ویژگیها و فضایل اخلاقی شهید ردانی پور
شهید ردانی پور مسلح به سلاح تقوی بود ودر توصیه دیگران به تقوی و خصایل والای اسلامی تلاش زیادی داشت .
خصوصاً به كسانی كه مسئولیت داشتند همواره یادآوری میكرد كه :
ادامه مطلب
خاطرات شهید جعفرزاده
سردار کاظم میر حسینی :
یک روز پشت ماشین نشسته بود و می رود تا بنزین بزند. مسئول آن جا می گوید کارتت را بده. کجا هستی چقدر خدمت کرده ای کی آمده ای سربازی. او هم می گوید من مدتی هست آمده ام این جا. وضعیت این جا چه جوری است. و به خوبی با این سرباز انس می گیرد و خیلی چیزها از او می پرسد. بعد هم بنزین می زند و می رود و بعد به او اشاره می کند که این فرمانده تیپ هست. سربازه خیلی خجل می شود ولی جعفرزاده از ماشین پایین می آید و پیشانی او را می بوسد و می گوید مشکلی نیست ما هم مثل شما هستیم.
او یک افتادگی و مهربانی خاصی در یگان داشت و می خواست تا نیروها با هم اخت باشند و نمی خواست فرقی بین نیروها از لحاظ رده بگذارد.
مثلاً یگان هایی که مستقر بودند گردان هایی که در آموزش بودند او همیشه می رفت سرکشی و صحبت هایش هم اغلب صحبت های او مذهبی و اخلاقی بود. که عملیات این جوری است. شما با خدا ارتباط داشته باشید. راز و نیاز کنید. تدبیر داشته باشید. و روح معنوی. خودش علاقه خاصی به تلاوت قرآن داشت و خود را موظف کرده بود که هر شب مقداری از قرآن را تلاوت کند. و سفارش هم به رزمندگان می کرد که اُنس با قرآن داشته باشند.
در یک سفری که فرماند هان قبل از عملیات بدر به مشهد داشته اند. نقل می کند که ایشان نزد امام رضا که رفت یک حالت خاصی پیدا کرده بود. اشک از چشمانش جاری بود و خودش را به ضریح امام رضا چسبانده بود و گریه می کرد به طوری که به همه می گفتند ایشان شهید می شود. بعد که برمی گردد برای عملیات نقل می کند شب عملیات که رسید یک شب مانده بود به عملیات یک نامه ای از خانواده اش برایش می فرستند. نامه را می خواند و یک عکس هم از فرزندش در نامه بوده. چون می داند عکسی که بوده عکس را نگاه می کند و کنار می گذارد .او می گوید می خواهند شب عملیات من عکس را ببینم و شاید کمی محبت فرزند در اراده ام تاثیر بگذارد و به همین اندازه هم عکس را نمی بیند ومی گوید حالا که خدایی شدیم دیگر فکر فرزند و خانه زندگی و اینها را بگذاریم کنا ر داریم با خدا معامله می کنیم. روز بعد هم در عملیات و در خط مقدم حضور پیدا می کند. هرچه بچه های رزمنده می گویند شما برو عقب شما باید بچه ها را هدایت کنی، می گوید من و شما الان هیچ فرقی نداریم. هر طوری بشود با هم می شویم. که یک گلوله توپ می آید روی سنگر ترکش آن به سر شهید ابراهیمی می خورد و شهید می شود.
ایشان راضی نمی شود بچه ها را تنها بگذارد و به عقب برگردد.
در رسیدگی به امور یگان، دلسوز بود .حسن خلق داشت و هیچ وقت به عنوان دستور برخورد نمی کرد و اگر هم موردی بود عذرخواهی می کرد . در جمع بچه ها خوش اخلاق بود و با نیروها می جوشید. اُنس و علاقه ای که نیروها به ایشان داشتند به خصوص بسیم چی ها علاقه ای قلبی بود و قلباً از او اطاعت می کردند, او بر قلب ها حکومت می کرد که خیلی مهم است که کسی بتواند این گونه فرماندهی کند, با اشاره ای یا دستوری که می داد بلافاصله انجام می دادند. حالت مذهبی خاصی هم داشت. علاقه خاصی به دعای توسل و زیارت عاشورا و دیگر دعاهایی که خوانده می شد, داشت. خودش شرکت می کرد به خصوص انس به خصوصی با قرآن داشت.
او نیز چون دیگر شهدا طرز فکر و رفتارش علاقه اش به مدینه ی فاضله را نشان می داد. با توجه به مسائل مادی که متاسفانه الان در جامعه با آنها دست به گریبان هستیم واقعاً شهدا به مسائل مادی اصلاً اهمیت نمی دادند و در عالم دیگری اوج گرفته بودند.
ایشان حتی در سخنرانی هایش هم خیلی تاکید داشتند به اطیعوالله و اطلیعوالرسول…. سلسله مراتب فرماندهی را تاکید داشتند و توضیح می دادند که سلسله مراتب ما در آخر به خدا می رسد .
ایشان اطاعت از فرماندهی را عبادت می دانستند و به این نحو برخورد می کردند موقعی که می رفتیم قرار گاه و ایشان با مسئولین بالا و به خصوص سردار رضایی برخورد می کردند و در صحبت هایشان طوری بوده که احترام خاصی داشتند .عصبانیت او طوری نبود که پرخاش کند فقط قاطعیت او بیشتر می شد.
آرزوی ایشان واقعاً همان آرزوی امام بود که برای رزمندگان ترسیم کرده بود وآن پیروزی رزمندگان اسلام بود.
شهید جعفرزاده روی مسائل تقویت جنگ و جبهه خیلی تلاش داشت و آرزویش پیروزی رزمندگان اسلام و عبور از کربلا به سوی قدس بود . هیچ آرزوی مادی فکر نکنم اصلاً در وجود ایشان بود و طوری بود که اصلاً به دنیا دل نبسته بود.
در مورد شهادت مطلب خاصی از ایشان یاد ندارم ولی از حرکات و کارهایی که انجام می داد معلوم بود که او عاشق شهادت است. بعضی وقت ها که در خط کوشک مستقر بودیم با او می رفتیم با موتور و او کلیه سنگرها را دانه دانه سر می زد. با همان لباس خاکی بسیجی و خیلی وقت ها بود که می دید بعضی بسیجی ها خسته هستند تا صبح به جایشان نگهبانی می داد. یک دفعه یک خاکریزی بود که یکی لودر و بولدوزر (غلطک) در حال زدن یک دژ بودن تا آب پشت خط خودی نیفتد و جایی که این راننده ها کار می کردند با دشمن حدود تقریباً یک کیلومتر بیشتر فاصله نداشت و شدیداً آن منطقه زیر آتش خمپاره 60 بود. ایشان رفت و نشست پهلوی راننده بولدزور زیر این آتش شدید دشمن که روی کار کردن بولدوزر حساسیت داشت شروع کرد با راننده بولدوزر صحبت کردن, از مسائل معنوی ومسائل دیگرو شروع کرد به روحیه دادن به آن بسیجی. بعد که صحبت هایش تمام شد و پیاده شدند من از آن راننده پرسیدم او را شناختی که با تو صحبت می کرد گفت نه او را نشناختم او یکی از بچه های بسیجی گردان می باشد. گفتم او فرمانده تیپ بود ,آقای جعفرزاده .وقتی متوجه شد از تعجب مانده بود چه کند. با افراد مافوق و بالاتر از خودش واقعاً وقتی برخورد می کردم احترام می گذاشت که ما بعضی وقت ها شرمنده می شدیم که چرا ما خودمان با ایشان این جوری رفتار نمی کنیم.
من یادم هست مثلاً با سردار جعفری که آن موقع فرمانده یکی از قرارگاه ها بود و یا خود سردار رضایی, سردار مرتضی قربانی اینها وقتی می آمدند ایشان حتی جلوی آنها بلند حرف نمی زد. خیلی کوشش می کرد که نهایت احترام بشود همانطوری که به زیر دست های خودش هم احترام می گذاشت.
مدتی بود او مرخصی نرفته بود .پدر ایشان آمده بود جبهه. من یادم هست چون خیلی کار داشت پدرش را با خودش این طرف و آن طرف می برد و می آورد و به همین دلیل ما با پدر ایشان آشنا هم شدیم. داشتیم از منطقه برمی گشتیم ایشان در بین راه به راننده گفت نگه دار. پدرش عقب نشسته بود و من هم کنار پدر ایشان عقب نشسته بودیم، ایشان آمد عقب نشست و به ما گفت شما بنشین صندلی جلو و شروع کرد با بابا شوخی کردن و خنده کردن . گفت حالا که فرصت هست یک مقداری با بابا صحبت بکنیم. شوخی کنیم، خنده کنیم. یک موقعی فکر نکند ما این جا کاره ای هستیم. پدرش هم تعریف می کرد هر موقع ایشان می آید به شهر سریع می رود سرزمین خودش و شروع به کار می کند .کسی در محل نمی دانست ایشان در جبهه چه کاره است..
بچه هایی که در تیپ 28 صفر با ایشان بودند وقتی که می آمدند همیشه با نیکی از ایشان یاد می کردند و بچه های تیپ الغدیر هم که در یک سال فرماندهی ایشان برخوردهای بسیار خوب ایشان را فراموش نمی کنند.
یک دفعه در منطقه زید خط پدافندی داشتیم ایشان با شهید حسین انتظاری رفته بود برای بازدید که مجروح می شود و ترکش می خورد ولی عقب برنمی گردد و همان جا پانسمانی کرده و به کارش ادامه می دهد.
ادامه مطلب
خاطرات شهید جعفرزاده
ناصر سلطانی :
از بدو معرفی شهید جعفرزاده به فرماندهی تیپ با ایشان آشنا شدم . آن زمان در منطقه بودم و زمانی که به عملیات بدر نزدیک می شدیم بیشتر با ایشان آشنا شدم البته در زمان پاتک پاسگاه زید ایشان را در سنگر محور دیدم که پاتک دشمن دفع شده بود و ایشان با روحیه بالا همان جا حضور داشت و با درایت و فرماندهی خوب دشمن را به عقب رانده بودند که خیلی از نظر تاکتیکی مهم بود زیرا دشمن سرمایه زیادی را برای این قسمت هزینه کرده بود.
یک شب قبل از عملیات بدر همه مسئولین دسته به بالا در داخل مقر تاکتیکی جمع شدیم و شهید جعفرزاده برایمان صحبت کردند و از استقامت در عملیات برایمان توضیح دادند و گفتند همه باید بجنگیم در این منطقه جلو ما دشمن وپشت سر ما آب است که باید جنگید و امیدی به پشت سر و عقب نشینی نباید داشت.
گردان امام حسن شب 21/12/63 از شط علی حرکت و تقریباً ساعت 24 به پاسگاه السخره رسید. جایی که شب قبل گردان امام علی (ع) به فرماندهی شهید حسن انتظاری عمل کرده بود و ما همان شب به دشمن هجوم بردیم و تلفاتی را به دشمن وارد کردیم و روز بعد در همان جا بودیم که شهید جعفرزاده به منطقه آمد تا دشمن را از نزدیک ببیند و هم چنین برای بالا بردن روحیه بچه ها، سرکشی داشت. چون خیلی موثر بود که فرمانده، شب در خط اول حضور پیدا کند، آن هم در عملیات که هنوز خط تثبیت نشده است.
شهید جعفر زاده روی دژی که تیپ امام حسن (ع) عمل کرده بود چند سنگر آن طرف تر بود که به ایشان خبر دادند که تانک های دشمن در حال آرایش هستند و ایشان بلند شده بود که دشمن را مشاهده کند که یک ترکش به سر ایشان اصابت کرد و یکی از بچه ها گفت که، جعفرزاده شهید شده بلافاصله با بی سیم تماس گرفتند و یک قایق به آنجا آمد و شهید را در برانکارد گذاشتند، در حالی که سر ایشان را بسته بودند. حقیر یک سر برانکارد را گرفتم که به قایق منتقل کنم در آخرین لحظه دست را بلند کردند، در حالی که در حالت کما بودند روی شکم گذاشتند و شهید به داخل قایق منتقل شد.
گرچه از داغ لاله می سوزیم
ما همان سر بلند دیروزیم
گر به تکلیف خود عمل کردیم
روز فتح وشکست پیروزیم
این دو بیت همیشه بر لبان برادر حاج ابراهیم جعفر زاده بود زمزمه و حال او با این شعر بود از این رو همیشه آرام بود و چون به تکلیف خود عمل می کرد خود را همیشه پیروز می دانست.
شب عملیات بود که در شط علی بودیم، کار را تقسیم کردیم من به حاجی گفتم:
من آن طرف آب بودم اجازه بده خودم بروم آن طرف .
گفت: نه. من خودم می روم و اگر اتفاقی افتاد، با شما تماس می گیرم تا شما هم بیاید.
فردای آن روز بود که با بی سیم گفت: بیاییداینجا.وقتی به منطقه رسیدیم دیدیم ترکشی به پشت گردن او خورده و روی لبه یک قایق نشسته است دستش را دور گردنش گذاشته و حرفی نمی زند. سریعاً او را به عقب منتقل کردیم دیگر ایشان را ندیدم. گویا در همان حال هم زمزمه می کرد.
ساعت 11 صبح بود به ما خبر دادند دشمن در منطقه پاتک کرده است آتش سنگین خود را بر سر و روی بچه ها می ریزد. و برادر جعفر زاده و تعدادی از بچه ها با هم بودیم. قرار شد من نیروها را به منطقه بفرستم و ایشان به طرف خط حرکت کنند. خداحافظی کردیم و رفتیم.
ساعت 3 یا 4 بعدازظهر همدیگر را دیدیم در حالی که بعثی ها خط را اشغال کرده بودند و بیست نفر از بچه ها را به اسارت برده بودند. تلخی این حادثه حوصله همه بچه ها را سر آورده بودو تاب و توان آنان را گرفته بود. در همین اوضاع برای ما دستور آمد که خط را مجدداً از دست دشمن بازپس بگیرید!
با حاجی بودم، یک لحظه او را دیدم که خیلی آرام متین و با حوصله نشسته، ذکر می گوید! اطرافش را بچه ها گرفته بودند دوست داشتند یک مقداری ایشان برای آنها صحبت کند. چون ناراحتی و دل شوره عجیبی داشتند و رفقایشان را در اسارت می دیدند. دیدم چشمان زیبایش را به طرف بچه ها برد و با نیم نگاه محبت آمیزی گفت:
بچه ها تکلیف ما این است ک خط را پس بگیریم خدا این قدرت را به ما داده و خودش هم توان ما را افزایش می دهد. با نام خدا و به یاری حق به پیش می رویم که نصرمن الله و فتح قریب.5 بعدازظهر بود که به خط دشمن زدیم اما آتش سنگین آنها بر روی منطقه همه بچه ها را زمین گیر کرده بود هیچ کس قادر به حرکت دادن به جلو نبود تنها در فکر نجات جان خود بودیم و بس.
در همین حالت برادر جعفر زاده را دیدیم که سوار نفربر شده و به راننده می گوید: برو به طرف دشمن.متوجه خدا شده بود و تنها استمداد از او می کردند چون در هر لحظه ای امکان آتش گرفتن نفربر بود و در این حالت شکست بچه ها و حتی شهادتشان امری قطعی بود. فاصله با دشمن حدود 300 یا 400 متر بیشتر نبود و همه شاهد فداکاری و بی باکی حاجی بودیم. دیدیم به سرعت خود را به خط زد و به طرف دشمن رفت و بدون هیچ ترسی و به دور از هر گونه توقفی! و بچه ها که این صحنه را دیدند با فریاد الله اکبر روحیه ای الهی پیدا کرده و پیش روی به سوی دشمن را آغاز کردند.
بعثی ها با دیدن این وضعیت در رزمندگان اسلام یکباره غافلگیر شده و زمین گیر گشتند. برخی دست به سر گذاردند، عده ای خود را مخفی کردند و تعدادی پا به فرار گذاشتند. باور این صحنه برای ما هم مشکل بود کسانی که چند ساعت قبل آن آتش بازی می کردند، اکنون به این راحتی رام شدند و تسلیم گشتند!
ساعت 7 بعدازظهر بود که خط را مجدداً از دست دشمن گرفتیم و بچه هایی که به اسارت در آمده بودند همگی را نجات دادیم و علاوه بر آن تعدادی از نیروهای دشمن را اسیر کردیم.
دشمن ذلت را پذیرفت و خط به دست نیروهای ما افتاد. خبرنگاران برای مصاحبه با اسرا حاضر شدند. یکی از آنها به یکی از افسران عراقی رو کرد و علت شکست آنها را جویا شد. او گفت: ما با دیدن نفربری که با سرعت بسیار به طرف خط می آمد، یقین حاصل کردیم که، چنین نفربری، باید پر از مواد منفجره باشد که الان در اثر برخورد با خاکریز و انفجار آن تمام نیروهای پشت خاکریز ما کشته خواهند شد. از این رو تسلیم شدن را بهتر از مرگ دیدیم و دست بر سر گذاشتیم و فریاد دخیل یا خمینی سر دادیم.
وقتی راننده پی ام پی را دیدند با هیکل نحیف و لاغر و بدن استخوانی ،اصلاً این شهامت و شجاعت را باور نمی کردند و همگی با نگاهی پراز تحسین به او نگاه می کردند و بر این افتخار عظیم به او احسنت می گفتند.
ادامه مطلب
سخنان منتشرنشده سرلشکر قاسم سلیمانی: ایران هزاران سازمان مانند حزب الله دارد
فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران گفت: هیچ حادثهای سختتر و شدیدتر از جنگ ۳۳ روزه برای اسرائیل نیست. آنها در کمال ناباوری دیدند که قویترین ارتش دنیا به دست یک مجموعه کوچک به نام حزب الله شکست خورد و منهدم شد و ایران هزاران سازمان مانند حزب الله و میلیونها انسان مانند عناصر حزب الله در وجود خود دارد.به گزارش ندای انقلاب، سردار سرلشکر «قاسم سلیمانی» فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دهمین کنگره بزرگداشت شهدای استان کرمان که در مهرماه سال ۸۶ برگزار شد، سخنان مهمی بیان کرد که تاکنون در رسانهای خبری منتشر نشده است. اکنون به مناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس، این سخنان منتشر میشود:
بسم الله الرحمن الرحیم. با صلوات نثار روح حضرت امام(ره) و برای شادی روح شهیدان استان کرمان، شهدای لشکر ۴۱ ثارالله و دیگر نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران.
بنده عذرخواهی میکنم از اینکه در چنین جلساتی همیشه من مزاحم هستم، این هم یکی از جایگاههایی است که پیوسته خجالت میکشم. این فیلمها، تصاویر و صحنههایی که نشان دادند، در همهی اینها بودیم و توفیق عظمایی نصیب دوستانمان شد و ما از آن محروم شدیم و امروز باید سخنران جلسات آنها باشیم. از خدا میخواهیم که به آبروی شهدای بزرگوار عاقبت ما را ختم به شهادت بگرداند و ما را از این فیض عظیم عظما محروم نگرداند.
ادامه مطلب
هنوز راه همان است و مرد بسيار است
«بسم رب المهدی(عج)»
سلام بر مهدی(عج)فاطمه(س) و سلام بر منتظرانش
جانبازان شيميايی ما، گمنام ترين و سربلند ترين قهرمانان جبهه های دفاع مقدس هستند. آنها هر روز، زندگی در ميان شعله های آتش را تجربه می کنند.
داستان نشستن شيخ الانبياء حضرت ابراهيم(ع) در دل آتش حکايت همين جانبازان ماست که از نسل معنوی همان پيامبر آتش نشينند. جانبازان دلاور ما در هر جبهه ای از جبهه های مقدس ردپايی از خود گذاشته اند که آثار آنها را در تمامی جبهه های غرب و جنوب می توان ديد. آنها گاه در لابلای کوه های سر به فلک کشيده کردستان به جست وجو و دفاع مشغول می شدند و گاه در ميان امواج خروشان کارون و اروند، در پی ديار دلدار، تن به طوفان دريا سپرده اند، که حکايت شان يک تاريخ حادثه را در برابر ما آشکار می کند.
اگر چه بسياری از مجاهدان اين ديار، پاداش شجاعتشان را از خدای سبحان گرفته اند و به مقام عظمای شهادت نايل آمدند، اما اگر به دقت به جاده زندگی نگاه کنيم، سوارانی را می بينيم که همچنان چالاک و چابک به سمت نور در حرکتند و بيرق فتح و پيروزی و نويد ظهور مولايمان را در دست پرقوتشان به اهتزاز در آورده اند.
منبع/مرکزهماهنگی کانون های فرهنگی ایثارگران
ادامه مطلب
سال ، تمام چهار فصلش برگ ریزان بود
آخرین روز از شهریور سال 1359همانند سال های قبل
جای خود را به مهر پاییزی داد اما آمدنش با آتش و دود
و غرش گلوله ها بود ، فصلی که برای هشت سال تمام
نه تنها برگ ها بلکه شاخه های تنومند را هم از تنه جدا نمود.
فصلی که با آمدنش هشت سال تمام چهار فصلش
برگ ریزان بود.
آری هشت سال تمام رعد وبرق پاییزی و زمستانه اش
غرش موشک و توپی بود که بجای برف وباران ،
باران ترکش بود و موج انفجار
و تخریب گلخانه هایی که گلها و نونهالان
این مرز و بوم را پرپر می نمود ...........
اما سر انجام فصل خزان و سوزان به سر رسید و
شکوفه های امید بهاری سراسر سربلندی را نوید دادند .
ایام آغازین مهر (هفته دفاع مقدس)که یادآور روزهای
تاریخ ساز ایران توسط مردان مرد
رزمندگان و ایثارگران
بویژه شهدای والامقام است
گرامی باد .
ادامه مطلب
كجا بال كبوتر مي فروشند ...؟
کوچکترین رزمنده دفاع مقدس کیست؟
تاریخ هشت ساله حماسه و مقاومت پیروان حضرت روح الله(ره)، همواره شاهد، قاسمهای کربلاهایی بوده است که درس بزرگی به بشریت دادهاند. در تفحص این گنج عظیم، رزمنده نونهالی را میبینیم که در اوج شور و شوق بازیهای کودکانهاش، بازی جنگ را به تمام بازیها ارجحیت داده و در زیباترین لحظات زندگی در کره خاکی، همبازی شهدایی بوده است که تا به امروز محفوظ بودنش را از برکت همان، هم نفسی میداند. «جواد صحرایی» از اهالی رستمکلای بهشهر مازندران (اعزامی از لشکر همیشه پیروز ۲۵ کربلا)، همان نونهال نماز شبخوانی که خود را همراه با موج بلند روحالهیان قرار داده و پای بر عرصه مجاهدت در مسیر ربالارباب نهاد.
جواد، نونهال 9سالهای که با قرائتهای معروف وصیتنامهاش، همواره در آن ایام عاشقی، روحیه مضاعفی برای رزمندگان بود. اگر او را نشناختید، باید طور دیگری معرفیاش کنیم: (جواد صحرایی، فرزند سردار دلاور، فرمانده غیور محور عملیاتی لشکر ویژه ۲۵ کربلا «رمضانعلی صحرایی» است.) متنی که در ادامه میآید، ناگفتههایی از زبان این رزمنده ۹ ساله از اولین حضورش در جبهه است.
ادامه مطلب
پندهايی ازشهيددانشجوی استان زنجان حمیدمکی
ا نام الله ، با نام خالق يکتا ، با نام تنها راز دار عالميان
به نام تنها بخشنده و رحمان
با سلام به حضرت بقيه ا... و با سلام به رهبر کبير انقلاب اسلامی امام خمينی و با درودبيکران به روان پاک شهدای گلگون کفن انقلاب اسلامی ايران و به اميد پيروزی هرچه زودتر رزمندگان اسلام برکفر جهانی
برادر عزيزمن لايق آن نيستم که برايتان نصيحت يا پندی بدهم فقط چند تذکر است که به من داده اند و من نيز خدمتتان به يادگار بنويسم و اميدوارم که هر دو به آن عمل کنيم
1) نماز يوميه را سروقت سعی کنيم بخوانيم
2) مستحبات سعی شود فراموش نشود
3) نماز شب که حکمتهای فراوانی دارد، سعی شود حتماً فراموش نشود
4) به خاندان عصمت علاقه فراوانی داشته باشيم ودر عزاداری هائي که به اين منظور برپا می شود سعی کنيم شرکت نمائيم
خدايا تو را قسم ات می دهيم به خون پاک شهدا اعمال مارا خالی از ريا و تکبر و دوروئی بگردان
خدايا خدايا ظهور حضرت ولی عصر را نزديک بگردان
خدايا خدايا تا انقلاب حضرت مهدی (عج) خمينی را نگهدار
حميد مکی
3مهرماه 1361، ساعت 20/5 بعداز ظهر يکشنبه سر پل ذهاب
ادامه مطلب
مختصری از زندگینامه جانبازخادم علیرضاهوشمند
عليرضا هوشمندمتولد شهر شوشتر و بزرگ شده شهر اهواز در خانواده اي مذهبي پرورش یافتم.
2- داراي تحصيلات فوق ليسانس رياضي ام .
3- متاهل و داراي دو فرزند دختر ( كارشناس شيلات و متولد 1362 و متاهلند و داراي يك فرزند پسر ) و يك پسر كارشناس I C T و متولد 1368 مجرد و آماده به كار
3- همسرم خانه دار و زحمات زياد و ارزنده اي به اينجانب در طول دوران مجروحيت هاي پي در پي و دفاع مقدس داشته و دارند و شكر گزار به درگاه خداوندم و ممنونم از ايشان
4- داراي حدود شش سال حضور داوطلبانه در جبهه ها و مناطق عملياتي جنوب ميباشم
5- در دوران جنگ تحميلي چهار مرتبه دچار مجروحيت از نواحي مختلف بدن از جمله اصابت تركش به دست و پاها و كمر و شكم و مجروحيت شيميايي آخرين بار در عمليات والفجر هشت در منطقه عملياتي فام محور ام القصر در خاك عراق از ناحيه ريها شيميايي شدم
6 -از بدو انقلاب در اطاعت از امام امت مشغول خدمت در ارگان هاي انقلاب اسلامي شدم و اين همكاري در حد توانم ادامه دارد .ضمنا چندين بار مورد عمل جراحي قرار گرفته هام و درمان ادامه دارد .در مجموع هميشه راضي به رضايت خداوند منان و مقام معظم رهبري بوده و هستيم و .....
درانتها سپاسگزار هستم از وجودی سرشارازمحبت ومهربانیت حضرتعالی وآرزوی بهبودی هرچه سریعتر ایشان را ازخداوندمنان خواستارم.
يا حق و التماس دعا
ادامه مطلب
26 مرداد/ اولین گروه آزادگان به ایران بازگشتند
تاریخ ایرانی: در روز ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ اولین گروه آزادگان ایرانی پس از سالها اسارت در زندانهای رژیم بعث عراق با ورود به کشور به جمع خانوادههای خود بازگشتند.
این رویداد دو هفته پس از اشغال نظامی کویت توسط ارتش صدام و ۲ روز پس از آن صورت گرفت که صدام در نامهای به هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت ایران بار دیگر عهدنامه ۱۹۷۵ الجزیره را پذیرفت و به شرایط ایران برای پایان جنگ تسلیم شد و از جمله قول عقبنشینی از مرزهای ایران و آزادسازی اسیران ایرانی را داد.
هنگامی که رزمندگان ایرانی در زمستان سال ۶۵ پشت دیوارهای بصره رسیدند قطعنامه ۵۹۸ مطرح و در سال ۱۳۶۶ به تصویب سازمان ملل متحد رسید. ایران در محتوای قطعنامه نکات مثبت و منفی آن را مورد تأمل قرار داد بنابراین در اولین موضعگیری نه آن را رد کرد، نه پذیرفت.
ادامه مطلب
نامه شهیددانشجو احمدحقیقت به پدرومادرش
سلام به پدر و مادر گرامی
پس از تقديم عرض سلام اميدوارم که حالتان خوب بوده باشد و سلامتی و موفقيت شما را از خدای باری تعالی خواستارم . اگر از احوالات اينجانب خواسته باشيد سلامتی برقرار است شما هيچ گونه نگرانی از جانب من نداشته باشيدچون من خوشحال از اين هستم که برای دفاع از آزادی و آرمان و ناموس برای مادر خود آب و خاک وطن در مرز کشور می رزمم و همچون يک مار زهر آگين و شير غران به دشمن حمله می کنم اگر او يک من البته اول کمرش را از بيخ خواهم شکست و بعد زهر خود را به او تزريق می کنم .شهیددانشجوی زنجان احمدحقیقت
ادامه مطلب
وصیت نامه شهید عباس بابایی
بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
خدايا، خدايا، تو را به جان مهدي(عج) تا انقلاب مهدي(عج) خميني را نگهدار.
به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت مي كشم وصيت نامه بنويسم. حال سخنانم را در چند جمله انشاءالله خلاصه مي كنم.
خدايا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده.
خدايا همسر و فرزندانم را به تو مي سپارم.
خدايا من در اين دنيا چيزي ندارم، هرچه هست از آن توست.پدر و مادر عزيزم، ما خيلي به اين انقلاب بدهكاريم.
عباس بابايي1361/4/22
ادامه مطلب
زندگي نامه شهيد احمد کاظمي
سردار سرلشکر پاسدار شهيد احمد کاظمي شهيد احمد کاظمي در سال 1337 در نجف آباد اصفهان ديده به جهان گشود و همچون ساير جوانان، سرگرم تحصيل گرديد. با پيدايش جرقه هاي انقلاب اسلامي دوشادوش ملت به مبارزه عليه رژيم ستم شاهي پرداخت و در بيست و سومين بهار زندگي خود، در اوايل سال 59 به کردستان رفت تا با رزمي بي امان، دشمنان داخلي انقلاب را منکوب نمايد. او دوران جواني خود را با لذت حضور در جبهه هاي نبرد از کردستان گرفته تا جاي جاي جبهه هاي جنوب در صف مقدم مبارزه با متجاوزان بعثي در سِـمت هايي چون: دو سال فرماندهي جبهه فياضيه آبادان، شش سال فرماندهي لشکر 8 نجف، يکسال فرماندهي لشکر 14 امام حسين(ع)، هفت سال فرماندهي قرارگاه حمزه سيدالشهدا(ع) و قرارگاه رمضان و پنج سال فرماندهي نيروي هوايي سپاه را به عهده داشت. رزمندگان و ايثارگران بسياري، خاطراتي شيرين و به يادماندني از رشادت ها و شجاعت هاي اين دلاور زمان بياد دارند. حضور مستقيم در خط مقدم جبهه و ارتباط صميمانه با پاسداران و رزمندگان بسيجي تا بدانجا بود که از ناحيه پا، دست، و کمر بارها مجروح گرديد و يک بار نيز انگشتش قطع شد. در طي سالها با استفاده از مجال هايي از عشق به تحصيل بهره جست و کارشناسي خود را در رشته جغرافيا و کارشناسي ارشد را در رشته مديريت دفاعي گذراند و موفق شد دانشجوي دکتري در رشته دفاع ملي گردد. کفايت و شجاعت آن بزرگوار تا بدانجا بود که مقام معظم رهبري 3 مدال فتح بر سينه پر عطش شهادت ايشان نصب نمودند. وي در اواسط سال 84 از سوي فرمانده کل سپاه، به فرماندهي نيروي زميني منصوب شد و توفيق خدمت را در سنگر ديگري يافت. اين فرمانده قهرمان در آخرين ديدار خود با محبوب خويش فرمانده معظم کل قوا، تقاضاي دعا براي شهادت خويش را نمود، زيرا مرغ جانش بيش از اين تحمل ماندن بر اين کره خاکي را نداشت و سرانجام در پروازي دنيوي به پرواز اخروي شتافت. اوج گرفت و به ملکوت اعلي پيوست. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. سردار شهيد سرلشكر پاسدار "احمد كاظمي" سردار شهيد سرلشكر پاسدار "احمد كاظمي" در سن ۱۸سالگي ، پس از تحصيلات دوره دبيرستان در صف مبارزين و جبهههاي جنوب لبنان حضور پيدا كرد و مبارزه با استكبار و اشغالگران را آغاز نمود. وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي جزو اولين كساني بود كه به سپاه پاسداران پيوسته و از فرماندهان شجاع ، پر انرژي ، مدير و خلاق بود و به همين دليل حكم مسووليتهاي زيادي را از دست مبارك مقام معظم رهبري دريافت كرد. شهيد كاظمي ، با شروع جنگ تحميلي ، با يك گروه ۵۰نفره در جبهههاي آبادان حضور يافت و مبارزه را با دشمن متجاوز آغاز كرد. وي، از همان اول فرماندهي يكي از جبهههاي آبادان را برعهده گرفت و در عمليات حصر آبادان و در يكي از محورهاي عمليات مسووليت مهمي برعهده داشت . وي در پايان جنگ تحميلي همان گروه ۵۰نفره روز اول جنگ را تبديل به يكي از لشكرهاي قوي و مهم سپاه كرد و لشكر را با سلاحهاي به غنيمت گرفته شده از عراقيها به يك لشكر زرهي با صدها تانك و نفربر و توپخانه و ماشين آلات ، تحويل نظام داد. وي در راهاندازي و شكلگيري نيروي زميني سپاه به عنوان معاون عملياتي نيروي زميني سپاه خدمات شاياني داشت . سردار كاظمي همچنين در سال ۱۳۷۲با حضور در منطقه شمال غرب كشور به عنوان فرمانده منطقه شمال غرب حكم فرماندهي را از دست مقام معظم رهبري دريافت كرد . مقام معظم رهبري در همان دوران مسووليت سردار كاظمي در استان اذربايجان غربي و كردستان حضور پيدا كردند و از برقراري امنيت منطقه توسط سردار كاظمي تقدير به عمل اورد . در سال ۱۳۷۹حكم فرماندهي نيروي هوايي سپاه را از رهبر معظم انقلاب دريافت كرد و نيروي هوايي را از نظر سازمان ، ساختار و سازماندهي و سازمان موشكي ارتقا داده تا جايي كه دشمنان جمهوري اسلامي ايران از توانمندي موشكي كشور حيرت زده بودند . وي پس از ۵سال خدمت ارزنده در نيروي هوايي سپاه ، در سال ۱۳۸۴حكم فرماندهي نيروي زميني سپاه را از مقام معظم كل قوا دريافت كرد و طي سه ماه فعاليت شبانهروزي، بيش از ۱۰۰سفر به تمامي يگانهاي نيروي زميني داشت و وضعيت يگانهاي نيروي زميني را از نزديك بررسي ميكرد. سردار شهيد كاظمي محور عمده فعاليتهاي نيروي زميني را تقويت و ارتقاي يگانهاي صفي نيروي زميني سپاه اعلام كرد و در اين زمينه ،خدمات ارزندهاي را ارايه داد.
ادامه مطلب
به یاد مردهاى آسمانى
سراپا وسعت دریا گرفتند
همان مردان كه در دل جا گرفتند
تمام خاطرات سبزشان ماند
به بام آسمان مأوا گرفتند
به دوش ما چه ماند اى دل، كه وقتی
خدا را شاهدى تنها گرفتند
چه شد اى دل، كه در این راه رفته
جواز وصل را بى ما گرفتند
مگر مردان غریبى میپسندند
غریبانه ره دریا گرفتند؟
ادامه مطلب

