ذوالفقار خیمه هاست/ حضرت ساقی همه دار و ندار خیمه هاست
سرو قامـت پهلوان / در خزان نا امیــدی ها بهار خیـمه هاست
قرص ماه هاشمی / سر ستون خیمه ها و اقتدار خیمه هاست
رفت سوی علقمه /مشک را پر کرده اما دل کنار خیــمه هاست
آبــروی آب ریخت /این خودش یعنی که ساقی بیقرار خیمه هاست
روضه، پای روضه خوان... / من فقط گویم که آخر شرمسار خیمه هاست...
شاعر: سعيد رمضاني
ادامه مطلب
در محضر خورشید،قمر جلوه ندارد
حتی دل شب تا به سحر جلوه ندارد
زیرا که ادب دارد اگر جلوه ندارد
نور تو اگرچه به نظر جلوه ندارد
اما بخدا شعله ی طور است نگاهت
سجاده ی خود پهن نمودم سر راهت
دیدیم تورا بین گذر پشت سر شاه
تنها نه فقط شاه که پشت پسر شاه
آنقدر مطیعی که تو با یک نظر شاه
پروانه شدی دور زدی دور و بر شاه
ای شیر یله ام بنین باب حسینی
ای خوشگل و ای ماه جبین باب حسینی
بستم دل خود را به سر زلف سیاهت
خوب است که سجده بکنم سمت نگاهت
وقتی پسر فاطمه رفته به پناهت
سلمان به فدای تو و آن صورت ماهت
معصوم زده بوسه به دستان تو عباس
فرزند و عیالم همه قربان تو عباس
دستان تو افتاد و حسین از کمر افتاد
در معرکه تنها شد و در دردسر افتاد
افتادی و بر خیمه ی زنها نظر افتاد
در محضر خورشید همینکه قمر افتاد
در علقمه با ناله صدا کرد ابالفضل
دستان تورا تیر جدا کرد ابالفضل
تا تیر به آن دیده ی زیبای تو پیچید
گفتم به خودم نسخه ی سقای تو پیچید
گرزی به سرت خورد و به موهای تو پیچید
مرکب که رکابش به کف پای تو پیچید
من ناله زدم کاش که بی دست نیفتی
ای کاش که دست دو سه تا پست نیفتی
بعد از علی اکبر جگرم را چه کنم من
تو رفتی و زخم کمرم را چه کنم من
آشفتگیه دور و برم را چه کنم من
برخیز ابالفضل حرم را چه کنم من
برخیز که رفتند همه سوی عقیله
با رفتن تو رفت النگوی عقیله
برخیز ابالفضل حرم تشنه ی آب است
سقا بخدا مشک تو امید رباب است
بعد از تو حرم در غل و زنجیر و طناب است
سهم من و زینب بخدا بزم شراب است
برخیز که تا خواهرمان درد نبیند
در کوفه نگاه بد نامرد نبیند....
شاعر:رضا قربانی
ادامه مطلب
یا ابالفضل...
بابای فضل وبخشش ورحمت تویی،امیر
بی دست کربلا،تو بیا دست من بگیر
می جوشد از دو دست بریده،سخا و جود
حاتم به درگه تو بود ، سائل وفقیر
هستی کتاب فضل و، کرم یک ورق ز توست
باب الحوایجی ونباشد تورا نظیر
ساقی کودکان حرم گشتی و نبود
تکلیف و واجبی به ترتب چنین خطیر
نازم سقایتت که تو سقای خیمه ها
لب تشنه ای وبر لب دریا شدی اسیر
زینب رباب نجمه وکلثوم وکودکان
دست دعا گرفته ودر ذکر یا مجیر
گردیده ای محاصره در بین روبهان
گشته حسین در غم بی دستی تو پیر
آری دو دست ودیده به نیزه شده شکار
می افتد اینچنین فقط از پا به بیشه شیر
حسین رضایی
ادامه مطلب
یا ابالفضل...
دل بر خم گیسوی تو بستم عباس
گر روسیهم گدایت هستم عباس
بر جرم و خطا وگنهم خرده مگیر
از روی کرم بگیر دستم عباس
صد شکر ضریح اطهرت بوسیدم
از گلشن این حرم گلی برچیدم
بوی گل یاس تو چه مستم کرده
ای کاش به معرفت تو را می دیدم
نامت به لب و عشق تو بر جان دارم
برجود وعطا ولطفت ایمان دارم
تو باب فضایلی و باب حاجات
در کوی تو آبادم و سامان دارم
حسین رضایی
ادامه مطلب
ابوالفضلالعباس علیهالسلام
دستان تو دارد به وفای تو دلالت
صد یوسف مصری شده مبهوت جمالت
جانم بفدای همهی اهل و عَیالت
شیری که به تو اُمبنین داد٬ حلالت
سردار سپاهی و سپهدار حسینی
یا حضرت عباس٬ علمدار حسینی
در بین خلائق لقبت حضرت سقاست
هرکس که شده نوکر دربار تو آقاست
ذکر روی سربند تو یا حضرت زهراست
اِکران نبرد تو خودش محشر کبراست
هنگام خطر، دست به شمشیرترینی
در معرکه ها مثل علی شیر ترینی
از روضهی مشک تو پریشانم ابوالفضل
بیدستی و من دست به دامانم ابوالفضل
تو جان بطلب٬ گوش به فرمانم ابوالفضل
ذکر لب زهراست چنین: جانم ابوالفضل
توصیف تو والاتر از ابراز زبان است
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
در علقمه رفتی و غمی بر جگرت بود
گویا عطش اهل حرم در نظرت بود
یک دشت کماندار فقط دور و برت بود
خولی پیِ شمشیر و سنان فکر سرت بود
با یاد خدا دست به آن مشک گرفتی
در روضه ات از ما چقدَر اشک گرفتی
آن لحظه تلخی که دو دست تو جدا شد
یک تیر سه شعبه وسط چشم تو جا شد
فرق سرت از شدت آن ضربه دوتا شد
رفتی و اهانت به حریم تو روا شد
با گریه حسین گفت که سردار نیامد
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
ادامه مطلب
چقدر عزت و جاه و جلال داری تو
مدال بندگی از ذوالجلال داری تو
اگرچه ماه بنی هاشمت لقب دادند
خدا گواه بود بس کمال داری تو
میان چشم خمارت برای تشنه لبان
دو چشمه سار همیشه زلال داری تو
چه خوب شد که حوائج به دست توافتاد
تخصص گره های محال داری تو
شما غلام حسین و منم غلام شما
چقدر در نسبت اعتدال داری تو
فقط بخاطر فردای محشر ماهاست
اگر به جای دو دستت دو بال داری تو
عموی خوب قبیله براهه آمدنت
نگاه مضطرب خردسال داری تو
پس از تو امنیت خیمه را اخا چکنم
خودت بگو که جواب سکینه را چکنم
شاعر : ابوالقضل عطازی
ادامه مطلب
کلهم نور یکی "او" اعتیادش بیشتر
مرتضی هم بود بر او اعتمادش بیشتر
چون یل ام البنین هست و علمدار حسین
لاجرم آید به چشمم او جهادش بیشتر
اکثر مردم به او بستند دلهاشان ولی
پیرمرد آذری هست اعتقادش بیشتر
علت اینکه گره خورده است با او ارمنی
از امامش میرسد شاید به دادش بیشتر
مادرش بر نوکران فاطمه مادر شود
او شفاعت می کند از خانه زادش بیشتر
شاعر:سید امید حسینی
ادامه مطلب
ای اهل حرم میر علمدار نیامد
سقای حسین سید و سالار نیامد
فرزند علی ساقی کوثر که به غیرت
شد ساقی اطفال عطش دار نیامد
آن قامت رعنا که چونان سرو جنان بود
آن شاه وفا مامن و دلدار نیامد
بر وعده آبی که به طفلان حرم داد
چون رعد به دشمن زد و اینبار نیامد
خشکیده لبا ن بر لب آب و زمروت
هم یک لب از آن بر لب تبدار نیامد
خشکیده لب و آن کف پر آب ابالفضل
شد جام وفایی که لب یار نیامد
دستان جدا مشک به دندان وامیدش
آن تیر جفا برد که سردار نیامد
تنها اگر عباس به لشکر زده پیداست
از کثرت نامردی اغیار نیامد
آن ماه بنی هاشم و آن میر سپه دار
سردار وفا سرور ایثار نیامد
در کرببلا دست علی داشت بر ایتام
کان مونس تنهای شب تار نیامد
طفلان نه دگر چشم به دستان ابالفضل
گویند عمو از چه زپیکار نیامد
تا جان به بدن داشت سوی خیمه حسینش
هرچند که می برد به اصرارنیامد
خورشید وفا ماه بنی هاشم و عباس
فرزند علی حیدر کرار نیامد
شد نام وفا زین عمل ناب تو سیراب
حقا که زکس همت این کار نیامد
ادامه مطلب
عمو جان سکینه یا ابالفضل ع
فنون رزم اکبر با ابالفضل ع
سند دارم که این قال الحسین"ع"است
"ادب را کرده ای معنا ابالفضل ع "
.
"ایمان دهقانیا"
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


