|
||||||
|
||||||
|
با دكتر حسين باهر جامعه شناس، در زمينه الزامات فرهنگي اصلاح الگوي مصرف به گفت وگو نشستيم، وي معقتد است، با توجه به آنكه شكل هاي مختلفي از مصرف آن هم به صورت نادرست در جامعه وجود دارد، براي آنكه بتوان طرح اصلاح الگوي مصرف را در جامعه اجرايي كنيم بايد از تمامي ابزارهاي فرهنگي نهايت استفاده را ببريم
.
تعريف شما از مصرف در جامعه و همين طور الگوي مصرف چيست؟
مصرف يعني صرف هر نوع كالا، خدمت، فرصت و موقعيتي براي رسيدن به هدف خاص و يا بيهوده، بحثي در اقتصاد رفاه با نام كفاف وجود دارد كه به اين معنا است كه مصرف بايد درحد كفاف باشد، كفاف يعني كفايت كردن و كفايت يعني آنچه كه نيازهاي اساسي به شمار مي رود، در حداقل خود تامين شود و خواسته هاي غير اساسي نيز تا جايي كه امكان دارد به آن توجه نشود، بنابراين كالا، خدمات و فرصت ها و موقعيت ها چهار جنبه مهم در اقتصاد است كه مي توان با آن چند جور برخورد كرد
.
اگر با اين چهار مورد برخوردي از نوع كفاف داشته باشيم و حداقل هاي نياز را در جهت خدمت به خلق، به خاطرخدا و سازندگي ها بالندگي هاي خود انجام دهيم، نتيجه اين مي شود يك مصرف معقول انساني در جامعه ايجاد خواهد بود
.
در اين رابطه بايد بدانيم چه چيزهايي مصرف شدني است و دوم بدانيم مصرف معقول آن چگونه است، براي چنين كاري بايد نيازهاي اساسي اقشار مختلف براساس سن و جسنيت در جامعه طبقه بندي شود
.
الگو يعني چارچوب، يعني فرد براساس سن جنس و زمان و مكان يك نيازهايي دارد كه بايد به آن توجه شود، الگوي مصرف را نمي توان براي همه چيز يكسان تعريف كرد، در اين راستا روش بهينه، اصلاح الگوي مصرف است كه در دنيا يك بحث كاملاً پيشرفته اقتصادي بوده و شامل مطلوب ترين روش مصرف در جامعه مي باشد
.
در جامعه ما مقاديري كالاها، خدمات، فرصت ها و موقعيت هاي مختلف وجود دارد، هركس بايد توجه كند كه آيا از ارزشي كه در اختيار دارد به بهترين وجه استفاده مي كند يا خير، اگر اينگونه بود كه خوب است در غير اين صورت بايد به گونه اي برنامه ريزي كند تا بتواند از موقعيت خود به نحو احسن استفاده كند، الگو يعني آنكه كار از دست يك فرد در آيد يعني اين تنها شخص نباشد كه بتواند براي خود برنامه ريزي كند، بايد يك متر و معياري خارج از فرد وجود داشته باشد كه بتواند بگويد كه شخص از وقت خود به خوبي استفاده مي كند يا خير، در غير اين صورت هر فردي اين فكر را خواهد كرد كه از موقعيت هاي خود بهترين استفاده را مي كند، به قول سعدي هر كس فرزند خود را به جمال و عقل خود را به كمال بهتر از ديگران داند، بايد براي مصرف هاي مختلف خود الگو داشته باشيم تا بتوان براساس چنين متر و معياري رفتارهاي مصرفي اشخاص از جمله حقيقي و حقوقي را سنجيد
.
در كشور ما كالاها، خدمات، فرصت ها و موقعيت هاي نامحدودي را وجود ندارد كه هركس هر گونه كه خواست از آن استفاده كند، به فرض اينكه جامعه منابع نامحدودي را دراختيار داشته باشد نيز نبايد اين كار صورت گيرد، به عنوان مثال فرد سرمايه هنگفتي را دارد كه مي تواند با آن هزينه آب لوله كشي را پرداخت كند اما اين حق را ندارد كه با آن آب در و ديوار خانه خود را بشويد
.
در درجه اول بايد موضوعات مصرفي را تعريف كنيم، به عنوان مثال در بخش فرصت ها و يا موقعيت ها، شغلي به شخصي داده مي شود كه نبايد فرد چنين موقعيت را حرام كند و يا اگر شخص براي آن شغل مناسب نيست نبايد آن را بپذيرد، چرا كه چنين امري مي شود هدر رفتن يك موقعيت مناسب، متاسفانه جامعه بيشتر از هر چيز دچار چنين سوء مصرفي در بخش هاي مختلف بوده و در اين موارد نيز بسيار صدمه ديده است، براي مقابله با چنين مصرف نامناسبي بايد تلاش شود تا استعدادهاي واقعي شكوفا شده و از آن در راه درست استفاده كرد
.
الزامات فرهنگي اصلاح الگوي مصرف چيست
؟
فرهنگ در اين زمينه بسيار مي تواند راه گشا باشد، از راه فرهنگسازي بايد تلاش كنيم تا تجمل گرايي را نوعي ضد فرهنگ و ضد ارزش دانسته و با آن مقابله كنيم، امروزه در جامعه ما در هنگام خواستگاري به راننده كار ندارند بلكه به ماشين راننده اهميت مي دهند، اين بسيار مهم است كه در جامعه اي با سابقه فرهنگي 6 هزار ساله، انسان به اندازه ماشين ارزش نداشته باشد
.
طبقات بالاي جامعه بايد مقداري دست از اصراف بردارند، اصراف يعني زياده روي در مصرف و بايد با فرهنگسازي مناسب در اين زمينه شود
.
|
||||||
|


