محرّم - غزل

شد آغاز ای شقایق ها خزان از شام و از کوفه

وَ بادی سرخ و تب زا شد وزان از شام و از کوفه

قرارست آتش و آهن ببارد ز آسمان امشب

بهارا لاله هایت را بخوان از شام و از کوفه

از این اقلیم بگریزید آه ای اهل آبادی

که سیل مرگ خواهد شد روان از شام و از کوفه

پلنگ و شیر می میرند در نیزار های شب

شغال و گرگ می گیرند جان از شام و از کوفه

شگفتا اتّحاد کفر، دردا افتراق حق

امان از سختی و سستی امان از شام و از کوفه

شب و سرما، دروغ و مکر، مرگ و ظلم و بی رحمی

همه دارند ای مردم نشان از شام و از کوفه

ندائی آسمانی نیست تزویری ست شیطانی

اگر برخیزد آوای اذان از شام و از کوفه

عزادارست هفت اقلیم هفتاد و دو دلبر را

پر از خون شد دل هفت آسمان از شام و از کوفه

 

شاعر: امیر سیاهپوش


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 7 دی 1395  | 11:45 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محرّم - مثنوی

وقتي شقايق عاشقي را جار مي زد

دستي دلم را پشت پروين دار مي زد

بر پاي دارم يك شهاب خسته مي سوخت

فانوس كيوان با لبان بسته مي سوخت

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 7 دی 1395  | 11:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محرّم - غزل

ظهر عاشوراست ظهری در هوایی سوخته

هر طرف فریاد الا الله و نایی سوخته

داغ خورشیدست و شن های کویری بی امان

لشکر کفّار، در کرب و بلایی سوخته

هر طرف فریاد الا الله بانگ یاحسین

جسم های بی سر، انبوه رَدایی سوخته

خیمه ها غرقاب خونِ کودکانی تشنه لب

شیون و دریای اشک و های هایی سوخته

بر سر یک نیزه خورشیدی ست رخشان تا فلک

یک تن بی سر به خاک نینوایی سوخته

زینب افتان و پریشان در هجوم خاک و خون

می دَوَد هر سو ولی با دست و پایی سوخته

طفل شش ماهِ حسین بن علی در خیمه گاه

شیر خون می نوشد از تیر جفایی سوخته

دختری کوچک میان خیمه سرگردان و مات

در به در دنبال بابا، در عزایی سوخته

از عمو عبّاس هم دیگر نمی آید خبر

مشک بُرده آب آرَد در هوایی سوخته

در به در دنبال عمّه داد زد بابا کجاست؟

حنجرش خشکیده از سوز صدایی سوخته

یک سر بی تن به روی نیزه می چرخد مدام

چرخ گردون در فغان ست از بلایی سوخته

ظهر عاشوراست در هفت آسمان پیچیده است

نور هفتاد و دو خورشیدِ رهایی سوخته

خنجر تاریخ زد بر سینه تا آتش زند

یک جهان را تا ابد در ماجرایی شعله ور...

 

شاعر: اکرم بهرامچی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 7 دی 1395  | 11:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بيا تا برويم
دل اسير غمي عظماست بيا تا برويم / ديده از گريه چو درياست بيا تا برويم
سينه مالامال دردِ غربت و رنج و مَحَن / در دلم آشوب و غوغاست بيا تا برويم
اضطرار و بي شكيبايي و تشويشم ببين / خون جگر زينب(س) كبراست بيا تا برويم
ديدن اين سرزمين بند دلم را پاره كرد / كربلا وادي غمهاست بيا تا برويم
سوزآهي مي رسد حسين(ع) غريب مادر / ناله ي جانسوز زهرا(س)ست بيا تا برويم
بهر استقبال ما اين همه لشگر آمده / بزم قرباني مهياست بيا تا برويم
هر طرف مي نگرم دل نگران مي بينم / نيزه اي رو به روي ماست بيا تا برويم
چشمشان شوراست ومي گويند زماه هاشمي/چقدرخوش قدوبالاست بيا تا برويم
خيره گشته حرمله(لع) سوي عليّ اصغرت(ع)/ حيف اين غنچه ي زيباست بيا تا برويم
تا نبيني عليّ اكبر(ع) ليلايت(س) را / بِسُّيُوفٍ اِربا" اِرباست بيا تا برويم
تا نبيني بدن بي جوشن اِبن الحسن(ع) / توتيا بر خاك صحراست بيا تا برويم
تا نبيني در كنار علقمه از تن جدا / بر زمين دستان سقّاست بيا تا برويم
تا نبيني از سر سر نيزه با چشمان تر / بر سر شش ماهه دعواست بيا تا برويم
تا نبيني بسته بر زنجير و بشكسته جبين / خواهرت اسير اعداست بيا تا برويم
«جمعه 19 آبان 1391 ، 24 ذي الحجّه 1433»

 

حمید رضا گلرخی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 7 دی 1395  | 11:42 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سلام من به مُحرّم
سلام من به مُحرّم ماه محنت و ماتم / به مرثيه به تعزيّه به ديده هاي خيس غم
سلام من به مُحرّم به بيرق و مشك و عَلَم / به طبل و سنج و كُتل و كتيبه هاي محتشم
سلام من به مُحرّم به دسته هاي سينه زن / به غربت و مظلوميِّ شهيد بي غسل و كفن
سلام من به مُحرّم به هياتاي عالمين / به روضه هاي جانگداز به ضجّه هاي يا حسين(ع)
سلام من به مُحرّم به لطمه ي رو گونه ها / به شور بدمستي عشق هروله ي ديوونه ها
سلام من به مُحرّم به چاووش بانگ عزا / حديث«فَبكِي لِلحسين(ع)» گريه هاي امام رضا(ع)
سلام من به مُحرّم به اشك مهدي(عج) زهرا(س) / به ناله هاي فاطمه(س) براي شاه سرجدا
*****
سلام من به كربلا به زائراي ديده تر / به عاشقاي سوخته دل به ذاكراي نوحه گر
سلام من به كربلا به خاك بين الحرمين / به پرچم سرخ حرم ضريح شش گوش حسين(ع)
*****
سلام من به حسين(ع) و به سردار مودبش / به خطبه ي فاطميِّ اُمُّ المصائب زينبش(س)
سلام من به حسين(ع) و به كاروان غريبش / به حُرّ و عابس و جون و به بُرير و به حبيبش
سلام من به حسين(ع) و بي بي رباب(س) و سكينه(س)/به نجمه(س) و اُمِّ ليلا(س) به لاله هاي مدينه
سلام من به حسين(ع) و به نايبش پور عقيل / به لاله هاي مسلمي(ع) كه عاقبت شدن قتيل
سلام من به حسين(ع) و شهيداي گلگون بدن / به عبدالله(ع) و به قاسم(ع) يتيماي امام حسن(ع)
سلام من به حسين(ع) و به نغمه هاي بر لبش / به عون(ع) و هم به محمد(ع) دو گل سرخ زينبش(س)
سلام من به حسين(ع) و به حيدر(ع) كرببلا / به آن موذّني كه شد بِسُّيُوفٍ اِربا" اِربا
*****
سلام من به وفا شهزاده ي اُمُّ البنين(س) / ساقي خشكيده لبِ بي دست خونين بر زمين
سلام من به لبهاي تشنه ي اصغر(ع) حسين(ع) / به مُضطرّ كرببلا لاله ي پرپر حسين(ع)
سلام من به قتلگاه به پيكر بي سر شاه / به خواهري كه از رو تَل مي گفت حسين(ع) با اشك و آه
سلام من به خيمه گاه به گلهايي كه سوخته شد / به ديده هايي كه سوي سرِ رو نيزه دوخته شد
سلام من به دختري كه گوشواره اش رو كشيدن / به پاي پر آبله اي كه روي خارها دويدن
سلام من به غنچه اي كه روي ني شكفته شد / به تكبير و اذاني كه از سر نيزه گفته شد
سلام من به ياسي كه پوشيده پيرهن لاله / به روي سيلي خورده ي بي بي زهراي(س) سه ساله
سلام من به سجّاد(ع) و به بازوان بسته اش / به عمّامه ي سوخته و به آن دل شكسته اش
سلام من به زينب(س) و بر آن دل صبور او / به سرهاي به روي ني به خون جاري از گلو
«5 شنبه 18 اسفند 1390 ، 15 ربيع الثّاني 1432»

 

حمید رضا گلرخی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 7 دی 1395  | 11:41 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محرّم - غزل

مي وزد با ترانه هاي زلال، كوچه كوچه نسيم عاشورا

مي رسد عطر لاله هاي بهشت، صبحدم با شميم عاشورا

من و سلواي روح مي آيد، از نهان خانه هاي رؤيايي

آسمان غرق مي شود يكسر، در هواي نعيم عاشورا

دشت در دشت راز مي رويد، پاي دل مي رود فرو در عشق

باغ در باغ پهن مي گردد، رنگ در رنگ اديم عاشورا

باز در آسمان پرنده ي دل، مي گشايد دو بال پروازش

مي رود مي رود كه تا باشد، چند روزي مقيم عاشورا

همنشين شلاله هاي سحر، همره سَروهاي سوخته پر

مي نشيند كنار خاكستر، خوش به حال نديم عاشورا

خلوت و اشك و آه و راز و نياز، غربت و شور و حال و سوز و گداز

ايستادن ميان خون به نماز، پا به پاي زعيم عاشورا

هرچه پژمردگي ست مي ميرد، عشق جاني دوباره مي گيرد

نور در نور، وصل مي جوشد، با كلام كليم عاشورا

يك نفر گرچه ياد عهد الست، آمد از راه و بي خبر بشكست

بايد امروز اي بقا نگسست، ياد عهد قديم عاشورا

 

شاعر: کاظم نظری بقا


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 7 دی 1395  | 11:38 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محرّم - غزل

زائری با نگاه بارانی، آسمان را به من نشـان می داد

وَ صدای غریب روضه ی تو، عاشقانه به عشق جان می داد

عطر سیب حرم نمایان شد، واژه ها یک به یک به شور آمد

وَ نسیـمی که با لطافـت خود، پرچـمت را تکان تکان می داد

آرزو کردم آن وسط من هـم، کاش مثل کبوتری باشم

تا که دست محبّت و کرمت، در شلـوغی به من امان می داد

راه حق را به من نشان داده ست، از همان کودکی، همان آغاز...

خون سـرخی که در سیاهی ها، آبرویی به آسمان می داد

باز وقت نماز آمده ست، همگی عجلوا! که جا ماندید...

پرچم سـرخ روی گـنبد تو، باز در قلب من اذان می داد...

 

شاعر: محمدجواد خراشادی زاده


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 5 دی 1395  | 10:45 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حسن لطفی

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

برای شانۀ افتاده ام پری بدهید

دلِ شكستۀ ما را به دلبری بدهید

محبتی بكنید و مرا حرم ببرید

نشان راه به چشم كبوتری بدهید

كجاست خیمۀ سبزت؟ مسافرم برگرد

برای دركِ شما كاش باوری بدهید

شنیده ایم كه شب پای روضه ها هستی

نشسته ایم بنالیم حنجری بدهید

چقدر مثل شما می شویم این شب ها

اگر به سینه زنت دیدۀ تری بدهید

برای شور گرفتن بهشت هم تنگ است

چه می شود كه به ما جای بهتری بدهید

نمی رود به خدا جای دور جان شما

اگر برات حرم را به نوكری بدهید

خبر رسیده خرابه شكسته ای می گفت:

چه می شود كه به ما چند روسری بدهید


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 5 دی 1395  | 10:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 36 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید