يا زينب كبري(س)
اي فداي دلِ منوّرتان
اي به قربان چشم كوثرتان
واي بر حال جبرئيل ، اورا
گر برانيد ، روزي از درتان
تو سليمان و موري آمده است
تا مشرّف شود به محضرتان
من كيم؟دوره گردِ چشمانت
زينبم من همان كبوترتان
كودكانم چه ارزشي دارند؟
جانِ عالم ، تصدق سرتان
كرده ام يا اخا دو آئينه
نذر چشم علي اصغرتان
ظهر ديدي چگونه خوش بودند
در صفوف نماز آخرتان
به اميدي بزرگشان كردم
تا به دستم شوند ، پرپرتان
گر بگويي بمير ، ميميرند
دست بر سينه اند و نوكرتان
پاي تفسير ، شيرشان دادم
پاي تفسير ِگريه آورتان
پاي تفسير سوره ي مريم
سوره ي زخمهاي پيكرتان
تا كه راضي شوي و اذن دهي
پر بگيرند در برابرتان
يادشان داده ام ، قسم بدهند
بر ضريح كبود مادرتان
بگذار اينكه ذبحشان سازم
پاي رگهاي سرخ حنجرتان
(علي اكبر لطيفيان)
ادامه مطلب
آن شبی که کاروان رفت از حرم
شهر خالی شد ز مولای کرم
از مدینه رفت شاه عالمین
سیّد و مولای مظلوم ما حسین
زینب کبری میان محملش
داشت غوغای دو عالم در دلش
نغمه ای بر گوش سان له رسید
ایها الارباب، عبدلله رسید
همرهش دارد دو درّ ناب را
هر دو خواهر زاده ی ارباب را
گفت با مولا که جانانم تویی
مور درگاهم، سلیمانم تویی
گرچه پایم عذر بر جا ماندن است
سهم قربانی زینب، با من است
در جوابش گفت بانوی حرم
اجر قربانی تو با مادرم
هر که قربانی خود همراه دارد
دخت حیدر در بساطش آه دارد
ای که از اطفال خود دل کنده ای
هدیه دادی، سربلندم کرده ای
یک شب عبدلله در دل باز کرد
بانویش را درد دل آغاز کرد
کای فدای خاک پایت ما سوا
دختر میراث دار مرتضی
شک ندارم اینکه هر کار شما
حکمتی دارد به دور از فهم ما
در دلم ماندست تنها یک سوال
روز عاشورا در آن جنگ و جدال
هر شهید افتاد بر روی زمین
خود رسیدی در برش، با شاه دین
من شنیدم زیر تیغ و نیزه ها
بر زمین ماندند فرزندان ما
چون حسین آورد اطفال مرا
پس چرا ماندی در بین خیمه ها
گفت ماندم در میان خیمه ها
تا نبیند یار چشمان مرا
چون حسینم شرم گین از خواهر است
گفتم از این غم بمیرم بهتر است
ای سلیمان نگاه کن به مور
هدیه آورده ام به مقدم تو
من هم امروز با همین دو پسر
سهم دارم در این محرم تو
ردّ احسان مکن خدای کرم
اذن میدان بده به طفلانم
بس بُوَد داغ اکبرت به دلم
بیش از این جان من، مرنجانم
گر بمانند این دو بین حرم
جان به لب میشوند از غیرت
گر ببیند خیمه ی خورشید
شود آماج آتش و غارت
حتم دارم که هر دو می میرند
گر ببیند دست بسته ی من
جای سیلی به روی طفل تو و
سیل خون از سر شکسته ی من
ادامه مطلب
محمد سهرابی
طفلان حضرت زینب(س)
آن شد امروز كه ما را به تو كاری افتاد
كار ما در گرو چشم نگاری افتاد
بی نیاز از همه و خلق گرفتار غمش
گر چه در خلق كسی نیست سزاوار غمش
لیك با من سر و سِرّ دگری داشت حسین
نیم قرن از من دل خون خبری داشت حسین
گردش چرخ ببین روی به دلبر زدهام
دست بر دامن عرفانی داور زدهام
یا حسین بن علی دست من و دامن تو
تا ابد باد پر از جسم تو پیراهن تو
به دعایم برهانی ز غم خود نفسی
یَسَّرَ اللّه طریقاً بك یا مُلتَمسی
به منای تو من آن صاحب ذبح ازلم
كمتر از نجمه نی ام مادر شهد و عسلم
به تمنای تو از بس كه شدم شهرۀ مهر
شدم انگشت نما هم چو مه نو به سپهر
تو مپندار كه از غم دل من خواهد ریخت
یا كه در آتش غم حاصل من خواهد ریخت
دختر شیرم و شیرم اثر شیر دهد
ذكر لالایی من جرأت شمشیر دهد
دینم امروز به اكمال رسد میدانم
آیۀ روز غدیر است كه من میخوانم
من كه در راه تو از جان نكنم پروایی
خواهشم هست كه اتمام نعم فرمایی
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
زینب آن نیست كه با دست تهی برگردد
گر تو خواهی كه نریزم به هم این چرخ دنی
سعی كن دست ردی بر من مسكین نزنی
سال ها پیش كه با حكم رسول متعال
نهی فرمود خداوند زنان را ز قتال
به تو سوگند كه جانم به لبم آمده بود
تب این حكم خدا، فوِ تبم آمده بود
لاجرم تا كه كنم عشق تو را ترویجی
خواستم محض رضای تو كنم تزویجی
تا خداوند دو شمشیر زنم بفرستد
دو علی زاده دو سیمین بدنم بفرستد
حالیا سیم تنانم دو كفن پوش توأند
سائل گرمی یك لحظۀ آغوش توأند
دو غلامند به دربار علی اكبر تو
دو اسیرند به چشمان علی اصغر تو
دو علی طینت و جعفر صفت و حمزه نسب
دو نبی صولت و زهرا دل و عباس ادب
دو ملك جلوه و قدیس رخ و نورانی
دو فدك وارث و تسبیح دل و عرفانی
به كمر كرده حمایل علوی تیغ و نیام
هر دو بر عشق تو مایل به كمال و به تمام
سرمه از خاك كف پای تو بر داشتهاند
ز شفا بخشی این خاك خبر داشتهاند
قصه كوتاه ذبیح تو دو طفلان منند
تحفۀ مور به دربار سلیمان منند
ادامه مطلب
محسن مهدوی
طفلان حضرت زینب(س)
کاش مشمول دعاهای پیمبر بشویم
باز هم باعث خشنودی مادر بشویم
نکند دیر شود لحظه ی پرواز از خاک
کاش ما هم بپریم و دو کبوتر بشویم
پس بگیرید ز ما منصب سرداری را
قصدمان است در این معرکه بی سر بشویم
آبرویی که خدا داده به ما می ریزد
اگر از قافله جا مانده و آخر بشویم
ما نداریم بهایی مگر از لطف خدا
پیشمرگان علی اکبر و اصغر بشویم
قدر یک پلک زدن مانده که در عرش خدا
زائر فاطمه و ساقی کوثر بشویم
ادامه مطلب
پروانه نجاتی
طفلان حضرت زینب(س)
عجیب نیست زنی اشک را بخشکاند
صبوری اش جگر کوه را بلرزاند
در التهاب وداعی که بازگشت نداشت
زمین حادثه را دور سر بگرداند
بغل کند پسرش را زلال و آینه وار
درون کالبدش عشق را بتاباند
غرور نبض زند از نوک سرانگشتی
که میل سرمه به پلک پسر بلغزاند
سلام ای زن نستوه! هاله ی اندوه!
چگونه شعر کنار تو پر بیفشاند؟
چگونه واژه به تقدیس تو برآید، تا
به بیکرانه ی دنیا تو را بهماند؟
کدام واژه تو را سرکشد عزیز دلم
که هرم داغ تو آن واژه را نسوزاند؟
رسیده است برادر، ز خیمه بیرون آی!
نمی تواند از این درد، سر بچرخاند
گرفته روی دو دستش ستاره های تو را
و دشمن آمده تا کف زند، بشوراند
نسیم حلقه زده لای زلف خون آلود
که باز کاکل داماد را برقصاند
چه سخت بود زنی اشک را بخشکاند!
صبوری اش جگر کوه را بلرزاند
ادامه مطلب
اشعار شب چهارم محرم – روضه طفلان حضرت زینب(س) - وحید قاسمی
چه وداعی چقدر جانسوز است
کربلا کرب والبکاء شده است
مادری پشت پرده ی خیمه
دست بر دامن دعا شده است
**
گریه های حرم سؤالی شد
راستی بانوی قبیله کجاست
شیرِ مردانِ زینب کبری ....
...کمی آهسته ؛پس عقیله کجاست
**
سخت از پیله خیمه دل کندید
بال پروازتان تَقَلّا کرد
نام زهرا گره گشاتان شد
قسم عشق کار خود را کرد
**
گرگهای گرسنه ی این دشت
در کمینند با خبر باشید
این خلیفه پرستهای حریص
لاله چینند با خبر باشید
**
نوه ی مرتضی شدن جُرم است
خونتان را حلال می بینند
تازه اسلام نابتان را هم
زیر تیغ سؤال میگیرند
**
شعله های نفاق این مردم
از سقیفه زبانه میگیرد
جان زهرا به فکر خود باشید
پهلو ها را نشانه می گیرند
**
خونِ دل روزی علی کردند
پشت پا می زنند این مردم
کوفه را با مدینه فرقی نیست
بی هوا میزنند این مردم
**
کوچه وا میکنند با حیله
کینه فتوای لاله کوبی داد
تجربه گفت:اولین کوچه...
....در مدینه جواب خوبی داد
**
راستی،سمت حرمله نروید
شرح این درد، مو به مو مانده
به خدا حیف چشمهای شماست
چند تیری برای او مانده
ادامه مطلب
اشعار شب چهارم محرم الحرام – روضه طفلان حضرت زینب(س)
تا هست خدا در دل من کرب و بلا هست
از درد غمت گریه بی چون و چرا هست
این دشت زیارتکده ی منظر توست
بی روی تو عالم همه در آتشِ آه ست
این قدر نگو یار نمانده ست و غریبم
تا دختر زهرا و ابر مرد خدا هست
تو تیغ بده تا که به طوفان غیورم
معلوم شود زینب تو مرده و یا هست
از هل مِن پر سوز تو فهمیده دل من
در قافله ی نیزه سواران توجا هست
هر هاجر خونین جگری هدیه ای آورد
ای کعبه من حال بگو نوبت ما هست؟
تو ناز نفرما که بمیرند به پایت
یک گوشه ی چشمی که کفن پوش دوتا هست
من کار به برگشت پسرهام ندارم
خوش هستم از این که دو نفس با تو مرا هست
ادامه مطلب
اشعار ماه محرم - اشعار شب چهارم محرم - روضه طفلان حضرت زینب(س)
همچون غريبه با من دلخسته تا مكن
طفلان خواهرت ز سر خويش وا مكن
يكبار مي شود كه فداي غمت شوند
حالا كه وقتش آمده چون و چرا مكن
دو نوجوان زينب و اين قتلگاه تو
بي بهره ام ز قافله ي كربلا مكن
يك عمر بوده ام همه جا در كنار تو
سهم مرا ز سفره ي سرخت جدا مكن
يكبار كار من به تو افتاد يا اخا
رد قسم به عصمت خيرالنساء مكن
ادامه مطلب
رضا رسول زاده
طفلان حضرت زینب(س)
هاجر کرب و بلایم یا حسین
این دو نذری منایم یا حسین
این دو اسماعیل من قربانی ات
تو مکن محرومم از مهمانی ات
این قدر بازی مکن با جان من
نذر خون اکبرت طفلان من
هدیه آوردم برایت یا حسین
هستی زینب فدایت یا حسین
دو علمدار دلیر آورده ام
یا اخا دو بچه شیر آورده ام
بال های جعفر آوردم حسین
بازوان حیدر آوردم حسین
تا شوم در نزد زهرا رو سفید
رخصتی ده که شوم ام الشهید
غم مخور گریان این گل ها شوم
تازه مثل نجمه و لیلا شوم
غم ندارم این دو گل پرپر شوند
پیش مرگان علی اصغر شوند
دوست دارم یا اخا این بچه ها
در پی ات باشند روی نیزه ها
ادامه مطلب
آورده ام نذر علی اکبرش کنم
نذر علی نشد سپر حنجرش کنم
گل های باغ زندگی ام را یکی یکی
نذر دهان خشک علی اصغرش کنم
در راه او برای خدا دلخوشی خود
نذر دل شکسته ی آب آورش کنم
آورده ام گل پسران ام برای چه ؟؟
آورده ام تا که فدای سرش کنم
اصلا بزرگ کردم شان من به این امید
سربازهای کوچک این لشگرش کنم
او دست رد به سینه ی خواهر نمیزند
میخواست یادی هم فقط از مادرش کنم
شاعر: عليرضا خاكساري
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


