تو خیمه با گریه  دسته گلای غریب

می خونم براتون دعای امن یجیب

برید عزیزای مادر کفن بر تن کنید

اینجا که شد دلم پر ِ خون

تو کربلای غریبی رسیده نوبت رزم و جنگاوری مردونتون

بارون زیر چادرم بدرقه ی راهتون

آتیش ِ دل ِکربلا شراره ی نگاهتون 

منی که بارون چشام

شبیه ابر بهاری تو اوج غم می باره

می خوام برای حسینم

شمار و هدیه بیارم که یاوری نداره

دایی تون قسم بدین به جون زهرا مادرش

تا بذاره شهید بشین مثل علی اصغرش

نذارید که دست رد به سینتون بزنه

قبول شما ها اوج غرور منه

حالا که دست شهادت زده به اسمتون قرعه

فقط اینو بدونین با چشمای پر ِ از خون

برای اومدن من منتظر نمونین

دایی خجالت می کشه اگه برسم پیشتون

مادر حلالم کنید ستاره های غرق خون

رسید تا به گوشم سوز صدای شما

گرفتم تو قلبم روضه برای شما  امون از دل زینب


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 14 فروردین 1396  | 12:46 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

با شور و شین بر حسین هر دو فداییم

هستیم فدایی ِ تو و زاده ی زینب

داریم شورِعشق تو بر لب

مردان سترگ یل میدان بلاییم بلاییم 

پا داده که در راه تو جان هدیه نماییم نماییم

رخصت بده بر ما حسین جان

تا رو بنماییم به میدان

با شور و شین بر حسین هر دو فداییم

بر گیسوی ما خواهر تو شانه کشیده

در راهت از ما دل بریده

گفته که سر از خاک قدوم تو نگیریم نگیریم

تا اینکه به پیش قدم یار بمیریم بمیریم

جز جان که نداریم برایت آنهم شود آقا به فدایت

با شور و شین بر حسین هر دو فداییم


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396  | 12:50 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

این دو فرزندان بنت الحیدرند

وارث رزم علی اکبرند

 

شیر از شیر ولایت خورده اند

حافظان مکتب پیغمبرند

 

هست خون شیر در رگ هایشان

هم دلیرند این دو هم نام آورند

 

خلقشان چون صاحب خلق عظیم

صاحبان رتبه های برترند

 

زینب آن ها را حسینی کرده است

درس های معرفت را از برند

 

جان زهرا هدیه ام را کن قبول

این دو قربانی قبل از مشعرند

 

گر دهی یک لحظه اذن رزمشان

آبروی زینبت را می خرند

 

این دو چون من که فدایی توأم

پیش مرگان علی اصغرند

 

شوق جانبازیشان ناگفتنی است

هر یکی از دیگری سبقت برند

 

مثل یک آیینه صافند و زلال

در عمل آیینه ی یکدیگرند

 

رزمشان رفته به دایی هایشان

آبروی دشمنت را می برند

 

رخنه در صف های لشگر می کنند

واقعاً در صف شکستن محشرند ...

 

هر دو گردیدند محصور عدو

کوفیان در مکر و حیله ماهرند

 

ناگهان تیری به پهلوشان نشست

در زمین خوردن شبیه مادرند

 

دسته گل هایم گلاب ناب شد

زیر سمّ اسب دشمن پرپرند


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396  | 12:50 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 

 يا زينب كبري (س)     

گاه لیلایی و گهی مجنون

گاه مجنونم و گهی لیلا

گاه خورشید و گاه آیینه

روبروی همیم در همه جا

***

ای طلوع همیشه ی قلبم

با تو خورشید عالمینم من

تو حسینی ولی گهی زینب

گاه زینب گهی حسینم من

***

وقت سجاده وقت نافله ها

لبمان نذر نام یکدیگر

دو کبوتر  در این حوالی عشق

بر سر پشت بام یکدیگر

***

من و تو آیه های تقدیریم

من و تو همدلیم و همدردیم

خواب بر چشممان نمی آمد

تا که بر هم دعا نمی کردیم

***

دل ندارم تو را نظاره کنم

در غروبی که بی حبیب شدی

تکیه بر نیزه ي شکسته زدی

این همه بی کس و غریب شدی

***

کاش اینجا اجازه می دادی

تا برای تو چاره می کردم

این گریبان اشتیاقم را

پیش چشمت پاره می کردم

***

همه از خیمه ها سفر کردند

همه در خون خویش غوطه ورند

همه دیشب فدا شدند اما

کودکانم هنوز منتظرند

***

آن دمی که ممانعت کردی

مهمان نگاه من غم شد

از بلا و غم ِ مصیبت تو

آنقدر سهم خواهرت کم شد

***

کودکانم اگر چه ناقابل

ولی از باده ي غمت مستند

آن دو بالی که حق به جعفر داد

به خدا کودکان من هستند

***

خنده های با نگاه غمگینت

اذن پرواز بالشان باشد

اذن میدان بده به آنها تا

شیر مادر حلالشان باشد


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396  | 12:49 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

افزون ز تصور است شیدایی من 

این شور و شر زیاده تر خواهی من

می بخشی اگر کم است اما بپذیر

این هم دو پسر تمام دارایی من

شاعر: صابره سادات موسوی


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396  | 12:49 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دو گل آورده بُد از بوستانی با صفا زینب

 

که تقدیم امیر خود کند در کربلا زینب

 

دو شیر از بیشه ی شیران اولاد ابو طالب

 

به ایشان یاد داده رسم جنگ مرتضی زینب

 

 

 

دو گل آورده بُد از بوستانی با صفا زینب

 

که تقدیم امیر خود کند در کربلا زینب

 

دو شیر از بیشه ی شیران اولاد ابو طالب

 

به ایشان یاد داده رسم جنگ مرتضی زینب

 

کنار شاه دشت کربلا برد آن دو مه رو را

 

بزیر لب کلامی گفت با شرم وحیا زینب

 

برادر گرچه عبدالله زبیماری نشد همره

 

اگر رخست ندارد بهر تو گردد فدا زینب

 

برای جانسپاری پیش پایت ای گل نرگس

 

بیاورده همه داروندار خویش را زینب

 

سلیمان تحفه ی ناقابل موری تقبل کن

 

اگر خواهی شود ای ذوالکرم حاجت روا زینب

 

حسینش گفت: داغ اکبرم بس باشد ای خواهر

 

مسوزان بیش از این قلب مرا ای باوفا زینب

 

سکوتی کرد و راضی شد به پرپر گشتن گلها

 

قسم چون داد آن دور از وطن را بر خدا زینب

 

پس از چندی همه دیدند زیر تیغ نامردان

 

صدایی میرسد از کودکان مادر بیا زینب

 

بیا مادر نما شیر طهورت را حلال ما

 

که راضی گشت از جانبازی ما مصطفی  زینب

 

حسین فاطمه آورد با خود نعش طفلان را

 

ولی بیرون نیامد از میان خیمه ها زینب

 

 

 

مجیدخضرایی(دعبل)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396  | 12:49 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

طفلان حضرت زينب(س)

بهترین بنده ی خدا زینب

هل اتی زینب ، انمّا زینب

ریشه ی صبر انبیا زینب

زینبا زینبا و یا زینب

 

بانی روضه های غم زینب

تا ابد مبتلای غم زینب

 

گفت ای مصطفای عاشورا

ای فدای تو زینب کبری

تو علی هستی و منم زهرا

پس فدای تمام پهلوها

 

سر خواهر فدای این سر تو

همه ی ما فدای اکبر تو

 

گفت ای شاه ما اجازه بده

حضرت کربلا اجازه بده

جان این بجه ها اجازه بده

جان زهرا اجازه بده

 

قبل از آنکه سر تو را ببرند

این سر خواهر تو راببرند

 

من هوای تو را به سر دارم

به هوای تو بال و پر دارم

از غریبی تو خبر دارم

دو پسر نه ، دو تا سپر دارم

 

زحمتم را بیا به باد مده

اشتیاق مرا به باد مده

 

در دل خیمه خسته اند این دو

سر راهت نشسته اند این دو

دل به لطف تو بسته اند این دو

با بزرگان نشسته اند این دو

 

این دو با یار تو بزرگ شده اند

با علمدار تو بزرگ شده اند

 

در کرم سائلی به دست آور

زین دو تا حاصلی به دست آور

سپر قابلی به دست آور

تا توانی دلی به دست آور

 

دل شکستن هنر نمی باشد

نظرت هم اگر نمی باشد

 

ای فدایت تمامی سرها

سر چه باشد به پای دلبرها

از چه در اشتیاق خواهر ها

تو نظر می کنی به دیگرها

 

آخرش یا اجازه می گیرم

یا همین کنج خیمه می میرم

 

ای برادر اشاره ای فرما

ذوقشان را نظاره ای فرما

رد مکن راه چاره ای فرما

لااقل استخاره ای فرما

 

شاید این بچه های من بروند

شاید این دو به جای من بروند

 

زار و گریان مکن مرا جانا

ردّ احسان مکن مرا جانا

مو پریشان مکن مرا جانا

باز طوفان مکن مرا جانا

 

ورنه نیزه به دست می گیرم

جان هر آنچه هست می گیرم

 

تو اگر مبتلا شوی چه کنم ؟

پیش چشمم فدا شوی چه کنم ؟

پیش من سر جدا شوی چه کنم ؟

کشته ی زیر پا شوی چه کنم؟

 

وای اگر حنجرت شکسته شود

پیش من پیکرت شکسته شود

(علی اکبر لطیفیان)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396  | 12:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اگر که درد تو در ناله ام اثر دارد
و گر که از دل من روح تو خبر دارد

مزن به سینه ی من دست رد، نباید دید
برادری به دلش این همه شرر دارد

اگر چه خواهر تو بی بضاعت است اما
ببین میان بساطش دو تا پسر دارد

یکی برای رسیدن به اکبر و قاسم
که شوق و شور پریدن به بال و پر دارد

که دیگری که امید دلش به اذن شماست
که ذره ای غمت از روی سینه بر دارد

و من تعجب از این می کنم، نمی دانم
برادرم به زبان نه چرا دگر دارد

برای نجمه و لیلا اگر نیاوردی
همین که نوبت من شد هزار اگر دارد؟

حلالشان شده شیرم که خونشان ریزد
به پای خون خدا پس نگو خطر دارد


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396  | 12:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مادر نشسته، سیر تماشایشان کند

هنگام رفتن است، مهیّایشان کند

عون است یا محمّد ؟ فرقی نمی‌کند

در اشک‌های بدرقه، پیدایشان کند

این سهم زینب است ، دو توفان ، دو گردباد

لب‌تشنه‌اند، راهی دریایشان کند

او یک زن است و عاطفه دارد، عجیب نیست

سیراب بوسه، قامت رعنایشان کند

آن‌ها پُر از حرارت «لبیّک» گفتنند

باید سفر به خلوت شیدایشان کند

آرام، سرمه می‌کشد و شانه می‌زند

تا در کمند عشق، فریبایشان کند

بر شانه می‌زند که برو، سهم کوچکی ا‌ست

باید نثار غربت مولایشان کند


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396  | 12:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   امان از دل زينب(س)

زينب گرفت دست دو فرزند نازنين

ميسود رويِ خويش به پاي امام دين

 

گفت اي فداي اكبر ِ تو جانِ صد چو آن

گفت اي نثار اصغر ِ تو جانِ صد چو اين

 

"عون" و "محمد" آمده از بَهر ِ عونِ تو

فرماي تا رَوَند به ميدان اهل كين

 

فرمود: كودكند و ندارند حرب را...

...طاقت علي الخصوص كه با لشگري چنين

 

طفلان ز بيم جان نسپردن به راهِ شاه

گه سر بر آسمان و گهي چشم بر زمين

 

گشت التماس ِ مادرشان عاقبت قبول

پوشيدشان سلاح و نشانيدشان به زين

 

اين يك، پي ِ قتال دوانيد از يسار

و آن يك، پي ِ جدال بر انگيخت از يمين

 

بر اين يكي ز حيدر كرّار مرحبا

بر آن دگر ز جعفر طيّار آفرين

 

گشتند كشته هر دو برادر به زير تيغ

شه را نماند جز علي اصغر كسي معين

(سروش اصفهاني)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 11 فروردین 1396  | 12:48 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 52 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید