|
||||||
|
||||||
|
1. مصرف و توليد دو كنش هستند كه داراي چارچوب معنايي خاص به خود
مي باشند كه دو چارچوب معنايي رقيب را تشكيل مي دهند به گونه اي كه با آمدن يكي،
ديگري محدود مي شود، پس كشورهايي كه داراي چارچوب معنايي توليدي هستند چارچوب
معنايي مصرفي ندارند و يا ضعيف مي باشد.
2. عقلانيت توليدي و مصرفي از
نظامهاي معنايي ديني نشات ميگيرند چرا كه اديان چارچوب هاي معنايي يك جامعه را مي
سازند و چارچوبهاي معنايي، چار چوبهاي كنشي يك جامعه را شكل مي دهند بدون اين
چارچوب معنايي، چارچوب كنشي نيز وجود نخواهد داشت كه ما از آن به عقلانيت ياد
ميكنيم. پس هويت و ماهيت عقلانيت موجود در يك جامعه، دين و مذهب آن تشكيل مي دهد.
3. شناخت نوع مذاهب و ارتباط
آنها با نوع عقلانيت موجود در يك جامعه ميتواند مطالعه تطبيقي جهاني مذهب را شكل
دهد. به عبارت ديگر چهره پنهان عقلانيت مصرفي يا عقلانيت توليدي را مذهب تشكيل مي
دهد. و تحول مذهب را ميتوان در جهت عقلانيت مصرفي يا عقلانيت توليدي دانست ؛ به
گونه مثالي اگر مذهب به طرف اشرافيت حركت كند عقلانيت مصرفي را در جامعه رواج
خواهد داد و اگر به طرف يك مذهب مردمي حركت كند عقلانيت توليدي را ايجاد خواهد
كرد.
|
||||||
|


