|
||||||
|
||||||
|
قناعت، تحفهاي
است الهي براي مردمان و گنجي است براي اهل ايمان كه گذران از جهان شتابان، به عالم
جاويدان را تسهيل ميزند. آنچه در پي ميآيد، پندي است از عارف نامى، عطار نيشابوري
در باب قناعت كه به گوش جان مينيوشيم:
همنشين خود را غيبت
مكن و شيطان را لعنت فرست. هر آن كس كه از خداوند نهراسد، پروردگار هراسي در دل او
ايجاد ميكند تا از هر چيزي بترسد. نياز نيازمندان را برآورده كن تا خداوند نيازت
را برآورده كند. آگاه باش كه هر آنچه نزد توست، همه، عاريتي است و آنها را از كف
خواهي داد:
هست مالت، جمله در
كف، عاريت
گر بماند از تو،
باشد زاريت
عاريت را باز ميبايد
سپرد هيچكس ديدي كه زر با خود ببرد؟
اي عزيز! سرانجام
دنيا، جز كفن و قطعهاي گور نخواهد بود. آنچه جاودان براي تو باقي خواهد ماند،
كارهايي است كه در راهِ حق انجام ميدهي و آنچه از مال دنيا جمع كنى، جز رنج و
عذاب، حاصلي ندارد. دنيا همانند مرداري بيارزش است، اگر مرد راهي از آن درگذر:
|
||||||
|


