|
||||||
|
||||||
| طمع عبارت از: توقع داشتن در اموال مردم است. و آن نيز يکي از فروع محبت دنياست. و از جمله رذايل مهلکه و صفات خبيثه است. و حضرت رسول(ص) فرمود: زنهار که گرد طمع نگردي که آن فقر حاضري است و حضرت اميرالمؤمنين(ع) فرمود که: از هر که خواهي استغنا کن تا مثل و نظير آن باشي. و به هر که مي خواهي احسان کن تا بزرگ و امير او باشي. و از هر که مي خواهي طمع کن تا بنده و اسير او باشي و بندگي و خادمي طامع، امري است ظاهر و روشن. همچنان که مشاهده مي شود که: صاحبان همت و مناعت طبع، نه کوچکي سلطان را مي کنند و نه تملق امير و وزير را مي گويند اما صاحبان طمع، در رکاب ارباب جاه و دولت مي دوند. و در برابر اهل دنيا دست برسينه مي نهند.
وقتي درويشي تنگدست به در خانه
توانگري رفت و گفت: شنيده ام مالي در راه خدا نذر کرده اي که به درويشان دهي، من نيز
درويشم. خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نيستي. پس گفت: اي خواجه کور حقيقي
منم که درگاه خداي کريم را گذاشته به در خانه چون تو گدائي آمده ام. اين را بگفت و
روانه شد. خواجه متأثر گشته از دنبال وي شتافت و هر چه کوشيد که چيزي به وي دهد
قبول نکرد. آري؛ چگونه کسي که روي از در خانه خدا برتافت کور نباشد و حال آنکه چنين
درگاه را گم کرده؟چگونه کر نباشد و حال اينکه آيه کريمه اليس الله بکاف عبده يعني:
آيا خدا کافي نيست از براي بنده خود؟ (طلاق-3) را فراموش کرده است.
|
||||||
|


