.jpg)
پر از گره شده کارم گره گشا افتاد
علیِ در نجفم بین کربلا افتاد
چه زخمها به تنش بود و باز ناله نکرد
بفکر غربت من بود و بیصدا افتاد
تمام هوش و حواسش به خیمه بود و به مشک
کسی شکست پرش را و بی هوا افتاد
چنان عمود به فرق سرش اصابت کرد
که استخوان سر او به چند جا افتاد
بلند مرتبه شاهی قدش خمیده شد و
بلند مرتبه سردار زیر پا افتاد
برادرم که صدا کرد خوب فهمیدم
به دست بوسی زهرا رسید تا افتاد
نبودنش تلفات بدی برایم داشت
نگاه ها بسوی بانوی حیا افتاد
خبر رسید که امنیت حرم رفته
خبر رسید زنی بین خیمه ها افتاد
ادامه مطلب
.jpg)
ضریح تازه مبارک،عزیز ام بنین
ببین حریم تو آقا چقدر محترم است
ضریح پشت ضریح و حرم میان حرم
فدای گل پسری که هنوز بی حرم است
ادامه مطلب

چون عطش را مدار ابالفضل است
روضه ی روزه دار اباالفضل است
با همان مَشک خـالی و پاره
ســاقی روزگار اباالفضل است
ذکر ما تا به صبح ، یا علی و
بــینِ لیل و نهار اباالفضل است
سوره ی فجر ما شده ست حسین
سوره ی إنفِـطار اباالفضل است
در مواسات و در وفا و ادب
اوّلْ آمـوزگار اباالفضل است
نه فقط ما که ماه معترف است
ماه شبهای تار اباالفضل است
از ازل بوده است پا بر جا
تا ابد برقرار ، اباالفضل است
پـیشِ زهـرا برای أمّ بــنین
مایه ی افتخار اباالفضل است
همه بعد از ظهور می بینند
که علمدارِ یار اباالفضل است
عَضُدِالحَیْدر است یعنی کـه
دست پروردگار اباالفضل است
قـوس ابرویِ او به ما فهمــاند
الگــوی ذوالفقار اباالفضل است
سَــرو افتاده ای که برتن اوست
زخم بیش از هزار اباالفضل است
آنکه باریـده تیر بر سر او
از یمین و یسار اباالفضل است
بر جبین حسین حک شده که
علّت انکسـار اباالفضل است
ادامه مطلب
.jpg)
شده تسبیحِ باران: یا اباالفضل
نوای چشمه ساران: یا اباالفضل
اگر که تشنگی جان بر لبت کرد
بگو با کام عطشان: یا اباالفضل
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت عباس ع
این قصه ی درد است پس آخر ندارد
این شعله سوزان است خاکستر ندارد
از کربلا تا عرش تنها یک قدم بود
غیر از حسین (ع) این یک قدم را بر ندارد
وقتی که آمد کربلا اصحاب بودند
وقتی به میدان می رود یاور ندارد
وقتی عمود خمیه را انداخت یعنی
روزی برادر داشت و دیگر ندارد
شش ماه کافی بود تا عالم بفهمند
اصغر تفاوت با علی اکبر ندارد
از اربن اربا تازه فهمیدند مردم
اکبر تفاوت با علی اصغر ندارد
ما از شنیدن بیخودیم از خویش ، ای وای
زینب که میبیند ولی باور ندارد
زینب که میبیند تنش پیراهنی نیست
زینب که میبیند که انگشتر ندارد
از من چه میخواهی عزیزم پای این شعر
"روضه نمی خواهد تنی که سر ندارد"
روضه نمیخواهد تنی که چاک چاک است
جز زخم روی زخم بر پیکر ندارد
سر را جدا کردند اما نکته این است
خنجر در اینجا کار با حنجر ندارد
این کشته ی افتاده بر طف زاده ی کیست
این تشنه ی بی کس مگر مادر ندارد
بر نیزه خورشید است حق دارد رقیه
یک لحظه چشم از روی ماهش بر ندارد
این قصه از سر قصه ی سر بود یعنی
تا روز آخر قصه ام آخر ندارد
شاعر : سید حسن رستگار
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت عباس(ع)-شهادت
افتادی و هرکس که در دور و برت بود
با نیزه یا شمشیر بالای سرت بود
دست تو سویی مشک سویی دشمنت باز
راضی نشد ، در فکر دست دیگرت بود
افتادی و از بغض دیدم می فشارد
آن نیزه ای را که میان پیکرت بود
می زد تو را و با زبان طعنه می گفت ؛
ایکاش ای عباس ! اینجا مادرت بود
افتادی ای سقا و از آن لحظه دشمن
با چشم دنبال حجاب خواهرت بود
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت عباس(ع)-شهادت
تو کیستی لب تشنۀ جام بلایی
فرماندۀ کل قوای کربلایی
سقایی و سردار مقطوع الیدینی
باب العطا باب الکرم باب الحسینی

ادامه مطلب
.jpg)
حضرت عباس(ع)-مدح
آنجا که حرف قامت بالابلندهاست
گر بگذری قیامت بالابلندهاست
جایی که قامتت شده معیار، وصف سرو
در نوع خود ملامت بالابلندهاست
با تو بلند پرچم زیبا رُخان مدام
بالا سرِ سلامت بالابلندهاست
با آسمان معاشرتی هست بینشان
گرچه به خاک اقامت بالابلندهاست
خَم میکنند سر، اگر از در گذر کنند
افتادهگی علامت بالابلندهاست
دیدند نارساست بر آنها قدِ زمین
تا اوج نی فخامت بالابلندهاست
افتاد دست تو که شود دستگیر ما
این، هیچ از کرامت بالابلندهاست
تنها نه دست، پا هم از آنها حسد گرفت
این کمترین غرامت بالابلندهاست
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت عباس(ع)-شهادت
چه بلایی است خدایا به سرم آمده است
ازره دور غمی در نظرم آمده است
تاپذیرای غمی سخت شوم، باردگر
اشك غم بدرقۀ چشم ترم آمده است
ما جگرسوختگان آب نخواهیم ولی
این چه داغی است كه سوی جگرم آمده است
اشكها پرده به چشمان تر من نـزنید
آه با قد خمیده پدرم آمده است
خبر از ساقی مـا نیست ولی می دانم
چه غمی بر جگرشعله ورم آمده است
علم خیمۀ سقا كه روی خاك ا فتاد
گشت معلوم بلائی به سرم آمده است
علقمه عطرگل یاس گرفت و پیداست
از جنان مادر نیكو سیرم آمده است
عمۀ غمزده ام باهمه غم های دلش
به تسّلای دل نوحه گرم آمده است
ای «وفائی»بنویس از اثر غصه و غـم
اشك و خون همره هم از بصرم آمده است
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت عباس(ع)-شهادت
چشمان خیس علقمه امواج رود بود
آن روز رود، شاهد کشف و شهود بود
آن روز سرخ، علقمه محراب کوفه شد
در دست ابن ملجم میدان، عمود بود
از شوق سجده صالح دین از فراز اسب
بر خاک سبز کرب و بلا در سجود بود
شکر خدا که راه تماشا گرفت خون
آخر هنوز صورت مادر کبود بود
این قصّه آب می خورد از چشم شور ماه
نسبت به ماه طایفه از بس حسود بود
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


