حضرت عباس(ع)-شهادت

 

با تیر جفا خانه خرابش کردند

او در پی آب بود و آبش کردند

هباس که شیر سربلندست ؛ ولی

شرمنده ی بی شیر ربابش کردند

 

مرتضی اسدالهی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 خرداد 1396  | 10:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تا بین میدان ساقی میخانه افتاد

یادِ سه ساله دختر، آن حنانه افتاد

چشمان خود را نذر مشک آب خود کرد

سقا به فکر دادنِ بیعانه افتاد

لاحول...های خواهرش هم بی اثر شد

صد چشمِ بد بر قامت شاهانه افتاد

بال یمینش را زدند و درپی آن

دست چپش هم بعد، بی صبرانه افتاد

بر مشک تیری آمد و آهی کشید و...

یاد رباب و اصغرِ دردانه افتاد

تیری به سینه خورد و داغِ او دوتا شد

انگار یاد میخ درب خانه افتاد

ترسویِ رذلی با عمود خود رسیده

حالا که دست حضرتش از شانه افتاد

ابِن طفیل پست تنها گیرش آورد

بر جان او با نیزه بی رحمانه افتاد

آخر چگونه از روی زین بر زمین خورد؟!

وقتی بدون بال و پر پروانه افتاد

شاید همینکه بوی زهرا سویش آمد

با صورتش محض ادب رندانه افتاد

سیراب از سرچشمه ی علم علی بود

کوه بصیرت...عالم فرزانه... افتاد

تا آخرین دم ساقی ما یاعلی گفت

والله، مثل مرتضی مردانه افتاد

دیگر علمداری به دور خیمه ها نیست

غارت به فکر دشمن بیگانه افتاد

ای کاش روی نیزه این ها را نبیند

صد چشم بد بر عمه بی شرمانه افتاد

یا اینکه دنبال سه ساله می دویدند

دنبال او کردند و آن ریحانه افتاد

 

محمد جواد شیرازی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395  | 8:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بال و پر غم  تو به بال و پرم گرفت

داغ تو بود نور ز چشم ترم‌گرفت

آرام از نگاه حرم محو می شدی

هی رفته رفته قلب من و خواهرم گرفت

 

من التماس می کنم از جا بلند شو

بعد از تو بارها نفس اصغرم گرفت

پیداست جای شانه ی دستی به موی تو

بر زانویش سر تو خود مادرم گرفت

عمامه را به روی تنت پهن می کنم

شرمنده ام عبای مرا اکبرم گرفت

شاعر:حسین واعظی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395  | 8:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آیه ی انا فتحنای قیام کربلا
آیت الله معظم سید ارض و سما
حضرت ذخرالحسین آیینه لطف خدا
یابن قتال العرب یابن علی المرتضی
شیر مرد هاشمی سردار دشت نینوا
یوسف ام البنین آقای کل ماسوا
ساقی لب تشنگان دریای ایثار و حیا
ای امیر علقمه سلطان عرش و کبریا
حضرت باب الحوائج قبله ی اهل ولا
بهترین تفسیر أو ادنی و هم قالو بلا
تشنه ی دریا دل ای امید اهل خیمه ها
ای قیامت قامت ای مصداق والشمس والضحی
حضرت باب الحسین ای کوه تقوا و صفا
ای علمدار حرم سرلشکر صاحب لوا
مظهر عشق و ادب یاساقی مشکل گشا
ای فروغ سرمدی ای چشمه ی آب بقا
ای امیر لشکر سلطان مصباح الهدی
حضرت پشت و پناه پادشاه سرجدا
ای سپهر غیرت و عزت همای دلربا
عالَمی در وادی عشق تو باشد مبطلا
محور خلقت تویی ای شافع روز جزا
گوشه ی چشمی نما از لطف و رحمت بر گدا


سعید مرادی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395  | 8:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بعد از تو روزگار زمین شد سیاه ، ماه
غم ماند و موج ماند و عطش ماند و آه ، ماه

خورشید شرح حال تو را این چنین نوشت
بی سرزمین تر از همه بی سرپناه ، ماه

 

دنیا پس از تو زود به پایان خود رسید
خورشید را بیاورم آیا گواه ، ماه ؟

حالا غریب هستی و بغض تو در گلوست
دیروز گریه های علی بود و چاه ، ماه

زینب غروب روز دهم آب را که دید
گاهی به یاد علقمه افتاد و گاه ، ماه

حالا به من که محو علمداری توام
گاهی اشاره ای کن و گاهی نگاه ، ماه

این روزها هوای دلم ابری و بد است
حالی بپرس از من گم کرده راه ، ماه

احمد علوی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395  | 8:49 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-مدح

 

شهسوار عشق چون آهنگ میدان می کند

خاطر جمعی چو موی خود پریشان می کند

اشک خونین می چکد از دیده بر دامان صبر

هر زمان یاد از جوانان و  عزیزان می کند

بشنو از خیل فداکارش که یک عباس او

عقل را در کشو ر جان مات و  حیران می کرد

گاه دست خویش را در راه قرآن می دهد

گاه وجان خویش را تسلیم جانان می کند

موج زن شط و دلش خون و لبش پیش فرات

از عطش خون بر دل لعل بدخشان می کند

آب می خواهد خدایش آب کوثر می دهد

دست می خواهد خدایش باغ رضوان می دهد

از برای خاطر بی دستی اش دست خدا

هر کجا هر مشکلی داریم آسان می کند

ای طبیب دردمندان دردمندم دردمند

درد می دانی چه با ما دردمندان می کند

خلق می دانند در دارالشفای قرب دوست

دردها را  بیشتر عباس درمان می کند 

ما همه زار و نزاریم و توئی باب مراد

خانه ی امید ما را اشک ویران می کند

می کند بنیاد هستی موج طوفان خیز اشک

سیل اگر پی در پی آید آب طغیان می کند

گر کسی(( حداد ))، از شهری بپرسد وصف شعر

بیشتر تعریف از اشعار کاشان می کند

 

 

حاج عباس حداد کاشانی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395  | 8:46 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آه از آن دم خیمه ها در اضطراب افتاده بود
حضرت سقا کنار نهر آب افتاده بود

هم امید تشنگان هم قوّتِ قلب حسین
هم تمامِ آرزوهای رباب افتاده بود

تا زمین خورد آن شغالانِ فراری آمدند
شیر بی پنجه ولی روی تراب افتاده بود

امتزاج خاک و خون در صورتش معلوم کرد
پای سقا گوییا بند رکاب افتاده بود

سرور خوبان عالم تا شنید ادرک اخاک
آمد آنجایی که پور بوتراب افتاده بود

اتفاقی نادر و بیگانه با علم نجوم
ماه روی زانوان آفتاب افتاده بود

در تمام مدت سی سال و اندی نوکری
بار دوم بود پیش او به خواب افتاده بود

دست ها تک تک تیمّم کرد صورت هم جدا
از شکوه سجده،در سجده ثواب افتاده بود

قدِّ رعنا،روی اسب و یک تنِ بی تکیه گاه
علت اینها بود اینگونه خراب افتاده

چیست اسباب شفاعت بر غلامان حسین?!
عالمی در این سوال امّا جواب افتاده بود

بهنام فرشی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395  | 8:45 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

روبروی گنبدت هر قامتی تا میشود
ای که با آوردن نامت گره وا میشود

هرچه حاجت بر درت آورده هر کس تا کنون
مطئمناً یا برآورده شده یا میشود


عالم الغیبی و بی شک مصلحت دانسته ای
حاجتی گاهی اگر امروز و فردا میشود

درب های عرش هم بسته است تا آن لحظه که
روی زائر هایتان باب الحرم وا میشود

هرکسی دکتر جوابش کرده اینجا بی گمان
در حرم با یا ابالفضلی مداوا میشود

مشکلت را هر کجا بردی نشد , اینجا بیا
با کریمان کار مشکل نیست ، اینجا میشود

از همه دنیا دلت سیر است ؟ پس با من بگو
“یا ابوفاضل مدد” قطعا دلت وا میشود

مشهدم را داده و ماندست تنها کربلا
کربلا هم شاید اصلا مشهد امضا میشود .

حمیدرضا محسنات

 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 19 آبان 1395  | 8:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 88 ::         79   80   81   82   83   84   85   86   87   88  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید