چل روز بی حضور تو، باور نمی کنیم
بی آفتاب نور تو، باور نمی کنیم
چل روز سایه ات به سر ما نبوده است
ماه عشیره همسفر ما نبوده است
چل روز چشم قافله دریای آب بود
چل روز حال عمه خرابِ خراب بود
چل روز، روز ما همه چون شب سیاه بود
سمت مخدّرات هجوم نگاه بود
چل روز دختران تو زیور نداشتند
چل روز خواهران تو معجر نداشتند
چل روز همسران تو همسر نداشتند
ای کاش، مثل پیکرتان سر نداشتند
چل روز چشم مادرمان بی امان گریست
حیدر گریست، خاتم پیغمبران گریست
هفت آسمان گریست، زمین و زمان گریست
در شهر کوفه جامه بر انداممان گریست
چل روز کار و بار همه هلهله شده است
چل روز عمه طعنه خور حرمله شده است
چل روز وای، یک به یک ایّام درد بود
الشّام، شام، شام، همان شام درد بود
چل روز خارجی شدن خاندان تو
زخم زبان و چوب و یزید و لبان تو
چل روز عمه نقش زنی بی بدیل داشت
امّ المصائبی شد و صبری جمیل داشت
چل روز عمه روضه برای سر تو خواند
در پای نیزه روضه ای از حنجر تو خواند:
« چل روز پیش بود دل مادرم گرفت
بوسه به حنجر تو زدم، حنجرم گرفت
چل روز پیش بود به سمتت دوید شمر
روی تنت نشست و سرت را برید شمر»

شاعر : امیر عظیمی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 19 آبان 1396  | 10:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چهل روز ه که دارم می میرم برات
چهل روزه که هنوز تو گوشمه صدات
چهل روزه که به من نیفتاده نگات
دارم می میرم برات
ببین برام نایی نمونده یا حسین
تو رفتی دنیایی نمونده یا حسین
چه جور برم تا به مدینه یا حسین
پایی نمونده
روزام شبیه شب هاست،چشام غروب دریاست
اشکام بارون خونه،مثل چشای عباس
رسیده ام ولی گذشته آب از سرم
رسیده ام ولی حالا که زخمیه پرم
رسیده ام با اسیرای خسته ی حرم
دارم می میرم برات
چهل شبه خون جگرم من یا حسین
با قاتلت همسفرم من یا حسین
چهل شبه از تو و عباس یا حسین
بی خبرم من
دردم دوا نداره،اینحا آخره کار
زینب کنار گودال،بی هوش شده دوباره
روزام شبیه شب هاست،چشام غروب دریاست
اشکام بارون خونه،مثل چشای عباس
نگاهم همیشه محو نیزه ی تو بود
گذشتم با تو من از محله ی یهود
گذشتم با یتیمای زخمی کبود
دارم می میرم برات
چهل روزه که دارم می میرم برات
چهل روزه که هنوز تو گوشمه صدات
چهل روزه به من نیفتاده نگات
دارم می میرم برات
قاتل ما شام بلا بود،یا حسین
سرت تو طشت طلا بود،یا حسین
خرابه اون  شب با سر تو،یا حسین
کرب وبلا بود
تا اسم تو می بردم،با یاد تو می مردم
پاشو که برات از شام سوغات کفن آوردم
روزام شبیه شبهاست،چشام غروب دریاست
اشکام بارون خون،مثل چشای عباس
دست منو بستن نبودی ببینی یا حسین
فرقمو شکستن نبودی ببینی یا حسین
کارم تمومه نمونده جونی به تنم
یه اربعینه دارم برات زار می زنم
(زاز می زنم زار می زنم حسین)2




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 19 آبان 1396  | 10:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یک اربعین ز هجر تو تو ای مهربان گذشت
سازم بیان حسین که به زینب چه سان گذشت
چون شرح می دهم چه به آل علی گذشت
تاز کنار نعش تو این کاروان گذشت
مویم دهد گواه چه کشیدم در این سفر
بر این قد خمیده چه از شامیان گذشت
آن شب که امدی تو به دیدار دخترت
درنیمه های شب چه به این کودکان گذشت
هرگز گمان نبود ببینم مزار تو
از بس ستم بر این بدن ناتوان گذشت
شویم مزار پاک تو را با گلاب اشک
آهم به ماتم تو ز هفت آسمان گذشت
ای که میدانی غمت با سینه ی خواهر چه کرد
بنگر دست ستم با زینبت آخر چه کرد
 سربر آرو سرگذشت همرهانت را بپرس
تا ببینی این سفر با عترت اطهر چه کرد
بعد ما گویا که زهرا آمدند در قتلگاه
در کنارپیکر صد پاره ات مادر چه کرد
من شنیدم خاتمت در دست اهرمین فتاد
ساربان با دست تو از بهر انگشتر چه کرد
از رباب و بانگ اصغر اصغرش جانم بسوخت
من چه گویم داغ آن شش ماهه با مادر چه کرد
کاش می مردم نمی رفتی سوی بزم یزید
کو زبانی تا بگویم آن جنایتگار چه کرد
من گریبان بر دریدم این سخن سربسته به
تا بگویم با سرت دشمن به طشت زر چه کرد
بوسه گاه احمد و جام شراب و ضرب چوب
آه یا رب بشکند دستش که با آن سر چه کرد




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 19 آبان 1396  | 10:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

چهل روزه که تو رو ندیدم
چهل روزه ناسزا شنیدم
(خدا می دونه که چی کشیدم)3حسین جان2
روی قبرم تو آب می ریزم
فاتحه رو لبامه
چند روزه همش فکر می کنم
که رقیه باهامه
پیرونی که غرق خونه،تنها یادگاریمونه
خواهرت زیارت نامه می خونه
سلام ای بی کفن،سر بریده،حسین جان حسین جان
ببین که از سفر زینب رسیده،حسین جان حسین جان
تنت به روی خاک بیابون،سرت به روی نیزه پر از خون
(یادم نمی ره،شام غریبون)3حسین جان2
وقتی که سرت بزم شراب،توی طشت طلا بود
خواهر تو با روی کبود،جلو نامحرما بود
مادری مه غرق درد،کل را هو گریه کرده
دنبال مزار پسرش می گرده
(علی ای غنچه پرپر کجای کجای کجا)2
علی اصغربخواب مادر لالایی لالایی لالایی
چهل روزه قافله تو راهه،تنم مثل پیرهنم سیاهه
((هنوز مادرم تو قتلگاهه))3حسین جان2
کاش نپرسی تو کوفه و شام چرا معجر نداشتم
خواهر تو تقصیر نداره،که برادر نداشتم
چشامه به موج دریا،از کنار قبر سقا میرسه صدای ناله های زهرا
به دیدار تو ای ابرو شکسته،اباالفضل ابالفضل ابالفضل
رسیده فاطمه، پهلو شکسته،اباالفضل اباالفضل اباالفضل
کسی حرف از عطش بر لب نیاره اباالفضل اباالفضل اباالفضل
که بابام دگر سقا نداره اباالضل اباالفضل اباالفضل
زدید ای قوم بر قلبم شراره واویلا واویلا واویلا
مگه مرگ برادر خنده داره واویلا واویلا واویلا
(واویلا واویلا واویلا)2




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 19 آبان 1396  | 10:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

همه دل ها به شور شین،چه کبوتر بین الحرمبن
همه دل ها تنگ حسین،می گیره آهنگ حسین،که شده بی تاب
دلامون در به در شده ،دیگه آماده ی سفر شده
شب حسرت سحر شده،قرار دل به سر شده،آقا منو دریاب
همیشه ذکرت رولبم، کربلات
همه ی تاب و تبم،کرب و بلا
خواب هرشبم
آقا کرب بلا
بده یا امام رضا،کرب و بلا،کرب و بلا
چی میشه من خدایی شم،یه سحر آقا نینوایی شم
 مرغ ایوون طلایی شم،دوباره کربلایی شم بطلب ارباب
میخوام غلام تو بشم،کفتر بام تو بشم
شرط مجنون شدنم،کرب وبلا آقا کرب وبلا
بده یا امام رضا،کرب وبلا،کرب وبلا
هر چی دارم فدای تو،هستسمو می ریزم به پای تو
شده دل مبتلای تو،هدفم کربلای تو،ممنونم ارباب
کل ارض کرب و بلا،آسمون زمین مال شما
میون کل آدما،زدی آقا منو صدا،ممنونم ارباب
همه ی دلخوشیمون،همه ی دل
همه زندگیمون، کرب وبلا آقا
بستگیمون          کرب وبلا
بده یا امام رضا،کرب وبلا،کرب وبلا
چی میشه من خدایی شم،یه سحر آقا نینوایی شم
مرغ ایوون طلایی شم،دوباره کربلایی شم،بطلب ارباب
بیا چشم تری بده،بیا لیاقت نوکری بده
برا رفتن به علقمه،بیا بال و پری بده،ممنونم ارباب
می خوام غلام تو بشم،کفتر بام تو بشم
شرط مجنون شدنم کرب وبلا آقا کرب وبلا
بده یا امام رضا کرب وبلا آقا کرب وبلا
بده یا امام رضا کرب وبلا،کرب وبلا




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 19 آبان 1396  | 10:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زینبت آمده ازاسارت
کربلاازبرای زیارت
من سلامت دهم ای برادر
پس کجاشدجواب سلامت 2
ای حسین جان حسین ای حسین جان
من زهجرتوافسرده بودم
همچنان لاله پژمرده بودم
ای برادرنبودی ببینی
ازعدویت کتک خورده بودم
ای حسین جان حسین ای حسین جان
خیزدازسینه ی من شراره
دل شده ازغمت پاره پاره
ای برادربه زینب دعاکن
بسته برمن شده راه چاره
ای حسین جان حسین ای حسین حان
ای بدریای غمهاسفینه
آمده دربرتوسکینه
چهره ی دخترت رانگه کن
گشته چون مادرم درمدینه
ای حسین جان حسین ای حسین جان
ای که برخواهرخودعزیزی
ازچه بردیدنم برنخیزی
دشمن بی حیایت نظرکرد
دخترت رابچشم کنیزی
ای حسین جان حسین ای حسین جان
من زعشق توخانه خرابم
داغ توکرده جاناکبابم
همره کودکان پریشان
دشمنت برده بزم شرابم
ای حسین جان حسین ای حسین جان
ای که جسم تودرخون طپیده
صحنه ای دیده ام کس ندیده
دیده ام بادوچشم ترخود
خون توپای نیزه چکیده
ای حسین جان حسین ای حسین جان

شاعر : محمد خرم فر




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 19 آبان 1396  | 10:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امروز اربعین عزیز دو عالم است
یا این که روز دوم ماه محرّم است
یک قافله رسیده که ره توشه اش غم است
یک قافله که قامت بانوی آن خم است
           یک قافله بدون علمدار آمده
           یک قافله که از سر بازار آمده

گرد و غبار چادر زن ها مشخّص است
آثار خستگی بدن ها مشخّص است
رنگ کبود و جای زدن ها مشخّص است
از آه آه و لحن سخن ها مشخّص است ...
....         خیلی میان راه اذیّت شدند آه
           چل روز اسیر داغ اسارت شدند آه

در این میان زنی که شبیه فرشته است
آمد ولی حجاب سرش رشته رشته است
پیداست که به او چقدر بد گذشته است
با اشک ، روی قبر برادر نوشته است :
         قبر حسین ، کشته ی عطشان کربلا
       ( در خاک و خون تپیده ی میدان کربلا)

من زینبم شناختی آیا ؟ بلند شو
ای نور چشم مادرم از جا بلند شو
یا که بگیر جان مرا یا بلند شو
ای سر بریده ام ! به روی پا بلند شو   
        برخیز و خوب دور و برم را نگاه کن
       آوارگی اهل حرم را نگاه کن

هر کس رسیده محضر تو گریه می کند
دارد سکینه دختر تو گریه می کند
در پشت خیمه همسر تو گریه می کند
بالای قبر اصغر تو گریه می کند
          لالایی رباب دلم را شکسته است
          آوای آب آب دلم را شکسته است

دارد رباب صحبت سر بسته با فرات
لب تشنه بود اصغرم ، ای بی وفا فرات !
یک لحظه هم برای رضای خدا فرات ...
... اصلا دلت نسوخت برایم چرا فرات ؟
           رویت سیاه ! موی سفید مرا ببین
           زخم گلوی طفل شهید مرا ببین

یک اربعین بدون تو سر کردم ای حسین
از شام و کوفه هدیه ای آوردم ای حسین
بهتر نگاه کن به روی زردم ای حسین
عباس اگر نبود که می مردم ای حسین
         چشمان هرزه دور و بر ما زیاد بود
         در شهر شام خنده و هورا زیاد بود

با چوب خیزران لب سرخت سیاه شد
حرف از کنیز بردن یک بی پناه شد
وقتی سه ساله‌ ی تو لبش غرق آه شد
با تازیانه پیرهنش راه راه شد
              بین خرابه خاطره ها را گذاشتم
            شرمنده ام که یاس تو را جا گذاشتم

چل روز پیش بود که پیشانی ات شکست
از لا به لای جمعیتی نیزه دار و پست
دیدم که شمر آمد و بر سینه ات نشست
راه نفس نفس زدنت را به زور بست
         خنجر کشید و آه .... بماند برای بعد
          آهی شنید و آه ... بماند برای بعد

شاعر : محمد فردوسی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 19 آبان 1396  | 10:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خون دل، اشک دیده آوردم

جان بر لب رسیده آوردم


این گلابی که ریزد از چشمم

بهر گلهای چیده آوردم


بر بدنهای چاک چاک، خبر

از سران بریده آوردم


خیز ای باغبان باستقبال

لالة داغدیده آوردم


دسته گلهای گلستانت را

جامه بر تن دریده آوردم


نازنین نازدانه‌هایت را

رنگ از رخ پریده آوردم


بار هجرت بدوش خود بردم

سرو قدّ خمیده آوردم


دست خالی نیامدم ز سفر

داغ طفل شهیده آوردم


این سیه جامه را که می‌بینی

ز آن به خاک آرمیده آوردم


«میثم» رو سیاه را بدَرَت
اشک بر رخ چکیده آوردم

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 19 آبان 1396  | 10:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عزیز فاطمه برخیز بهر استقبال

که زینب آمده با یک جهان شکوه و جلال

اگر چه سرو قدش را شکسته کوه غمت

به بام چرخ نهاده لوای استقلال

به سربلندی خورشید آمده زسفر

اگر چه خود الف قامتش خمیده چو دال

پیام خون گلوی تو را رسانده به عرش

اگر چه گشته در این راه حرمتش پامال

کنار ماه رخت سوخت سوخت چون خورشید

هلال روی تو دید و خمید همچو هلال

قسم به خون گلویت که چارده قرن است

محرّم و صفرت زنده تر شود هر سال

قسم به خاطره ی اربعین و عاشورا

بقای خون تو بی صبر زینب است محال

خروش زینب کبری به شام ثابت کرد

که فتح خصم ستم پیشه خواب بود و خیال

هر آنچه دید در این راه دختر زهرا

جمیل بود جمیل و جمال بود جمال

جفای کوفه و بازار شام و بزم یزید

به داغدیده بود سخت تر ززخم قتال

در این فراق چهل روزه منزل بوده هر روزم

هزار ماه مصیبت هزار سال ملال

گذارش سفر از من بپرس کاوردم

قد کمان، سر بشکسته در جواب سؤال

زقهرمانی خود بر تو شاهد آوردم

ببین به جسم کبودم مدال روی مدال

هلال من سر نی بود و مردم کوفه

نگاه دوخته بودند بهر استهلال

به تازیانه و دشنام و سنگ و زخم زبان

به شهر شام شد از عترت تو استقبال

دو چشم باز تو می گفت شامیان نزنید

کنار نیزه ی من تازیانه بر اطفال

رقیّه ی تو کتک خورد و التماس نکرد

به استقامت طفل یتیم خویش ببال

در این فراق چهل روزه در چهل کمنزل

نگاه من به جمال تو بود در همه حال

زدوری تن و نزدیک با سرت بودن

گهی فراق تو امّ کشته است و گاه وصال

دو چشم زینبت از خون دل شده دریا

لب سکینه ات از تشنگی زده تبخال

یزید چوب به لب هات می زد و می زد

به سوی طشت طلا روح دخترت پر و بال

سفیر کوچک تو ماند در خرابه ی شام

رساند مکتب ایثار را به اوج کمال

رواست اشگ شود خون به دیده ی «میثم»

که کشتن تو به ماه حرام گشت حلال

شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 19 آبان 1396  | 10:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

روضه اربعین حسینی

کاروان آمده و برگ خزان می ریزد

باز از چشم حرم دُرِّ گران  می ریزد

 هرکه دنبال گل گمشده ای می گردد

درد از عاطفه های نگران می ریزد

 راه بگشای که بانوی حرم می آید

سوز هجر است که از قدکمان می ریزد

 دستها باز شده تا که به سرها بزنند

خاک غم روی سر سینه زنان می ریزد

 صاحب پیرهن کهنه کجا افتاده

بوسه هایی است که بر جای سنان می ریزد

هر یتیمی به شهیدی گله ای می گوید

خون دلهاست که از داغ جوان می ریزد

مادری در پی گهواره شش ماهۀ خود

تَه گودال به سر خاک ، نهان می ریزد

مَشکی از آب به دستان سکینه است چو طفل

به روی قبر عمو آب روان می ریزد

 گوئیا وقت نماز است که با یاد علی

از لب سید سجاد اذان می ریزد

همه هستند ولی دختر دردانه کجاست

گوئیا گوشة ویرانه زبان می ریزد

نه بجا مانده خیامی ، نه امامی ، نه دلی

خواهری مانده که هر زمزمه ، جان می ریزد

آری یک قافلة فاتح و پیروز رسید

اشک شوق است که با آه و فغان می ریزد

شاعر : محمود ژولیده




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 19 آبان 1396  | 10:55 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 47 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید