اشعار شب هشتم محرم – محسن حنیفی

 

او کعبه ی سروده ی هر انجمن شده است

او دلبر هزار اویس قرن شده است

 

او "کلنا محمد" آقای کربلاست

گاهی علی و فاطمه ، گاهی حسن شده است

 

هنگام جنگ آوری اش با مغیره ها

تازه دوباره داغ گل یاسمن شده است

 

یک کوچه باز شد ، فدکی قطعه قطعه شد

تنها گناه ، نام علی داشتن شده است

 

بالا سرش رسید و پدر ، دید غرق زخم

دُرِّ نجف چگونه عقیق یمن شده است

 

قطعه به قطعه ی جگرش را که جمع کرد

مشغول گریه بر جگر خویشتن شده است

 

روی عبا حدیث کسا نقش بسته است

هنگام روضه خواندن بر پنج تن شده است

 

جایی مقدر است بسوزد سرش ولی

قبل از تنور سهم دلش سوختن شده است

 

رخ بر رخش نهاد و صدا زد که های شمر

چکمه بپوش..لحظه ی دیدار من شده است

 

محسن حنیفی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:24 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار شب هشتم محرم – سید علی رکن الدین

 

دشت از ناله ی عمق جگرش ریخت بهم

آنقدر گفت...همه دور و برش ریخت بهم

 

پسر سرو قدش تا به روی خاک افتاد

شاه شمشاد قدان برگ و برش ریخت بهم

 

ارتباط است میان جگر و دیده و دل

پسر افتاد به خاک و پدرش ریخت بهم

 

مثل یک باز شکاری به سوی میدان رفت

دو قدم مانده به گودال پرش ریخت بهم

 

چینی عمر حسین بن علی خورد ترک

بند بند جگرش در نظرش ریخت بهم

 

چوب زد بر لب و میگفت چرا پیر شدی؟

همه گفتند: ز داغ پسرش ریخت بهم

 

سید علی رکن الدین


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:23 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

داری میای از خیمه بیرون و میدونم
داری سر جنگیدن و پیکار اینبار
بر تن زره پوشیدی و شمشیره دستت
با این لباس رزم ، حیدر هستی انگار

قدری تامل کن علی ! بابا هنوزم
از دیدن این قد و بالا دل نکنده
اصلا هنوزم که هنوزه از توو خیمه
دارم می بینم از تو لیلا دل نکنده

باشه برو اما نگات و برنگردون
پشت سرت دلشوره های من زیاده
آبی نمونده تا بریزم پشت پاهات
چیزی که واسم مونده بابا ! ان یکاده

سخته برام ، باشه برو قربونیم باش
از تو گذشتم جون بابا ! برنگردی
وقتی بنی هاشم میارن پیکرت رو
یادت بمونه اربن اربا برنگردی

با رفتنت بابا دلم شد اربن اربا
از سینه ی دلخون من ارباتری تو
حتی عبا از بردن تو ناتوونه
هرچی که جمعت می کنم منهاتری تو...

آقا محسن ناصحی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:23 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

همتای علی اکبر(عليه السلام)؛

شرافت مات تشريفات والای علی اکبر (عليه السلام)
تعالی شمّه ای از شأن اعلای علی اکبر (عليه السلام)

معاد پيچش زلفش نماد محشر کبری
قيامت جلوه ای از قد و بالای علی اکبر (عليه السلام)

تجلّی های پيغمبر در اين آئينه بی وقفه
حرم را می کند محو تماشای علی اکبر (عليه السلام)

هم آوردی ندارد شير حق در جنگ رو در رو
هزار الله اکبر ، کيست همتای علی اکبر (عليه السلام)

به يک جولان چشمش قلب اردوگاه دشمن ريخت
عجب شوری به پا کرده است غوغای علی اکبر (عليه السلام)

نه تنها بهر استقبال از او پيغمبر آماده ست
خدا آغوش واکرده مهيّای علی اکبر (عليه السلام)

اگرچه حاصل عمرحسين(عليه السلام) از دست رفت اما
به رسم صبر تاب آورد تا پای علی اکبر (عليه السلام)

غم فرزند سنگين است ، تا می شد تحمل کرد
ولی آخر به خاک افتاد بابای علی اکبر (عليه السلام)

به خاک افتاد طوریکه همه گفتند دق کرده
به خاک افتاد بين ارباً اربای علی اکبر (عليه السلام)

حسين(عليه السلام)افتاد از پا موقعی که ديد افتاده
شکافی بين ابروهای زيبای علی اکبر (عليه السلام)

مسيحا آفرين آهی کشيد و از نفس افتاد
خدايا کاش امکان داشت احيای علی اکبر (عليه السلام)

علی(عليه السلام)را تکه تکه از تمام دشت آوردند
ولی کامل نشد انگار اعضای علی اکبر (عليه السلام)

تنش را در عبا چيدند پيش چشم بابايش
عموعباس(عليه السلام)با ديگر عمو های علی اکبر(عليه السلام)

وحالا بين دارالحرب دور عمه ی سادات
بنی هاشم همه جمعند ، منهای علی اکبر (عليه السلام)

مصطفی متولی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:23 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خدا هرچه پسر بر او بیارد

حسین اسم علی را میگذارد

الهی کور باشد چشم دشمن

حسین اسم علی را دوست دارد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:23 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ولدی علی...

خِس خِس سینه ات انداخت زپا بابا را

به زمین هِی نکش آنقدر عزیزم پا را




پیرمردم!همه دلخوشی من برخیز

برنمیخیزی اگر باز کن این لبها را




دشت پُر گشته ز تو یا که تو از دشت پری؟


به زمین ریخته ای مینگرم هر جا را


سهم آهوی من از زندگی اش صیاد است


بست با نیزه به رویش ره این صحرا را


پهلویت آمدم و پهلویت آزارم داد


باز دیدم وسط آتش در زهرا را


خُنکای جگرم بی تو نمیخواهم من

به خدا لحظه ای از زندگی دنیا را




تو تجلای غم پنج تنی ای ولدی

که بهر زخم به تصویر کشیدی مارا..
سید پوریا هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:22 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غریب مادر حسین...

بويي شبيه بوي پيراهن مي آيد

 كنعانييان گفتند يار من مي آيد

 


اميدواري در وصال او مرا كشت


حالا اگر كه نه دم مردن مي آيد


 

كرده دعا ما را ميان هر قنوتش


كه پشت آن حال دعا كردن مي آيد


 

گردن نهادن بر مسير اشك و روضه ست

 
سنگيني حقي كه بر گردن مي آيد


 

اين روزها با مادر خود شك ندارم


پاي بساط روضه ها حتما مي آيد


 

پيچيد در گودال بانگ يا بنيَ


يعني به جنگ لشكري يك زن مي آيد

 


با زينبش دنبال سر ميگشت و مي گفت


چه بر تن او كهنه پيراهن مي آيد

 


پيش خودش اصلا تصور هم نمي كرد


پيراهنش بعدا برون از تن مي آيد

رضا دین پرور


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:22 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0


قصد دارد بدود تاب و توانش رفته

پیرمردی که غریبانه جوانش رفته

 

هرچه میخواست که با پا برود باز نشد

عجبی نیست سوی معرکه جانش رفته

 

وقت پیری همه امید پدرها پسراست

تکیه گاه قدو بالای کمانش رفته..

 

فرصت اینکه کند پا به رکابش هم نیست

دیر راهی شود از دست زمانش رفته

 

از سر ماذنه افتاد موذن برخاک

تا به خیمه غم هنگام اذانش رفته

 

باچه ضجری به سر نعش علی می آید

باچه حالی که توان بهر بیانش رفته

 

آمد و دید پیمبر به زمین افتاده

آمد و دید که حیدر ضربانش رفته

 

هرچه میدید علی بود علی بود علی

بدنش بیشتر از حد مکانش رفته

 

آنقدر نیزه به هرجای تنش ریخته اند

که توان از بدن نیزه زنانش رفته

 

تیرها مثل حسن با بدنت لج کردند

هرچه تیر است دراین دشت نشانش رفته

 

عصمت الله به بالای سر شاه آمده

دید افتاده کنارش،  وَ جانش رفته..

 

نوبت کار جوانان بنی هاشم شد

کار بسیار جوانان بنی هاشم شد

سید پوریا هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:22 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علی

پاره های بدنت را جگرم سوخت علی

ناگهان زانویم افتاد زمین چون دیدم

طرز چانه زدنت را جگرم سوخت علی

چه کنم عمه نبیند بدن حمزه ای اَت

مُثله دیدم بدنت را جگرم سوخت علی

لخته خونی که برون از گلویت آوردم

ریخت خون دهنت را جگرم سوخت علی

باورم نیست که جسمت ز نظر پنهان است

نیزه بینم کفنت را جگرم سوخت علی

یوسفم ،کاش که می شد به میان حرمت

ببرم پیرهنت را جگرم سوخت علی

آن لبانی که اذان گفت ، بهم ریخته است

خُرد بینم دهنت را جگرم سوخت علی

داغ پرپر شدنت جای خود ، امّا بینم

داغ بی سر شدنت را جگرم سوخت علی

این همه نیزه میان بدنت گم شده است

با که گویم محنت را جگرم سوخت علی

از همان دور شنیدم رجزت را پسرم

این حسین و حسنت را جگرم سوخت علی

نعرة حیدری و نالة یا زهرایت

می شنیدم سخنت را جگرم سوخت علی

نشد آخر لب عطشان تو را آب دهم

چه کنم سوختنت را جگرم سوخت علی

گر نیایند جوانان حرم یاری من

که بَرَد خیمه تنت را جگرم سوخت علی

***

 محمود ژولیده


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:22 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت


قد رعنای تو چون سرو سپیدار شده

کربلا محو رخ احمد مختار شده

دور تا دور سرت آیینه می چرخانم

بسکه گیسوی بلند تو دل آزار شده

تا کمی راه روی این دل من می لرزد

قد طوبایی زهراست پدیدار شده

چشم بد دور از آن قد رشیدت پسرم

قامتت شانه به شانه با علمدار شده

گر ترک خورده لبت غصه مخور ای بابا

تشنه ی وصلی و هنگامه ی دیدار شده

تا صدای تو شنیدم که پدر زود بیا

گفتم ای وای علی بی کس و بی یار شده

نیزه ها رفت چو بالا به سر خویش زدم

وسط معرکه این یاس گرفتار شده

کوچه ای باز شدو هر که زره آمدو زد

ماجرای تو شبیه درو دیوار شده

زشکافی که به پهلوی تو خورده پیداست

نوک نیزه اثرش چون نوک مسمار شده

دشمن آن بغض علی را سر تو خالی کرد

تن تو طعمه هر گرگ جگر خوار شده

بین محراب دو ابروی تو از هم شد باز

صورتت جلوه ای از حیدر کرار شده

خیز و زیر بغلم گیر و سوی خیمه ببر

ای جوانم ز غمت دیده ی من تار شده

اربا اربایی و کس معنی آن کی فهمد

این عبا تا به ابد محرم اسرار شده
 

قاسم نعمتی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  | 11:21 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید