حضرت عباس(ع)-شهادت

 

علقمه موج شد، عكسِ قمرش ریخت به هم

دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت به هم

تا كه از گیسویِ او لختۀ خون ریخت به مشك

كیـسویِ دختـركِ منتـظرش، ریخت به هم

تیـر را با سـرِ زانـوش كشیـد از چشـمش

حیف از آن چشم، كه مژگانِ ترش ریخت به هم

خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر غش كرد

او كه افتاد زمیـن، دور و برش ریخت به هم

قبـل از آنیـكه بـرادر بـرسـد بـالیـنش

پـدرش از نجف آمـد، پدرش ریخت به هم

به سـرش بـود بیـاید به سـرش ام بنـین

عوضش فاطمه آمـد به سرش ریخت به هم

كِتـف ها را كـه تكان داد، حسیـن افتـاد و

دست بگذاشت به رویِ كمـرش، ریخت به هم

خواست تـا خیمه رساند، بغـلش كـرد، ولی

مـادرش گفت به خیـمه نبرش، ریخت به هم

نـه فقط ضـرب عمـود آمـد و ابـرو وا شد

خورد بر فرقِ سرش، پشتِ سرش ریخت به هم

تیـر بود و تبـر و دِشـنه، ولـی مـادر دید

نیزه از سینه كه ردّ شد، جگرش ریخت به هم

بـه سـرِ نیـزه ز پهـلو سرش آویـزان بود

آه بـا سنگ زدنـد و گـذرش ریخت به هم

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:49 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

سلام میکنم به تو به ساحتی که داشتی

به مشک تو به منصب سقایتی که داشتی

اگرچه میرسد تبار ماه زادگان به ماه

به آفتاب میرسد اصالتی که داشتی

شفیع نشأتین چیست ؟ و ذُخر للحسین چیست ؟

دو دست تو، دو دست با کفایتی که داشتی

به زیر محشر جبین یسار داری و یمین

عقب نشانده کفر را قیامتی که داشتی

حدیثی از سبو بخوان و " إن قطعتموا " بخوان

گواه داده کعبه بر فصاحتی که داشتی

دلت اگر کباب شد به خاطر رباب شد

برای مشک آب شد خجالتی که داشتی

به سر رسید اگرچه تلخ قصه ی عطش ولی

به سر رسید تلخ تر حکایتی که داشتی

چه سروها که بعد ازین به هر بلد به هر زمین

شکسته میشوند پای قامتی که داشتی

 

توحید شالچیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:48 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

ساقی بریز باده که فصل شراب شد

بر ما مدال نوکریت انتساب شد

سلمان پس از نگاه کریمانه ی تو بود

در خانه ی علی به گدایی حساب شد

دستت جدا شده که بگیری تو از کرم

دست کسی که در به درِ بوتراب شد

وقتی شنید امّ بنین قصه ی تو را

از ماجرای دست تو قلبش کباب شد

رفتی کنار آب ولی تشنه آمدی

از غصه قلب آب برای تو آب شد

یابن علی ، شبیه پدر این محاسنت

با ضربه ای به خون سرتو خضاب شد

تیر سه شعبه ای که به چشم تو زد عدو

بعد از تو سهم حنجر طفل رباب شد

وقتی ز روی اسب فتادی تو بر زمین

دشمن به فکر غارت و کشف حجاب شد

بی تو درون شام بلا لفظ «خارجی»

بر خاندان پاک پیمبر خطاب شد

ای تکیه گاه زینب کبری بیا ببین

خواهر چگونه وارد بزم شراب شد

 

مهدی علی قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:48 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

حالا که میرى ىه وقت دیر نکنى

جلوى خیمه من و پیر نکنى

من به تو تکیه زدم... با رفتنت

کوه من، من و زمینگیر نکنى

***

"تا" بشى و "تا" بشیم چه فایده؟!

سیر بشیم تنها بشیم چه فایده؟!

اگه صدتا صدتا مشک آب بیارى

ولى بى سقا بشیم چه فایده؟!

***

همه از دست تو آبرو میخان

خاک پاهات و برا وضو میخان

اگه آب نشد نشد، پاشو بیا

بچه ها آب نمیخان عمو میخان

***

یه تار موت و به دنیا نمیدن

چشمات و به صدتا دریا نمیدن

به تو قول میدن تموم دخترام

بمیرن معجر به اینها نمیدن

***

به سرت عمود آهنین زدن

تو حسین شدى برا همین زدن

کمر تو کمر من و شکست

تا زمین خوردى من و زمین زدن

***

اى علمدار تو رو با علم زدن

قد و بالاى تو رو بهم زدن

چهار هزار کمون بدست، یکى یکى

اومدن روى تنت قدم زدن

***

صدامو تا نشنیدن كاری بكن

گریمو تا ندیدن كاری بكن

صدای اسباشونو نمیشنوی

دم خیمه رسیدن كاری بكن

***

نزن این نیزه ها رو با پا عقب

خودتو هی میكشی چرا عقب

تیر تو چشمت بود و افتادی حالا

از جلو درش بیارم یا عقب؟!

***

تو مگه قرار نبود دیر نکنى

جلوى خیمه من و پیر نکنى

تو مگه قرار نبود با رفتنت

کوه من منو زمینگیر نکنى؟

***

روی پام چشمای دریاتو نكش

اینقدر روی زمین پاتو نكش

كاریه كه شده پس گریه نكن

اینقدر به مشك چشماتو نكش

***

قطره قطره جمع شو دریا شو بریم

دوباره خوش قد و بالا شو بریم

بخدا بچه ها از تو راضی ان

همشون منتظرن پاشو بریم

***

وقتشه لرزش پامو ببینن

كمره انگشت نمامو ببینن

بهتره حالا نرم به خیمه ها

نمیخوام كه گریه هامو ببینن

 

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:48 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت

 

دیده ام در کربلای دست تو

عالمی را مبتلای دست تو

کربلا اینقدر شیدایی نداشت

بی تو و بی ماجرای دست تو

علقمه در علقمه تکثیر شد

موج پژواک صدای دست تو

دیدم از آغاز پایانی نداشت

قصۀ خونگریه های دست تو

چشم من با گریه می بندد دخیل

بر ضریح با صفای دست تو

هر که با دست تو دارد عالمی

من که می میرم برای دست تو

تا همیشه دست تو مشکل گشاست

ای خدا مشکل گشای دست تو

اوفتاد از پا امام عاشقان

تا که خالی دید جای دست تو

خم شد و برداشت و با احترام

بوسه زد بر پاره های دست تو

آب پاکی روی دست آب ریخت

ای به قربان صفای دست تو

 

محمد علی مجاهدی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:48 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

به یك طرف تَب و تابِ خیام دیدنی است

به یك طرف، سر و روی امام دیدنی است

دو دست روی زمین و دو دست بر كمرش

مُدام خنده به بیت الحرام دیدنی است

شكسته كِتفِ یكی و شكسته پشتِ یكی

در این وسط نفسی نا تمام دیدنی است

در آن طرف درِ خیمه رُباب افتاده

در این طرف من و این گریه هام دیدنی است

چه آمده به سرت؟ سر به زیرِ اهلِ حرم

هنوز شرمِ تو وقتِ سلام دیدنی است

نظر شدی و دو چشمِ تو كار دستم داد

كه تیرِ حرمله و این دو جام دیدنی است

ز پشتِ سر زده بیرون سه شعبه، سجده مكن

امیرِ خوش قـد و بالا قیام دیدنی است

یكی كشـیده زِره را، یكی سِپـر برده

به رویِ پیكرت این ازدحام دیدنی است

تنت به كوفه رسید و سرِ سرت دعواست

سر و صدای اهـالی شـام دیدنی است

جوابِ دخترِ مـن را نمی دهی، بر خیز

نگاه كن به حـرم، احترام دیدنی است

هزار شُكر كه زیـنب نیـامد این دفعه

كه یك سپـاه نگاهِ حـرام دیدنی است

بـگو دویـدنِ دختر میـانِ نـا مَحرم

بگو كشیدنِ معجر، كدام دیدنی است؟

 

علیرضا شریف


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:47 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

در بین این شب ها شب تو فرق دارد

چون بین ما اصلا تب تو فرق دارد

از پرچمی که روی دوشت فخر میکرد

معلوم شد که منصب تو فرق دارد

مثل علی مرد خدا مرد دعایی

در سجده یارب یارب تو فرق دارد

عباسیون را به بصیرت می شناسند

آقا اصول مکتب تو فرق دارد

تو پیر عشقی میر عشاق الحسینی

با کل عالم مذهب تو فرق دارد

با دست دادن عشق را اثبات کردی

طرز بیان مطلب تو فرق دارد

وقتی که زانو میزنی در پای محمل

یعنی رکاب زینب تو فرق دارد

در دست هایت آب بود اما نخوردی

از تشنگی زخم لب تو فرق دارد

وقتی به تو آقا به نفسی انت را گفت

در آسمان جبرئیل فورا مرحبا گفت

 

سید پوریا هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:47 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

طفلان حرم بعد تو ماتم زده بودند

خواب همه را بعد تو برهم زده بودند

با حال پریشان و دل شعله ور از آه

آتش به دل عالم و آدم زده بودند

در خیمه فقط حرف عمو بود و عمو بود

آه از تو فقط از تو فقط دم زده بودند

بعد از تو چه سخت است بخواهم بنویسم

بر صورتشان سیلی محکم زده بودند

آن روز غم انگیزترین روز جهان شد

آن روز ملائک همگی غم زده بودند

نام تو پس از نام حسین بن علی بود

بر سر در هر خیمه دو پرچم زده بودند

انگار علی بود نه انگار تو بودی

سقای حرم میر و علمدار تو بودی

 

احمد علوی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:47 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

لب تشنه رفته آب به اینجا بیاورد

یک مشک از فرات تماشا بیاورد

ای نخلهای حوصله طاقت بیاورید

عباس رفته است که دریا بیاورد

با آب از لبان عطشناک غنچه گفت

شاید فرات را به تقلا بیاورد

عمه چقدر دیر…چه شد پس عمویمان؟

عمه چقدر صبر کنم  تا بیاورد؟

ترسم که هیچوقت نیاید امیر عشق

خورشید سر به دامن صحرا بیاورد

ای باغبان مرثیه وقتی تو نیستی

داغ عطش چه بر سر گلها بیاورد

پاشیده ام نگاه به آنسوی نخلها

تا نکهتی از آن گل زیبا بیاورد

عباس دیر کرده مبادا که رفته است

اشک فرشتگان خدا را بیاورد

دیگر عطش نه…آب نمیخواهم عمه جان

عمه بگو …بگو کسی اورا بیاورد

اصغر صبور باش ومسوزان دل مرا

رفته عمو برای تو دریا بیاورد

 

سعید فرضی زاده


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:47 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام زمان(عج)-مناجات شب تاسوعا

 

می شود هر روز اشكم در عزایت بیشتر

سوختم از روضه ات، از های هایت بیشتر

 می روم دنبـالت امّا از حـرم های شما

می رود تـا كربـلایـت، ردِّ پایت بیشتر

از عبادت هم مهمتر این اطاعت كردن است

می دهم سر را ولی، دل را برایت بیشتر

می زنم بر سینه شاید كه شبیهِ تو شوم

می نشیند بر كبودی، بوسه هایت بیشتر

دستگاهِ لاف بسیار است امّـا مَـرد كـو

غیـرتم من را نگه دارد، به پایـت بیشتر

تا كه می اُفتی به یادِ مشك و دست و علقمه

باز می گیرد دلت، امّا صدایت بیشتر

تا كه می آید رَجزهای عمویت بر لبم

می شود سهمِ من از، دستِ دعایت بیشتر

تو هم از ایل و تبارت خوش قد و بالاتری

رفته آری بر عمویت، شانه هایت بیشتر

شام هایِ قبل، شاید، حتماً امشب می رسی

می رسد از هر شبی، عِطرِ عبایت بیشتر

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:46 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 88 ::         79   80   81   82   83   84   85   86   87   88  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید