ای اربعین ، سلام خیل مؤمنین ، ز پیر و کودک و جوان
به تو که هستی بهار اشک حسینیان
شور حماسه ی محشری ، روز تجلی دلبری
تو وعده گاه نورانی ِ ، زوّار آن شه بی سری
ارواحُنا ارواحُنا ارواحُنا له ُ الفداه
******
یک قافله ، ز شام محنت و بلا ، رسیده دشت کربلا
چه کاروانی ، همه اسیر ِ، غم ِ ولا
زینب به ناله گوید حسین ، رزقم بلای اعظم شده
برگشته ام ولی قامتم ، در وادی غمت خم شده
بر عالمین ، نور دوعین ، مظلوم کربلا حسین
 

شاعر : حاج امیر عباسی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:09 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای سبط طاها ، فرزند زهرا
از شام ویران بهر تو مهمان رسیده
بنگر که قدّ زینب از غصّه خمیده
یابن الزهرا ، یابن الزهرا
 ******
با اشک جانسوز ، بعد از چهل روز
دوباره تازه گشته داغ قلب زارم
تویی تمام هستی و دار و ندارم
یابن الزهرا ، یابن الزهرا
******
کشم ز محنت ، از تو خجالت
شرمنده ام از رویت ای اُمید ایتام
سه ساله ات جامانده در ویرانه ی شام
یابن الزهرا ، یابن الزهرا

شاعر : حاج امیر عباسی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:09 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به صحرای بلا با اشک دیده
رسیده زینب ِ قامت خامیده
یک اربعین غم ، یک قامت خم
خون گریه میکند ، تمام عالم
واویلا واویلا آه و واویلا
******
گزارشی به تو دهم حسین جان
رسیده بر حرم ظلم فراوان
دشمن طفلان را ، زد بی بهانه
هم با کعب نی و ، هم تازیانه
واویلا واویلا آه و واویلا
******
اگر چه بر دلم غربت نشاندم
پیامت بر همه عالم رساندم
در این سفر ای ، بود و نبودم
فتنه ی دشمن را ، خنثی نمودم
واویلا واویلا آه و واویلا
 

شاعر : حاج امیر عباسی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:08 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شد اربعین سالار شهیدان
در این عزا گویم با چشم گریان
مظلوم حسین جانم ، مظلوم حسین جان
******
در سرزمین طف مهمان رسیده
دخت علی با یک قدّ خمیده
مظلوم حسین جانم ، مظلوم حسین جان
******
گوید حسینش را با آه و ناله
در کنج ویران جا مانده سه ساله
مظلوم حسین جانم ، مظلوم حسین جان
******
لعن دو عالم بر بنی اُمیه
شرمنده ام من بابت رقیه
مظلوم حسین جانم ، مظلوم حسین جان

شاعر : حاج امیر عباسی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:08 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای پیکر بدون سر زینب رسیده
ز داغ تو ای بی کفن قدم خمیده
زبس که غصه خورده ام رنگم پریده
ثارالله ای گل چیده
حسین غریب مادر
********
همینجا بود که جسم تو شد ارباْ اربا
بالا و پایین میومد شمشیر و نی ها
ز گوشه ای می شنیدم ناله ی زهرا
واویلا آه و واویلا
حسین غریب مادر
********
خیمه هامون و بعد تو بردن به غارت
چشماتو دور دیدن به ما کردن جسارت
دخترا و خواهرت و بردن اسارت
ای امون از این جسارت
حسین غریب مادر
********
چه جور بگم مصیبت شام بلا رو
مصیبت محله ی یهودیا رو
خنده و رقص و تهمت و هلهله ها رو
زخم تازیونه ها رو
حسین غریب مادر
********

شاعر : رضا رسولی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آمدم اینجا دوباره...لشگرت یادش بخیر
قاسم و عون و زهیر و جعفرت یادش بخیر
اولین باری که اینجا آمدم یادت که هست؟
شد رکابم ساقی آب آورت یادش بخیر
اولین باری که اینجا پهن شد سجاده ام
با اذان دلربای اکبرت یادش بخیر
حال، من برگشته ام اما نه مثل بار قبل
قامت مانند سرو خواهرت یادش بخیر
از امانتداری ام دارم خجالت می کشم
بچه های من فدای دخترت... یادش بخیر
روضه ی دیروزمان این بود با بی بی رباب
ای عروس مادر من اصغرت یادش بخیر
من خودم اینجا به جسمت پیرهن پوشانده ام
دستباف یادگار مادرت یادش بخیر
رفتی و با اشک هایم بدرقه کردم تو را
ای برادر آن وداع آخرت یادش بخیر
مثل جدم می شدی در پیش چشمان همه
وای من عمامه ی پیغمبرت یادش بخیر
ساربان در پیش چشمان خودم حراج کرد
گوشواره هام...نه انگشترت... یادش بخیر

شاعر : مهدی نظری




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

گر خزانی شده ام باغ و بهارم اینجاست
همه ی زندگی ام، دار و ندارم اینجاست
چه کسی گفته که زینب حرمش در شام است؟
بگذارید بمیرم که مزارم اینجاست
شاخه ای گل و کمی آب به زینب بدهید
که بپاشم سر این قبر، نگارم اینجاست
می نشینم مگر از خاک سر آرد بیرون
من ز شام آمده ام صبح قرارم اینجاست
کوچک است آه ولی قبر علی اصغر نیست
به خدا قبر علمدار و ندارم اینجاست
با چه حالی بروم سوی مدینه چه کنم؟
من که هم جان و دلم، هم کس و کارم اینجاست
***

شاعر : سید محمد جوادی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

کاروان داشت می رسید از راه ، دل زینب در التهاب افتاد
تا که چشمِ ستاره های کبود ، به سرِ قبرِ آفتاب افتاد
کاروانی که از هزاران دشت از سرِ شوق با سر آمده بود
به مرورِ غمِ خودش که رسید ، کم کم از مرکبِ شتاب افتاد
دختری سمت علقمه می رفت ، مادری سمت قبرِ کوچکِ خود
خواهری بر سرِ مزارِ خودش دل به دریا زد و به آب افتاد
گفت: اگرچه که بی پر آمده است ، بی پر و بی برادر آمده است
چشم واکن که خواهر آمده است ، که پس از تو در اضطراب افتاد
زینبی که اسیرِ مویت بود ، بینِ خون، گرمِ جستجویت بود
دربه در شد ، درست آن وقتی که به مویِ تو پیچ و تاب افتاد
بعدِ تو خیمه در حصار آمد ، از زمین و زمان سوار آمد
به حرم امرِ بر فرار آمد ، همه ی خیمه در عذاب افتاد
پای غارت به خیمه ها وا شد ، دست هایی پلید پیدا شد
"سرِ یک گوشواره دعوا شد" ، سنگ بر شیشه ی گلاب افتاد
داغدارم هنوز از کوفه ، از گریزِ رئوسِ مکشوفه
داغداری از آن زمانی که از سرِ بچه ها حجاب افتاد
تشنگی های تو کویرم کرد ، غمِ دوریِ تو اسیرم کرد
ماجراهای شام پیرم کرد ، راه در مجلسِ شراب افتاد
خیزران را که غرق خون دیدم ، از غرورِ رقیه ترسیدم
لرزه بر جانِ بچه های تو و بر لبت بوسه بی حساب افتاد
آتشِ فتنه تیز می کردند ، تشتِ زَر را عزیز می کردند
صحبت از یک کنیز می کردند ، گریه در نغمه ی رباب افتاد
در اسیری امیر بودن را از نگاه تو خوانده ام ، یعنی :
می شود با همین نگاه از عرش مثل یک سجده مستجاب افتاد

 

شاعر : محمد بختیاری




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:06 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نوحه- واحد
(به سبک شهید غلامعلی رجبی)
آه واویلا صد آه و واویلا
خونجگر زینب بی پسر لیلا
******
اربعین ِ شاه کربلا گشته
دل به عشق او مبتلا گشته
زینب کبری آید ز شهر شام
با دلی پر از محنت و آلام
از فغان شاهدان عاشورا
کربلا گشته محشر کبری
غصه دارد بر هفتاد و دو لاله
زینب کبری میزند ناله
از سفر بهرت سوغاتی آوردم
کن نظر بر این قلب پر دردم
از فراقت ای محبوب جانانه
دخترت جان داد کنج ویرانه

شاعر : حاج امیر عباسی




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:06 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دنیا بدون تو عذابه       رو دست من جای طنابه
تموم گلهاتو آوردم       اما یکی موند تو خرابه
جای کبودی رو چشامه      سوغاتیه کوفه و شامه
چادر خاکی رقیه           ببین داداش شال عزامه
هر کاری کردم که بمونه        اما نشد اما نشد اما نشد
نمیره   زیر   تازیونه             اما نشد اما نشد اما نشد
خواستم سر تو رو نبینه          اما نشد اما نشد اما نشد
برگرده با من به مدینه           اما نشد اما نشد اما نشد
غریب مادرم کجایی _ حسین من 3
شده تنم پر از کبودی          هرجا که بردنم تو بودی
سر تو رو به روی نیزه        با سنگ می زد زن یهودی
غارت شد انگشتری تو          غارت شده روسری من
حتی زن یزید دلش سوخت      به حال بی معجری من
خواستم که تو قران نخونی    اما نشد اما نشد اما نشد
خواستم نشه لب تو خونی    اما نشد اما نشد اما نشد
گفنتم بهش که بسه دیگه    اما نشد اما نشد اما نشد
رقیه  نشنوه  چی  میگه        اما نشد اما نشد اما نشد
غریب مادرم کجایی _ حسین من 3
بازم به قتله گاه رسیدم         صدای مادر و شنیدم
چهل سالم بگذره اینجا    یادم نمیره که چی دیدم
اینجا بریده شد سر تو      جلو چشای خواهر تو
همینجا بود بوسه گرفتم     من از رگای حنجر تو
داد میزدم نشین رو سینه        اما نشد اما نشد اما نشد
چون داره مادرم می بینه       اما نشد اما نشد اما نشد
من هرچی التماس می کردم   اما نشد اما نشد اما نشد
خواستم به خیمه بر نگردم     اما نشد اما نشد اما نشد
غریب مادرم کجایی _ حسین من

 

شاعر : امیر حسین الفت




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:06 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 47 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید