.jpg)
حضرت عباس(ع)-شهادت
دیدم خودم بال و پرت می ریخت عباس
دشمن چگونه برسرت می ریخت عباس
می خواستمجمعت کنم تا خیمه آرم
دیدم دوباره پیکرت می ریخت عباس
دیدم کنارت دست بر پهلو گرفته
دیدم که اشگ مادرت می ریخت عباس
دیدم که مشگت تیر خورد و قطره قطره
سرمایه های آخرت می ریخت عباس
دیدم به یاد غربت من گریه کردی
خون از دوچشمان ترت میریخت عباس
دیدم که از پهلو سرت بر نیزه خورده
هرلحظه راس اطهرت می ریخت عباس
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت عباس(ع)-مناجات
خروش رود و دریا: یا اباالفضل
پناه اهل دنیا: یا اباالفضل
به حق دستهایی که قلم شد
بگیر این دستها را یا اباالفضل
ادامه مطلب
.jpg)
طوفانِ تیر،کار عمو را خراب کرد
این مشکِ پاره، نقشۀ او را بر آب کرد
میخواست«یاسکینه» به قولش عمل کند
بارانِ تیر،سخت عمو را جواب کرد
شرمندۀ تبِ لبِ اطفال شد عمو
عباس را خجالت زینب مذاب کرد
احساس شد،صدای حروف مقطعه
ارباب را بریده بریده خطاب کرد
نعش مرا به خیمه مبَر جان اصغرت
سقای با وفای تو شرم از رباب کرد
میخواست«یاحسین» به پایت ادب کند
دستان من،مسیر تو را انتخاب کرد
دستی،یمین و دست دگر در یسار ماند
این کار،حرفِ علقمه را یک کتاب کرد
دستی نمانده بود،علم بر زمین فتاد
یک بی حیا رسید و بسویم عتاب کرد
آمد عمود و تاجِ غرورِ مرا شکست
دشمن جسور شد،زد و پا در رکاب کرد
خصمِ من از حماسۀ صفین کینه داشت
در کربلا حساب مرا بی حساب کرد
چشمم به خیمه بود که تیری ز ره رسید
این دیده را ز بُرد نگاهش مُجاب کرد
انگار پیشِ چشم من آمد مصائبی
کز گفتنش زبانِ مرا در حجاب کرد
خون گریه میکنم که پس از این زنند جار
این قوم،حمله بر حرم بوتراب کرد
گفتید ماهِ علقمه،ماهِ رُخم گرفت
مادر رسید و علقمه را آفتاب کرد
ادامه مطلب

حضرت عباس(ع)-شهادت
هم میان دست و بازو فاصله افتاده است
هم میان هر دو ابرو فاصله افتاده است
تیر سوزن شد، که دوزد پیکر او را به هم
بین اعضا از همهسو فاصله افتاده است
نکتهای سر بسته را بر دوش با خود باد برد
اینکه بین شانه و مو فاصله افتاده است!
تیغها در پیکرش پهلو به پهلو میشوند
در دل هر زخم از این رو فاصله افتاده است
ازدحام تیر شد در سینه که بین نفس
با نفس در این هیاهو فاصله افتاده است
ناامیدی ساخت کارش را همینکه غرق زخم
دید بین مشک با او فاصله افتاده است
غیر او در هر کسِ دیگر طبیعی هست اگر
بین تیر و چشم و زانو فاصله افتاده است
**
شیر میگویند امّا بین ابروهای او
مثل دو بال پرستو فاصله افتاده است
ادامه مطلب

حضرت عباس(ع)-شهادت
هیچ کس مانندِ عباسم مرا یاری نکرد
هیچ کس مثل ابوفاضل علمداری نکرد
دست از دست و سر و از آبروی خود کشید
با مُواساتش کسی اینگونه دینداری نکرد
گفت برگردان امان نامه، امانِ من خداست
هیچ کس با دشمنش اینگونه رفتاری نکرد
کس ندیده،هیچ سقایی بمیرد تشنه لب
یادی از لبهای خود وقت گرفتاری نکرد
بر مقامش غبطه خورده هر شهید و هر امیر
هیچ سرداری چنین بی دست طیاری نکرد
بسکه چشمانش برآن طفلان عطشان خون گریست
از ادب مانند او کس جوی خون جاری نکرد
یا اخی را گفت و از زین واژگون شد بر زمین
وقتِ جانبازی به جز جان باختن کاری نکرد
دید چون یاسِ کبود،،از غصه چشمش تیر خورد
بیش از این عباس با آن یاس دیداری نکرد
ادامه مطلب

یا عباس (ع)
سگ عباسم و از گفته ی خود دلشادم
شیشه ی اشکم و در آب فرات افتادم
شیخ ما گفت بگویم : انا کلب الزینب
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
از زمانی که تو کردی به غمت زنجیرم
می توان گفت که از هر دو جهان آزادم
شعر تغییر نموده تو بیا این دفعه
زلف بر باد بده تا بدهی بربادم
هرکه معتاد به چیزیست من بی دل هم
به همان چایی روضه بخدا معتادم
لطمه زن بوده ام و خون ز سرم میریزد
پر ز زخم است ز داغت همه ی ابعادم
مثل یک جوجه که دنبال غذا می گردد
چشم وا کردم و دیدم که تویی صیادم
مست مستم بخدا خواب ندارم امشب
شیخ شاعر تو نگیری ز جفا ایرادم
راه را در طلب جام و سبو می رفتم
بی می و باده محال است کنی ارشادم
من بی دل که همینطور نگشتم شاعر
سالیانی است که ساکن به جنون آبادم
ادامه مطلب

یا عباس (ع)
تا ستون عرش را عباس محکم می کند
کوه هم نزد ابوفاضل کمر خم می کند
هر کجا که روضه عباس شد با سر بدو
چایی این روضه را ام البنین دم می کند
حضرت مهدی خودش در روضه ی عباس هست
او صفوف سینه زنها را منظم می کند
غصه ی خرج مجالس را تو خوردی کافری
حضرت زهرا خودش خرجی فراهم می کند
خلق و خویش رفته به خلق خدای لایزال
صد چو من را با نگاه خویش آدم می کند
ادامه مطلب

اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت ابالفضل العباس(ع)
قامت زهرا کمان شد یا اخا ادرک اخاک
مشک مال این و آن شد یا اخا ادرک اخاک
کاشکی هرگز نمی رفتم به سمت علقمه
آب اینجا داستان شد یا اخا ادرک اخاک
از حرم تا علقمه زینب صدا میزد مرا
زینب اینجا روضه خوان شد یا اخا ادرک اخاک
روضه ی من فرق دارد با تمام روضه ها
مشک محتاج دهان شد یا اخا ادرک اخاک
تا که فهمیدند بی دستم سپاه کوفیان
حرمله هم پهلوان شد یا اخا ادرک اخاک
بیشتر از نیزه و شمشیر و تیر حرمله
قاتلم خط امان شد یا اخا ادرک اخاک
سیدی،مولای،از قولم بگو به بچه ها
آب سهم کوفیان شد یا اخا ادرک اخاک
ادامه مطلب

بدون تو شب و روزم نمی شود سپری
به جز تو از تو نداریم خواهش دگری
به عمق داغ تو واقف نگشته سوخته ایم
همین قَدَر که شنیدیم روضه ای گذری
نه شعر که سخن ساده پیش تو سخت است
به غیر گریه ندارم برای تو هنری
ز اشک دیده خود کسب معرفت کردم
تو را شناخته ام با مبانی نظری
اگر غلط نکنم اوج سرّ لولاکی
طفیل هستی عشقند آدمی و پری
اگرچه یوسفی اما من به شیوه ای دیگر
من آمدم سر بازار تو مرا بخری
زهیر را وسط خیمه اش ز خود بردی
نمی شود بروی جایی و دلی نبری
از آن زمان که دم علقمه قدت خم شد
شده ست مبدا تاریخ هجری قمری
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 




