در آب جلوه کردی و موج عطش نشست

در من ظهور کردی و کردیم خود پرست

دست مرا گرفتی و چشم تو بسته شد

در خود خراب گشتم و بند دلم گسست 

گفتم : مخواه سایه نشین علم شوم

این آفتاب ، مغز حرم را گداخته است!

روی فرات ، صورت در هم کشیده شد

تا موج های اشک به چشم تو حلقه بست

آیینه ای برای تماشا گذاشتم

سنگی رسید و صورت آیینه را شکست

دستی نمانده بود که مشکی زنم به آب

حالا به جای مشک بنوش از لب دو دست

رضا جعفری


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 21 خرداد 1396  | 11:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 

خدا كند كه پريشان هر غمت باشم     

هميشه گريه كنِ زير پرچمت باشم

خدا كند نشوم از شما جدا آقا               

تمام عمر، اسير محرّمت باشم

 

قتيل كربلايي يابن الزهرا         

شهيد سر جدايي يابن الزهرا

نه تنها زينت دوش رسولي        

ذبيحِ مِن قفايي يابن الزهرا

 

خودم ديدم تو را با كام عطشان         

به زير آفتاب گرم و سوزان

الهي جان به جانان مي سپردم          

سرت بر نيزه ها ديدم حسين جان

 

فداي آن سر بشكسته، ديده گريانت      

فداي آن لب پر خون و لعل عطشانت

غروب روز دهم خواهر غريبت گفت    

فداي آن تن بي غسل و پاك و عريانت

 

پدر با غُصّه و غم  ساختم  من      

تو رفتی هستی‌ام را باختم  من

چنان کم سو شده چشمم ز سیلی     

تو را  دیدم ولی نشناختم  من

 

شبی از گریه بابا خواب رفتم         

به عشقت همچو شمعی آب رفتم

تو را در خواب دیدم بی عمامه           

ز بس خود را زدم از تاب رفتم

 

که دیده داس را با یاس کاری      

اگر طفلی تو هم احساس داری

یکی کنجِ خرابه گفت جانم        

مخور غصّه عمو عباس داری

 

پدر جان روزها در انتظارم        

که آیی باز یک دم در کنارم

چرا تنها سفر کردی عزیزم؟         

نگفتی یاس لطمه خورده دارم؟

 

ز بعدت هر چه می‌بینم ثرابه          

کجا رأس  تو لایق  بر شرابه

امان از روزگار و از غریبی         

تو روی نیزه من کنج خرابه

 

چرا به روي زمين مانده جسم اطهر تو    

به روي نيزه نشسته سر مطهر تو

ز داغ آن بدنِ زير سُمِّ مركبها         

طنين فكنده در عالم صداي مادر تو

 

میان شهر غم کنج خرابه       

سه ساله دختری در التهابه

میان خواب می‌بیند پدر را       

که روی نی سرش در پیچ و تابه

 

سيزده سالة حسن ماندي   

كربلايي، كنار من ماندي

ديدم از مركبت زمين خوردي      

به روي خاك، بي كفن ماندي

 

اي تازه جوان من، مرا پير مكن       

اين قدِّ شكسته را زمينگير مكن

تا جان به لبان خواهرم نآمده است   

برخيز اذان بگو و تأخير مكن

 

با غضب نور دو چشمان ترم را كشتند     

همة آرزوي اهل حرم را كشتند

اي جوانان همه از خيمه شتابان آييد       

گل بريزيد كه رعنا پسرم را كشتند

 

توان بال و پر خستة مرا بردي           

چه زود اي گل ياس رباب، پژمردي

صداي قُرّشِ تيري سه شعبه تا آمد     

به روي دست پدر ناگهان تكان خوردي

 

گرچه اي كودك شش ماهه تو دريا بودي     

تشنة قطره اي از آب گوارا بودي

لحظة آخر عمرت همه ديدند تو را        

مثل يك مرد سرِ نيزه سرِپا بودي

 

دست اين باد مده طرة گيسويت را        

به دمِ تيغ مبر طاق دو ابرويت را

زِرهي نيست كه جسم تو سلامت مانَد    

لا اقل دور كن از معركه پهلويت را

 

ارباً اربا ترين شهيد شدي      

پيش زهرا تو رو سفيد شدي

رفتي و مشك پاره ات آمد     

اي برادر تو نااُميد شدي

 

يكي با نيزه مي زد پيكرت را     

يكي بر نيزه ها مي زد سرت را

شنيدم بين آن غوغاي محشر   

صداي جانگداز مادرت را

 

سُرمة داغي كه بر چشم سياهِ تو نشست     

تار و پودِ اين دل غمديده را از هم گسست

آن زمانيكه فتادي از فرس بر روي خاك     

آنچنان گفتي اخي ادرك اخي پشتم شكست

 

همه نور نگاهم را گرفتند      

عمودِ خيمه گاهم را گرفتند

به زينب گفت قدِّ اِنكسارم   

علمدار سپاهم را گرفتند

 

پدرجان آتش افتاده به جانم      

سه ساله هستم اما قد كمانم

از آن شب كه من از ناقه فتادم  

ببين لكنت نشسته بر زبانم

 

وَرم بگرفته حجم بازويم را       

به خود پيچيد آتش، گيسويم را

دل شب مادرت را كه ديدم      

ز يادم برد درد پهلويم را

 

خسوفي تيره بر رويم نشسته  

كمي آتش به گيسويم نشسته

از آن روزي كه خوردم تازيانه     

كبودي روي بازويم نشسته

 

غروبي تلخ و داغي بي شماره        

نمانده بود ديگر راه چاره

همه در بين آتش مي دويدند     

جدا افتاد گوش و گوشواره

 

با تنِ خسته از فرس افتاد      

صيدِ شمشير، در قفس افتاد

آنقَدَر سنگ ميهمانش شد      

كآخرالاَمر از نفس افتاد

 

بستند بر سفيرِ تو چون راهِ چاره را       

آتش زدند سينة اين بي سواره را

جانِ منِ شكسته دل اي پيرِ مي فروش   

با خود ميار كرببلا شير خواره را

 

همه اهل حرم در پيچ و تابند     

همه لب تشنة يك جرعه آبند

رقيه، زينب و اطفال خيمه         

همه دلواپَسِ طفل ربابند

 

اينجا مباد همره خود دختر آوري        

اصغر بياوري، عليِ اكبر آوري

اي كاش قبل از اينكه بيايي به اين ديار    

انگشتر رسول خدا را در آوري

 

با من بمان و درد مرا بيشتر مكن         

تنها به شام و كوفه مرا ره سپر مكن

بال و پرم شكست، علي اكبرت كه رفت   

با رفتنت بيا و مرا خونجگر مكن

 

دوباره ماه محرم دوباره بزم عزا       

دوباره گريه براي امامِ عاشورا

دوباره نالة زهرا به گوش مي آيد   

ز قتلگاه حسين و زمين كرببلا

 

ز تشنگي همه گلهاي باغ پژمردند      

سرِ تو را به سرِ نيزه از حرم بردند

چگونه زينبِ مظلومه پيرتر نشود        

تمام اهل حرم تازيانه مي خوردند

 

حرام زاده اي انگشتر تو غارت كرد        

به كودكان كتك خورده ات جسارت كرد

وَ سمت قوم يهودي كه خيره سر بودند   

به رويِ نيزه نشستي و رهسپارت كرد

 

تو رفتي آب شد آزاد مادر     

دلم شد شهر غم آباد مادر

خودم ديدم سرت از روي نيزه  

چگونه بر زمين افتاد مادر

 

برادرجان عليِ اكبرت كو     

گل ياس علي، برگ و برت كو

نمي پرسم از عباس دلاور      

سليمان زمان، انگشترت كو

 

مگو با ما از آهنگ صبوري      

نمانده بين چشم خيمه نوري

منِ دلخسته بر ناقه نشستم       

تو يا بر نيزه يا كنج تنوري

 

غمي بر سينه ام بر پا شد اي واي        

ميان قتلگه غوغا شد اي واي

ببين عمه سرِ رأسِ عمويم           

ميانِ شاميان دعوا شد اي واي

                             

فداي  نالة  واغربتاي خواهرتان           

طنين فكنده در عالم صداي مادرتان

چگونه روضه بخوانم كه در ميان حرم     

فتاده هم همه، از تن جدا شده سرتان

 

چه مي شد اي گل زهرا مسافرت بودم     

ميان كوچة عشق تو عابرت بودم

چه مي شد از كرم و لطف و مرحمت آقا       

شبي كنار حريم تو زائرت بودم

 

پريده مرغ دلم روي بامت آقاجان      

نوشته اند مرا مست جامت آقاجان

نوشته اند مرا از همان شب اول       

گدا و نوكر و عبد و غلامت آقاجان

 

همينكه خون سر تو رقيق تر مي شد

نشان نيزه سواران دقيق تر مي شد

وَ هر چه قدر به سويت شتاب مي كردند

جراحت تن پاكت عميق تر مي شد

 

نازك نبود اين دلم، اما شكسته شد

در قتلگاه رشته عمرم گسسته شد

با اينكه در نماز شبم غرق مي شدم

بعد از حسين، نافله هايم نشسته شد

 

دلشوره هاي دختركت را نگاه كن

بال كبود شاپركت را نگاه كن

گريه مكن كه بال و پرم خوب مي شود

كنج لبان خود تركت را نگاه كن

 

صحراي كربلا جگرم را كباب كرد

دستي ميان خيمه ما انقلاب كرد

باران تازيانه كه باريد در حرم

روياي خوب كودكيم را خراب كرد

 

رضا باقریان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:36 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

دستی افتاد ز تن، دست دگر یاری کن

گرچه بی تاب شدی خوب علمداری کن

مشک! نومید مشو، تا به حرم راهی نیست

تو در این معرکه ی درد مرا یاری کن

تیر! در چشم برو، لیک سوی مشک میا

به هوای سر زلفش تو هواداری کن

تیر بر مشک نه، بر این جگر تشنه نشست

عشق! ساکت منشین با دل من زاری کن

چشم! دیدی علم و مشک به خاک افتادند

قطره ی اشک تو در غربت من جاری کن

بانوی تشنه لبان! دست روی سینه مَنِه

لااقل بهر من سوخته دل کاری کن

آب را تا به در خیمۀ اصغر برسان

بعد آن بر من بی دست عزاداری کن

 

سید محمد جوادی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:12 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

قرارشد بروی با شتاب برگردی

 

قرار بود که با مشک آب برگردی

 

 

 

شبیه رود به صحرا زدی عمو جانم

 

نبینم اینکه شبیه سراب برگردی

 

 

 

بزرگ های حرم طاقت عطش دارند

 

ولی به خاطر طفل رباب برگردی

 

 

 

نه اینکه تو بروی پشت سر نگا نکنی

 

حسین(ع)روی تو کرده حساب برگردی

 

 

 

تو را به ساقی عطشان صدا نخواهم زد

 

اگر ازعلقمه پا در رکاب برگردی

 

 

 

درخت نخل کمینگاه چند نامرد است

 

از این مسیر اگر بی نقاب برگردی

 

 

 

سه شعبه،حرمله،نیزه،عمود می بینی

 

که ممکن است شبیه گلاب برگردی

 

 

 

چنین که میروی و رو نمیکنی به حرم

 

تو را مگر که ببینم به خواب برگردی

 

شاعر: نادر حسيني


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:12 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نام تو هست ذکر لبهای رقیه وقت خواب

مشک تو بوده تمام آرزوهای رباب

ای برادر می کنند بعد تو غارت خیمه ها را

دخترم را می زنند و می برند گوشواره ها را

داغ تو ای تکیه گاهم سوی چشمانم گرفته

خنده های دشمنانم قوت جانم گرفته

می رود جان از تن من با نفس های آخر تو

کمرم خم شده برادر با نگاه پیکر تو

قصه ی تیرو مشک و آبت برده از دل تاب و توان

ناله های اردک اخایت کرده زینب را نگران

در کنار قتلگاهت آمده پهلو شکسته

بهر دلداری کنارت فاطمه مادرم نشسته

شاعر : جواد قمری


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:12 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای تیر تو راقسم به جان کمانت بیخیال مشک

ای تیر حرفت چیه با من بزن بیخیال مشک

ای تیر کاری به کار مشک من نداشته باش

بگذار برسد آب به اصغر من بیخیال مشک

برای بردن آب به کمکت احتیاج دارم

گوش کن این بار به این سخن بیخیال مشک

اصلا باشد بیا و قدمت روی چشمهای من

اما دگر حرفی از مشک مزن بیخیال مشک

اصلا خودت بگو دلت می آید علی آب نخورد؟

حرف را عوض کن خواهشا بیخیال مشک

دست از سر لجبازیت بردار خواهش میکنم

رحم کن حیف است نزن بیخیال مشک

رباب دوست دارد علی اش را داماد کند

پس بیا و دل او را مشکن بیخیال مشک

سکینه به انتظار دم خیمه لحظه شماری میکند

پس بیا و کمک کن برای رفتن بیخیال مشک

وقت تنگ است لعنتی وقتم مگیر

بسته است به این وقت جان اصغر من بیخیال مشک

آخر ای تیر کار خود کردی ننگ برتو

من که گفتم قدمت روی چشمهای من بیخیال مشک

شاعر : جواد قمری


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:11 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)
رود نیلی وفراتی و چو موسی شده ای
دست در دست علم راهی دریا شده ای
مشک بر دوش روانه به سوی آب روان
بادعای حرمی ساقی و سقا شده ای
کاشف الکرب حسینی و پناه زینب
تکیه گاه حرم خیمه ی مولا شده ای
باطواف شب عاشور شدی قبله نما
اینچنین بود که تو قبله ی دلها شده ای
در نماز آرزوی شهد شهادت کردی
بی پرو بال به خون ، وَه که چه زیبا شده ای
با همان چشم که در راه حسینش دادی
زائر روی کبود رُخِ زهرا شده ای
ضرب آهن زد و محراب دو ابروت شکافت
در شگفتم که چگونه سر نی جا شده ای
نشنید از لب لعلت که بگویی خواهر
باعث دلخوری زینب کبری شده ای
مشک خالیت علمدار شود سهم بهشت
مادرت کوثر و تو ساقی صهبا شده ای
پر در آوردی وطیّار شدی در ملکوت
جبرئیلی و عجب محشر کبری شده ای

حميد قلي زاده


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:11 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)
اباالفضل تکیه گاه و ملجام باش
همیشه کاشف الکرب از رخم باش
ببین تشنه لبانند اهل خیمه
بیا سقا بیا آب آورم باش


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:11 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

( بعد از تو آب، معنی دریاشدن نداشت)

گُم بود در خجالت و پیداشدن نداشت

بی بوی رویت ای مهِ یكتای هاشمی

( شب مانده بود و جرأتِ فرداشدن نداشت)

هر كس كه آب داد به دستان تشنگان

بی إذن تو اجازه ی سقّا شدن نداشت

در   بینِ  نوكرانِ  به  اربابمان  كسی

غیر از  شما  لیاقت  آقا شدن  نداشت

با    بودنَت   میانِ   سپاهِ   حسینیان

اربابِ   ما   تفكّر  تنها شدن  نداشت

جانبازی و رشادت و عشقت اگر  نبود

امُّ البنین ،  تصوّر زهرا شدن  نداشت

از علقمه رسیدی و  مشكت پُرآب بود

كارَت كه كاش ختمِ به اینجا شدن نداشت

از پشتِ سر به سوی تو تیری روانه شد

زیرا كه با تو قدرتِ همپا شدن نداشت

تیری دگر زِ چلّه گذشت و به مشك خورد

مشكل گشا ! دگر گِرهَت واشدن نداشت

زهرا رسید و باده ی تو غرقِ یاس شد

جام از دو دست فاطمه...شیداشدن نداشت؟

از  روی  نیزه ها سرت افتاد بر زمین

انگار  روی  نیزه سرِ جا شدن نداشت

ویران نشینِ شام، همان دختر یتیم

بی ذكرِ نام تو، رمقِ پا شدن نداشت

می گفت عمّه حوصله ی من سرآمده

قدِّ سه ساله سابقه ی تا شدن نداشت

فهمیدم  از  شكستن  قدِّ پدر كه او

بعد از عمو  تحمّل  بابا شدن نداشت

پرونده ی ارادتِ این  شیعه ی (اسیر)

بی لطف تو، شرایط امضاشدن نداشت

 

حمید رمی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:10 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

دریا به موج زلف کمندش اسیر بود

آب شریعه تشنه ی کام امیر بود

مشکی به عمق دید حرم روی دوش داشت

حتّی فرات پیش نگاهش حقیر بود

یک آبگیر غلغله از روبهان پست

پیش یلی که اصل و تبارش ز شیر بود

با آرزوی خنده ی اصغر به آب زد

ساقی نبود منجی طفل صغیر بود

دریا عقب کشید و تلاطم فرو نشست

مثل همیشه هیبت او بی نظیر بود

نوحانه پا به عرصه ی طوفان خون نهاد

موسای نیل علقمه خود موج گیر بود

مردانه دست بیعت سرخی به مشک داد

او از نژاد برکه ی سبز غدیر بود

همراه آب جان به کف مشک می سپرد

با آب مشک، چشم و دلش هم مسیر بود

باید به داد تشنه ی ششماهه می رسید

فرصت نمانده بود و زمان دیرِ دیر بود

مرد رشید علقمه با عزم راسخش

می تاخت سوی خیمه ولی سر به زیر بود

از آن طرف نگاه سه ساله به شوق آب

در انتظار مشک عموی دلیر بود

لبهای دخترک چو لب کودک رباب

مجروح زخم دشنه ی خشک کویر بود

مصطفی متولی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 18 خرداد 1396  | 2:10 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 88 ::         60   61   62   63   64   65   66   67   68   69   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید