عمو عباس...


 دیگر عمو به خیمه ی طفلان نمی رسی

آن یوسفی که تا دلِ کنعان نمی رسی

هرچند تشنه ای و به باران نمی رسی

ای جاریِ همیشه! به پایان نمی رسی

رفتی که آب از تو حمایت کند، ولی...

از وارث فرات حکایت کند، ولی...

شرمنده ی نگاه تو چشم ترِ فرات

لرزید از قیامت تو پیکر فرات

بعد از تو آمده چه بلایی سر فرات؟

ای خون دست هات حکایتگر فرات

رفتی و در عزای تو«کوه از کمر شکست»

طوفان تیر و سنگ وزید و پدر شکست

هرچند کودکیم،ولی داغ دیده ایم

دردی به وسعت غم بابا کشیده ایم

بعد از تو طعم تلخ اسارت چشیده ایم

با رفتنت عمو چه ستم ها که دیده ایم...

بعد از تو کوفه...سنگ...چگونه به سر شود؟

«بگذار اشک در غم ما پرده در شود»

جز داغ های کهنه و زخم زبان نبود

باران سنگ بود و کسی در امان نبود

از «شَمسِ وَ الضُّحی» سخنی در میان نبود

در کوفه جز ستم به بنی آسمان نبود

با این وجود،قصّه ی مادر شنیدنی است

صبح ظهور حضرت خورشید دیدنی است...

 

حسن خسروی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

وقتی رسید از راه دریا ...مشک ای وای

در علقمه شد ناله بر پا .. مشک ای وای

تیر سه شعبه ، چشم سقا ، مشک ای وای

روی زمین عباس و آنجا مشک ای وای


سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود


پر شد تمام دشت هم از این خبرها

اعجاز فرقش ریشه شق القمر ها

رفت و دو تا شد در فراق او کمر ها

گشته کباب از داغ این ماتم جگر ها


سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود


قرص قمر روی زمین افتاد مردم

جان مایه حبل المتین افتاد مردم

بر خاک صحرا رکن دین افتاد مردم

شیر نر ام البنین افتاد مردم


سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود


وقتی که زهرا آمده پهلوی عباس

پر شد تمام علقمه از بوی عباس

از مشک تا که ریخت آبِ روی عباس

شرمنده شد آب فرات از روی عباس


سقای عطشان بر لبش ادرک اخا بود

حسين صيامي


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نشسته شبنم اندوه بر یاس

شقایق می شکفت از داغ عباس

تگرگ مرگ می بارید واز زخم

ترک می خورد گلدان های احساس

--------------------------------------------

رها ،افتاده ،پر پر ،ماه خاموش

زمین وآسمان از غم سیه پوش

غریب وتشنه وتنهاست عباس

فرات از داغ زینب مشک بر دوش


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 12:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا ساقی العطاشا....

دل یک قافله لرزید دلاور افتاد

بر روی شانه خود حلقه مویت افتاد

همه میکده فریاد زدند آن لحظه

به زمین حضرت سقا که سبویت افتاد

آنقدر هلهله کردند دلم هُری ریخت

تیر این حرمله ها تا به سبویت افتاد

چقدر سعی نمودی که ز جا برخیزی

به روی مادر سادات که رویت افتاد

 

علی آمره


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 11:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علم بر دوش یزدانی اباالفضل
شکوه عشق و ایمانی اباالفضل
نشاید بی وضو نام تورا برد
که چون آیات قرآنی اباالفضل
تورا بشنیدن و خواندن ثواب است
قمر،والنجم، فرقانی اباالفضل
شبیه کعبه لبریز از طواف است
در آنجایی که مهمانی اباالفضل
شهیدان را حسین، آقاست، اما
تو. هم رشک شهیدانی اباالفضل
در آن میدان که فرمانده حسین است
مطیع محض فرمانی اباالفضل
تو آن ماهی ، که میگردد جمالت
درخشان تر به هر آنی اباالفضل
غریب کربلا را قوت قلب
امید هر پریشانی اباالفضل
گهی خورشید را میر علمدار
گهی سقای طفلانی اباالفضل
گهی آب آور آن طفل بی شیر
گهی هم شیر میدانی اباالفضل
تو را سوگند بر لبهای اصغر
نظر بر ما فکن آنی اباالفضل

مرتضی اسدالهی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 11:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عباس غصه ات سپرم را شكسته است..

آري شكوه بال و پرم را شكسته است..

اي تكيه گاه من تو چرا تكيه داده اي؟..

اين حال و روز تو كمرم را شكسته است..

شق القمر شده سر نورانيت ولي..

گويا عمود فرق سرم را شكسته است..

بايد كنار علقمه ابي نوشت اب .

.وقتي غرور همسفرم را شكسته است..

آنكس كه سجده گاه علي را شكافت باز..

فرق مبارك قمرم را شكسته است..

آن بي حيا كه فرق سرت را دو نيم كرد..

بار دگر سر پدرم را شكسته است..

پشت و پناه اهل حرم داغ رفتنت..

آيينه ي دو چشم ترم را شكسته است

 

شاعر : <محمدصادق باقي زاده>


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 11:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

رفته به اوج فلک لوای اباالفضل
می رسد از هر کران نوای اباالفضل
رفته به اوج فلک لوای ابالفضل
مرغ خیالم پَرَد ز شوق حریمش
کرده دلم عاشقان! هوای اباالفضل
می شود از ساکنان جنت جانان
هر که شود جان او فدای اباالفضل
ساقی لب تشنگان، امید غریبان
داروی درمان ما دوای اباالفضل
مست سبویش تمام عالم و آدم
عاشق جانش بوَد خدای اباالفضل
ماه بنی هاشم است یا بنی آدم؟
ای همه عالم شود فدای اباالفضل
چونکه زمان وفا به عهد بیاید
می رسد آیا کسی به پای اباالفضل؟
کیست که حیرت نکرده زانهمه ایثار
کیست نگرییده در عزای اباالفضل؟
خون جگرم کرده آن دو دست بریده
در به درم کرده ماجرای اباالفضل
اصغر لب تشنه هم به واقعه گویا
ریخته خون از گلو برای اباالفضل
وای ز تنهایی و اسارت زینب
آه ز فریاد « یا اَخای» اباالفضل
کاش بمیرم میان روضه ی عشقش
کاش شود نام من گدای اباالفضل
یار ب یارب! به ناله های رقیه
یارب یارب ! به لاله های اباالفضل
کن نظری تا شود به وقت قیامت
قسمت ما عاشقان لقای ابالفضل
مرتضی اسدالهی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 11:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا ساقی العطاشا...

دوراین باده مست بسیــار است

تشنه ي خود پرست بسیار است

در مسیر سقوط قامت او

ارتفاعات پست بسیار است

پای آهوی چشم او پر خار

در رکابش نشست بسیار است

مشک او شد هزار رشته قنات

احتمال شکست بسیار است

تاسرش را به آسمان ببرند

نیزه و دار و بست بسیار است

می شود پرچمش بلند انگار

دست بالای دست بسیار است

ای فرات! آه خانه ات آباد

دست او دست دشمنش افتاد

بر زمین خورد تا کتل، از دست

خورد رو دست بی محل، از دست

بی قرار حرم نشست از پا

گفت مرثیه خوان غزل، از دست

قاسم آب بود اما حیف

پا شد احلی من العسل، از دست

کاش حالا که مشک را بردند

می گذشتند لااقل، از دست

دیده شد روی دست های همه

روضه ای باز و مستدل، از دست

دست می رفت تا رود بعداً

امنیت حول و حوش تل، از دست

این همه دست دست کردن آب

عـــاقبت کار داد دست رباب

آسمان شد سیاه با چادر

شد زمین خون و شد هوا چادر

آسمان شد سیاه با چادر

می کشیدند بی هوا چادر

آسمان شد سیاه با چادر

بس که شد بی هوا، هوا چادر

از سر هرکسی که سیلی خورد

یا که معجر پرید یا چادر

دامن دختری درآتش سوخت

برسرش زد که عمه چا چادر

هرکسی می دوید می افتاد

بس که پیچید دور پا چادر

با تعارف به زجر می گفتند

دست خالی نرو!  بیا! چادر

غرفه داران شام فهمیدند

بوده سوغات کربلا چادر

روی نی بود  با پری ها باز

روضه ها باز، روسری ها باز

 

رضا دین پرور


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 11:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت- امان نامه

 

اول عشق شورِ شیرین است

بعد از آن روزها غمگین است

عاشقم کرده لحظه های حرم

جای من زیر پاست پایین است

ناله کن دل شبیه مادر او

گریه ای کن که گریه تسکین است

روز اول که دیدمش گفتم

آنکه روزم سیه کند این است

ناله ام از بلادِ عباس است

گریه ام خانه زادِ عباس است

بیعت خویش از همه برداشت

غیرت عشق رنگ دیگر داشت

شمع خاموش و خیمه خالی شد

ماند هر کس که شوق در سر داشت

جمع اصحاب جمع شد اما

هرچه دلشوره بود خواهر داشت

گفت با خود ولی خیالی نیست

تا که عباس بود لشگر داشت

نفس خیمه گاهم عباس است

تکیه گاهم سپاهم عباس است

یک حرم هست و یک علمدار است

پاسبان خیام بیدار است

گرچه عباس هست پس چرا اینجا

حال هرکس که دیده ای زار است

کودکان بین خیمه می لرزند

و گمانم رباب تب دار است

خواب از چشمها پریده،حرم

فکر فردا به فکر بازار است

عمه از کارمان خبر داری؟

از علمدارمان خبر داری؟

دور خیمه امیر تنها بود

چشمهایش به سمت صحرا بود

ناگهان دید یک سیاهی را

ناگهان دید قبله آنجا بود

از صدای علی دلش لرزید

خواهرش بود یا که زهرا بود

سر به زیر است زیر چشمی دید

چشم زینب پر از تمنا بود

گفت عباس این چه هنگام است

همه جا صحبت امان نامه است

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 11:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

ای در شب چشمان تو مهتاب گرفتار

دریا شده بعد از تو به گرداب گرفتار

گیرایی می از نفس شعله ور توست

در هرم لب توست می ناب گرفتار

عالم به نوا آمدو بیدار نبودند

مردان ستم پیشه ی در خواب گرفتار

یک مشت فلان بن فلان بن فلانند

این لشکر مغلوب به القاب گرفتار

این ظاهر امر است ببین اهل حرم را

لب تشنه مصیبت زده بیتاب گرفتار

تصویر رباب است و لب تشنه اصغر

عکسی که شده در قفس قاب گرفتار

این تیر چه تیریست که گردانده علی را

چون ماهی افتاده به قلاب گرفتار

لب تشنه لبهای تو شد آب و ندیدند

در برکه دستان تو شد آب گرفتار

مژگان تو تعقیب نماز شب قدر است

ای در خم ابروی تو محراب گرفتار

از بس که بلند است حدیث تو و دستت

ترسم که شود شعر به اطناب گرفتار

مثل تو کسی نیست که این گونه بماند

در بند غم حضرت ارباب گرفتار

 

احمدحسین پور علوی


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 16 خرداد 1396  | 11:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 88 ::         70   71   72   73   74   75   76   77   78   79   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید