پیر دیار غم به خرابات می رسد
ره وا کنید! عمه سادات می رسد
سیمرغ پر شکسته ز طوفان طعنه ها
از راه فتح قلعه شامات می رسد
محمل سوار جاده آزادگی و عشق
در اوج افتخار و مباهات می رسد
فرمانده سپاه عزادار هاشمی
دل خسته از دیار مکافات می رسد
گرچه سرش شکسته ولی سرشکسته نیست،
این سربلندی اش به سماوات می رسد
چادر به سر و پوشیه بر چهره آمده
خورشید، پشت ابر, اشارات می رسد
یک بار هم مقابل دشمن زمین نخورد
یک روز این ادله به اثبات می رسد
آن روز خون منتقم آید به جوش و بعد
هر کس به او زده به مجازات می رسد
بعد از نزول شعر بلند صبوری اش
پایان بی نظیر, مراعات می رسد
خرما به دست دختری از بین قبرها
دارد برای دادن خیرات می رسد...
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
کجا را باید بگردم ، در کجایی ای امام بی قرینه
من هستم زائر قبرت ، هر دو دستم را گرفتم من به سینه
آه ، ای گل پرپر من ، یوسف مادر من
یوسف مادر من
آه ، با من آخر چه کردی ، دلبر بی سر من
دلبر بی سر من
مظلوم حسین جان
******
آمدم با تو بگویم ، بعد تو من هم نمی مانم حسین جان
کنار تربت پاکت ، من زیارت نامه می خوانم حسین جان
آه ، من به مویت اسیرم ، داغ تو کرده پیرم
داغ تو کرده پیرم
آه ، از گلوی بریده ، تو دعا کن بمیرم
تو دعا کن بمیرم
مظلوم حسین جان
******
من را با دو دست بسته ، تو کشاندی جانب شام خرابم
من هستم دختر زهرا، تو کشاندی جانب بزم شرابم
آه ، اشک چشمم روان بود ، قامت من کمان بود
قامت من کمان بود
آه ، یا اخا خواهر تو ، بین نامحرمان بود
بین نامحرمان بود
مظلوم حسین جان
******
آوردم همراه خود من ، کاروان اشک و درد و آه و ناله
می میرم من از خجالت ، گر بپرسی حال زهرای سه ساله
آه ، قامت من خمیده ، جانُ بر لب رسیده
جانُ بر لب رسیده
آه ، کنج ویرانه شستم ، جسم طفل شهیده
جسم طفل شهیده
مظلوم حسین جان
شاعر : سید محسن حسینی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
خواهرت بازم به کربلا رسیده
برگشته امّا با قامت خمیده
هر جا رفتم همراهم بوده سر تو
خوب میدونی که زینب چهها کشیده
اومدم با کوه مصیبت ، اومدم از سفر غربت
بذارم سرمو رو تربت
حال منو میدونی ، شد این چشم بارونی
راویِ پریشونی
مظلوم حسین جانم
******
اومده زینب بالای مزار تو
آرزومه جون بدم در کنار تو
ای کاش میمُردم من امّا نمیدیدم
جون داده تو خرابه یادگار تو
میخونم با شیون و ناله ، از فراق اون گل لاله
امون از غصهی سه ساله
همراه منه روحش ، کشته منو اندوهش
اون پاهای مجروحش
مظلوم حسین جانم
شاعر : یوسف رحیمی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
برخیز وببین که خواهرت آمده است
با حال نزار خود برت آمده است
بعد از تو نصیب شد اسارت ،غارت
غارت زده یار مضطرت آمده است
چل روز زهجرتم گذشته ست حسین
رنجیده وخسته هاجرت آمده است
زینب شده موسپید وقدش چو کمان
انگار دوباره مادرت آمده است
بیچاره رباب اشک خون می ریزد
یادش گل پاره حنجرت آمده است
هر طفل تو نغمه ی عمو می خواند
یادش یل وشیر لشگرت آمده است
هجران سر وپیکر تو آخر شد
بر دیدن پیکرت سرت آمده است
جامانده سه ساله دخترت در شام است
زین روی خجول خواهرت آمده است
شاعر : اسماعیل تقوایی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
دلا آهنگ غم سر کن که روز اربعین آمد
به یادم روز عاشورا وقتل شاه دین آمد
رسیده کاروان غم به دشت کربلا امروز
به دیدار برادر خواهری زار وغمین آمد
چهل روز است زینب داغهایی را به دل دارد
به دشت کربلا باقلب خون وآتشین آمد
اسارتها کشیده ،کوفه وشام بلا دیده
در این مدت بر او غم از یسار واز یمین آمد
چهل روز است بر نی دیده سرهای شهیدان را
کنار قتلگه در یاد او شمر لعین آمد
بروی تربت پاک حسینش زار می گرید
ازین حالت مصیبت بر زمان وبر زمین آمد
برادر خیز وبنگر موسفید وقدکمان گشتم
به میزان چهل سالی شکن ها بر جبین آمد
بگو تا اصغرت خیزد ربابت شیر آورده
بروی قبر طفلش با نواهای حزین آمد
ببخشا ای برادر دخترت در شام جامانده
ازین رو خواهر زارت به حال شرمگین آمد
شاعر : اسماعیل تقوایی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
چهل شب است نمازم نشسته می خوانم
شراره زد غم هجرتو بر دل وجانم
چهل شب است که بر نی سرت چو ماه منیر
به نور روی تو محمل به راه می رانم
چهل شب است که چشم زنان بسوی من است
چهل شب است سپر از برای طفلانم
چهل شب است حسینم،زکف برفته قرار
به خوردن کتک و تازیانه مهمانم
چهل شب است اسارت،چهل فراز وفرود
به یاد جسم تو در قتلگاه گریانم
به کوفه برده شدم شهر آشنائی ها
که از غریبگیش بهر خویش حیرانم
به شهر شام بلا سختها گذ شته به من
که لطمه هاش نموده بسی پریشانم
ز یاد من نرود ضربه های چوب یزید
به آن لبان پر از آیه های قرآنم
چهل شب است به کوفه به شهر شام بلا
بسان سرو سهی قهرمان میدانم
چهل شب است که هر شب یه یاد صبح دگر
به لب ترانه ی امن یجیب می خوانم
گذشته است چهل شب چنان چهل سالی
زهجر روی تو چون پیر زال می مانم
هر آنچه را که بدیدم هر آنچه آه کشیدم
به راه حق همه را من جمیل می دانم
گذشت آن همه شب کربلا بیامده ام
خجل زدفن رقیه به شام ویرانم...
شاعر: اسماعیل تقوایی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
چهل شبه که از غم و غصت خمیدم
بمونه داداش چی دیدم و چی شنیدم
چهل شبه که برام نمونده دیگه نا
چه جور بگم از مصیبت این ماجرا
نانجیبا کردن – حق منو ضایع
به سرم آوردن – یه دنیا وقایع
پاشو که زینبت از راه اومد
با اشک و با ناله و آه اومد
دوباره توی قتلگاه اومد
برادر حسین من حسینم
〰〰〰
خاطرات اینجا می شه برا من تداعی
همینجا بودکه با هم کردیم چه وداعی
توخاطرمه سمت تو آوردن هجوم
یه عده گرگ خون آشام و لقمه حروم
اینا که نه شرم و – نه حیایی داشتن
داغ تو رو بدجور – رو دلم گذاشتن
می زدی تو قتلگاه دست و پا
می زدم ناله از دل ای خدا
می برید سرت جلوم از قفا
برادر – حسین من حسینم
〰〰〰
دور و برم و گرفتن یه مشت اراذل
همسفر شدم با قاتلت چل تا منزل
چهل شبه که قلب من و خون کردن و
با هر بهونه زخم زبونم زدن و
خیلی اینا کردن - به خواهرت اجحاف
جواب و دادن - با سیلی و غلاف
نبودی بردنم کوفه و شام
بردنم میون ملاء عام
خندیدن به اشکا و گریه هام
برادر – حسین من حسینم
شاعر : رضا رسولی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
ﻫﺮﻛﺲ ﺯﻳﺎﺭﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﭘﻴﺎﺩﻩ
اﺫﻧﺶ ﺭﻭ ﺣﺘﻤﺎ ﺛﺎﺭاﻟﻠﻪ ﺩاﺩﻩ
ﻫﺮﻛﻲ ﺟﺎﻣﻮﻧﺪﻩ ﻣﻴﮕﻪ ﻫﻤﻴﻨﻜﻪ
ﺭاﻡ ﺩاﺩ ﺗﻮ ﺭﻭﺿﺶ ﻭاﺳﻢ ﺯﻳﺎﺩﻩ
ﻧﻴﺖ ﻛﻨﻴﺪ ﻳﻚ اﺭﺑﻌﻴﻦ ﺁﻱ ﺳﻴﻨﻪ ﺯﻥ ﻫﺎ
ﺑﺎ ﺑﻴﺮﻕ ﻫﻴﻴﺖ ﺑﺮﻳﻢ ﺗﺎ ﻛﻮﻱ ﻣﻮﻻ
اﮔﻪ ﻣﻮﻧﺪ اﻗﺎ
ﻛﺮﺑﻼ ﺗﻨﻬﺎ
ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺮﺑﺎﺯ
ﺩاﺭﻩ اﻳﻦ ﺭﻭﺯا
اﻱ ﺣﺴﻴﻦ ﺟﺎﻧﻢ 3اﺑﻲ ﻋﺒﺪاﻟﻠﻪ
ﺑﻨﺪ 2
ﺧﻮاﻫﺮﺭﺳﻴﺪﻩ ﺑﺎ ﻗﻠﺐ ﺻﺪ ﭼﺎﻙ
ﻧﺎﻟﻢ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺗﺎ اﻭﺝ اﻓﻼﻙ
ﺣﺘﻲ ﺗﻮ ﺧﻮاﺑﻢ ﺯﻳﻨﺐ ﻧﻤﻴﺪﻳﺪ
ك ﭘﻴﻜﺮ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻪ ﺯﻳﺮ ﺧﺎﻙ
ﭘﺎﺷﻮ ب اﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﻣﻦ اﺯ ﺭﻩ ﺭﺳﻴﺪﻡ
ﺑﺮﺧﻴﺰ و ﺑﻨﮕﺮ ك چ ﺟﻮﺭﻱ ﻗﺪ ﺧﻤﻴﺪﻡ
ﺑﺎ ﺩﻟﺨﻮﻧﻢ
ﺭﻭﺿﻪ ﻣﻴﺨﻮﻧﻢ
ﺗﻮ ﻓﺮاﻕ ﺗﻮ
اﺭﻭﻡ ﺟﻮﻧﻢ
ﺁﻩ و ﻭاﻭﻳﻼ ....
اﻧﮕﺎﺭﻱ ﻳﻚ ﻋﻤﺮ ﺩﻭﺭ اﺯ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ
ﺩاﺭ و ﻧﺪاﺭﻡ ﺑﻮﺩ و ﻧﺒﻮﺩﻡ
ﺳﺎﻻﺭ ﺯﻳﻨﺐ ﺳﺮﺗﺎﭘﺎﻣﻮ ﻛﺎﺵ
ﻣﻴﺸﺪ ﺑﺒﻴﻨﻲ ك ﻣﻦ ﻛﺒﻮﺩﻡ
ﭼﻞ ﺭﻭﺯﻩ ك ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﺎﻡ و ﻛﻮﻓﻪ اﻡ ﻣﻦ
ﭼﻞ ﺭﻭﺯﻩ ك ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺑﻐﺾ ﻛﻮﭼﻪ اﻡ ﻣﻦ
ﭘﻴﺶ ﺧﺎﺹ و ﻋﺎﻡ
ﻃﻌﻨﻪ و ﺩﺷﻨﺎﻡ
ﻧﻤﻴﺮﻩ از ﻳﺎﺩ
ﺳﻨﮕﺎﻱ اﺯ ﺑﺎﻡ
اﻩ و ﻭاﻭﻳﻼ
شاعر : یاسین زندی
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
باز کن در را که مهمان می رسد
یوسف زهرا به کنعان می رسد
جمعه های بی کسی طی می شود
دردهای ما به درمان می رسد
در هوایش ندبه خوانی می کنیم
ابر دلتنگی به باران می رسد
آه ای موعود! عجل فی فرج!
دارد از غم بر لبم جان می رسد
با تو بودن آرزوی عالم است
بی تو بودن کی به پایان می رسد؟
این صدای کاروان کربلاست
«یا لثارات الحسین» خوان می رسد
از چهل منزل گذشته، بی حسین(ع)
زینب کبری پریشان می رسد
اربعین ها می رود تا عاقبت
وارث خون شهیدان می رسد
شاعر : زهرا بشری موحد
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
باز هم رخت عزا بر تن كنید
آه ای زنجیرها شیون كنید
دسته های سینه زن! جاری شوید
واژه ها، گرم عزاداری شوید
روی نعش ماه، با حالی حزین
می چكد از آسمان گل بر زمین
عشق آمد بر بر دلم مجنون نوشت
اربعین را با خطی از خون نوشت
روی لب فریاد حیدر حیدر است
اربعین آغاز شوری دیگر است
اربعین آیینه ای از كربلاست
انتها نه! ابتدای ماجراست
کربلا هرچند ما را مقصد است
اربعین آغاز راهی ممتد است
باز هم صحرای محشر می شود
كربلا در دل مكرر می شود
ناله ها چون آه در دل مانده اند
ناقه ها از گریه در گل مانده اند
چشم ها، سرچشمه بیداری اند
اشك ها، تفسیر زخمی كاری اند
ابرهای غصه در تاب و تب اند
لاله های دشت، اشك زینب اند
آه، زینب، زینب عالی مقام
آه زینب، از قیامت تا قیام!
...
می وزد عطر شهیدان باز هم
می دود در كوچه طوفان باز هم
دسته ها جمعند با سوز و فغان
آسمان گردیده امشب نوحه خوان
آسمان تا نوحه اش را دم گرفت
كوچه های شهر را ماتم گرفت
نوحه خوان! از پیكر بی سر بخوان!
باز هم از روضه اكبر بخوان
بار دیگر از صمیم سوز جان
روضه عباس را با من بخوان
هان بگو، از كاروان غم بگو
ماجرای عشق را نم نم بگو
با دلی آكنده از اندوه و غم
یاد كن از حضرت سجاد هم
هان بخوان از روزهای بی كسی
از شب دلشوره و دلواپسی
از چهل شب جوشش غم از زمین
از چهل شب داغ های آتشین
از چهل شب داغ و درد و اضطراب
از صدای ناله های آب آب
از هجوم خیزران بر لب بگو
سینه سوزان است از زینب بگو
آنكه چون شیر است در دشت بلا
هان بگو از قهرمان كربلا
از نگین خاتم پیغمبری
از شكوه خطبه های حیدری
آنكه در اوج حیا و اقتدار
حرف می زد با زبان ذوالفقار:
كربلا جز عشق و شیدایی نبود
هرچه دیدم غیر زیبایی نبود
روی لب فریاد حیدر حیدر است
اربعین آغاز شوری دیگر است
می رود از شام تا صبح حجاز
كاروانی سربلند و سرفراز
شاعر : عبدالرحیم سعدی راد
اشعار محرم
,اشعار عاشورا
,شعر ماه محرم
,اشعار اربعین
,اشعار اربعین حسینی
,شعر اربعین
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


