت تحريريه بنياد نهج ‏البلاغه





[ یک شنبه 6 فروردین 1396  ] [ 2:41 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

علی کیست؟

Image result for ‫حضرت علی‬‎

به قلم مجمدجواد مغنیه

علي يک انسان بزرگ 

  • علي علیه السلام  يک شخصيت عاليقدر، که در همه ابعاد و خصوصيات انسانيش حتي در زندگي داخلي و دوره ‏ي کود کيش بر جسته و ممتاز است. 

  • وي مسلمان اول  [1]  و مجاهد نخستين در راه اسلام بود. هميشه رو در روي کمشکشهاي تلخ و دردناک، بر ضد دشمنان «اسلام» قرار داشت. جانش با جان پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم  پيوند خورده، حياتش با زندگي پيشواي بزرگ در آميخته بود. 

  • علي علیه السلام  تنها کسي بود که در خانه ‏ي خدا چشم به جهان گشود و در خانه‏ ي رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم   در سايه‏ ي حمايت و تربيت آن حضرت، نشو و نما کرد . [2] . 

  • علي علیه السلام  بيست ساله بود در رختخواب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  آرميد و خطر يک مرگ حتمي و قطعي را خونسردانه استقبال کرد . [3] . 

  • علي علیه السلام  بيست و شش ساله بود که در جهاد بدر با عتبه و شيبه و وليد و سلحشوران بطحا به مبارزه‏ ي تن به تن پرداخت و در جهاد احد همچون پروانه دور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  مي‏ چرخيد و در جهاد احزاب عمروبن‏ عبدود را به خاک و خون فرو غلطانيد. 

  • علي علیه السلام در طول تاريخ، تنها انساني است که در ابعاد مختلف و حتي متناقضي که در يک انسان جمع نمي‏ شود سر آمد مردم است. 

  • مانند يک کارگر ساده با دست و پنجه‏ اش خاک را مي‏ کند و در آن سرزمين سوزان، قنات حفر مي‏ کند. 

  • مانند يک حکيم مي‏ انديشد. 

  • مانند يک بنده‏ ي ذليل در مقابل خدا مي ايستد. 

  • مانند يک قهرمان، شمشير مي ‏زند. 

  • مانند يک سياستمدار، رهبري مي ‏کند. 

  • مانند يک معلم اخلاق، مظهر و سر مشق فضايل انساني براي جامعه است. 

  • يک پدر دلسوز و مهربان است. 

  • يتيم نواز است. 

  • امام و جانشين رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  است. 

  • محبوب خدا است. 

  • علي علیه السلام  در ميان امت اسلامي، شخصيتي محبوب و دوست داشتني بود؛ شخصيتي که ما فوق


ادامه مطلب
[ شنبه 5 فروردین 1396  ] [ 11:00 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

امام علی علیه السلام و ایرانیان

Related image

اشاره:

در این مقاله از رشتة تعلقات و آشنایی های ایرانیان با علی(ع) همچون، مدارا در اخذ خراج از ایرانیان ـ چه در زمان پیامبر(ص) که به یمن گسیل شد و گروهی از ایرانیان در آنجا مقیم بودند و چه در زمان خلافت خویش ـ خونخواهی آن حضرت از هرمزان ایرانی، اجرای عدالت در تقسیم بیت المال میان عرب و عجم و از جمله ایرانیان در زمان خلافت، حمایت ایرانیان از علی(ع) در جنگ جمل سخن رفته است.

 

بی تردید موضوع آشنایی ایرانیان با حضرت علی(ع) برای هر شیعه ای از اهمیت و جاذبة بسیاری برخوردار است. حوادث تاریخ ایران و اسلام در دهه های دوم، سوم و چهارم از سدة نخست هجری، بسترهای مناسبی را برای آشنایی ایرانیان با آن بزرگ مرد تاریخ بشر فراهم ساخت.

دیدار «الابناء» با امام علی علیه السلام

به سال دهم هجری، پیامبر گرامی اسلام(ص) علی(ع) را به یمن گسیل داشت تا امور آن منطقه را سامان بخشد و خراج ایشان را جمع آورد. در


ادامه مطلب
[ شنبه 5 فروردین 1396  ] [ 11:00 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

شرح نامه 31 نهج البلاغه: يگانگى خداى تعالى

Related image

 

"وَاعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّهُ لَوْ كَانَ لِرَبِّكَ شَرِيكٌ لَأَتَتْكَ رُسُلُهُ وَ لَرَأَيْتَ آثَارَ مُلْكِهِ وَ سُلْطَانِهِ وَ لَعَرَفْتَ أَفْعَالَهُ وَ صِفَاتِهِ".
'بدان اى فرزند من! كه اگر براى پروردگار تو شريكى بود هر آينه رسولان او به سوى تو مى آمدند و آثار ملك و نشانه هاى سلطنت و اقتدار او را ميديدى و افعال و صفات او را مى شناختى'.

اگر غیر از خدا متعال خداى ديگرى بود، پس آثار خلقت و قدرت او بايد ارائه شود. و نیز اگر خداى ديگرى بود، پيامبران او كه صاحبان دین و معجزه باشند كجا هستند؟
پس چون نه آثار آفرينش دارد و نه پيامبرانى، بنابراين خداى ديگرى نيست.

در اين عبارت به برهانى قوى و متين از براهين توحيد، اشاره مي كنند و آن اين است كه ما مى دانيم خداى جهانيان رسولانى دارد. آنان صد و بيست و چهار هزار پيغمبرند كه هر كدام از آنان از خداى واحد سخن مى گفتند و ملتها را بسوى او فرامى خواندند. و از سوى دیگر، آثار عظمت و اقتدار آن خدا همه جا را فرا گرفته و ما با ديده ى خود، قدرت نمائيهاى او را از نزديك مشاهده مى كنيم.
اگر خداى ديگرى نيز بود مى بايست در هر دو ناحيه و در هر دو جبهه با آن خدا برابرى كند؛ هم رسولان او مبعوث گردند و ملتها را به سوى او دعوت كرده و هم باید آثار خلقت و قدرت او را مشاهده مى كرديم.

آرى قرآن كريم در باب توحيد بدين گونه استدلال مي كند كه 'لَو كانَ فيهِما آلهَةٌ إلّا اللهُ لَفَسَدَتا': اگر در آسمان و زمين خدايانى بودند غیر از خدای متعال، هر آينه جهان به فساد و تباهى كشيده شده و نظام عالم متلاشى می گرديد.(انبیاء، 22)
و امام على عليه السلام بدين نحو: كه ما مى دانيم اين جهان آفريده شده ى دست تواناى خداوند است. اكنون اگر خداى ديگرى بود، پس آثار خلقت او بايد ارائه شود. و نیز ما مى دانيم كه آن خداى يگانه، پيامبرانى دارد و همه ى اين گروه كثير صد و بيست و چهار هزار نفرى از آن خداى واحد سخن گفتند. پس اگر خداى ديگرى هست، پيامبران او كه صاحبان معجزه و عناصر تقوى و ايمان باشند كجايند؟ و چون نه آثار آفرينش دارد و نه پيامبرانى، بنابراين خداى ديگرى نيست.
__________________________
منبع: به سوى مدينه فاضله، على كريمى جهرمى





[ شنبه 5 فروردین 1396  ] [ 4:53 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ویژگی های فتنه از نظر امام علی علیه السلام

Related image

امام علی علیه السلام پس از واقعه نهروان خطبه ای می خواند و ویژگی های فتنه را در آن چنین توصیف می نماید:

«إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ، يُنْكَرْنَ مُقْبِلَاتٍ وَ يُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ يَحُمْنَ حَوْمَ الرِّيَاحِ يُصِبْنَ بَلَداً وَ يُخْطِئْنَ بَلَداً».
«فتنه ها هنگامی که رو می آورند فضا را به شبهه می آلایند، و چون پشت می کنند (و از بین می روند) آگاهی بخشند. به هنگام روی آوردن، ناشناخته اند، اما به هنگام رفتن، کامل شناخته شده اند. هجومشان مانند گردبادی است که به شهری فرود می آید و شهری را نادیده می گیرد...». (نهج البلاغه، خطبه 93)

در این کلام فتنه داری این چند ویژگی است:

1. آراستگی با حق
آن گاه که فتنه روی می آورد، آن گونه نیست که همگان درکش کنند و چنان آشکار نیست که مردم آن را بشناسند، بلکه چنان خود را به حق آراسته و با آن آمیخته است، که بسیاری از مردم بدان رو می کنند و همین رمز گسترش فتنه است.

2. آشکار شدن ماهیت فتنه بعد از تمام شدنش
مردم هنگامی فتنه را می شناسند و چهره واقعی اش را می بینند که جامعه را ترک می کند. این جزئی از ماهیت فتنه است که در پایان راه، پرده از رخ برکشد و باطن نازیبا و بد منظرش را نمایان سازد. آن زمان، بسیاری که خود را در آتش فتنه افکندند و با آن همراه گشته اند، حاصلی جز حسرت و پشیمانی نخواهند داشت.

3. کورکننده و تاریک کننده
فتنه همانند بادی که از شهری می گذرد و شهر دیگر را درهم می کوبد، کورکننده و تاریک کننده است. هنگام هجوم فتنه ها چشم ها همدیگر را نمی بینند و انسان ها فریاد یکدیگر را نمی شنوند.
________________________
منبع: گلبرگ - تیر ماه سال 1389 شماره 120





[ شنبه 5 فروردین 1396  ] [ 4:43 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

اخلاق اداری در نهج البلاغه: نهی از خودکامگی

Related image

اخلاق ادارى با هرگونه خودكامگى منافات دارد و در رفتار و مناسبات ادارى، هر صورتى از خودكامگى رأيى، خودسرى، خودمدارى و سلطه گرى، تباه كننده فرد و نظام ادارى است.
امام على (علیه السلام) در تمام دوران حكومت خود تلاش كرد تا زمينه هاى خودكامگى را در عرصه هاى گوناگون بزدايد و اصل نفى خودكامگى را در نظام ادارى خود حاكم سازد. عهدنامه ها و دستورالعملها و فرمانهاى حكومتى امام (علیه السلام) از يك سو، و رفتار و عملكرد خود آن حضرت از سوى ديگر، بيانگر جايگاهى است که امام (علیه السلام) براى اصل نفى خودكامگى در نظام خويش قائل بوده است.
- آن حضرت در عهدنامه مالك اشتر چنين يادآورى فرموده است:
«لَا تَقُولَنَّ إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْغَالٌ فِي الْقَلْبِ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِيَرِ وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِك‏». (نامه 53)
نگو كه من بر شما گمارده‏ ام، فرمان مى‏ دهم و بايد اطاعت شوم، كه اين وضع موجب فساد دل، و كاهش و ضعف دين، و باعث نزديك شدن زوال قدرت است. هرگاه حكومت براى تو خود بزرگ بينى و كبر به وجود آورد، به بزرگى سلطنت خداوند كه فوق توست و قدرتى كه بر تو دارد و تو را بر خودت آن قدرت و توانايى نيست نظر كن، كه اين نظر كبر و غرورت را مى ‏نشاند.

- اميرمؤمنان (علیه السلام) هرجا در نظام ادارى خطر خودكامگى را از سوى كارگزاران و كاركنان خود احساس يا مشاهده مى كرد، بى درنگ به درمان و قطع ريشه آن همت مى نمود و نسبت به نفى خودكامگى از همه وجوه دستگاه ادارى خود، تلاشى شگفت روا مى داشت. آن حضرت در نامه اى به اشعث بن قيس استاندار آذربايجان كه حال و هواى نظام ادارى عصر خلافت عثمان را داشت، چنين انگاشت:
«لَيْسَ لَكَ أَنْ تَفْتَاتَ فِي رَعِيَّةٍ وَ لَا تُخَاطِرَ إِلَّا بِوَثِيقَة». (نامه 5)
اين حق براى تو نيست كه در ميان مردمان به استبداد و خود رأيى عمل نمايى و به كارى دشوار درآيى، مگر با تکیه بر فرمانی که به تو رسیده باشد.

- امام على (علیه السلام) كارگزاران و كاركنان خود را بشدت از هرگونه خودمدارى پرهيز داده و آن را منشأ همه بدبختيها و خواريها معرفى كرده، چنانكه در عهدنامه مالك اشتر فرموده است:
«إِيَّاكَ وَ مُسَامَاةَ اللهِ فِي عَظَمَتِهِ وَ التَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ فَإِنَّ اللهَ يُذِلُّ كُلَّ جَبَّارٍ وَ يُهِينُ كُلَّ مُخْتَال‏». (نامه 53)
بپرهيز كه خود را در بزرگى همانند خداوند پندارى، و در شكوه خداوندى همانند او دانى، زيرا خداوند هر سركشى را خوار مى‏ سازد، و هر خود پسندى را بى‏ ارزش مى‏ كند.

- خودكامگى آدمى را به سركشى و تعدى مى كشاند و اين امر در نظام ادارى، به دليل وجود ارتباطات انسانى و لزوم خدمتگزارى بسيار خطرآفرين است، به گونه اى كه به محض ظهور خودكامگى در كارگزاران و كاركنان نظام ادارى، حقوق مردمان زير پا گذاشته مى شود و حرمت و كرامتشان شكسته مى گردد و اموال و دارايي‌هايشان چپاول مى شود و امورشان مختل مى گردد. اميرمؤمنان (علیه السلام) در اين باره چنين هشدار داده است:
«وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُم‏». (نامه 53)
همچون جانورى درنده مباش كه خوردن مردمان را غنيمت شمارى.

- خودكامگى از آدمى جانورى درنده خوى مى سازد و خودمدارى بر روحش حاكم است و تمامت خواهى و امتيازجويى همتش است. امام (علیه السلام) درباره ظهور اين پديده خطرناك در نظام ادارى به كارگزاران خود چنين فرموده است:
«إِيَّاكَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ وَ التَّغَابِيَ عَمَّا تُعْنَى بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُيُونِ فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْكَ لِغَيْرِكَ وَ عَمَّا قَلِيلٍ تَنْكَشِفُ عَنْكَ أَغْطِيَةُ الْأُمُورِ وَ يُنْتَصَفُ مِنْكَ لِلْمَظْلُومِ». (نامه 53)
بپرهيز از امتيازخواهى و اينكه چيزى را به خود مخصوص دارى كه (بهره) همه مردم در آن يكسان است؛ و از تغافل در آنچه به تو مربوط است و براى همه روشن است، برحذر باش، زيرا به هر حال نسبت به آن در برابر مردم مسئول و پاسخگويى و به زودى پرده از روى كارهايت كنار مى رود و داد ستمديده از تو بستانند.

- اميرمؤمنان (علیه السلام) خودكامگى را مايه هلاكت و تباهى دانسته و همگان را از آن بر حذر داشته و فرموده است:
«مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عُقُولِهَا». (حکمت 161)
هر كه استبداد و خودرأیی ورزد هلاكت شود و هر با مردم مشورت کند در عقلشان با آنها شریک می شود.
________________________
منبع: ارباب امانت (اخلاق ادارى در نهج البلاغه)، مصطفى دلشاد تهرانى





[ شنبه 5 فروردین 1396  ] [ 4:43 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

شرح نامه 31 نهج البلاغه: كنترل زبان

Related image

"لا تَقُل مَا لا تُحِبُّ أن يُقالُ لَکَ"
'نگو، آنچه را كه دوست ندارى براى تو گفته شود'.

انسان بايد به خود مراجعه كند كه آيا دوست مى دارد كه مردم عيوب او را بگويند و يا او را با القاب زشت و زننده بخوانند و يا صدا كنند؟ قطعا دوست نمى دارد. اكنون بايد او هم درباره‌ى ديگران چنين باشد؛ عيوب مردم را نگويد و نبايد كسى را با لقب بد و توهين آميز صدا بزند و بخواند و يا نام ببرد.
راستى موثرترين عوامل ايجاد بهترين روابط دوستانه در ميان جامعه را امير مؤمنان (علیه السلام) در اين جملات آورده و با بكار گرفتن اين دستورات عاليه، هماى سعادت و خوشبختى بر سر جامعه سايه خواهد افكند.
_________________________
منبع: به سوى مدينه فاضله، على كريمى جهرمى




ادامه مطلب
[ شنبه 5 فروردین 1396  ] [ 4:39 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

كلام زیبای اميرالمؤمنين عليه السلام درباره دنيا

Related image

اميرالمؤمنين عليه السلام درباره كيفيت برخورد با كالاى دنيا و اينكه مال و ثروت مادى دليل عزت و افتخار و سند شخصيت نيست مى ‏فرمايد:
 
«يَا ايُّهَا النَّاسُ مَتَاعُ الدُّنيَا حُطامٌ مُوبى‏ءٌ فَتَجَنَّبُوا مَرْعاهُ قُلْعَتُهَا أحْظى مِن طُمَأنينَتِهَا وَبُلْغَتُها أزْكى مِنْ ثَرْوَتِها، حُكِمَ عَلى مُكْثِرٍ مِنْهَا بِالفَاقَةِ، وَأُعينَ مَنْ غَنِىَ عَنْهَا بِالرَّاحَةِ...» «1».
اى مردم! متاع دنيا كالايى ناچيز چون برگ‏هاى خشكيده و با خير است، پس از چراگاه آن بپرهيزيد كه دل كندن از آن لذّت‏ بخش‏تر از اعتماد و اطمينان به آن است و به اندازه ضرورت برداشت كردن از دنيا بهتر از جمع‏ آورى سرمايه فراوان است. بر آنكه به افزودن ثروت اقدام كند حكم به تهيدستى شده و آنكه در آن كوس بى ‏نيازى زده به آسايشش كمك گشته، آن را كه زيور دنيا به شگفتى اندازد كوردلى از پى درآيد و آنكه عشقش را به دل گيرد خاطرش را از اندوه‏ها پر كند، كه براى آن اندوه‏ها در سويداى دلش خلجان است، اندوهى سرگرمش كند و غمى محزونش نمايد، چنين است تا نفس گلوگيرش شود و او را به بيابان اندازند، در حاليكه رگ‏هاى حياتش قطع شده، نابود كردنش بر خدا و انداختنش به گورستان براى دوستان آسان است، مؤمن با ديده عبرت به دنيا مى‏نگرد و از آن از باب اضطرار به اندازه شكم برمى‏دارد و وصف دنيا را به گوش خشم و دشمنى مى‏شنود، اگر بگويند ثروتمند شده پس از اندكى مى‏گويند به تهيدستى نشسته و اگر به بودنش شاد شوند به مرگش اندوهگين گردند، اين است حال و وضع دنيا و هنوز اهل دنيا را روزى كه در آن نوميد شوند نيامده است.
 

 (1)- نهج البلاغة: 539، حكمت 367؛ بحار الأنوار: 70/ 131، باب 122، حديث 136.


منبع: جلوه‏هاى رحمت الهى، شیخ حسین انصاریان, ص: 320





[ شنبه 5 فروردین 1396  ] [ 4:35 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

كلام زیبای اميرالمؤمنين عليه السلام درباره دنيا

Image result for ‫حضرت علی‬‎

اميرالمؤمنين عليه السلام درباره كيفيت برخورد با كالاى دنيا و اينكه مال و ثروت مادى دليل عزت و افتخار و سند شخصيت نيست مى ‏فرمايد:

 

«يَا ايُّهَا النَّاسُ مَتَاعُ الدُّنيَا حُطامٌ مُوبى‏ءٌ فَتَجَنَّبُوا مَرْعاهُ قُلْعَتُهَا أحْظى مِن طُمَأنينَتِهَا وَبُلْغَتُها أزْكى مِنْ ثَرْوَتِها، حُكِمَ عَلى مُكْثِرٍ مِنْهَا بِالفَاقَةِ، وَأُعينَ مَنْ غَنِىَ عَنْهَا بِالرَّاحَةِ...» «1».

اى مردم! متاع دنيا كالايى ناچيز چون برگ‏هاى خشكيده و با خير است، پس از چراگاه آن بپرهيزيد كه دل كندن از آن لذّت‏ بخش‏تر از اعتماد و اطمينان به آن است و به اندازه ضرورت برداشت كردن از دنيا بهتر از جمع‏ آورى سرمايه فراوان است. بر آنكه به افزودن ثروت اقدام كند حكم به تهيدستى شده و آنكه در آن كوس بى ‏نيازى زده به آسايشش كمك گشته، آن را كه زيور دنيا به شگفتى اندازد كوردلى از پى درآيد و آنكه عشقش را به دل گيرد خاطرش را از اندوه‏ها پر كند، كه براى آن اندوه‏ها در سويداى دلش خلجان است، اندوهى سرگرمش كند و غمى محزونش نمايد، چنين است تا نفس گلوگيرش شود و او را به بيابان اندازند، در حاليكه رگ‏هاى حياتش قطع شده، نابود كردنش بر خدا و انداختنش به گورستان براى دوستان آسان است، مؤمن با ديده عبرت به دنيا مى ‏نگرد و از آن از باب اضطرار به اندازه شكم برمى‏دارد و وصف دنيا را به گوش خشم و دشمنى مى‏شنود، اگر بگويند ثروتمند شده پس از اندكى مى‏گويند به تهيدستى نشسته و اگر به بودنش شاد شوند به مرگش اندوهگين گردند، اين است حال و وضع دنيا و هنوز اهل دنيا را روزى كه در آن نوميد شوند نيامده است.

 


 (1)- نهج البلاغة: 539، حكمت 367؛ بحار الأنوار: 70/ 131، باب 122، حديث 136.


منبع: جلوه‏هاى رحمت الهى، شیخ حسین انصاریان, ص: 320

 





[ شنبه 5 فروردین 1396  ] [ 4:34 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

شهید مطهری ره: برتری عدالت بر جود در نظر امام علی (ع )

edalat

عدالت یکی از مسائلی است که به وسیله اسلام حیات و زندگی را از سر گرفت و ارزش فوق العاده یافت. اسلام به عدالت، تنها توصیه نکرد و یا تنها به اجراء آن قناعت نکرد بلکه عمده اینست که ارزش آنرا بالا برد. فرد باهوش و نکته سنجی از امام علی (ع) سوال می کند: «افضل العدل، او الجود؟؛ آیا عدالت شریفتر و بالاتر است یا بخشندگی؟ (نهج البلاغه، حکمت 437). مورد سوال دو خصیصه انسانی است. بشر همواره از ستم، گریزان بوده است و همواره احسان و نیکی دیگری را که بدون چشمداشت پاداش انجام می داده مورد تحسین و ستایش قرار داده است.

 

پاسخ پرسش بالا خیلی آسان به نظر می رسد: جود و بخشندگی از عدالت بالاتر است زیرا عدالت رعایت حقوق دیگران و تجاوز نکردن به حدود و حقوق آنهاست، اما جود اینست که آدمی با دست خود حقوق مسلم خود را نثار غیر می کند، آن که عدالت می کند به حقوق دیگران تجاوز نمی کند و یا حافظ حقوق دیگران است از تجاوز و متجاوزان، و اما آنکه جود می کند فداکاری می نماید، و حق مسلم خود را به دیگری تفویض می کند پس جود بالاتر است. واقعا هم اگر تنها با معیارهای اخلاقی و فردی


ادامه مطلب
[ شنبه 5 فروردین 1396  ] [ 4:31 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

موعظه های امام علی (ع) به روایت امام جواد

موعظه های امام علی (ع) به روایت امام جواد

ابو تراب عبدالله روياني از عبدالعظيم حسني نقل کرده که گفت: به امام جواد عليه السلام عرض کردم. اي فرزند رسول خدا! از پدرانت، حديثي برايم بيان فرما؛ حضرت فرمود: پدرم از جدم از پدرانش. برايم نقل کرده است که امير مؤمنان عليه السلام فرمود:

مردم تا وقتي متفاوتند، در خير و نيکي بسر برند و چون يکسان گردند، نابود شوند. 

راوي گفت: عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! بر من بيفزاي؛ حضرت فرمود: پدرم از جدم از پدرانش - درود خدا بر آنان - برايم نقل کرده است که: امير مؤمنان عليه السلام فرمود:

اگر بر اسرار يکديگر مطلع می شدید یکدیگر را دفن نمی نمودید.

گفت: عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! بر من بيفزاي؛ حضرت فرمود: پدرم از جدم از پدرانش - درود خدا بر آنان - برايم نقل کرده است که امير


ادامه مطلب
[ شنبه 5 فروردین 1396  ] [ 2:41 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

سخنانی از شيفتگان نهج البلاغه

Related image

* الحمد لله الذى لا يبلغُ مدحتَهُ القائلون...(خطبه 1)
امام خمينى رحمة الله علیه در عظمت اين خطبه مى فرمايد: فيلسوفان و حكمت اندوزان بيايند و در جملات خطبه اول اين كتاب الهى به تحقيق نشيند و افكار بلندپايه خود را به كار گيرند و با كمك اصحاب معرفت و ارباب عرفان، اين جمله ى كوتاه را به تفسير بپردازند... تا ميدان ديد فرزند وحى را دريافته و به قصور خود و ديگران اعتراف كنند و اين است آن جمله: مع كلّ شىء لا بمُقارنه و غير كلّ شىء لا بمُزايله.1

* أحمدُه استتماماً لنعمته ... و قام لواؤه فى فتن داسَتهُم ... كُحلُهم دموعٌ...(خطبه 2)
رهبر معظم آيت الله خامنه اى مى فرمايند: اين جمله از همان جملاتى است كه واقعا قابل ترجمه نيست، شعرا و اهل ذوق بايد بنشينند و براى هر كلمه يك معادل پيدا كنند، و براى هر تركيبى يك تركيب پيدا كنند.2

* اما والله لقد تقمّصُها ابنُ ابى قُحافه...(خطبه 3)
حضرت على عليه السلام در پاسخ ابن عباس كه چرا اين خطبه را ادامه نمى دهى، فرمود: «شِقشقة هدَرت ثم قرّت» اى ابن عباس! هرگز نمى توانم ادامه بدهم، آنچه شنيدى شعله ى غم بود كه سركشيد و بازگشت


ادامه مطلب
[ جمعه 4 فروردین 1396  ] [ 10:55 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا

Related image

از علامه جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف می كنند و اظهار می كنند كه هر چه دارند از كراماتی ست كه به دنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم. خیلی مقید بودیم که، در جشن ها و ایام سرور، مجالس جشن بگیریم، و ایام سوگواری را هم، سوگواری می گرفتیم، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم. آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم. یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی، که نجف آبادی


ادامه مطلب
[ جمعه 4 فروردین 1396  ] [ 10:52 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

درمان دردها در نهج البلاغه

Image result for ‫حضرت علی‬‎

برگرفته از بیانات رهبر عظیم الشأن انقلاب* امروز ما در شرايط مشابهى مانند دوران حضرت على عليه السلام هستيم، ما را هم دنياطلبى تهديد مى كند، ما را هم ابتلاى به كبر و خود پرستى و تبعيض تهديد مى كند، طوفانهاى فتنه هاى اجتماعى ما را هم به فرو ريختن تهديد مى كند. بنابراين ما هم به آن درمانها احتياج داريم و بيش از هميشه به نهج البلاغه احتياج داريم. من نديده ام از اين ديدگاه كسى دنبال نهج البلاغه رفته باشد. مى دانيد كه البته خيلى كار شده، اما اين يك ديدگاه جديد است.
اينك در آيينه ى نهج البلاغه نگاه كنيد و ببينيد شما از وضع كنونى خودتان چه چيزى را در آن مى بينيد؟ كدام درد و كدام خطر را مى بينيد؟ كدام هشدار متوجه ماست؟ و بدانيد كه درمان همه ى اينها


ادامه مطلب
[ جمعه 4 فروردین 1396  ] [ 10:49 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

امام علی (ع) از زبان دانشمندان جهان

علامه طباطبایی:

«بحث هایی که درباره شخصیت امیرالمؤمنین علیه السلام انجام گرفته و کتاب هایی که پیروان مذاهب و سایر کنجکاوان در این باره نوشته اند، درباره هیچ یک از شخصیت های تاریخ اتفاق نیفتاده است.» (شیعه در اسلام، ص) 128)

و ما تنها چند نمونه را می آوریم

فخرالدین رازی (مفسر اهل سنت):

«هر کس در دین پسر ابوطالب را پیشوای خود قرار دهد، همانا رستگار شده است. چون پیامبر درباره اش فرمود: خدایا! علی هرگونه باشد، حق را بر محور وجودش بچرخان» (فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، دارالفکر عربی، بیروت، 1405 ه.ج 1، ص 211)

جبران خلیل جبران ( نویسنده مسیحی):

«به عقیده من فرزند ابی طالب نخستین کسی بود از عرب، که با روح کلی جهان ارتباط برقرار کرد و با آن هم نشین شد.هر کس شیفته او گشت، شیفتگی او وابسته به فطرت است و هر که به دشمنی او


ادامه مطلب
[ جمعه 4 فروردین 1396  ] [ 10:49 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

حكومت در نهج البلاغه، از دیدگاه رهبر حکیم

Image result for ‫حضرت علی‬‎

بيانات مقام معظم رهبرى در كنگره هزاره نهج البلاغه (كنگره اول)، اردیبهشت 1360

مسئله‌ى حكومت در نهج البلاغه

* مسئله‌ى حكومت در نهج البلاغه مانند دهها مسئله ى مهم ديگر زندگى، در اين كتاب عظيم به شيوه اى غير از شيوه ى محققان و مؤلفان مطرح شده است. البته چنين نيست كه اميرالمؤمنين عليه السلام فصلى مستقل درباره‌ى حكومت بازكرده باشد و با ترتيب مقدماتى به نتيجه گيرى برسد. شيوه ى سخن او در اين باب هم، مانند ابواب ديگر، شيوه اى حكيمانه است؛ يعنى عبور از مقدمات، و تأمل و تمركز بر روى نتيجه. نگاه اميرالمؤمنين عليه السلام به مسئله ى حكومت، نگاه حكيم بزرگى است كه با منبع وحى پيوند نزديك دارد.

* مسئله‌ى حكومت در نهج البلاغه، به صورت يك بحث تجريدى (و تئوری صرف) نيست. حضرت على عليه السلام با امر حكومت درگير بوده و در اين كتاب شريف به عنوان يك حاكم و كسى كه با اداره ى كشور اسلامى -با همه ى مشكلات و مصيبتها و دردسرهايش- روبرو بوده و به جوانب


ادامه مطلب
[ جمعه 4 فروردین 1396  ] [ 3:18 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

رعایت حقوق مردم و ارتباط آن با حقوق خداوند

Related image

در قاموس امیرالمومنین (علیه السلام)، سرباز زدن و شانه خالی کردن از وظایف در برابر مردم، مساوی است با شانه خالی کردن از وظایف در برابر خداوند. زیرا وظایف در برابر مردم را خداوند مقرر دانسته است.

امام (علیه السلام)  فرمود:

خداوند سبحان، رعایت حقوق بندگانش را، مقدمه ای برای رعایت حقوق خودش قرار داد. پس هرکس به ادای حقوق بندگان خدا قیام کند، این خود سبب قیام به ادای حقوق خدا خواهد شد[1].

اهتمام به امور مسلمانان، از فرایض خطیر و اساسی اسلامی است و نشانه ی مسلمانی. چندین حدیث از معصومان (علیهم السلام) درباره این فریضه نقل شده و در برخی از جوامع روایی، مانند اصول کافی، یک باب مستقل بدین موضوع اختصاص یافته است[2].

البته اگر در این باره، حدیثی هم به دست ما نمی رسید و یا عبارت مستقل «اهتمام به امور مسلمانان» در حدیثی نقل نمی شد، باز هم از


ادامه مطلب
[ جمعه 4 فروردین 1396  ] [ 3:14 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

قبرستان و فقرستان

Related image

در اسلامی که غدیر معلم آن است، اصالت با فقر نیست. فقر بیماری و درد است و باید درمان شود.

در فرهنگنامه ی اسلامی که به دست علیِ غدیر تقسیم شده است، زهد مساوی با فقر و فقر عین زهد نیست. زهد، از مکارم اخلاق است و فقر از مصائب و آلام.

زهد یعنی، مستقل باش و به حرمت و کرامت خود اعتماد کن و اعتبار انسانی و ایمانی خودت را حفظ کن. قلبت بنده ی چیزی نباشد.

وارسته باش، وابسته نباش. به دیگر سخن، زهد، فقرِ اختیاری است. این فقر، دیگر نکبت و درد نیست و به یک معنا اصلا فقر  نیست.

زهد در مقام مصرف است. زهد، ضد تولید نیست. چنین نیست که آدم زاهد گوشه خانه بنشیند و کار نکند. امیرالمومنین (علیه السلام)  زاهد است و در عین حال بزرگترین تولیدکننده است.

در فرهنگ علوی، کوشش برای توسعه ی رزق و روزی و تلاش برای تولید و


ادامه مطلب
[ جمعه 4 فروردین 1396  ] [ 3:12 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات