یا عباس...
هر چند که در راه خدا می میرد
هر بار به علتی جدا میمیرد
یک عده برای دین و یک عده حسین
عباس برای بچه ها میمیرد
ادامه مطلب
خرم آن خاک که آرامگه یاس آنجاست
جمعه ها بهر زیارت دست عباس آنجاست
دستمان نه،دلمان کاش به آنجا می رفت
ما که عاشق نشدیم این دل حساس آنجاست
وای بر مردم آن خاک که کبودش کردند
شان نازل شدن سوره الناس آنجاست
رضا عالیشاه
ادامه مطلب
سقایی ملك عشق را خاتم اوست
جانبازترین شهید در عالم اوست
عباس فقط ماه بنی هاشم نیست
سوگند به حق ماه بنی آدم اوست
مرتضی اسداللهی
ادامه مطلب
یا ابالفضل...
سرت را بد بریدند و بروی نیزه ها بستند
ندیده صحنه هایی را که دیده خواهرت اینجا
خدا را شکر می گویم نیامد مادرت اینجا
نیامد تا ببیند زخم های پیکرت اینجا
نیامد تا ببیند چشم زیبای تو را بستند
ندیده که ز هم پاشیده شد فرق سرت اینجا
نیامد تا ببوسد دست های بر زمین مانده
شنیدم آمده زهرا به جای مادرت اینجا
سرت را بد بریدند و بروی نیزه ها بستند
ندیده صحنه هایی را که دیده خواهرت اینجا
سر فرصت تو را غارت نمودند آن حرامی ها
ندیده هیچکس آنچه که آمد بر سرت اینجا
ادامه مطلب
شنيده ام به زمين خورده اي زمان لرزيد
و ماه بودي و افتادي آسمان لرزيد
نبوده اي كه ببيني چه كرد عمه ي ما
به خطبه اش بدن اين يزيديان لرزيد
هنوز هم به خدا از سر تو ميترسند
به وقت ديدن رأس تو ساربان لرزيد
تو را زمين زدن و احترام ما كم شد
به زير ضربه ي سيلي رقيه جان لرزيد
كجاست غيرت مطلق ، پناهگاه حرم
لبان قاري قرآن و خيزران ؟ ، لرزيد
چه ديده است؟ نميدانم ، عمه جان من
هميشه وقت رسيدن به اين سنان لرزيد
شاعر: مهدي برجلو
ادامه مطلب
معرفت، زاده نمی شد، اگر عباس نبود
عشق، آماده نمی شد، اگر عباس نبود
رتبه ی مردی و آقایی و غیرت مندی
به کسی داده نمی شد، اگر عباس نبود
هر که دیوانه ی مولاست، بداند، هرگز
مست این باده نمی شد، اگر عباس نبود
از همان کودکی اش، حلّ ِ مسائل می کرد
مشکلی ساده نمی شد، اگر عباس نبود
او رها کرده دل از بند اسارت، اصلا"
شیعه آزاده نمی شد، اگر عباس نبود
سر به ساحل زد و فریاد کشید آب فرات :
معرفت زاده نمی شد، اگر عباس نبود
شاعر: مهدي باقر نژاد
ادامه مطلب
یا عباس ع
با رباب مضطرب ارض و سماء گفتند : آب
قطره های آب حتی در دعا گفتند : آب
رفت عمو از خیمه بیرون بچه ها گفتند : آب
روی خاک خیس در خوف و رجاء گفتند : آب
یک ابوالفضل هست و صدها تیر این لشگر علی
تشنه اقتاد و لب پایین و بالا پاره شد
مشک وقتی پاره شد بند دل ما پاره شد
ریخت آب و رگ رگ چشمان سقا پاره شد
بعد آنکه گوشواره دخترک ها پاره شد
ادامه مطلب
یا ابالفضل...
سرش افتاد کنار عطش دریا مست
تنش افتاد ولی زود به بالا پیوست
فاطمه آمد و آغوش برایش وا کرد
مادرانه بغلش کرد ولی با یک دست
از دم خیمه سراسیمه حسین آمد و بعد
دو قدم مانده به او از نفس افتاد و نشست
ادامه مطلب
آب آور را زدند / ناله ای پیچید در خیمه که لشگر را زدند
در میان نخل ها / دستها تا شد قلم گفتند حیدر را زدند
باز هم از پشت نخل / حرمله یک چشم،خولی یک چشم دیگر را زدند
خورد تا روی زمین / دید بر دیوار کوچه روی مادر را زدند
تا که کوتاهش کنند / تیغ ها از سمت پا بدجور پیکر را زدند
یک نفر مو را گرفت / یک تبر محکم به پایین آمد و سر را زدند
آستین شد موی سر / دزدهای قافله این بار معجر را زدند
روی تیغِ نیزه ها / ابتدا عباس را و بعد اصغر را زدند
چند باری او فتاد / باز محکمتر به روی نیزه حنجر را زدند
بار دیگر سر نماند / وای از پهلو نوکِ نیزه برادر را زدند
خواهرش با پارچه / بست سر را تا نیافتد حیف خواهر را زدند
شاعر: حسن لطفي
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


