شه دین گفت عباس علمدار من است

          مصطفایش من و او احمد کرّار من است

هم دلیر است و شجاع است و مشیر  است و مشار

    هم وزیر من ومنشی دربار من است

شه دین گفت که عباس علمدار من است

مصطفایش من و حیدر کرّار من است

گر دو دستش ز ره دوست بیفتد ز  بدن

          اندرین دست بلا میثم تمّار من است

من مدار حق دایره فضل خدا

                   او ابوالفضل و در این دایره پرگار من است

شه دین گفت که عباس علمدار من است

مصطفایش من و حیدر کرّار من است

پرتو شمس و قمر در فلک از صورت است

               نور روی و رخش از پرتو انوار من است

ساکنان ره عشقیم و در این دشت بلا

           او علمدار من و قافله سالار من است

شه دین گفت که عباس علمدار من است

مصطفایش من و حیدر کرّار من است

گر همه روی زمین لشکر کفار شود

                   در صف معرکه چون حیدر کرّار من است

         شمع رخسار مرا ببیند و پروانه صفت

     پاسدار حرم و  محرم اسرار من است

شه دین گفت که عباس علمدار من است

مصطفایش من و حیدر کرّار من است


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:08 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بیا از خاک بردار و سر دامن سرم بگذار

به پیش چشم دشمن پای بر چشم ترم بگذار

دگر چشم پر از خون است و جای بهر پایت نیست

بیا چشم انتظارم پا به چشم دگرم بگذار

بیا پروانه ی پروانه را ای شمع امضا کن

ندیدی گر اثر  پا  بر خاکسترم بگذار

به شکر این که گشتم کشته ات بر سجده افتادم

بیا با مِهر مُهرت بر نماز دیگرم بگذار

سجود عشق طولانی است من سر بر نمی دارم

اگر خواهی که برادر بیا پا بر سرم بگذار

علم آسا به دوش خود نهادم بار عشقت را

 پس از من بار غم بروی دوش زینبم بگذار

مرا در کودکی مادر بلا گردان تو گرداند

اگر قابل نباشم منتی بر مادرم بگذار

اگر من آب می خوردم یقین خشنود می گشتی

نخوردم آب گر من ، در کنار اصغرم بگذار


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

من زاده علی مرتضایم

                              من شاهباز ملک لا فتایم

فضل و شرف همین بس از برایم

                  که خادمم به درگه حسینی

والله ان قطعتمو ایمینی

انّی ابداً عن دینی

خدمتگذار زاده بتولم

                  من باغ گلشن رسولم

ز افسردگی گلشنش ملولم

                              دارم دل بشکسته و غمینی

والله ان قطعتمو ایمینی

انّی ابداً عن دینی

سقای تشنگان بی پناهم

                  دشمن اگر چه گشته خار راهم

من یک تنه حریف این سپاهم 

                  انی احامی ابداً عن دینی

والله ان قطعتمو ایمینی

انّی ابداً عن دینی

ایستاده ام کنار آب لغزان

                  پایم بر آب و قلب من فروزان

در آب و آتش هم چو شمع سوزان

                  سوزم ز خاطرات آتشینی

والله ان قطعتمو ایمینی

انّی ابداً عن دینی

یا رب مدد کن این فرس برانم

                  وین آب را به خیمه گه رسانم

دیگر چه غم ، که بعد از آن نمانم

                  جانم فدای عشق نازنینی

والله ان قطعتمو ایمینی

انّی ابداً عن دینی

تنها میان تیر دشمنانم

                  ای کاش نیزه ها خورد به جانم

در پیش کودکان خجل نمانم

                              ای تیر اگر به مشک کم نشینی

والله ان قطعتمو ایمینی

انّی ابداً عن دینی

سقای تشنگان کربلایم

                              اگر شده بریده دستهایم

با مرکبم کنار خیمه آیم

                              تا حال زار من اخا ببینی

والله ان قطعتمو ایمینی

انّی ابداً عن دینی

در خاک و خون دلم ازین غمین است

                  که از عطش لب تو آتشین است

دستم جدا افتاده برزمین

                  در فرق من عمود آهنین است

والله ان قطعتمو ایمینی

انّی ابداً عن دینی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شعر حضرت اباالفضل ع

تا از کف عبّاس دلاور علم افتاد

لرزه به دل مضطر اهل حرم افتاد

تنها نه حسین را کمر از غصّه دوتا شد

زین واقعه بر قامت افلاک خم افتاد

آبی که از آن مشکِ پر از اشک فرو ریخت

وارون ز قضایای جهان جام جم افتاد

دانی که ز خوابیدن بیرق چه قیامت

با ناله ی اطفال حسین در خیم افتاد

آماده شد اهل حرم شه به اسیری

وحشت به میان حرم محترم افتاد

گویا که همی دید به آن دیده ی حق بین

محنت به دل زینب زهرا شیم افتاد

شانی رسد عبّاس به فریاد تو قطعاً

آن دم که نفس قطع شد، از کف قلم افتاد

مرحوم شانی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شعر مدح حضرت اباالفضل ع

گوش بر فرمان شه عبّاس داد

رفت تا آب آورد سقّای راد

بس دعایی كرد تا آب آورد

كای خدایا اصغرم تاب آورد

گر رسانم آب می بخشم دوعین

تا كه گردد شاد مولایم حسین

من شنیدستم كه ای نسوان شهر

روسفیدم كرده عبّاسم به دهر

از طفولیّت نجیب و مرد بود

لیك از دنیای دون دل سرد بود

من كه او را شیره ی جان داده ام

فدیه بر یك موی سلطان داده ام

طفل من بر رتبه ی شاهی رسید

وه حلالش باد شیری كه مكید

من فدای گوهر اشكش شوم

من فدای بیرق و مشكش شوم

من فدای چشم و بازویش شوم

من فدای زخم ابرویش شوم

سال ها از من سوالی می نمود

گو گناه مادرم زهرا چه بود

قصّه ای در كودكی بشنیده بود

از در و مسمار در رنجیده بود

بارها پرسید از من مادرا

پشت درب خانه می گریی چرا؟

من بدو گفتم كه ای دُردانه ام

خادمه هستم نه صاحب خانه ام

بشنو ای عبّاس وی نور دو عین

من كنیزم تو غلامی برحسین

ندبه ای از پشت در آید هنوز

ناله هایش روح می ساید هنوز

روز و شب گویم اله فاطمه

هست اینجا قتلگاه فاطمه

تا سخن ازماجرای در رسید

از دل و بینی غریبا خون چكید

سیدمحمدهاشمی(غریب)

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:07 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 توسل به حضرت اباالفضل العباس(ع) به امید بازگشت امنیت به حرم حضرت زینب(س) و حرم حضرت رقیه(س) و بقاع متبرکه 

و همچنین ادب شدن این کوردلان کافر باذن الله

 **

 

پایش ستون خیمه ی هفت آسمان بوده است

دستش همیشه دستگیر این و آن بوده است

 

اطراف خیمه رد پاهایی از او مانده است

چندین شبانه روز حتما پاسبان بوده است

 

این رد پاها، رد پای شخص عادی نیست

این شخص معلوم است خیلی پهلوان بوده است

 

هر جا که رفته رد پای کودکی هم هست

این پهلوان پیداست خیلی مهربان بوده است

 

اما نمیدانم چرا این آدم عاشق

هر جا که او رفته است تیری در کمان بوده است

 

هرگز موافق نیستم او تشنه هم بوده است

این ساقی عطشان خودش آب روان بوده است

 

اینکه چگونه مشک را از آب پر کرده است

دیگر بماند؛ این خودش یک داستان بوده است

 

از طرز آب ریخته بر رد پای او

پیداست مشکش یک زمانی بر دهان بوده است

 

یک مادری هم این طرف ها آمده حتما

این مادر انگاری که خیلی هم جوان بوده است

 

یک نامه ی کوفی میان دشت پیدا شد

در متن نامه آمده او در امان بوده است

 

نادر حسینی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خوردی زمین و حیثیت لشکرم شکست

 

اصلی ترین ستون خیام حرم شکست

 

فریاد های «انکسری» بی دلیل نیست

 

در اوج درد تکیه گه آخرم شکست

 

از ناله های «یا ولدی» در کنار تو

 

معلوم شد که باز دل مادرم شکست

 

درد مرا فقط پدرم درک می کند

 

دیدم چگونه بال و پر جعفرم شکست

 

ساق عمود در سر تو گیر کرده است

 

نعره زنم که وای سر حیدرم شکست

 

تو در میان علقمه از پا نشستی و

 

در بین خیمه ها سپر خواهرم شکست

 

وقتی عمود خیمه کشیدم سکینه گفت:

 

دیدی غرور ساقی آب آورم شکست

 

آن شب که سوخته ها همه دور زینب اند

 

گوید عمو کجاست ببیند سرم شکست

 

وقتی شتاب سیلی و مرکب یکی شدند

 

هر جفت گوشواره، زیر معجرم شکست

شاعر: قاسم نعمتي


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت

 

امشب شب توسّل ما بر دو دست توست

در عشق حرف اوّل دفتر دو دست توست

تا مشک خالی تو شود پر ز اشک ما

رزق تمام گریه کنان بر دو دست توست

ای دست انبیاء و ملائک دخیلتان

باب المراد تا خود محشر دو دست توست

ای مستجار حضرت ارباب، الدّخیل

زیبا قمر، پناه برادر دو دست توست

ای مسجدی که وقف شدی بر حسینیه

گلدسته های نذری مادر دو دست توست

مشکی که داد بر تو سکینه گواه ماست

باب الحوائج لب اصغر دو دست توست

شمشیر زن بیا و به نیزه بسنده کن

چون ذوالفقار حضرت حیدر دو دست توست

معجر نمی کشد احدی از سر کسی

وقتی دخیل گوشه ی معجر دو دست توست

حتماً در علقمه پدر مشک می شوی

با لشگری همیشه برابر دو دست توست

مشکت به دست راست و نیزه به دست چپ

مبهوت کار جنگی ات آخر دو دست توست

وقتی که از بدن شود این دست ها جدا

باید که خواند فاتحه ی طفل خیمه را

 

سعید توفیقی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:06 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-مدح

 

بس که دست دلبرم مشکل گشایی می کند

خلق می گویند این سقا خدایی می کند

گر چه از فرط گنه بیگانه گشتم با دلش

اوست دائم با دل من آشنایی می کند

تا بگیرد دست هر کس ناتوان است در جهان

دست هایش از بدن میل جدایی می کند

هر که سوگندش دهد بر مادرش ام البنین

با نگاهی روزی اش را کربلایی می کند

قبله ی اصحاب ممتاز حسین ابروی اوست

بر قلوب عاشقان فرمانروایی می کند

هر که خواهد حاجتی مردانه از باب حسین

این اباالفضل است بر او خوش عطایی می کند

بی نیاز از هر دو عالم می شود بر حق قسم

هر که بر درگاه این آقا گدایی می کند

آن چنان جا در دل زهرای اطهر کرده است

فاطمه در ماتمش صاحب عزایی می کند

چشم او با تیر لب وا کرد و گفت از غصه اش

قطره قطره خون او قصه سرایی می کند

چشم من شرمنده ی لب های خشک اصغر است

مادرش همراه لالایی دعایی می کند

دست دادم، چشم دادم، تا رسانم آب را

لیک این مشک است با من بی وفایی می کند


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-مدح

 

سرم چه قابل خاک تو سر کجا تو کجا؟

گهـر بـه پـات بریزم گهر کجا تو کجا؟

تو آفتـاب جهـانی قمـر کجـا تو کجا؟

فراتر از بشـر استـی بشر کجا تو کجا؟

تـو سـرو بـاغ هـدایت حدیقۀ یاسی

تو یک حسین ز پا تا به سر تو عبّاسی

قیام توست قیامت، قیـامتت نازم

مرام توست کرامت، کرامتت نازم

پیِ امــامِ امامت، امــامتت نازم

به هر دلیت اقامت، اقامتت نازم

چراغ و چشم ولایت گل و گلاب علی!

مـه دو فاطمـه، بیـن دو آفتاب علی!

تو خیل هاشمیان را ستارۀ سحـری

تو آفتاب جهانی، که گفته تو قمری

علیـت بـاب و عزیــز دل پیـامبری

به مرتضی پسری و به عالمی پدری

چنـان ز کـام تو آب حیات می‌جوشد

که خضر از لب خشکت گلاب می‌نوشد

تـو مـاه امّ‌‌بنینـی، بنیـن به قربانت

تمام خلـق زمـان و زمین به قربانت

ملک، بشر ز یسار و یمین به قربانت

تمام هستـیِ هست‌آفرین به قربانت

ز دست‌هـای تو گلبوسۀ علی روید

همان سزد که ولی اللّهت ولی گوید

مـزار تــوست چــراغ دل مسلمــان‌ها

به حضــرتت متــوسل شوند سلمـان‌ها

کم است اگر چه شود خاک زائرت جان‌ها

مقــام تـوست فراتــر ز وهــم انسان‌ها

جلالت تو کجا ما کجا؟ «بنفسی انت»

امـام گفت تو را «یا اخا بنفسی انت»

تو با دو دست جدا از بـدن کنی اعجاز

تـو بـا ملائکـه در آسمـان کنـی پرواز

ادب بـه خـاک درت ایستـاده بهر نماز

به دامن کرمت دست عالمی است دراز

جـواب تـوست به هر سائلی جواب حسین!

که گشته نام خوشت هم عدد به «باب حسین»!

گره‌گشاست دو دستِ ز تـنْ بریدۀ تو

سلام یوسف زهرا بـه دست و دیدۀ تو

درود بر تن در خاک و خون‌کشیدۀ تو

جهـان پـر است ز فریـادِ ناشنیدۀ تو

چه قرن‌ها که به هر نسل گفتگو داری

هنـوز زمزمـۀ «اِنْ قَطعتُمـوا» داری

تو را به امّ‌‌بنین مادرت قسم عباس!

تو را به مرتبۀ خواهرت قسم عباس!

تو را به حق جراحات پیکرت عباس!

تو را به خون گلوی برادرت عباس!

مرا ز من بستان و از آن خود گردان

کرم نمـا و سگِ آستان خود گردان

نشان سجده نشانـی است از عبادت تو

شهــادت تــو بــوَد بهترین ولادت تو

کرم، سجیّه و احسان و جود، عادت تو

سلامِ آب بـــه آقایــی و سیــادت تو

هنوز علقمه گوید درود بر صبرت

هنوز حضرت زهراست زائر قبرت

تو مـرد غیــرت و مهــر و وفـا و ایثاری

تو همچنــان پــدرت حیـدری و کراری

تو چون حسین، همان خون حیِّ داداری

تو یـک سپـاه نــداری، ولــی علمداری

اگر چه دست نداری، حسین را دستی

سپه نیـاز نداری که خود سپاه استی

قسم به آنچه که بود و قسم به آنچه که هست

تو با خدای خـودت دادی از ولادت، دست

خـدا زمـام دل خلـق را بـه زلـف تو بست

اگر چه دست تو از تن فتاد و فرق شکست

به دست‌ و چشم و سرت می‌خورم قسم عباس!

کـه در تمـام شهیـدان تویی علم عباس!

سلامِ کعبه به صحن و حریم محترمت

پیمبــران خداینــد زائــرِ حــرمت

به خود همیشه ببالد کرامت از کرمت

خدا گواست که باشد ثنای خلق، کمت

شـود ز کـوه غمت قامتِ امامت، خم

برای گفتنِ مدحت چه آورد «میثم»


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 12:05 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 88 ::         60   61   62   63   64   65   66   67   68   69   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید