خسته ام و بی شکیب غمزده و دل غمین
قسمتم     آخر   نشد    کرببلا    اربعین
تشنه لبان در پی آب بقا می روند
پای پیاده همه سوی منا می روند
ذکر دل های بی تاب ما      اللهم الرزقنا کربلا 2
کرببلا کرببلا کرببلا کرببلا 4
اهل جنان گوئیا    سوی جنان می روند
در طلبش مرد و زن پیر و جوان می روند
پای ضریح حسین  فاطمه با چشم تر
گیرد از این زائران گرد و غبار سفر
رویای شیرینم کربلا    خوابت را می بینم کربلا
کرببلا کرببلا کرببلا کرببلا 4

 

شاعر : امیر حسین الفت




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سلام ای دلبر زینب رسیدم از سفر          چهل منزل بدون تو شدم من خونجگر
به هر جا دیده ام نامهربانی 2                   زسیلی و زروی ارغوانی 2
حسین سالار زینب 3
قد خم گشته ام گوید چه آمد بر سرم             دگر ای محرم خواهر مپرس از معجرم
امان از چشم شور صد حرامی 2          میان کوچه ها بی احترامی  2
حسین سالار زینب 3

 

شاعر : سید حسین خدایار




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آمدم آمدم، با قدی چون کمان                 دلبرم دلبرم، خیز و قران بخوان
ای شه سر جدا           خورشید نیزه ها           افتاده ام زپا ای برادر
صلی اله علی الباکین علی الحسین
من که زیر سم، مرکب دیدم تنت          می گیرم در بغل، خونین پیراهنت
شد باغ من خزان          بر دستانم نشان          مانده از ریسمان ای برادر
صلی اله علی الباکین علی الحسین

 

شاعر : سید حسین خدایار




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آمدم از شام ویران      سینه ام آتش سوزان
دیده ام ابر بهاران       ای غریب کربلا مظلوم حسین جان
حسین میزنم به سینه ام    حسین عازم مدینه ام     حسین دلبر دیرینه ام
حسین ای غریب کربلا 4
برده ام هرجا پیامت          شد کلام من کلامت
کرده ام جانا قیامت        ای غریب کربلا مظلوم حسین جان
حسین کشته تشنه لبم     حسین جان رسیده بر لبم     حسین قد خمیده زیتبم
حسین ای غریب کربلا 4
تاکه رفتی قمر من       تیره گشته سحر من
شد شکسته کمر من         ای یل اما البنین ای ماه تابان
عباس ای علمدار حرم    عباس رفتی سایه سرم      عباس تو مپرس از معجرم
عباس ای علمدار حسین 4

 

شاعر : منصور عرب




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بیا کن یاریم                بده دلداریم   
حسین جان وای ازاین         امانت داریم
ببین بین صحرا        در این دشت غم ها
که پیچیده آوای زهرا
یابن زهرا حسین جان
چه گویم از دشنام            زسنگ روی بام
مپرس ای با غیرت       که چه دیدم در شام
چه گویم زتقدیر             از آن شام دلگیر
به روی تنم رد زنجیر
یابن زهرا حسین جان

 

شاعر : رضا تاجیک




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پیچیده بانگ ناله توی صحرا برادر      اومدم مثل بابام منم از فتح خیبر
اشکام دونه دونه می ریزه رو گونه
 من اومدم اما شرمندم که سه سالت جا موندش تو ویرونه
بیا ازم نپرس که چرا قامتم خمه        بیا به روم نیار که چرا لاله هات کمه
حسین وای
غرق خونه دل من داداش از کوفه و شام       صدقه سر میدادن نون وخرما به ایتام
مردم توی بزم می از سوز غمهات  
   می خوندی تو قرآن  میزدش با خیزرون بر سر و لبهات
بیا ازم نپرس چه کسی دخترت رو زد        بیا به روم نیار کجا حرف از کنیز اومد
حسین وای
همه درد دلامو داداش عباس می دونه      خیلی قبره کوچیکش دلمو می سورزونه
روی تن من هست جای کبودی ها
   از وقتی زدن ما رو پیش چشم اباالفضل یهودی ها
بیا ازم نپرس چی کشیدیم تو شهر شام        بیا به روم نیار که می لرزه هنور صدام
حسین وای

 

شاعر : امیر حسین سالاروند




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اجداد من همه نوکر             اجداد تو همه سرور
بالطف مادرت زهرا           من هستم بنده‌ء حیدر
ثارالله انت فی قلبی
هر روزم روز عاشوراس         قلب من خونهء زهراس
این شبها بیت الاحزان         روضهء زینب کبراس
ثارالله انت فی قلبی
من مجنون تو خود لیلا         من قطره تو خود دریا
امضا کن اربعین باشم                  پایین پای تو اقا
ثارالله انت فی قلبی
میمیرم من به این باور         میگری دستمو اخر
کی پیدا میکنم اقا                اربابی از شما بهتر
ثارالله انت فی قلبی
یارمن تا ابالفضله               کار من با ابالفضله
ذکرمن وقت جون دادن          یازینب یا ابالفضله
ثارالله انت فی قلبی

 

شاعر : امیر حسین الفت




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 برغم زینب کبری همگی گریه کنید
اربعین گشته وحالا همگی گریه کنید
ناله زدحضرت زهرا همگی گریه کنید
بهراین روضه عظمی همگی گریه کنید
تاابد دیده من بهرغمت گریان است
عالم هستی منهای حسین زندان است
به خداهیچ غمی مثل غم دلبرنیست
غیردیدار برادرطلب خواهرنیست
ماتم پرمحنی همچوغم معجرنیست
بدنش روی زمین بود ولیکن سرنیست
ازغم توبه خدا چشم پر از نم داریم
زیرلب زمزمه وشوردمادم داریم
کاروان بازسوی کرببلا آمده است
همه دلخوشی خون خدا آمده است
زینب از این سفرپر زبلا آمده است
بعد چل روز کنار شهدا آمده است
نوحه خوان زینب وطفلان همگی گریانند
روضه باز برای شهدا می‌خوانند
یک نفر برسر قبر علی اکبر می‌رفت
مادری نیز به قبر علی اصغرمی رفت
دختری هم به سوی ساقی لشکر می‌رفت
خواهری ناله کنان نزد برادر می‌رفت
دختری برسرقبرعمویش جان داده
خواهری یادغم روز دهم افتاده
یادآن روز که سرها زبدن گشت جدا
رفت انگشت وانگشتری خون خدا
یادآن روز که غارت شدهمه معجرها
وبه چشمان خودش دید در آنجا زهرا
لعنتی‌ها چه فجیعانه جسارت کردند
تودعا کردی ونیزه به دهانت کردند
همه جا تیره شدو نیزه به ارباب زدند
سنگ برچهره آن گهر نایاب زدند
باعصابربدن وپیکر بی تاب زدند
هرچه می‌گفت حسین ابن علی آب زدند
خواهری گفت برادر به فدای بدنت
چه بلایی سرت آمدچه شده پیرهنت

شاعر : حبیب باقرزاده




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 آمدم تا به تن بی سر تو گریه کنم
بر تو جای پدر و مادر تو گریه کنم
خوب در خاطره ام یاد تو جا خوش کرده
آمدم بر نگه آخر تو گریه کنم
آب شد شمع وجودم، تو که رفتی مُردم
سوختم تا روی خاکستر تو گریه کنم
آب من بعد تو با خنده به یک جوی نرفت
حال من آمده ام محضر تو گریه کنم
دشت از هلهله ی آب چه حالی دارد
باید افسوس به آب آور تو گریه کنم
جای دارد که ز بی دختریت گریه کنی
من کنارت عوض دختر تو گریه کنم
تو که سر در بدنت نیست که گریان باشی
من خودم جای تو بر خواهر تو گریه کنم
یک چهله به سر بی تن تو گرییدم
حال اما به تن بی سر تو گریه کنم

شاعر : رضا دین پرور




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 رفتی و من اسیر غم ها شدم
رفتی و من تنهای تنها شدم
رفتی و زینبت رو جا گذاشتی
میون درد و غصه ها گذاشتی
قرامون چی بود داداش خوبم
حرفی بزن مقلب القلوب ام
حرفی بزن ورنه به هم میریزم
تربتتو روی سرم میریزم
چرا نبردی منو با خود حسین
خدای تو نخواسته لابد حسین
خدا میخواسته خواهرت بمونه
کنار نیزه ی سرت بمونه
حکمتی بوده من به غم بشینم
حکمتی داشته داغتو ببینم
ببینمت به زیر نعل تازه
ببینمت سواره روی نیزه
نگو که گریه نکنم نمیشه
پاره تن بی کفنم نمیشه
غروب آخری که گریه کردم
نگفته بودمت که برمیگردم !؟
پاشو ببین که زینبت - خمیده -
یه بار دیگه به کربلا رسیده
بعد تو غارت حرم شروع شد
سپس اسارت حرم شروع شد
پرده ی عصمت و حیا دریدند
به ضرب و زور چادرمو کشیدند
بعد تو دست زینبت رو بستند
دوباره قلب مادرو شکستند
بعد تو این قافله اواره شد
گوش تمام بچه ها پاره شد
بعد تو من اسیر خولی شدم
اسیر سرباز جهولی شدم
روانه ی کوفه شدم پس از تو
به صورتم لطمه زدم پس از تو
چه طعنه هایی که شنیدم حسین
بر در دروازه  رسیدم حسین
درد و غم کرببلا یک طرف
مصیبت شام بلا یک طرف
مست هوس دور و برم میرقصید
ابن انس دور و برم میرقصید
دشمن هرزه ی تو بازی میکرد
با سر و نیزه ی تو بازی میکرد
حرمله حرف بد میزد ، شنیدی؟؟
به دختر تو حد میزد ، ندیدی؟؟
بگذرم از قوم یهودی نگم
از رخ زخمی و کبودی نگم
بگذرم از بزم شراب یزید
بگذرم از حال خراب یزید
نگویم از قلبم کبابم چه شد
نگویم از حرف کنیزی که شد
یه روزم اندازه ی سالی گذشت
اگه بدونی به چه حالی گذشت
شب شد و من موندم و جا نمازم!!
باید که با غصه و غم بسازم
چاره ی دیگه ای جز این نداشتم
دخترتو خرابه جا گذاشتم
گرسنگی کشید و جون به لب شد
شام بلا رسید و جون به لب شد
با دست زخمی طبق و نشون داد
لب به لبت گذاشت و دیگه جون داد
خونابه ی پرش یادم نرفته
بوسه ی آخرش یادم نرفته
خلاصه اینکه خواهرت بریده
خواهر زار و مضطرت بریده
خلاصه اینکه کوه داغ و دردم
ببین چطور مدینه برمیگردم

شاعر : علیرضا خاکساری




ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 25 آبان 1396  | 11:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 47 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید