جوامع امروز، به‌ويژه اقتصادهاي در حال رشد، نياز شديدي به كارآفرينان توانمند احساس مي‌كنند. در بسياري از كشورها كارآفرينان موفق به‌عنوان قهرمانان ملي شناخته مي‌شوند. همه‌ي كارآفرينان موفق، چه بدانند و چه ندانند، از اصولي پيروي مي‌كنند كه در كتاب "كارآفريني: 21 قانون طلايي براي مديران شركت‌‌هاي جهاني" به خوبي تشريح شده‌اند. اين كتاب را نويسندگان همين مقاله نوشته‌اند. تا جايي كه به فروش ايده‌ها، فرآورده‌ها و خدمات مربوط مي‌شود، كارآفرينان در هر سطحي كه باشند بايد بر تكنيك‌هاي فروش در عالي‌ترين سطوح آن مسلط باشند. اين مقاله شما را با زواياي پنهان هنر فروش آشنا مي‌كند.
مادرم داستان اولين تجربه فروش مرا بارها برايم بازگو كرده است؛ زماني‌كه دو و نيم ساله بودم و جلوي منزلمان در كاليفرنيا، مثل مردهاي بزرگ، يك دكه كوچك ليمونادفروشي سر پا كردم. اكنون كه سال‌ها از آن ماجرا مي‌گذرد نمي‌توانم ترازنامه مالي دقيقي از آن فعاليت ارائه دهم، ولي مادرم مطمئن است كه من كاملا" اتفاقي و بدون نقشه قبلي اين كار را انجام دادم. مي‌خواهم بگويم فرد كارآفرين در هر سني و در هر كسب‌وكاري كه باشد بايد چگونگي فروختن را بداند. به جرأت مي‌توانم بگويم هيچ كارآفرين موفقي را نديده‌ام كه از فروش ايده‌هايش ناتوان باشد. روند رو به‌ رشد كنوني اين است كه مديران عامل شركت‌ها در واقع مديران فروش نيز هستند. به‌طور كلي هر كس كه تنها بتواند ليموناد، بستني و پيتزا بفروشد يا اتاق‌هاي يك هتل را كرايه دهد، موفق نمي‌شود. سر منشأ موفقيت، فروش ايده به شركاء ، همكاران، صاحبان سرمايه و عموم مردم است. فروش يك توانايي است كه مردم را وا مي‌دارد تا از ديدگاه شما به قضايا نگاه كنند. نمي‌دانم اگر نمي‌توانستم مردم را متقاعد كنم كه مانند من بيانديشند، امروز در چه موقعيتي بودم. شعار هميشگي من اين است: "بيا اول روش مرا امتحان كنيم؛ اگر عملي نبود روش تو را امتحان مي‌كنيم". براي مردمي كه مي‌خواهند ايده شما را بخرند و راه مورد نظر شما را امتحان كنند، بايد منافعي وجود داشته باشد تا اين كار را با رضايت‌خاطر انجام دهند. فروش يك هنر است كه افراد را متقاعد مي‌كند تا از يك موقعيت به نفع موقعيت ديگر صرفنظر كنند؛ اين افراد ممكن است بانكداران، سهامداران و يا مشتريان يك رستوران باشند. چطور مي‌توانيد به يك مشتري بقبولانيد كه تبليغات تجاري‌اش را به شركت شما بسپارد، در حالي‌كه شركت‌هاي مشهور ديگري وجود دارند كه اسم‌هاي معروفي را يدك مي‌كشند؟ چطور يك رئيس بانك را متقاعد مي‌كنيد تا صدها ميليون تومان براي ساختن يك هتل در ساحل فلان رودخانه به شما وام بدهد؟ چطور يك جوان پرتلاش و زيرك را مجاب مي‌كنيد به جاي اينكه به استخدام يك شركت بزرگ بين‌المللي در آيد، كارمندي شركت كوچك شما را با حقوق كمتر بپذيرد و دنبال كارهاي اجرايي شما بدود؟ و بالاخره، چطور فرد خسيسي را كه مي‌خواهد براي شام پيتزا بخرد، وامي‌داريد تا آگاهانه 1000 تومان براي خريد مقداري سبزي و از اين قبيل هزينه كند؟ افراد مهارت‌هاي فروش بسيار متفاوت دارند. بعضي از مردم با اين مهارت‌ها به‌دنيا مي‌آيند، و ديگران بايد آن‌ها را ياد بگيرند. از ديدگاه برخي تحليل‌گران، مهارت فروش پنج جزء دارد: 1. توسعه چشم‌اندازها: تشخيص دهيد كه مشتري واقعا" چه مي‌خواهد. 2. يافتن يك روش: بازاريابي موقعيت از ديدگاه مشتري آغاز كنيد. 3. پيامگذاري: به آنچه كه مي‌فروشيد اعتقاد داشته باشيد. 4. نزديك شدن به معامله: به ياد داشته باشيد كه هدف شما فروش است، و هر كار ديگري اعم از مذاكره براي اين هدف انجام مي‌شود. 5. پي‌گيري: مطمئن شويد كه مشتري راضي شده، تا دوباره هم به سراغ شما بيايد و از شما خريد كند. من اين حرف‌ها را زياد نمي‌فهمم و ترجيح مي‌دهم همه آن‌ها را در يك فرمول طلايي دو واژه‌اي خلاصه كنم: "اعتقاد به فرآورده"، و "جديت". وقتي شما به چيزي اعتقاد نداريد، فروش آن براي شما خيلي مشكل مي‌شود. به‌عنوان مثال، من نماينده فروش هواپيماهاي پايپو در تايلند هستم، و چون به كيفيت اين هواپيماها اعتقاد دارم آن‌ها را به سادگي مي‌فروشم؛ زيرا سال‌هاست كه با اين نوع هواپيما پرواز كرده‌ام و به اين نتيجه رسيده‌ام كه بهترين هواپيما در نوع خود هستند. بدون جديت حقيقي و خالص هيچ كاري از پيش نمي‌رود. چند سال پيش خود را داوطلب احراز پست رياست اتاق بازرگاني آمريكا در تايلند نمودم. روزهاي اولي كه در اين اتاق استخدام شدم به من اعتنايي نداشتند و اجازه نمي‌دادند كه زياد در كارها دخالت كنم؛ چرا كه از نظر آن‌ها به‌قدر كافي "كهنه كار" نبودم. رقيب من يك بانكدار از اهالي مانهاتان (آمريكا) بود كه در تايلند فعاليت مي‌كرد و از هر لحاظ، چه فردي و چه حرفه‌اي، بسيار با كفايت بود. به‌هر‌حال احتمال موفقيت من براي احراز اين پست بسيار ناچيز بود؛ اما شعار ساده‌اي داشتم. شعارم اين بود كه سالهاست در تايلند هستم و تصميم دارم بقيه زندگي خود را نيز در تايلند بگذرانم. رقيب من مهاجر پيري بود كه احتمالا" تا چند سال ديگر از كار بركنار مي‌شد. بايد همه را متقاعد مي‌كردم كه چون تعهد بيشتري نسبت به تايلند دارم (به‌دليل سالهاي اقامتم در آنجا و تصميمي كه براي ماندن داشتم) صلاحيت بيشتري براي رياست اتاق بازرگاني دارم و بهتر مي‌توانم از عهده‌ي كارها برآيم. بانكدار مذكور مرد خوبي بود اما فكر مي‌كنم در روز رأي‌گيري جديت من كارساز شد و به راحتي در مقابل او پيروز شدم. اعتقاد و جديت دو عامل جادويي هستند كه اگر خوب با هم تلفيق شوند طلسم خوشبيني را در اختيار شما قرار مي‌دهند. شما براي فروش نياز به خوش‌بيني داريد. دليل موفقيت من در فروشِ ايده‌ها و كالاها به مردم اين است كه هميشه خوشبين هستم. به همين دليل تاكنون هيچ‌وقت در معرفي تايلند، چه به‌عنوان محلي براي تفريح و چه به‌عنوان محلي براي كسب و كار، شكست نخورد‌ه‌ام. يكي از موفق‌ترين سخنراني‌هاي من تحت عنوان "چه چيزهايي در رابطه با صنعت گردشگري تايلند صحت دارد؟" انجام شد. زمان اين سخنراني (ماه‌ مي1992) از يك لحاظ اهميت داشت و آن اين بود كه درست چند روز قبل يك شورش ضددولتي در خيابان‌ها به راه افتاده بود و نظاميان تايلند افراد غيرنظامي را در خيابان‌هاي بانكوك به گلوله بسته بودند. قسمت‌هايي از آن سخنراني‌ چنين بود: "تايلند را همه به‌عنوان سرزمين فراواني‌ها مي‌شناسند؛ فراواني كودتا، ترافيك، آلودگي هوا، سيل و بسياري از مشكلات زيست‌محيطي ديگر. اما در تايلند فراواني ديگري نيز وجود دارد و آن فراواني "تضمين" است. بله، مشكلات زيادي در اين كشور وجود دارد مانند ايدز، آلودگي هوا، و مشكلات زيرساختي، اما اين‌ها مشكلاتي هستند كه بسياري از كشورهاي ديگر جهان نيز به آن‌ها مبتلا هستند. شهرهاي لندن لس‌آنجلس، توكيو، تورنتو، روتردام، رم، مادريد و مكزيكوسيتي همگي كم و بيش با مشكلات مشابهي روبرو هستند. من فكر مي‌كنم زمان آن فرا رسيده تا ما به‌عنوان نمايندگان كشور متبوع خود از انگشت گذاشتن بر روي موارد منفي و تضعيف يكديگر دست برداريم. ما وظيفه داريم كه مردم ساير كشورهاي جهان و نيز خود را متوجه اين قضيه نماييم كه دراين كشور چيزهاي زيادي براي مباهات و سهيم شدن با گردشگراني كه از خارج براي ديدن تايلند مي‌آيند، وجود دارد. بياييد به جنبه‌هاي مثبت اين كشور از ديدگاه گردشگري نگاه كنيم. خاوردور و به‌ويژه جنوب شرقي آسيا هنوز هم يكي از شگفت‌انگيزترين نقاط جهان از ديد ساير مردمان جهان است. سازمان بهداشت جهاني، برنامه ملي آموزش جلوگيري از بيماري ايدز را كه توسط تايلند ارائه شده به‌عنوان بهترين و جامع‌ترين برنامه نسبت به ديگر كشورها ستوده است. خيلي‌ها نكات منفي تايلند را مي‌بينند اما من يك فرد خوش‌بين هستم. من مسائل و مشكلات را، به‌ويژه در صنعت گردشگري، به‌ديده‌ي فرصت‌ مي‌بينم." سرسختي و خوش‌بيني افراطي من باعث شده بود كه همه فكر كنند من به راستي ديوانه‌ام. اما گذشت زمان درستي حرف‌هاي مرا ثابت كرد.

 

 


 

 

 

اتخاذ واجرای استراتژی منسجم وسازگار برای صنعتی شدن می تواند موجب توسعه اقتصاد درکل شود.

 

عموما" کشورهای ثروتمند تمایل به صنعتی شدن دارند.  قریب به نیم قرن پیش کولین کلارک به این نکته اشاره کرد که با افزایش نرخ رشد اقتصادی ، سهم تولید واشتغال بخش کشاورزی درکل اقتصاد کاهش یافته درحالی که سهم تولید واشتغال دربخش های صنعت وخدمات درکل اقتصاد افزایش می یابد.

 

25 سال بعد سیمون کوزنتز مشاهده روند فوق را با ارائه آمار وارقام درترکیب محصول کل ، اشتغال ومیزان درآمد سرانه نشان داد. با استفاده از اطلاعات مربوط به اقتصاد کشورهای توسعه یافته نشان داد که با افزایش درآمد سرانه ، سهم بخش کشاورزی به نسبت تولید ملی به طریق قابل پیش بینی کاهش می یابد حال آنکه تقریبا" سهم خدمات ثابت وسهم بخش تولید کالاهای صنعتی افزایش می یابد. همچنین درصدنیروی کارشاغل دربخش کشاورزی کاهش وبالعکس درصد نیروی کار شاغل دربخش خدمات وصنعت افزایش می یابد . عمومیت بخشیدن به الگوهای توسعه کشورهای توسعه یافته به سایر کشورهای کمترتوسعه یافته قابل استفاده می باشد یا خیر؟

با استفاده از اطلاعات حسابهای ملی که به تدریج درکشورهای کمترتوسعه یافته فراهم شد، چنری وهمکارانش مطالعات متعددی برروی کشورهای مختلف انجام دادند وبه این نتیجه رسیدند که اندازه وترکیب زیر بخش های صنعت با تغییرات درآمد سرانه مرتبط است.


ادامه مطلب

 

ایجاد و حفظ نظم اجتماعی، نیازمند کنترل و مهار خشونت است. مکانیسم کنترل و مهار خشونت، تحت چارچوب نهادی- ساختاری حاکم، نحوه سازماندهی رقابت را تعیین می‌نماید.
 
منظور از چارچوب نهادی-ساختاری، چارچوبی است که ساختار روابط و تعاملات میان دولت، بازار و بستر نهادی را در یک سیستم اقتصادی شکل می‌دهد و تا حد بالایی، عملکرد سیستم اقتصادی را تعیین می‌نماید. به طور کلی چارچوب‌های نهادی-ساختاری حاکم در جوامع، جهت کنترل خشونت، رقابت را به دو شکل بنیادی در سیستم اقتصادی سازماندهی می‌کنند: رقابت باز و رقابت محدود. رقابت عامل اصلی کارآیی سیستم اقتصادی است. بر اساس رویکرد جدید نورث، والیس و وینگاست به امر توسعه اقتصادی، همین نحوه سازماندهی رقابت جهت کنترل و مهار خشونت در جوامع مختلف است که پیامدهای به غایت متفاوتی را در عملکرد سیستم اقتصادی به بار می‌آورد. (نورث و وینگاست)
هم دولت و هم بازار در تمامی سیستم‌های اقتصادی وجود داشته و دارد. فرآیندهای متنوع و پیچیده اقتصادی، حتی در لیبرال‌ترین جوامع مانند آمریکا، هرگز به طور کامل توسط بازار انجام نگرفته است. در نقطه مقابل، حتی در جوامع کمونیستی با برنامه‌ریزی متمرکز مانند شوروی نیز تمامی فرآیندهای اقتصادی هرگز به طور کامل توسط دولت صورت نگرفته است. بنابراین مساله وجود یا عدم وجود دولت یا بازار نیست. مساله اساسی، چارچوب روابط ساختاری دولت و بازار و میزان کارآیی آن در تنظیم و هدایت سیستم اقتصادی است.
اگر در همه اقتصادها، بازارهای کامل و کارآی مورد نظر نظریه مرسوم اقتصادی و دولت‌های خیرخواه و توانای مورد نظر نظریه اقتصاد رفاه، وجود داشتند، آنگاه ترکیب دولت- بازار، طبیعتا ترکیبی کارآ می‌بود و در نتیجه همه اقتصادها باید عملکردی مطلوب از خود به جا می‌گذاشتند و مسیری همگرا به لحاظ ثروت، رفاه و توسعه را طی می‌کردند. اما عملکرد دولت-بازارها در‌گذار زمان در جوامع مختلف، دستاوردهای به غایت متضادی را به لحاظ اقتصادی به بار آورده است. در واقع، مساله اصلی دقیقا این است که چه چیز باعث می‌شود که دولت-بازار در جوامعی مانند ایالات متحده یا انگلستان یا ژاپن و مانند آنها در تنظیم فرآیندهای اقتصادی به نحوی کارآ عمل نماید و موجبات گسترش ثروت و رفاه اقتصادی برای عموم مردم را فراهم نموده و مسیر توسعه اقتصادی را هموار نماید، اما در بسیاری جوامع کمتر توسعه یافته و در حال توسعه مانند ایران، دولت- بازار از کارآیی چندانی برای گسترش ثروت، رفاه و توسعه اقتصادی برخوردار نبوده است؟ در واقع مساله اصلی این است که چه عامل یا عواملی، میزان کارآیی دولت-بازار در اقتصادهای واقعی را تعیین می‌نمایند؟
این مساله توجه ما را به سوی بستر نهادی معطوف می‌نماید. بستر نهادی، در واقع حلقه واسط میان دولت و بازار است و این بستر نهادی به مثابه قواعد بازی است که عملکرد دولت و بازار و نیز نحوه تعامل و حد و مرزهای دولت و بازار و به طور کلی، ساختار دولت-بازار را تعیین می‌نماید. سه عنصر بستر نهادی، بازار و دولت که هر یک را به طور جداگانه مورد تحلیل و بررسی قرار دادیم، عناصر اصلی تشکیل‌دهنده سیستم اقتصادی می‌باشند. در واقع این سه عنصر بنیادی سیستم اقتصادی، عناصر مستقل و مجزایی از یکدیگر نیستند، بلکه این عناصر، یک مجموعه به هم تنیده هستند که ساختار روابط و تعاملات میان آنها، چارچوب نهادی – ساختاری را در یک سیستم اقتصادی شکل می‌دهد.
در واقع، عامل اصلی در تعیین‌ میزان کارآیی سیستم اقتصادی در دستیابی به رفاه و توسعه اقتصادی، چارچوب نهادی- ساختاری حاکم بر سیستم اقتصادی است. این چارچوب نهادی-ساختاری است که فرصت‌های کسب منفعت در دولت و بازار و نظام انگیزشی مردم در نحوه بهره‌برداری از این فرصت‌ها را تعیین می‌نماید. مردم در همه جای دنیا، هنگام فعالیت اقتصادی و سیاسی خود در بازار و دولت، به طور عام در پی کسب منفعت شخصی خویش می‌باشند، اما آنچه تعیین می‌نماید که پیگیری نفع شخصی افراد در دولت و بازار تا چه حد در راستای تامین رفاه و توسعه اقتصادی جامعه است، نوع سیستمی است که چارچوب نهادی- ساختاری حاکم، ایجاد می‌کند. چارچوب نهادی-ساختاری حاکم و سیستم اقتصادی برآمده از آن، یک شبه خلق نمی‌شود، بلکه محصول یک فرآیند تاریخی است. دگرگونی چارچوب نهادی-ساختاری که شکل‌دهنده ساختار روابط میان دولت، بازار و بستر نهادی است، در جوامع متفاوت، مسیرهای متفاوتی را در سیر تاریخی خود طی می‌کند. بنابراین چارچوب نهادی- ساختاری مستقر و سیر دگرگونی آن است که تعیین می‌نماید یک سیستم اقتصادی چه مسیری را به لحاظ توسعه اقتصادی طی می‌کند؛ مسیر رونق و توسعه اقتصادی، یا مسیر رکود و انحطاط اقتصادی.

ادامه مطلب

 

پس از 20 سال از انتشار گزارش جهانی توان رقابت بالاخره در ماه جاری میلادی و در گزارش سال 11-2010 برای نخستین بار نام و اطلاعات ایران نیز در این گزارش درج شد و شاخص توان رقابت ایران محاسبه و اعلام گردید. در گزارش سال 11-2010 مجمع جهانی اقتصاد رتبه توان رقابت 139 کشور محاسبه شده که 7 کشور از جمله ایران برای نخستین بار در آن وارد شده اند (آنگولا، لبنان، مولداوی و رواندا نیز در این سال اضافه شده‌اند). بر اساس این گزارش اقتصاد ایران با کسب امتیاز کلی (14/4 از هفت) رتبه 69 را به خود اخصاص داده است. در این گزاش سوئیس، سوئد، سنگاپور، آمریکا، آلمان و ژاپن شش کشور برتر از جهت قدرت رقابت اقتصادی‌اند و کشور چاد در آخر فهرست قرار دارد. شاید بسیاری از خوانندگان ارجمند از اساس ندانند که این گزارش چیست، چه اهمیتی دارد و محتوای ارزیابی آن نسبت به ایران چگونه بوده است؟ 
این مجموعه جزء مهمترین گزارشهای مجمع جهانی اقتصاد (World Economic Forum) است که از ابتدای دهه 1990 هر ساله منتشر شده و بر اساس یک شاخص ترکیبی (بیش از 80 متغیر کمی و کیفی اقتصادی) رتبه کشورهای جهان را در زمینه رقابت‌پذیری اقتصاد محاسبه می‌کند. اهمیت این گزارش از آنجاست که تا دهه 80-1970 میلادی چنین گمان می‌شد که می‌توان با اتکاء صرف به شاخصهای کلان از جمله نرخ رشد اقتصادی، درآمد سرانه، نرخ تورم، بیکاری، تراز تجاری و... درباره توانمندی یک اقتصاد ملی و مقایسه کشورها با یکدیگر قضاوت نمود. اما به مرور ضعف شاخصهای کلان برای نمایش واقعیت‌های پیچیده درون اقتصادها روشن شد. از این رو هم مدیران کسب و کار و هم مجامع بین‌المللی در جستجوی نماگرهای دیگری بودند که بتواند قوت و ضعف اقتصادی کشورها را نسبت به یکدیگر به نحو جامعتری مقایسه نماید. همچنین قادر باشد با توجه به بسترها و نهادهای هر کشور، فراز و فرود اقتصادها را پیش از وقوع گزارش نماید.بنابراین از اواخر دهه 1980 به طور همزمان برخی نهادهای بین‌المللی مانند موسسه توسعه مدیریت (IMD) و مجمع جهانی اقتصاد دست به کار تدوین یک شاخص ترکیبی شدند. به زودی مزیت‌های شاخص مجمع جهانی اقتصاد نسبت به شاخصهای دیگر آشکار گردید و بسیاری از مدیران و همچنین سیاست‌گذاران برای ارزیابی شرایط آینده اقتصادها، گزارش مجمع جهانی را مرجع خود قرار دادند. این شاخص بدون توجه به بزرگی یا کوچکی اقتصادها، برآوردی از بسترهای تولید محصولات رقابتی در سطح جهان و بهره‌وری اقتصادها ارائه می‌داد و البته کیفیت، سلامت و پویایی آنها را نیز ارزیابی می‌کرد. زیرا به نظر طراحان این شاخص تنها از طریق بسترهای بهره‌وری می‌توان ظرفیت رشد اقتصادی پایدار در بلندمدت را نشان داد. از جمله مزیت‌های شاخص مجمع جهانی اقتصاد آن بود که سرپرست گروه را صاحبنظری همچون پرفسور مایکل پورتر (نویسنده کتاب معروف مزیت رقابتی ملت‌ها) بر عهده داشت. نقدهایی که طی این دو دهه به شاخص مذکور وارد شده موجب گردیده اجزاء شاخص توان رقابت دستخوش تغییراتی شود اما روش‌شناسی و مبنای نظری ساخت شاخص تقریبا پابرجا مانده است. توان رقابت یک اقتصاد در مجموع برگرفته از سه رکن است: نیازمندی‌های اساسی (که کلید رقابت اقتصادهای مبتنی بر منابع است)، تقویت‌کننده‌های کارایی (که کلید رقابت اقتصادهای مبتنی بر کارایی‌اند) و نوآوری (که کلید رقابت اقتصادهای مبتنی بر خلاقیت‌اند). هر یک از سه رکن نیز زیرشاخص‌هایی دارند که این 12 زیرشاخص در مجموع و بر اساس وزن خود (ضریب اهمیت) شاخص نهایی را می‌سازند. در گزارش سال 2010 رتبه جهانی اقتصاد ایران در هر یک از سه رکن به شرح زیر است: 
1. نیازمندی‌های اساسی رقابت پذیری، رتبه 63، امتیاز 4.58 از 7
2. تقویت کنندگان کارایی، رتبه 90، امتیاز 3.76 از7
3. عوامل خلاقیت و انعطاف، رتبه 82، امتیاز 3.34 از 7
همانطور که مشاهده می‌شود وضع اقتصاد ایران در رکن اول بهتر است یعنی زیرشاخصهایی مانند محیط اقتصاد کلان، آموزش و بهداشت و زیرساختها امتیاز مناسب‌تری دارد. این مساله نشان می‌دهد اقتصاد ما بیش از همه با تکیه بر وفور و ارزانی منابع (طبیعی) خود در حال رقابت است نه بر اساس کارایی یا نوآوری. از سوی دیگر دقت در زیرشاخصها نیز نشان می‌دهد پایین‌ترین رتبه ایران مربوط به کارایی بازار نیروی کار (رتبه 135) و توسعه بازار مالی (رتبه 120)، کارایی بازار محصولات (رتبه 98) و آمادگی‌های تکنولوژیک (رتبه 98) است. انعطاف‌ناپذیری کسب‌وکار و ضعف نهادهای رسمی در رده‌های بعد قرار دارند.توانمندساختن اقتصاد کشور برای رقابت در عرصه جهانی نه تنها از جهت رفاه و اقتدار ملی و اهداف سند چشم‌انداز مطلوب است بلکه با توجه به نقش قدرت اقتصادی در مناسبات بین‌المللی، جزء مهم برنامه توانمندی انقلاب اسلامی و حفظ موضع عزت است. بنابراین با وجود نقدهایی که برای راستی‌آزمایی این شاخص و هر شاخصی وجود دارد، به نظر می‌رسد یکی از گزینه خوب موجود برای ارزیابی مجموعه وسیعی از قابلیت‌های اقتصادی کشور و مقایسه آنها در سطح جهانی است. با توجه به اینکه این شاخص از ترکیب اطلاعات رسمی اقتصادی و داده‌های میدانی (نظر فعالان اقتصادی کشور) استفاده می‌کند، حتی اگر بازنمایی تمام واقعیت اقتصاد ایران نباشد، قطعا آمیزه‌ای از واقعیت و تلقی‌های بخشی از فعالان اقتصادی است که لازم است برای تعیین اولویت‌ سیاست‌های اقتصادی مدنظر قرار گیرد.

منبع : روزنامه ابتکار - سید احسان خاندوزی


 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :94   10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 >