اشعار عصر عاشورا - روضه وداع حضرت زینب(ع) - یوسف رحیمی
در اين غروب غريبي ببين کواکب را
به نيزه ها سر زخميّ نجم ثاقب را
بخوان به لحن حروف مقطعه امشب
حديث غربت زينب، بخوان مصائب را
چرا عزيز دلم «هَل أتَي» نمي خواني
ببار جرعه اي از کوثر مناقب را
بخوان «وَلِيُّکُمُ الله» را پناه حرم
بگو حکايت اين مردمان غاصب را
براي تسليت خاطر «ذَوِي القُربَي»
ز تازيانه و سيلي ببين مواهب را
بخوان «لِيُذهِبَ عَنکُم» شکوه غيرت من
که دور سازي از اين کاروان اجانب را
مسيح خستة من ندبة أنا العطشان
به خون نشانده دل بيقرار راهب را
لب مقدس قرآن و خيزران بوسه!
و «أم حَسِبتَ» بخوان اين همه عجائب را
بيا شبي به خرابه بياوري با خود
براي دخترکت ليلةُ الرغائب را
هنوز بر لب تو بغض «أيَّ مُنقَلبٍ»
به انتظار نشسته غريب غائب را
یوسف رحیمی
ادامه مطلب
اشعار ماه محرم - اشعار روز عاشورا - سید محمد بابامیری
سر می کشد در حنجری آتش گرفته
غمناله های خواهری آتش گرفته
اینجا کبوتر بچه ها را یک کبوتر
پیچیده در بال و پری آتش گرفته
فریاد عصمت شعله می گیرد دمادم
از تار و پود معجری آتش گرفته
بشتاب زینب ! درمیان شعله ها باز
دامان طفل دیگری آتش گرفته
آنسوی فریاد عطش صد حنجره دارد
در لای لای مادری آتش گرفته
از داغ این آلاله های غرقه در خون
هر گوشه چشمان تری آتش گرفته
قرآن تلاوت می کند فرزند قرآن
از روی نیزه با سری آتش گرفته
پیش نگاه خسته ی پروانه ، شمعی
افتاده بر خاکستری آتش گرفته
بی شک تمام این وقایع ریشه دارد
در ارتفاعات دری آتش گرفته
سید محمد بابامیری
ادامه مطلب
اشعار ماه محرم - اشعار روز عاشورا - روضه وداع حضرت زینب(س) - محمد بیابانی
تو میروی و دل من دوباره می ریزد
و خواهر تو به راهت شراره می ریزد
خدا کند که بمیرم نبینمت تنها
غریبی تو به جانم شراره می ریزد
مرو که بوسه ای از زیر حنجرت چون آب
بروی آتش این غصه چاره می ریزد
تو سیب سرخ بهشت خدایی و دارد...
...ز پیکر پر زخمت عصاره می ریزد
مسیر آمدنت تا خیام خونین است
ز بسکه از زرهت خون، هماره می ریزد
مرو که بعد تو تنها به جرم یک بوسه
عدو به روی سرم بیشماره می ریزد
مرو که بعد تو از نیزه ها و نعل ستور
به خاک، پیکر تو پاره پاره می ریزد
محمد بیابانی
ادامه مطلب
اشعار ماه محرم - اشعار روز عاشورا - روضه وداع حضرت زینب(ع) - مجتبی حاذق
باور نخواهد کرد چشمان ترت را
باور نخواهد کرد دشمن ، باورت را
ققنوس بی پروای من آتش نگیری
طاقت ندارم دیدن خاکسترت را
یک ذره از این بیشتر مهمان ما باش
طولانی اش کن این وداع آخرت را
یک کم نگاهم کن ، نگاهم کن ، نگاهی ...
تا که ببینی توی چشمم مادرت را
یا ایها العاشق ، دلم معشوق چشمت
با خود ببر میدان برادر ، خواهرت را
از دشمنانت آب می خواهی چرا ؟ ... نه
از دست دادی پیش از این آب آورت را
در مقتلت چیزی نمی بینم به جز خون
می بینم اما پاره های پیکرت را
در دست طوفان بود دیدم وای طوفان ...
می برد هم انگشت و هم انگشترت را
از من توقع داشتی ساکت بمانم ؟!
وقتی به روی نیزه می بینم سرت را ...
مجتبی حاذق
ادامه مطلب
اشعار ماه محرم - اشعار روز عاشورا - اشعار حضرت زینب(س) - سیده فاطمه نوری
خواهم نشست آینه سان در برابرت
تا بنگرم به چشم علی رزم آخرت
ای آفتاب بر سر سرنیزه ها بتاب
قرآن بخوان برای تسلای خواهرت
دشمن که حمله کرد به خیمه به خنده گفت:
زینب کجاست سید و سالار و سرورت؟
اینک به سوی خیمه ما می کنند رو
آن اسب های رد شده از روی پیکرت
با شعله های آتش و با تازیانه ها
تا تسلیت دهند به غمهای دخترت
گویا نشسته مادرم اندر بهشت خلد
آغوش خود گشوده بر آن جسم بی سرت
بابا به اشک بر سر کوثر نشسته است
سیراب کرده حنجر خونین اصغرت
در قتلگاه بر سر دامن گرفته بود
آن جسم زخم خورده و مظلوم، مادرت
می خواستم بیایم و از زیر نیزه ها
پیدا کنم تو را و دهم جان در برت
ناگه سه ساله دخترکی گریه کرد و گفت
عمه بیا که سوخت دلم سوخت دخترت
آتش گرفته بود به دامان بچه ها
آتش به جان ساقه گلهای پرپرت
آبی نبود تا کنم آتش خموش و لیک
با اشک چشم کردم و با یاد کوثرت
دشمن به سویم آمده با تازیانه اش
من می روم به شام به همراهی سرت
ای کاش یابم فرصتی از تازیانه ها
تا بنگرم دوباره به لبخند آخرت
قرآن بخوان که وقت سفر یاریم کنی
جانم فدای صوت خوش و خون حنجرت...
سیده فاطمه نوری
ادامه مطلب
رضا رسول زاده
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
خون ریخت، قلوه سنگ به روی سرم كه خورد
زینب دوید، روی زمین پیكرم كه خورد
برخواستم مقابل آن ها بایستم
نگذاشت ضرب تیغ به بال و پرم كه خورد
تكیه به نیزه دادم و چشمم به خیمه بود
دیدم نگاه لشكریان بر حرم كه خورد
آن قدر چكمه آمد و بر پهلویم گرفت
مثل مدینه بر بدن مادرم كه خورد
رویم به خاك بود و نگاهم به آسمان
هی تیغ پشت تیغ بر این حنجرم كه خورد
وقتش رسیده بود بریزند بر سرم
باران تیر و نیزه به پا تا سرم كه خورد...
یعنی كه گوشواره ی طفلان كشیده شد...
یعنی كه دست بر گلوی دخترم كه خورد...
فریاد زد سكینه كه بابا عمو كجاست؟
بیند دو دست حرمله بر معجرم كه خورد...
ادامه مطلب
محمد سهرابی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
آن گونه را به خاک منه معجرم که هست
حیف از سر تو نیست بیفتد سرم که هست
گیرم مرا به قتلگهت ره نداد شمر
تا سر نهی به زانوی او مادرم که هست
پس آن همه فرشتۀ سایه فروش کو؟
یادم نبود غصه نخور چادرم که هست
تو دخترم نگو که دگر دختر منند
این خیل پا برهنه به دور و برم که هست
دارم سپاه بهر تو می آورم حسین
گیرم تو بی سپاه شدی لشکرم که هست
گفتم به دست خویش طلای مرا ببر
گفتی طلا برای تو انگشترم که هست
ادامه مطلب
حمید رضا برقعیوداع حضرت زینب با برادر
نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده
سر پیراهن تــــــــو جنگ بوده
ولی شرمنده زینب دیر فهمید
که انگشتر بدستت تنگ بوده
ادامه مطلب
کاظم بهمنی
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
غم بیش از این چه بر سر عالم بیاورد؟
یکجا چگونه این همه ماتم بیاورد؟
ای آه! ای برادر من! ای حسین من!
دشمن به غیر از این چه به روزم بیاورد؟
افتاده ای به خاک و به زحمت شود کسی
یک جا برای بوسه فراهم بیاورد
جانا بگو چگونه پرستاریت کنم؟
چیزی نمانده خواهرتان کم بیاورد
حتّی اگر تو زنده بمانی بدون سر
زینب ندارد این همه مرهم بیاورد
ادامه مطلب
ديگر رسيده قصه به آخر... جدا شدن...
سخت است خواهري ز برادر جدا شدن
با دلهره كنون كه بغل مي كني مرا
يعني فراق ، با دل مضطر جدا شدن
پنجاه سال صبح و شبم با تو سر شده
آهسته رو زمان ز خواهر جدا شدن
تو از مدينه ياد ز يحيي كني چرا ؟
يعني رسيده است دم سر جدا شدن ؟
بگذار تا گلوي تو را بوسه اي زنم
حيف است حنجر تو به خنجر جدا شدن
تو مي روي و غصه ي من مي شود شروع
از دختران فاطمه معجر جدا شدن...
پيش نگاه غمزده ي كودكان تو
يكسر سر شهيد ز پيكر جدا شدن...
از ما زنان بپرس زماني كه تنگ شد
درد آور است النگو و زيور جدا شدن...
رضا رسول زاده
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


