این چه ماهی ست که خون صورت او پوشیده ؟

این چه نخلی ست به صحرای عطش خشکیده ؟

این چه سروی ست تبر خورده شکسته ساقه ش ؟

این چه یاسی ست که عطرش همه جا پیچیده ؟

به مقامش شهدا روز جزا غبطه خورند

این علمدار که بازویش علی بوسیده

درد این است که سردار به خاک افتاده

هر که از راه رسیده زده ، تن پاشیده

بیشتر تیر فرو رفته میان بدنش

هرچه از درد به خون روی زمین غلطیده

از کجای بدنش تیر برادر بکشد ؟

از سر و سینه کشد ؟ یا ز دهان و دیده ؟

شد شکسته کمرش ، وای حسین آمد و دید

پلک سقا به  نوک تیر سه پر چسبیده

رضا رسول زاده


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 30 تیر 1396  | 11:26 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پس بزن تیر را تمامش کن

کُشتی از انتظار لشکر را

روی دستان شمس تابنده

بزن آن طفل ماه پیکر را

 

در جواب امیر خود نامرد

پاسخی ساده روی لب دارد

هدف هر چه ظریف تر باشد

دقّت بیشتر طلب دارد

 

آن طرف گفتگو به این صورت

این طرف می کند پدر نازش

مادرش در حریم خیمه ولی

می رسد لای لای آوازش

 

چشم در چشم حضرت بابا

می زند خنده ای به این مضمون

سمت خیمه برم نگردانی

می شوم تا ابد به تو مدیون

 

من علی ام که ظهر عاشورا

چند سالی بزرگتر شده ام

تا بدانی که جان نثار توأم

سینه ات را پدر سپر شده ام

 

روی هم می خورد عطش دیده

آن لبانی که پُر ترک هستند

زخم هایی که هر یک از آنها

سند تازه ی فدک هستند

 

آی دستی که بر کمان هستی

این سپاه من است کودک نیست

این علی اصغر علی نسب ست

هدف پیش روت کوچک نیست

 

کمی آرام تر بکش زه را

این کمان از فشار می شکند

حتم دارم که با همین یک تیر

کمر من سه بار می شکند

 

لب خود را گزید رود آرام

تیر از چلّه ی کمان در رفت

مشک ها سر به زیر تر گشتند

کاسه ی صبر چشم ها سر رفت

 

چه بگوید به اهل بیت حرم

چه بگوید که باورش سخت ست

باور این که رفته از دستش

آخرین یار و یاورش سخت ست

 

پیش رو دشمنی که نا مردست

پشت سر، چشم ها که منتظرند

راست یا چپ؟ کجا؟ نمی داند

لحظه هایش چه تند در گذرند

 

شاعر: سیدحسن رستگار


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 30 تیر 1396  | 11:26 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زبانحال حضرت زینب (س)

برادر جان به مقتل غرق خونی

می میره خواهر از بی همزبونی

چرا تو قتلگاهت ای برادر

تو هم از سینه ی مادر می خونی

تویی که قبله ی معشوق و عشقی

تویی که کعبه ی دل را ستونی

به ظهر روز عاشورا داداشی

دعا می کردی تو دنیا نمونی

می دونی قسمتم چی شد پس از تو

همون بهتر که داداشی ندونی

ببین گم کرده ام پیرهنت رو

بده از پیرهن پاکت نشونی

ببین مثل رقیه ای برادر

نداره خواهر تو سایبونی

کس و کاری ندام توی غربت

تو هم دردی کش این بی کسونی

منو آتیش زدن با داغ عباس

شده کار دلم آتش فشونی

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:56 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  سالار زينب (س)

تورا زدند نگفتم كه خواهري سخت است

مرا زدند تو گفتي برادري سخت است

 

 

چگونه شمر سرت را شكست من ديدم

به رويِ سينه يِ پاكت نشست من ديدم

 

هر آنچه داد زدم نبر رسيدم من

به خنده داد جوابم دگر بريدم من

 

 

هنوز در تهِ گودال تار ِ گيسو هست

هنوز نيزه شكسته ميان پهلو هست

 

همين كه پيكر تو مورد تهاجم شد

ز دست و پا زدنت دست و پايِ من گم شد

 

 

مرا به حرمله يا شمر يا سنان نسپار

مرا به خاطر مادر به ساربان نسپار

 

(هاني امير فرجي)


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:56 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  امان از دل زينب(س)

لااقل يك كمي آهسته برو از پيشم

دل بريدن ز تو اين لحظه ي آخر سخت است

 

چه كنم خواهش زهراست ولي مجبورم

عوض ِ رويِ تو بوسيدنِ حنجر سخت است

 

برو اما نظري هم سويِ ميدان انداز

يك زنِ بي سپر و اينهمه لشگر سخت است

 

دست كي ميسپري خيمه يِ ما زنها را؟

پيش ِ اين قوم نگهداري معجر سخت است

 

خنجر اي كاش به حال تو مراعات كند

چون كه از پشت جدا كردن اين سر سخت است


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:56 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   يا سيدنالعريان

كاروان كاش تن ِ بي كفنت را ميبرد

پاره هايِ تن ِ دور از وطنت را ميبرد

 

گام در گام چه شرمنده و سنگين ميرفت

نيزه وقتي كه سر ِ بي بدنت را ميبرد

 

شِروه خوان زود به صحرا زد و منزل منزل

خبر ِ تشنگي و سوختنت را ميبرد

 

مادرت مويه كنان آمده استقبالت

قدرت دست اگر داشت تنت را ميبرد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:55 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

   حسين(ع)

جانِ من هستي ولي از تن جدا افتاده اي

عرش رحمان از چه زير دست و پا افتاده اي؟!

 

اينچنيني كه برادر صورتت زخمي شده

از رويِ مركب گمانم بي هوا افتاده اي

 

ديدم آن چيزي كه يعقوب از پسرهايش شنيد

يوسفم هستي و دست گرگها افتاده اي

 

پيكرت را نيزه تقطيع هجائي كرد و رفت

ها و نون و يا و سينم ، جا به جا افتاده اي


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:55 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع)-مناجات محرمی

 

چگونه گریه نریزم به پای عاشورا ؟

من و دو چشم غریبم فدای عاشورا

در آن زمان که دلم را بدست آوردم

هزار مرتبه مَردم برای عاشورا

اگر زمین و زمان تر شده است باران نیست

گرفته دیده ی خیسم عزای عاشورا

هزار مرتبه شکرت که اشکمان جاری است

خدای ماه محرم، خدای عاشورا

به زیر محمل تابوت ما چنین گویید

به عزت و شرف کربلای عاشورا


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:55 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اصحاب امام حسین(ع)-نافع بن هلال

 

سلام ما به شُکوه آفرین بزم جلال!
بزرگ زاده ی آزاده، "نافع بن هلال"
از او که خوانده حسینش ز بهترین اصحاب
چگونه مدح سرایم که هست ناطقه، لال؟
به نطق محکم خود، شام و روز عاشورا
ببُرد ز آینه ی قلب اهل بیت، ملال
بگفت: بی تو حسین! زندگی مراست، حرام
زهی! که زحمت مادر بر او حلال، حلال
ز بیم حمله ی او، خصم را نبود قرار
ز ضرب نیزه و تیغش، عدو نداشت مجال
نوشته بود به هر چوب تیر، نامش را
از آن که تا نشود ضربِ دست او، پامال
پس از قتال فراوان، اسیر دشمن شد
ولی نکرد تذلّل به پیش قوم ضلال
شکسته بود، دو دستش که دست او بستند
که رشته رشته ی جانش ز تیغ بگسستند


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:55 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آتش به دلٍ رنج بدیده مزنید

با هر چه كه دستتان رسیده مزنید

مال خودتان هرچه كه داریم اما

برصورت دختران كشیده مزنید

شاعر: مجتبي درویشی شانی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 تیر 1396  | 2:55 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 74 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید