در تنگناي حادثه بر لب نوا گرفت
از بي قرارياش دل هر آشنا گرفت
با شوق پر کشيدن از اين خاک بي فروغ
در بين گاهواره قنوت دعا گرفت
اعلام کرد تشنهي صبح شهادت است
آنقدر ناله زد که گلوي صدا گرفت
آنقدر اشک ريخت که خورشيد تيره شد
از شرم چشم غرق به خونش، هوا گرفت
در آخرين وداع غريبانه اش پدر
او را به روي دست براي خدا گرفت
ناگاه يک سه شعبه سراسيمه سر رسيد
ناباورانه فرصت يک بوسه را گرفت
تا عرش رفت مرثيهي سرخ حنجرش
جبريل روضه خواند و خدا هم عزا گرفت
از شرم چشم هاي پر از حسرت رباب
قنداقه را امام به زير عبا گرفت
شاعر نوشت از کرم دست کوچکش
آخر از او حوالهي يک کربلا گرفت
یوسف رحیمی
ادامه مطلب
سبک بیا تا یه سیب سرخ حسن خلج
دوباره گریه هامون پا می گیره**بغضی توی گلومون جا می گیره
گوش کنید هنوز تو خیمه ها داره**یه مادر نغمه لالا می گیره
گمونم خواب دیده اون شیر خوارشو**که داره تکون می ده گهوارشو
---------------------------------------------------------------------------
حال گریه دم دمای غروبه**برا گریه کردن اون موقع خوبه
آخه اون وقته که مادری داره**برا شیر خوارش به سینه می کوبه
می گه زود بود غروب تو عزیزم**تا نفس دارم برات اشک می ریزم
----------------------------------------------------------------------------
نگو مادرم به رخ چنگ می زنه**چرا پس به سینه دلتنگ می زنه
خواب دیدم هر کسی از راه رسیده**تو رو روی نیزه با سنگ می زنه
وقتی از خواب پریدم دل ترکید**آخه داشت از سر تو خون می چکید
-----------------------------------------------------------------------------
هنوز یادمه بابات گریه می کرد**ندیدی چطور برات گریه می کرد
تو که دست و پا زدی پیش چشاش**با نیگا به دست و پات گریه می کرد
می دیدم به دلبرش خاک می ریزه**پای قبرت به سرش خاک می ریزه
------------------------------------------------------------------------------
کار من میون پیری در اومد**یه دفعه جلو تو تیری در اومد
سه شعبه تا که دید دندون نداری**به جای دندون شیری در اومد
تار و پود حنجرت پاره شده**مادر تو دیگه بیچاره شده
ادامه مطلب
ا هر نگاه خود دل مادر ربوده است**عشق رقیه است و بهین دلبر من است
او مهر دفتر شهداییست سر جدا**از بهرپر زدن به سما شهپر من است
در این سپاه من همه سردار لشگرند**شاهد بگفته ام نظر داور من است
در این سپاه اصغر نازک گلوی من **سرباز صفر نیست که او افسر من است
همچون عموی خویش دلاور صفت بود**کوچکترین یلی است که در لشگر من است
ای حرمله بگو چه خیال است در سرت حتی در این قماط علی یاور من است
میبینم آنکه سیب گشته زیب نیزه ها **یا اینکه جلوهای ز گل احمر من است
این آخرین سریست که از تن شود جدا**این سیب سرخ نیست سر اصغر من است
ابر قحط و آب قحط آسمانت خشک شد**شوره زار چشمها بود و زبانت خشک شد
گرم رویای تماشای پدر بودی ولی**آخرین لبخند روی لبانت خشک شد
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
پیر همه بود اگر چه کودک بود ** صبرش به غریبی پدر اندک بود
می کرد به نی اشاره می گفت رباب**ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ای گل چه زود دست خزان کرد پرپرت**رفتی ورفت خنده زلبهای مادرت
هر کس که دید تو را روی نیزه**آهی کشید و گفت بیچاره مادرت
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ز فرط ناله نایم زخمه مادر**دلم چشمم صدایم زخمه مادر
برای کندن قبرت در این خاک**تمام پنجه هایم زخم مادر
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
زمویه دست و پایم خونه لای لای**گلو از لای لایم خونه لای لای
ز بس که که لطمه بر خود مادرت زد**کنار گونه هایم زخمه لای لای
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
نفس در سینه بر دل نیشتر بود**جگر از دل دل از پر ریشتر بود
عزیزم باکه گویم این مصیبت**که قد تیر از تو بیشتر بود
ادامه مطلب
علی اصغر(ع)-شهادت
باغبان آغوش خود را باز کرد
فصلی از دیوان عشق آغاز کرد
گوهر دردانه اش در جان کشید
با خدایش این چنین آواز کرد
داده ام قربانیان بی شمار
عشق تو با من چنین اعجاز کرد
در میان گفتگو دستی ز کین
تیر دیگر در کمانش ساز کرد
تیر آمد ناگهان بر گل نشست
برگ برگش صحبت از یک راز کرد
نوگل زیبای باغ باغبان
زخم بر حنجر برایش ناز کرد
از سه سو خون از گلویش می چکید
آسمان را غرق در پرواز کرد
ادامه مطلب
علی اصغر(ع)-شهادت
یه حدیث می خوام بخونم، واسه هر دلی که خوابه
گفته پیغمبر به دست، تشنه آب دادن ثوابه
ببینید بچه م هلاکه، چارشم یه چیکه آبه
به خدا گناه نداره، آب بهش بدید ثوابه
دل من رو نسوزونید، دنیاتون آتیش می گیره
نمی بینید روی دستم، شیرخوارم داره می میره
الهی آتیش بگیرن ، نه فقط دل می سوزونن
کوفیا هر جوری باشه، زهرشونو می رسونن
تیری که برای صید، شیر کربلا میارن
کوفیا برای حلق، شیرخواره کنار می ذارن
اگه تیر سه شعبه باشه، دیگه حنجر نمی مونه
اگه طفل شیرخواره باشه، به خدا سر نمی مونه
خونای حلق علی رو، سمت آسمون می پاشه
می گه بعد علی اصغر، می خوام این دنیا نباشه
یه قدم به سمت خیمه، یه قدم به سمت لشگر
می شینه پا می شه از جا، به گمونم شده مضطر
داره می ره پشت خیمه، الهی رباب نبینه
که تا خیمه ردّ خون، پسرش روی زمینه
ادامه مطلب
علی اصغر(ع)-شهادت
مرگ را پنداشت شیر و تیر را پستان گرفت
با تبسم هم پدر را داد جان هم جان گرفت
شوق جان بازی تماشا کن که آن تفتیده کام
جای لب با حنجرش آب از سر پیکان گرفت
در حرم آن قدر از شوق وصال حق گریست
تا به میدان حاجتش را با لب خندان گرفت
چشم بست و لب گشود و خنده کرد و جان سپرد
تیر از حلقش پدر با دیده گریان گرفت
گر چه از پستان مادر گشت با سختی جدا
تیر قاتل آمد و او را ز شیر آسان گرفت
هم پسر آرام خفت و هم پدر خاموش گشت
آسمان گفتی که با هم عمرشان پایان گرفت
یوسف زهرا پی اثبات مظلومی خویش
بر سر دست آن بدن را هم چنان قرآن گرفت
تا به دستش خط فرمان شفاعت را دهند
کرد با آن خون خضاب و از خدا پیمان گرفت
هر کسی پیش طبیبی بُرد درد خویش را
«میثم» از خاک در این خاندان درمان گرفت
ادامه مطلب
علی اصغر(ع)-شهادت
گهواره خالی می شود با رفتن تو
دیگر نمانده فرصتی تا رفتن تو
حتی خدا با رفتنت راضی نمی شد
عیسای من قربان بالا رفتن تو
هر چیز را، هر رفتن نا ممکنی را
می شد که باور کرد الا رفتن تو
وقتی گناهی سر نمی زد از گلویت
یعنی چرا یعنی معما رفتن تو
ای کاش می بردی مرا با چشم هایت
یا این که می افتاد فردا رفتن تو
وقتی که پا در عرصه حق می گذاری
فرقی ندارد آمدن یا رفتن تو
ادامه مطلب
حضرت علی اصغر(ع)-شهادت
گلویت را شبى ترسیم كردم
و جاى تیر را ترمیم كردم
کشیدم لحظه خندیدنت را
محبت را به خود تفهیم كردم
زمان خفتن و بیدارىام را
به وقت چشم تو تنظیم كردم
گرفته جرعهاى از چشم مستت
میان تشنگان تقسیم كردم
نشستم پاى درس حنجر تو
سپس بر اهل دل تعلیم كردم
همه آن چه ندارم را در آن شب
به پیش پاى تو تقدیم كردم
ادامه مطلب
ای اهل عزا اجر شما با علی اصغر
مهمان حسینیم بگو یا علی اصغر
این کودک شش ماهه گل باغ رباب است
پر پر شده در گلشن زهرا علی اصغر
هر کس که به گهواره ی دل جا دهد او را
او را بدهد در حرمش جا علی اصغر
ای سینه رنان دامن شش ماهه بگیرید
چون کرده به هر درد مداوا علی اصغر
طفلش مشماری که بود باب الحوائج
پرونده ما را کند امضاء علی اصغر
احرام عزا بند که با ناله بگوییم
لالا پسر فاطمه لالا علی اصغر
بر مجلس یاران حسین سر زند از لطف
همراه عمو گیرد اگر پا علی اصغر
یاران همه جمعند بیا با علی اصغر
استاد کلامی زنجانی
ادامه مطلب
راحت بخواب حاجيِ شش ماهه ي حرم
دركم كن اي پسر كه به والله مادرم
عمّو كه رفت ، گفت به خواهر برادرت
من مي روم براي شما آب آورم
امّا نشد به خيمه رساند سبوي آب
آخر به خون نشست علمدار باورم
حالا كه در سرِ تو هواي پريدن است
تا آسمان دست پدر ، اي كبوترم
باشد ، بپَر ، ولي دلِ من گيرِ حلق توست
حالا كه دلخوشم به نظرهاي آخرم
رفتي به روي دست پدر جا گرفته اي
پَر مي كِشي و خود به خود از جاي مي پَرَم
مردي شدي براي خودت بعدِ چند ماه
گفتي ميان معركه همتاي اكبرم
از بينِ خيمه چشم من افتاد سوي تو
تيري نشست بر گلويت ، خاك بر سرم
حالا ذبيح اكبرِ كرب و بلا شدي
حالا شدي سند به غريبيِّ شوهرم
وقتي كه ديدَمَت به بلنداي نيزه ها
گفتم نيفتد از سرِ ني رأس اصغرم
بي تو رباب سايه نشيني نداشته
بعد از حسين از همه بي سايبان ترم
اكبر ترين صغير ، ببين از فراق تو
گشتم (اسيرِ) تازه ترين زخم پيكرم
شاعر: حمید رمی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


