|
||||||
|
||||||
|
1- به لحاظ عدم آگاهي كامل افراد جامعه از مفاهيم بهره وري برداشتهاي
نادرستي بعضاً از بهره وري و بهبود آن ميشود، بطور مثال عدهاي بهرهوري را بهعنوان
سختتر كار كردن ميدانند در صورتي كه معنا و مفهوم بهره وري در ارتباط با كار
كردن چيز ديگري است. بهره وري را ميتوان هوشيارانه و آگاهانه تر كار كردن بيان
كرد نه سختتر كار كردن
.
2- اگر سازماني
بخواهد به بهبود بهره وري مستمر و پايدار دست يابد بايد براي بهره وري و بهبود
آن اهميت استراتژيك قائل شود و به بهبود بهره وري به عنوان يك فرايند مديريتي
نگاه كند. چون فرايند مديريتي، فرايندي مستمر، پيوسته و پايدار بوده و هنگامي كه
شكل گرفت به طور مداوم و لاينفك به عملكرد سازماني تبديل ميشود و برخلاف برنامه
به يك دوره زماني خاص محدود نميشود
.
3- بهره وري قبل از
اينكه بهعنوان يك شاخص اقتصادي و يا عامل توسعه مطرح شود يك فرهنگ است. براي
اينكه بهرهوري در يك جامعه پايگاهي پيدا كرده و ماندگار شود و در متن عقايد و سنتهاي
بومي ريشه بدواند، بايد نه تنها به عنوان يك معيار اقتصادي صرف، بلكه بهعنوان يك
انديشه و تفكر قلمداد شود
.
|
||||||
|


