مادرم روز امتحان شده است
وقت رفتن به آسمان شده است
از غریبی و بی کسی حسین
دشمن دون چه شادمان شده است
همه گلهای دشت کرببلا
پرپر از جور دشمنان شده است
زانوی غم چرا گرفته حسین؟
غیرت ما مگر نهان شده است
اذن میدان ز شاهمان تو بگیر
وقت قربان جانمان شده است
تا به جنت نمانده فاصله ای
صبر ما بین چه بی امان شده است
نکند دست رد به سینه زند
جان ما وقف کاروان شده است
ما دو شیری ز بیشه حیدر
کربلا محو رزممان شده است
ما کفن پوش عرصه عشقیم
تن گلگون مدالمان شده است
" مرتضی شاهمندی "
ادامه مطلب
محسن ناصحی
طفلان حضرت زینب(س)
نه به اندازۀ علی اکبر
ولی آنقدرها جگر داریم
تو به روی خودت نیاوردی
ما که از قلب تو خبر داریم
به همین ذکر یاعلی، مادر
که نوشتیم روی پیشانی
همۀ آرزویمان این است
بر تن ما کفن بپوشانی
تو به خیمه بمان مراقب باش
داییِ ما غم تو را نخورد
آنقدر غُصه خورده، حداقل
غُصۀ ماتم تو را نخورد
دو برادر کنار هم بهتر
می توانند یاورش باشند
می توانند در مقابل سنگ
روی نی حامیِ سرش باشند
آنقدر تیر و نیزه می بارد
خم به ابرویمان نیاوردیم
مادرم! تو دعا کن آخر کار
لا اقل تکه تکه برگردیم
ادامه مطلب
مهدی رحیمی
طفلان حضرت زینب(س)
نمی شناخت سر از پا برای دیدنشان
چقدر ذکر ودعا خواند تا رسیدنشان
دوتا زره به تن کوچک دو آهو کرد
و چشم برد به دل بردن و چمیدنشان
به شاد کردن قلب حسین می ارزید
بهای این همۀ تا ابد ندیدنشان
به دست خویش درختی ز میوه هاش گذشت
و باد سر زده آمد برای چیدنشان
و حس مادری اش بود اینکه دقت کرد
به طرز پا شدن و رفتن و دویدنشان
به روی خویش نیاورد اشک را؟ اما
خمید مادر غمدیده با خمیدنشان
به زیر سم ستوران و زیر پنجۀ تیغ
نگاه کرد دوباره به قد کشیدنشان
حسین بود کنارش نخواست گریه کند
به دل بریدنشان و به سر بریدنشان
در آسمانِ دلِ مادری که زینب بود
هنوز مشت پری مانده از پرشان
ادامه مطلب
علیرضا لک
طفلان حضرت زینب(س)
پای تو می دهم بقایم را
نذر چشمت همۀ دعایم را
روی دستت به خواب می رفتم
یاد داری تو ابتلایم را؟
عمر زینب! شنیده ای هر شب
سر سجّاده گریه هایم را...
تا خدا از توأم جدا نکند
تا نگیرد ز من خدایم را
تکیه بر نیزه ی شکسته مزن
پاره کرده غم تو نایم را
بچّه هایم – بهانه ای – بپذیر
سهم ناچیز کربلایم را
خورده لب های خشک هر دویشان
شیر تفسیر روضه هایم را
من از این خیمه در نمی آیم
بشکند غم اگرچه پایم را
ادامه مطلب
مجتبی حاذق
طفلان حضرت زینب(س)
برگرد سمت خیمه ها … تنهای تنها
من بی تو خواهم مرد ای آقای تنها
آماده کردم هرچه باشد را برایت
آورده ام عون و محمد را برایت
***
حالا که پر، وا می کنند آقا نگو نه
آقا بزرگی کن بیا حالا نگو نه
راضی نشو با گریه برگردند خیمه
هرآنچه می خواهی بگو اما نگو نه
من یادشان دادم که پیش تو بگویند:
" دایی به جان مادرت زهرا … نگو نه"
***
حالا رها هستند و میدان روبروشان
پای رکاب تو شهادت آرزوشان
آن طور تربیت شدند این ها که بی تو
پایین نخواهد رفت آبی از گلوشان
خونی که جاری می شود از جسم آنها
در بین مقتل می شود آب وضوشان
***
دل کنده ام از دسته گل هایم برادر
حالا چنان کوهی سر پایم برادر
پنهان نگشتم تا که اشکم را نبینی
همواره با این اشک پیدایم برادر
تا که خجالت را نبینم در نگاهت
از خیمه ام بیرون نمی آیم برادر
ادامه مطلب
علیرضا لک
طفلان حضرت زینب(س)
پای تو می دهم بقایم را
نذر چشمت همۀ دعایم را
روی دستت به خواب می رفتم
یاد داری تو ابتلایم را؟
عمر زینب! شنیده ای هر شب
سر سجّاده گریه هایم را...
تا خدا از توأم جدا نکند
تا نگیرد ز من خدایم را
تکیه بر نیزه ی شکسته مزن
پاره کرده غم تو نایم را
بچّه هایم – بهانه ای – بپذیر
سهم ناچیز کربلایم را
خورده لب های خشک هر دویشان
شیر تفسیر روضه هایم را
من از این خیمه در نمی آیم
بشکند غم اگرچه پایم را
ادامه مطلب
محمود ژولیده
طفلان حضرت زینب(س)
نام زهرا اذن میدان می دهد
رخصتِ كوی شهیدان می دهد
هركه نام فاطمه بر لب كند
اقتدا بر سیره ی زینب كند
چونكه زینب شد ز یاری نا امید
سیره ی بابای خود را برگزید
مرتضی با نام زهرا زنده بود
با ولای فاطمه، رزمنده بود
رمز او چون ذكر یا زهرا شود
زینب اینجا زینت بابا شود
لحظه ی رزمندگیِ نوگلان
كرد یاد مادر رزمندگان
یك توسّل در میان خیمه داشت
یك توكّل در مسیر جبهه داشت
نوگلان خویش را تشجیع كرد
نور را در قلبشان توزیع كرد
هر دلی را شور و شینی می شود
از دَم زینب حسینی می شود
چون دل افسردشان را زنده ساخت
از دو آقا زاده دو رزمنده ساخت
یاد تعلیمات اكبر كرد و بعد...
فكر تجهیزات آخر كرد و بعد...
شعله بر بال و پرِ پروانه زد
گیسوی رزمندگان را شانه زد
ناگهان در دستشان شمشیر داد
گوئیا طعمه به دست شیر داد
بچه شیرانِ علی را پیش خواند
آخرین راز و نیاز خویش خواند
آخرین فصلی كه مادر داد درس
رمز یا زهرا به طفلان بود و بس
نام زهرا اذن میدان شد كنون
درس آخر بود با عشق و جنون
گفت : هرگز بر نمی تابید ننگ!
بر نمی گردید از میدان جنگ!
رزمشان را كرد از خیمه رَصد
با دعا می داد بر آنان مدد
رزمشان را گاه تحسین می نمود
پیچ و تاب تیغشان را می ستود
هر طرف رزم و رجز انگیختند
چند گردان را بهم می ریختند
گاه عون از خود حماسه آفرید
گه محمد تیغ بر جان می خرید
صیحه ی نعم الامیر احساس شد
بانیِ تشویقشان عباس شد
لشگر كوفه چو عاجز شد ز رزم
حربه ی دیرینه اش را كرد عزم
دور زد مه پارگانِ جبهه را
در عزا بنشاند ناگه خیمه را
دید مادر آن دو نور دیده را
هر دو تا نعش ز هم پاشیده را
گفت ای هستی فنایت یا حسین
نو غلامانم فدایت یا حسین
ادامه مطلب
جواد حیدری
طفلان حضرت زینب(س)
پی آسایش و راحت نیام من مست و شیدایم
گرفتم جان خود در دست، تقدیم تو بنمایم
اگر من زندهام بهر تماشای جمال توست
كه چیزی را نمیبینم بجز تو یار زیبایم
مگو تنها شدی، زینب نمرده دلبر زینب
به گیسوی پریشانم گره از كار بگشایم
اگر اذنم دهی پهلوی خود بر تو سپر سازم
كه من از نسل زخم سینۀ پر خون زهرایم
دلم خواهد كه نام من شود امّ الشهید ای دوست
بده رخصت دو طفلم را بقربان تو بنمایم
مخور غصه اگر طفلان من خونین بدن گردند
كه یك لحظه به دیدار عزیزانم نمیآیم
دلم خواهد كه حتی روی نی دنبال تو باشند
كه زیباتر شود بر نیزهها گل های زیبایم
ادامه مطلب
مجتبی حاذق
اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی
یا غربت لشکرم نجاتت داده
یا گریه ی خواهرم نجاتت داده…؟!
با آن همه کاری که تو کردی بی شک
حب تو به مادرم نجاتت داده
ادامه مطلب
قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش
خون عقاب در جگر شیرشان پر است
از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش
این دو ز کودکی فقط ایینه دیده اند
آیینه ای که آه نسازد مکدرش
واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟
یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش
با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش
یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش
چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش
زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش…
زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش
زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرش
زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش
گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش…
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


