رازهای شکفتن
نویسنده وبلاگ


اهالی دهکده شیوانا برای تعمیر ساختمان حمام و بازارچه اصلی، مبلغ زیادی پول جمع کردند و به کدخدا دادند تا عده‌ای را اجیر کند و قبل از زمستان این کار را به انجام رساند. کدخدا مبلغ را به یکی از دوستان صمیمی‌اش که مهارت زیادی در ساخت و ساز نداشت سپرد. دوست کدخدا چون ناوارد بود دايما بهانه‌ای پیدا می‌کرد و تاخیر و عقب‌ماندگی پیشرفت کارها را به گردن آن بهانه‌ها می‌انداخت. مثلا روزی می‌گفت که زمین زیر حمام، شل و باتلاق است و باید قبل از شروع به کار این زمین محکم شود و روز دیگر می‌گفت: "ستون‌های چوبی سقف بازارچه اصلی پوسیده‌اند و باید ستون‌های جدید خریداری شود."
خلاصه دايم با انداختن تقصیر به گردن عواملی که از کنترل او خارج بودند برای خود زمان می‌خرید و کار را عقب می‌انداخت.
روزی شیوانا از کنار حمام می‌گذشت. دوست کدخدا را دید که زیر سایه‌ای نشسته و با خیال راحت مشغول نوشیدن چای است. شیوانا در مورد پیشرفت کار سوال کرد. دوست کدخدا با قیافه حق‌به‌جانبی گفت: "باران شدید دیروز یادتان هست. این باران سیلی به راه انداخت و این سیل در محل ساختمان حمام تبدیل به حوضچه بزرگی شد. در نتیجه باید منتظر بمانیم تا این حوضچه خشک شود و از آن به بعد کار ساخت و ساز را شروع کنیم!"
شیوانا لبخندی زد و گفت: "تو دین زیادی به مصیبت‌ها و بلاهای عالم داری و باید دايم از همه اتفاقات بد و مصیبت‌های کوچک و بزرگ این روستا تشکر کنی!"
دوست کدخدا باحیرت گفت: "چرا باید از مصیبت تشکر کنم در حالی که خودم از آن آسیب می‌بینم!؟"
شیوانا با تبسم گفت: "برعکس تو تنها کسی هستی که از مصیبت سود می‌بری. چون به تو بهانه‌ای می‌دهد تا وقت‌کشی کنی و پول بیشتری از مردم دهکده به جیب بزنی. آخر کار هم می‌توانی همه نتوانستن‌ها و نشدن‌ها را به گردن مصیبت‌ها بیندازی و راه خود را بگیری و بروی. بنابراین وقتی چیزی این‌قدر به انسان سود می‌رساند انصاف نیست که شاکر آن نباشی و در مقابل آن تعظیم نکنی. پیشنهاد می‌کنم از همین امروز در مقابل هر مصیبتی که اتفاق می‌افتد سر تعظیم فرود آوری و با احترام از آن یاد کنی. به مردم دهکده هم می‌گویم به تو کمک کنند و هر مصیبتی را که به ذهنشان رسید زودتر به تو اعلام کنند تا در بهانه‌یابی کم نیاوری."


ادامه مطلب



[ دوشنبه 24 آبان 1395  ] [ 9:30 AM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0


بخشی از اراضی پايین‌دست دهکده شیوانا نشست کرد و در نتیجه آن گودال‌های عمیقی در مزارع ایجاد شد و این مساله همه ساکنان کشاورز آن منطقه را ترساند. آنها برای چاره‌جویی نزد شیوانا آمدند. شیوانا گفت که باید با خبره‌های این کار مشورت کنند. برای این منظور از سرزمین‌های دور و نزدیک دو نفر از خبره‌ترین افراد آشنا به زمین و معماری را دعوت کردند تا به دهکده بیایند و در این مورد نظر دهند.
نفر اول یک هفته زودتر آمد. به صورت شبانه‌روزی در محل خرابی مستقر شد و تمام جزيیات را از زبان اهالی حاضر در منطقه پرسید. نزد ریش‌سفیدهای دهکده‌های مجاور رفت و نظر آنها را در مورد سابقه این اتفاقات در گذشته پرسید. در اطراف محل نشست زمین چاه‌هایی حفر کرد و لایه‌های خاک آن‌جا را بررسی کرد. به طور خلاصه سعی کرد تمام اطلاعات لازم در این رابطه را جمع کند و تا حد امکان در مورد زمینی که نشست کرده بود آگاه شود.
نفر دوم یک روز دیرتر خود را به مکان خرابی رساند. او یک بازدید دو ساعته و سریع انجام داد و برای اظهارنظر نهایی اعلام آمادگی كرد.
سرانجام روزی فرا رسید که هر دو خبره باید نظر خود را اعلام کنند. نفر دوم با غرور گفت: "من سال‌هاست تجربه دارم و از این اتفاقات زیاد دیده‌ام. چیزی درون قلبم به من الهام می‌کند که این اتفاق تازه شروع مصیبت است و ساکنان منطقه باید فورا آن‌جا را تخلیه کنند و این ناحیه را برای سالیان سال منطقه ممنوعه اعلام کنند. مردم این منطقه می‌توانند به روستاهای دیگر کوچ کنند. این را ندای درونی من می‌گوید."
بعد از او نفر اول از جا بلند شد. او ابتدا گزارش کاملی در مورد آن‌چه از لایه‌های خاک منطقه به دست آورده بود برای جمع گفت. در خاتمه گفت که با همه اینها هنوز احساس می کند اطلاعاتش کامل نیست، اما با همین اطلاعات و براساس تجربه و الهام درونی‌اش می‌گوید که مردم دهکده می‌توانند زمین‌های کشاورزی خود را هنوز استفاده کنند و برای سکونت خانواده بهتر است چند کیلومتر بالاتر خانه بسازند تا احتمال خطر برای آنها کمتر شود.
مردم دهکده با نگرانی نظر دو نفر خبره را گوش کردند و سپس از شیوانا خواستند تا نظر نهایی را اعلام کند.
شیوانا گفت: "برای تصمیم گرفتن باید آگاهی داشت. کسی که هیچ دانش و اطلاعاتی از چیزی ندارد و فقط براساس سابقه و گذشته‌ای که قابل کشف و ردیابی نیست و یا براساس شهرت و اعتباری که دارد تصمیم بگیرد، این تصمیمات و نظرها و رای‌ها قابل اعتماد نیستند.
از سوی دیگر خبره اول خودش اعتراف می‌کند که با همه تلاشی که به خرج داده هنوز اطلاعاتش کافی نیست، اما براساس همین خبرها و دانشی که در این مدت جمع کرده معتقد است نباید از نشست زمین زیاد ترسید و باید فقط احتیاط را بیشتر کرد. او تصمیمش را از روی آگاهی گرفت. ممکن است تصمیمش خطرناک باشد و یا کاملا درست نباشد، اما در هر حال برای رسیدن به نقطه تصمیم‌گیری تلاش زیادی به خرج داد و برای اعتبار رای و نظر خود آن قدر حرمت قائل بود که یک هفته تمام زحمت کشید و اطلاعات جمع کرد. به همین خاطر من ترجیح می‌‌دهم نظر خبره اول را بپذیرم و با وجود این پرخطر بودن منطقه نشست کرده و رعایت کامل احتیاط را نیز انکار نمی‌کنم."
خبره دوم با اعتراض گفت: "اما با تصمیمی که من پیشنهاد کردم جان اهالی کمتر به خطر می‌افتد؟"
شیوانا گفت: "تو نظر کلی دادی! چون نمی‌توانستی مشکل را به صورت جزیی حل کنی، کل صورت مساله را پاک کردی. معمولا کسانی تصمیم‌های کلی می‌گیرند که اطلاعات و آگاهی‌شان در مورد موضوع کم است. تصمیم‌های کلی این فایده را دارند که خطر کمتری متوجه تصمیم‌گیرنده می‌کنند و به اطلاعات و دانش کمتری هم نیاز دارند. اما از سوی دیگر تصمیم‌های کلی به درد نمی‌خورند و گرهی از کار باز نمی‌کنند. این که اهالی کلا تمام خانه و کاشانه خود را رها کنند و به جایی دیگر بروند راه‌حل نیست. شانه خالی کردن از تصمیم دقیق است. بنابراین با وجودی که حرف تو ممکن است درست باشد اما چون هر کسی دیگر که خبره نباشد هم همیشه می‌تواند این حرف را بزند فاقد ارزش کاربردی و در نتیجه بی‌فایده است. به همین خاطر من شخصا نظر خبره اول را ترجیح می‌دهم."


ادامه مطلب



[ دوشنبه 24 آبان 1395  ] [ 8:30 AM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا میزان ایمان دانشجویانش را بسنجد.او پرسید ایا خداوند هر انچه که وجود دارد آفرید است؟
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد:بله.
استاد پرسید هر چیزی را؟
دانشجو گفت:بله.همه چیز را
استاد گفت:پس در این حالت خداوند شر را افریده است؛درست است؟زیرا شر وجود دارد.
برای این سوال دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند.
ناگهان دانشجوی دیگری دستش را بلند کرد و گفت:استاد؟ممکن است از شما یه سوال بپرسم؟
استاد پاسخ داد البته!
دانشجوپرسید:ایا سرما وجود دارد؟
استاد پاسخ داد:البته!
ایا شما هرگز سرما را احساس سرما نکرده اید؟
دانشجو پاسخ داد :بله آقا.اما سرما وجود ندارد.طبق مطالعات علم فیزیک سرما عدم تمام و کمال گرماست!و شیء را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد.بدون گرما اشیاء بی حرکت هستند.قابلیت واکنش ندارند.پس سرما وجود ندارد.لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم.
دانشجو ادامه داد:تاریکی وجود دارد؟
استاد پاسخ داد:بله.
دانشجو گفت شما باز هم در اشتباه هستید اقا.تاریکی نبودن کامل وجود نور است.شما نور و روشنایی را مطالعه میکنید اما تاریکی را نمیتوانید مطالعه کنید منشور نیکولز تنوع رنگ های مختلف را نشان میدهد که در ان طبق طول امواج نور ،نور میتواند تجزیه شود.تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم.
و سرانجام دانشجو ادامه داد:خداوند شر را نیافریده است!شر،فقدان خدا در قلب افراد است.شر فقدان عشق ،انسانیت و ایمان است.عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند.انها وجود دارند و نبودنشان منجر به شر میشود

وجودتون پر از عشق و انسانیت و ایمان


ادامه مطلب



[ یک شنبه 23 آبان 1395  ] [ 8:55 AM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0


مردی بود که به زن و بچه هایش خیلی سخت می گرفت و در دادن خرجی خانه و تامین غذا و رفاه خانواده اش بسیار خسیس بود. روزی شیوانا آن مرد را به همراه زنش در بازار دید. چهره زن از ضعف و سوء تغذیه رنج می برد اما مرد با افتخار مقابل مغازه طلافروشی ایستاده بود و به زن می گفت که یک گردن بند و تعدادی دستبند طلا انتخاب کند تا مرد برایش بخرد." زن هم با خوشحالی آنها را انتخاب کرد و از فرط ضعف کنار دیوار روی زمین نشست.
شیوانا از دور به آنها می نگریست و هیچ نمی گفت. مرد بعد از خرید از مغازه بیرون آمد و گردن بند و دست بندها را به زن داد و با صدای بلند در حالی که بقیه مردم و از جمله شیوانا بشنود گفت:" همه به من می گویند که به خانواده ام سخت می گیرم. ببینید برای همسرم چه طلاهای گرانقیمتی خریده ام!"
مردم به چهره زار وضعیف زن خیره شدند و هیچ نگفتند. شیوانا با تبسم گفت:" این طلاها در نهایت مال خودت است و مدتی بعد به بهانه ای آنها را از او پس می گیری. داشتن طلایی که آدم نتواند آن را بفروشد و شکم خود و بچه اش را سیر کند به چه دردی می خورد. به جای این طلابازی و سرگرم کردن خودت و دیگران ، به وظیفه ات عمل کن و رفاه خانواده ات را فراهم ساز. طلاهایت را هم برای خودت نگه دار. آنها اگر در رفاه باشند دیگر به طلای تو نیازی ندارند."


ادامه مطلب



[ یک شنبه 23 آبان 1395  ] [ 8:14 AM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rsekhoon :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ


خدايا از تو مي خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کني که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهي گناه و فساد و تهمت و دروغ وغيبت ، قلب هاي ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزي ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکي و بيچارگي خويش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبينم."

آمار سایت
كل بازديدها : 175005 نفر
كل مطالب : 830 عدد
تعداد کل نظرات: 14 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 9 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 12 مهر 1397 
امکانات وب