.jpg)
ﺩﺳﺘﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺣﻪ ﻫﺎ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ
ﺍﯼ ﻋﺸﻖ! ﺷﯿﻌﻪ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻣﺤﺮﻡ ﺍﺳﺖ
ﺳﻬﻢ ﺷﻤﺎ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯼ ﺗﺎﺭﯾﺦ، ﺍﺯ ﻓﺪﮎ
ﯾﮏ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻭ ﯾﮏ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻏﻢ ﺍﺳﺖ
ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺯﻥ! ﺑﮑﻮﺏ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺎﻧﻪ ﺷﺪ ﺭﻫﺎ
ﺩﺳﺘﺎﻥ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﮐﻪ ﻭﻓﺎﯼ ﻣﺠﺴﻢ ﺍﺳﺖ
ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﻫﺪ
ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺍﺩﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﻣﺤﮑﻢ ﺍﺳﺖ
ﻋﺎﺷﻖ ﺷَﻮﯾﺪ ﺯﻭﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺰ ﺑﮕﺬﺭﺩ
ﺍﻣﺸﺐ ﺑﺴﺎﻁ ﻋﺸﻖ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺍﺳﺖ
ﺍﯼ ﺭﻭﺡ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ! ﮐﺠﺎ ﭼﺮﺥ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ؟
ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺳﺖ ﮐﺮﺑﻼ ﻭ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﺩَﻡ ﺍﺳﺖ
«ﻗَﺪ ﻗﺎﻣﺖِ ﺍﻟﺴُّﮑﻮﺕ»؛ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪ ﺷﻌﺮ
ﺍﯼ ﻋﺸﻖ! ﺷﯿﻌﻪ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻣﺤﺮﻡ ﺍﺳﺖ
ادامه مطلب
.jpg)
*یاد محرم*
خودم را خرجِ ماتم کردم امشب
که یادِ یک محرم کردم امشب
دوباره خاطراتم زنده گشته
همه دنیای من ارزنده گشته

ادامه مطلب

ﺍﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﺧﻮﻥ ﺑﺒﺎﺭ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻣﺤﺮﻡ ﺍﺳﺖ
ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍﯼ،ﺩﯾﺪﻩ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﻣﮑﺮّﻡ ﺍﺳﺖ
ﺑﯽ ﺩﯾﺪﻩ ﭘﺮ ﺁﺏ ﻭﻧﻔﺴﻬﺎﯼ ﺁﺗﺸﯿﻦ
ﮔﺮ ﻻﻑ ﻣﻬﺮ ﺷﺎﻩ ﺯﻧﯽ،ﻧﺎ ﻣﺴﻠّﻢ ﺍﺳﺖ
ﺑﺮﯾﺎﺩﻧﻮﺭ ﭼﺸﻢ ﭘﯿﻤﺒﺮ ﺯﺁﺏ ﭼﺸﻢ
ﺑﺎﻟﻠﻪ ﺍﮔﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﮐﻨﯽ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ
ﺑﺸﻨﺎﺱ ﺩﺭ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﮐﺮﺑﻼ
ﻗﺪﺭ ﺳﺮﺷﮏ ﺧﻮﯾﺶ ﮐﻪ ﺍﮐﺴﯿﺮ ﺍﻋﻈﻢ ﺍﺳﺖ
ﺑﯽ ﺷﺮﻡ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻧﮕﺮﯾﺪ ﺩﺭﯾﻦ ﻋﺰﺍ
ﺧﺎﻟﯽ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻟﺶ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﻏﻢ ﺍﺳﺖ
ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﻭ ﻗﺎﻣﺖ ﺍﮐﺒﺮ ﻓﺘﺪ ﺯﭘﺎﯼ
ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﺳﺮﻭ ﮐﻪ ﺳﺮﺳﺒﺰ ﻭﺧﺮﻡ ﺍﺳﺖ
ﺑﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﻼﻝ ﺩﺭﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﭘﺮ ﻣﻼﻝ
ﮐﺎﻫﯿﺪﻩ ﺟﺴﻢ ﺣﯿﺪﺭﻭﭘﺸﺖ ﻧﺒﯽ ﺧﻢ ﺍﺳﺖ
ﻣﻮﺳﯽ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻭﻋﯿﺴﯽ ﻓﺴﺮﺩﻩ ﺩﻡ
ﯾﻮﺳﻒ ﺯﺗﺨﺖ ﺳﯿﺮ ﻭﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﺯﺧﺎﺗﻢ ﺍﺳﺖ
ﺁﻣﯿﺨﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﺷﮏ ﺧﻠﯿﻞ ﻭﺳﺮﺷﮏ ﺧﻀﺮ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﺏ ﭼﺸﻤﻪ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﻭﺯﻣﺰﻡ ﺍﺳﺖ
ادامه مطلب

از دست کارهای خودم دلشکسته ام
از راه و رسم بندگی خویش خسته ام
ماه خدا گذشت ، همانم که بوده ام
حالا در انتظار محرم نشسته ام
ادامه مطلب

دلبر کمر به نیت صید و شکار بست
با یک نگاه بر همه راه فرار بست
آنقدر مشتری سر بازار خود کشید
حتی دکان حضرت پروردگار بست
دیدم که دستگیر دو عالم ندارم و
دستم دخیل بر سر زلف نگار بست
دل را به هرکسی که سپردم نگه نداشت
ای خوش به حال آن که دلش را به یار بست
عاشق همیشه در پی معشوقه میدَوَد
باید اویس بود و به سوی تو بار بست
میخواستم که جار زنم رَبِّ من تویی
اما ببخش… دست مرا روزگار بست
بسته شده است بار تمام قبیله اش
هرکس تمام نوکری اش را به کار بست
معراج میرویم زمانی که میرویم
بالا برای تکیه زدن روی “داربست”
شکرخدا سیاهیه بزم تورا زدیم
شکرخدا که نام شمارا صدا زدیم
ادامه مطلب

ز راه دور که آمد صدای پای محرم
ندا رسید حسینیه ها، عزای محرم
چگونه شکر نمایم که از سرادق گردون
به گوش میرسد این بار هم صدای محرم
اگر خدا طلبد از گدای بی سر و پایش
تمام دار و ندارم شود فدای محرم
طنین فکنده در عالم صدای نوحه زهرا
خدا کند که بمیرم ز ماجرای محرم
قسم به کعبه که رخت سیاه کرده به قامت
عزا گرفته خدا هم فقط برای محرم
صدای ناله زینب به گوش میرسد اما
نشسته با قد خم پای نیزه های محرم
به گریه حضرت آدم به خیمه میزند اینجا
قصیده های عزا و کتیبه های محرم
ادامه مطلب

همین که در محرم تو روضه خوانده می شود
دل همه به کربلای تو کشانده می شود
فقط به مجلس حسین می شود به چشم دید
که پادشاه پهلوی گدا نشانده می شود
جهنم است نسبتِ بهشت با حریم تو
کسی خطا کند سوی بهشت رانده می شود!
به مشی نوکری همیشه مشق فرق می کند
که «عشق» می نویسم و «حسین» خوانده می شود
محرّم از میان عرش با مصیبت حسین
سبوی اشک بر روی زمین چکانده می شود
تو را ز اصل نه ولی ز اسب بر زمین زدند
…که اسبها چنین به پیکرت دوانده می شود
رسیدنی ست آن زمان که با نوای منتقم
بهای قطره های خون تو ستانده می شود
ادامه مطلب

مُحرم آمد و در سینه،خیمهْ غم زده است
دوباره فصل جنون مرا رقم زده است
دوباره هر شب من رنگ کربلا دارد
وَ غم به گنبد قلبِ غمین عَلَم زده است
به هر حسینیه گویی حسین..حرم آنجاست
که دوست در دل عُشّاق خود حرم زده است
عجب دروغ بزرگیست، بی تو دم زدن از عشق
هر آنکه از تو سروده؛ ز عشق دم زده است
بدون شک به بهشت خدا رسد آخر
کسی که در جهت “مَنْ بَکی” قلم زده است
به بیت بیت سروده ز محتشم آقا
حرارتی بده افزون به آتشم آقا
ادامه مطلب
.jpg)
نسیم روضه وزیده محرم آمده است
زمان گریه به ارباب عالم آمده است
دوباره بیرق وپرچم دوباره طبل و کتل
که ماه مرثیه وغصه و غم آمده است
دوباره سینه سپرهای کربلا جمعند
که لحظه های خوش نوحه و دم آمده است
تمام صحن حسینیه ازدحام گداست
که جا برای هزاران چو من کم آمده است
فقط نه نوح،نه موسی نه یوسف و یعقوب
دراین عزاکده عیسی بن مریم آمده است
بیا که اشک بریزی کنار پیغمبر
چرا که فاطمه با قامت خم آمده است
ادامه مطلب

شکر خدا زهرا دوباره رزق این نوکر نوشت
با دست بشکسته مرا روزی خور این در نوشت
هرگز نمی کردم گمان اینجا مرا راهم دهند
نام مرا در بین نوکر ها خودش آخر نوشت
روز ازل وقتی خدا روزیِ عالم را نوشت
ارباب را ارباب و ما را بر درش قنبر نوشت
در عرش حق پیراهن خونین او آویختند
بیخود نبوده گر خدا این قلب را مضطر نوشت
نام حسین فاطمه اشک مرا جاری کند
رحمت به شیر مادرم، صد شکر بر این سرنوشت
هرکس که شد در این دهه دیوانه ی کوی حسین
زینب برای او “نمازِ صبحِ بالاسر” نوشت
حبُّ الحسین نعمتی ، قبرُ الحسین قبلتی
این جمله را هر نوکری در قلب خود با زر نوشت
من زاره فی کربلا زار العلیّ فی عرشه
این را همان اول خدا در عرش بر سردر نوشت
حُبُّ الحسینِ جُنَّنی» عابس بیان کرده ولی
بر چوب محمل خواهرش این جمله را با سر نوشت
می گفت زینب از فراز تل برادر جان ببین
آنکس که تقدیر تو بی انگشت و انگشتر نوشت…
…من را میان عده ای نامرحم و دور از حیا
آواره و بیچاره و بی یار و بی معجر نوشت
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


