حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

پدر بیا و ز مقتل تن پسر بردار

پسر نه، از دل دریای خون جگر بردار

قسم به جان رقیه حسین می میری

از این شکسته ی پهلو کمی نظر بردار

نشانه رفت دلت را هزار خنده ی تیر

ز اشک ای پدر خم شده سپر بردار

برای آنکه نیفتد به زیر پای کسی

بیا و جان خودت را ز رهگذر بردار

کسی ز خیمه رسیده که سخت بی تاب است

برای خاطر خواهر ز خاک سر بردار

 

سید محمد جوادی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 11:00 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت- زبان امام حسین(ع) خطاب به حضرت لیلا(س)

 

مثل آیینه نیاز است تماشا بشود

قطره ای روی لب تشنه ی دریا بشود

با مسیحا نفس معجزه اش میخواهد

میوه ی قلب حسین و دل زهرا بشود

بنده ی عشق شدست و همه اذعان دارند

حق او بود فقط دلبر سقا بشود

به که لبخند لبش اوج تولاست ولی

وای اگر اخم کند اوج تبرا بشود

لشکر کفر به یک خشم به هم می ریزد

اگر از سوی رخ اکبر لیلا بشود

بال در بال ملک مثل کبوتر شده است

همه ی دشت پر از عطر پیمبر شده است

می رود در دل لشکر خبری پر بشود

خواب آلودگی دشت تلنگر بشود

خلق و خلقا به رسول است شبیه و در رزم

مثل حیدر به خدا؛وای که دلخور بشود

همه اش وقف حسین است فدای باباش

حقش این بود که در قلب صدف در بشود

میزند در دل دشمن که حرامی صفتان

نان سوغات بری شان همه آجر بشود

دلش آنقدر گرفتست که می جنگد تا

نکند سهم حرم، خنده، تمسخر ...بشود

خون حیدر به رگش بود که هی می جوشید

زره رزم پدر جد خودش را پوشید

کاش این قصه چنین شور نمی شد لیلا

چشمم از خون گلو کور نمی شد لیلا

کاش موسای تو تا نیل حرم را وا کرد

با نبی همسفر طور نمی شد لیلا

پدرش خون دلی خورد که او اکبر شد

اینقدر زود از او دور نمی شد لیلا

شیر در مخمصۀ حلقۀ روباهان رفت

کاش با نیزه و ...... محصور نمی شد لیلا

کاش میدیدم و خون راه مرا ....اینگونه

اسب این معرکه مجبور نمی شد لیلا

***

آه با هرم عطش زار و غمینش کردند

ودو تا نیزه زده نقش زمینش کردند

دست پرورده ی سقاست نشد تاش کنند

گرگ ها حلقه زده...آه کمینش کردند

نیزه، شمشیر، سنان، سنگ به اکبر خورد و

اربا اربا شد و ابعاد نگینش کردند

کاش میمردم و این صحنه نمیدیدم که

سم اسبان به تن خاک عجینش کردند

آنکه یک عمر به دوش پدرش جایش بود

سر جدا کرده ز تن، نیزه نشینش کردند

با عقاب حرف زدی خسته و دلخون شده ای

روضه مکشوف شنید ی و چه مجنون شده ای

 

مجتبی فلاح نیا


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 11:00 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

عرش افتاده زمین یا پسرم افتاده؟

چیست این شور که در بین حرم افتاده؟

آه یعقوب کجایی که ببینی امروز

گله ای گرگ به جان پسرم افتاده

شده ام آینه و نقش ترکهای لبت

مو به مو زخم شده بر جگرم افتاده

این تو هستی همه جا ریخته ای ؟ اما نه

پاره های تن من دور برم افتاده

تو سبک تر شده ای بین عبا یا اینکه

چند عضو بدنت پشت سرم افتاده

اول جنگ رسیدیم به آخر افسوس

در همان مصرع اول سپرم افتاده

 

نوید اسماعیل زاده


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 10:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

ای گل در بهار، پرپر شده

باغ گل از نیزه و خنجر شده

میوۀ نخل دل مجروح من

پاره بدن، پاره‌تنِ روح من

آب وضویت، شده خون سرت

پاره‌تر از قلب پدر، پیکرت

داغ تو صد بار شده قاتلم

خنده زند زخم تنت بر دلم

بحر، ز فریاد تو بی‌تاب شد

آب، هم از شرم لبت آب شد

چشم به خون شسته ز هم باز کن

یا ابتا بگوی و پرواز کن

از لب خشکت خجلم راستی

سوختی و آب ز من خواستی

میوۀ قلبم جگرت شد کباب

پر شده از خون، دهنت جای آب

ای ز غمت، خونْ، دل شمشیرها

زخم تنت در جگر تیرها

آب فرات از عطشت خون گریست

چشم پدر را بنگر، چون گریست

دیده، بهر زخم تنت، دوختم

سوختم و سوختم و سوختم

جسم تو در هُرم عطش تاب خورد

خاک هم از خون سرت آب خورد

تیر که در قلب تو پرواز کرد؟

تیغ که قرآن ز سرت باز کرد؟

آنکه به خون پیکرت آغشته بود

کاش که پیش از تو مرا کشته بود

خون هزاران چو تو، تقدیم دوست

دوست به من، هر چه پسندد نکوست

دوست، به زخم تنت آراسته

دوست، تو را غرقه به خون خواسته

گریه به زخم تو اگر مشکل است

خندۀ او مرهم زخم دل است

من دو زبان مکیده‌ام در دهن

یکی زبان تو، یکی جدّ من

زبان او داد حیاتم ولی،

زبان تو کرد کبابم، علی

زبان او داد مرا شیر ناب

زبان تو قلب مرا کرد آب

زبان او روح فزاینده بود

زبان تو آتش سوزنده بود

زبان او چشمه شد و آب داد

زبان تو شعله شد و تاب داد

با نفست شعله برافروختی

"میثم"دلسوخته را سوختی

 

 

غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 10:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

نه تنها بی‌پناهان را پناهی

برای اهل عالم تکیه گاهی

نگاهی کن به عبد رو سیاهت

تو که محوی در انوار الهی

***

عطش را تو بهانه کردی ای جان

که باشد دل بریدن از تو آسان

گرفتی از پدر اذن شهادت

تو با بوسه بر آن لب‌های عطشان

***

هجوم آورد دشمن بی‌محابا

به سوی جسم بی‌جان تو بابا

میان کوفیان تنها نبودی

دلم شد با تن تو ارباً اربا

 

یوسف رحیمی

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 10:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

ماهم به خون نشست و سرشکم ستاره شد

قرآن آیه آیه ی من پاره پاره شد

داغ رسول بود به قلبم ز کودکی

تکرار آن به داغ جوانم دوباره شد

با زخم فرق چاک تو و زخم قلب من

زخم درون قاتلت امروز چاره شد

وقتی که آب خواستی از من ندادمت

آتش بلند از جگر سنگ خاره شد

وقتی زبان خود به دهانم گذاشتی

از هُرم تشنگی ات وجودم شراره شد

تنها نه آه، راه نگاه مرا گرفت

از دیده ام گرفته توان نظاره شد

هر کس رسید بر تن پاک تو زخم زد

همچون ستاره زخم تنت بی شماره شد

داغت به دل نشست و سرشکم زدیده ریخت

بغضم به سینه ماند و کلامم اشاره شد

تیغ سقیفه بود که فرق تو را شکافت

زآنجا ستم به آل پیمبر هماره شد

«میثم» به خاندان پیمبر چها گذشت

نه رحم بر جوان و نه بر شیر خواره شد

 

غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 10:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

دلواپسم هنوز علی اكبر نیامده

آرام بـخشِ خاطرِ مضطر نیامده

از حال و روزِ خویش مرا بی خبر گذاشت

مـعراج رفته با دلم آخـر نیامده

یك سیبِ بوسه از لبِ پیغمبری نداد

شایـد كه وقـتِ میوۀ نوبر نیامده

در موجِ تلخِ هلهله ها جز من از كسی

شكـرانـۀ لِـرَبِّكَ وَانْـحَرْ نیامده

در خیمه ختمِ نادِ عـلی نذر كرده ام

از چیست بر اجـابـتِ مـادر نیامده؟

نیزه انـارِ پهلوی حَورائیش كه ریخت

یك دانه اش به دامنِ هـاجـر نیامده

مقراض هـا حریـرِ تنش را بُرش زدند

چیزی به جـز حصیر از او در نیـامده

می خواستم كه پا نَكِشد بر زمیـن نشد

كاری به غیـرِ گریه ز مـن بـر نیامده

وقتی حریفِ این همه زخمش نمی شوم

عمرم چـرا به پـایِ سـرش سر نیامده؟

تابـوتِ مـرگِ حاصلِ عـمرم تمـامِ عمر

بـر شانـه بود، حـسِ به بـاور نیامده

هر چـه كنارِ هم بـه عبا چیدمش هنوز

خیـلی شبـیـهِ اكبـرِ مـن در نیامده

 

علیرضا شریف


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 10:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دلواپسم هنوز علي اكبر(ع)نيامده
آرام بـخشِ خاطرِ مضطر نيامده
از حال و روزِ خويش مرا بي خبر گذاشت
مـعراج رفته با دلم آخـر نيامده
يك سيبِ بوسه از لبِ پيغمبري نداد
شايـد كه وقـتِ ميوه­ي نوبر نيامده
در موجِ تلخِ هلهله ها جز من از كسي
شكـرانـه­ي لِـرَبِّكَ وَانْـحَرْ نيامده
در خيمه ختمِ نادِ عـلي نذر كرده ام
از چيست بر اجـابـتِ مـادر نيامده؟
نيزه انـارِ پهلوي حَورائيش كه ريخت
يك دانه اش به دامنِ هـاجـر نيامده
مقراض هـا حريـرِ تنش را بُرش زدند
چيزي به جـز حصير از او در نيـامده
مي خواستم كه پا نَكِشد بر زميـن نشد
كاري به غيـرِ گريه ز مـن بـر نيامده
وقتي حريفِ اين همه زخمش نمي شوم
عمرم چـرا به پـايِ سـرش سر نيامده؟
تابـوتِ مـرگِ حاصلِ عـمرم تمـامِ عمر
بـر شانـه بود، حـسِ به بـاور نيامده
هر چـه كنارِ هم بـه عبا چيدمش هنوز
خيـلي شبـيـهِ اكبـرِ مـن در نيامده                   

 

شاعر : عليرضا شريف


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 10:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خواهم که بوسه زنمت اما نمی‌شود

جایی برای بوسه که پیدا نمی‌شود

لب را به هم بزن، نفسی زن که هیچ چیز

شیرین‌تر از شنیدن بابا نمی‌شود

این پیرمرد بی‌تو زمین‌گیر می‌شود

بی‌شانه‌ی تو مانده اگر پا نمی‌شود

هر عضو را که دیده‌ام از هم گشوده است

جز چشم تو، که بر رخ من وا نمی‌شود

خشکم زده کنار تو از خنده‌هایشان

خواهم بلند گردم از اینجا نمی‌شود

ای پاره‌پاره‌تر ز دلِ پاره پاره‌ام

گفتم بغل کنم بدنت را... نمی‌شود

باید کفن به وسعت یک دشت آورم

در یک کفن که پیکر تو جا نمی‌شود

حجله گرفته پای تنت مادرم ببین

اشکم حریف گریه‌ی زهرا نمی‌شود


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 10:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

موقع رفتن میدان چه سریع پا شده ای

اذن دادم به تو تا غرق تمنا شده ای

حاصل عمر حسینی و خدا می داند؛

خون دل خورده ام آنقدر، که رعنا شده ای

آه...حالا که تمام جگرم بسته به توست؛

بهر قربانی این بزم، مهیا شده ای 

قبل رفتن پسرم، پیش پدر راه برو

این دم آخری ای ماه! چه زیبا شده ای

پسرم این رجزت را ز که اموخته ای؟

بهترین حاصل آموزش سقا شده ای

  روزه را با عسل لعل پسر باز کنم؟

شکر لله که تو هم صاحب فتوا شده ای

و ان یکادی ز لبم نذر نگاهت کردم

مثل حیدر وسط معرکه آقا شده ای

 گم شدی در وسط خیل سپاه دشمن؛

از پس بارش شمشیر تو پیدا شده ای

ای وای! کجا می رود این اسب؟!...بگو برگردد

جان بابا ز چه رو اینهمه تنها شده ای؟!

اشبه الناس به پیغمبری ای ماه منیر!

عاقبت مثل تن حضرت یحیی شده ای

سه علی با خودم آورده ام اما حالا؛

تو خودت یک تنه تکثیر به صد ها شده ای

 

من چگونه بدنت را ببرم بابا جان؟

دست من بسته شده، پس که مجزا شده ای

لخته خون ز گلویت چه توقع دارد؟

که تو شرمنده این واژه ی "بابا" شده ای

تشنه ی دیدن آن چشم سیاهت هستم

و تو سیراب به دست خود طه شده ای

اکبرم!، پیش تو، بابا ز نفس افتاده است

پسرم باعث دلشوره لیلا شده ای!

مرده بودم به خدا ، عمه نجاتم داده ست

عمه هم دید که چون لاله ی حمرا شده ای

باغبان ها و تبر ها و هرس کردن ها؛

پس عجب نیست که در بین عبا جا شده ای

به سیاهی همین زلف پر از خون سوگند

این دم آخری ای ماه! چه زیبا شده ای

 

 

 


شاعر: حنیف منتظرقائم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 28 اردیبهشت 1396  | 10:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید