شهاب الدین خالقی

ورود کاروان به کربلا

 

کاروانی رسیده است از راه

کاروانی که توشه اش خون است

می نویسد خدا سفرنامه

وصف لیلا و شرح مجنون است

 

بوی صفین می رسد به مشام

که حسن قاسم و علی ست حسین

شاید این جا غدیر خم باشد

علی اکبر چه منجلی ست حسین

 

پیش دارالشفای لطف شما

زخم دل نیز مرحمی دارد

کرم و بخشش شما تا هست

رو سیاهی چه عالمی دارد

 

تو سلیمان کربلا بودی

پیش پای تو نامه می چیدند

دیوها از همه پیامبری

فقط انگشتر تو را دیدند


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 6 بهمن 1395  | 10:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

او که دل کشتۀ چشمان سیاهش باشد

می رود کوفه … خدا پشت و پناهش باشد

شب غربت شد و اشکم شده جاری از نو

سوزش قلب من از آتش آهش باشد

خواب دیده ست پی قافله اش مرگی را

چه قرار است مگر بر سر راهش باشد؟!

آه انگار قرار است که در این صحرا

تیر و شمشیر پذیرای نگاهش باشد

نیزه ها منتظر روی چنان خورشیدش

سنگ هم منتظر صورت ماهش باشد

چه گناهی زده سر از دل مولا؟ شاید-

-اینکه فرزند علی بوده گناهش باشد

خواب دیدم که دو دست است جدا از پیکر

نکند دست علمدار سپاهش باشد … ؟!

شاعر : مجتبی حاذق


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 6 بهمن 1395  | 10:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یوسف رحیمی

ورود کاروان به کربلا

 

در این خاک از بلا صدها نشان و ...

دلم از غربت تو نیمه جان و ...

به استقبال می آیند اما

چرا در دستشان سنگ و سنان و ...

*** 

به گوش جان من آید نوایی

نوای غربت و درد آشنایی

بیا بگذر از این خاک بلاپوش

ز هر سو می وزد بوی جدایی

 

*** 

دل آشفته ام دریای خون است

نگاهم از غم تو لاله گون است

بگو با من چرا ذکر تو امروز

فقط «اِنّا اِلیهِ راجِعُون» است


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 6 بهمن 1395  | 10:01 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

رحمان نوازنی

ورود کاروان به کربلا

 

یک قافله از نور فراتر

از منظر آب روشنا تر

یک قافله بیدارتر از صبح

از هر چه طلوع باصفاتر

یک قافله برگزیده ای که

در زمرۀ عشق مصطفاتر

آنقدر رها شده ز هستی

از زلف نسیم هم رها تر

یک قافله در مسیر قبله

اما جهتش قبله نما تر

هفتاد و دو جام در کف دست

از یکدگرند مبتلا تر

رؤیاتر از آنچه خواب دیدند

اما به حقیقت آشنا تر

یک قافله از قبیلۀ لا

یک قافله از عالم بالا

یک قافله آیه های تطهیر

مصداق شرابهم طهورا

یک قافله بالاتر از عیسی

یک قافله مریم و صفورا

یک قافله از تبار مجنون

یک قافله از دیار لیلا

یک قافلۀ پر از اجابت

مانوس تر از نماز شب ها

یک قافله از مهریۀ آب

یک قافله بچه های زهرا

یک قافله غنچه های تشنه

یک قافله دور و بر سقا

این قافله آمد و اذان داد

این قافله در نماز جان داد

این قافله را پیاده کرد و

یک یک به ملائکه نشان داد

نیت که نمود عرش لرزید

تکبیر که گفت عشق جان داد

جنات و هر آنچه در بهشت است

بر قاطبه فرشتگان داد

دیدند که سر به سجده برد و

هفتاد و دو سر به آسمان داد

آنگاه نشست و گریه کرد و

هی آب به دست کودکان داد

پس دست تمام کودکان را

در دست عموی مهربان داد

فرمود شما فصل بهارید

پس گریه برای هم ببارید

فرمود خیام کودکان را

در بین خیام ما گذارید

دور و بر خیمه خار صحراست

باید همه جا لاله بکارید

عباس پناه همۀ ماست

باید به عمو پنا آرید

پس غصه برای چیست وقتی

تا کوفه و شام عمه دارید

جان من و جان این سه ساله

تنهاش مبادا بگذارید


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 6 بهمن 1395  | 10:00 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از دور صدای آشنا می آید
بانگ جرس و اخا اخا می آید
جابر به عطیه:
زود از اینجا برویم
زینب به زمین کربلا می آید

 

قنبر سماچی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 6 بهمن 1395  | 9:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خروج امام حسین (ع) از مکه به سمت کربلا

 

از مکه خبر آمده داغ است خبرها

باید برسانند پدرها به پسرها

از مکه خبر آمده از رکن یمانی

نزدیک اذان ناله بلند است سحرها

داغ است خبرها نکند باد مخالف

در شهر بپیچد بزند شعله به درها

نزدیک سحر قافله ای رد شد از اینجا

ماندیم دوباره من و اما و اگرها

باید بروم زود خودم را برسانم

حتی شده حتی شده از کوه و کمرها

از مکه خبر رفته رسیده ست به کوفه

حالا همه با خیره سری خیره به سرها

بر خاک عزیزی ست ولی پیرهنش را

سربسته بگویند پسرها به پدرها

برخاک عزیزی ست و در راه عزیزی ست

خود را برسانید که داغ است خبرها

 

حسن بیاتانی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 6 بهمن 1395  | 9:59 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خروج امام حسین (ع) از مکه به سمت کربلا

 

حسین قافله ات نیّتِ سفر دارد

تو می روی و خدا از دلت خبر دارد

برای بدرقه اُمّ البنین هم آمده است

به جای مادرتان دست بر كمر دارد

مسیرتان، زیاد است و دخترت كوچك

برای دختر تو این سفر خطر دارد

برای قاسم از اینجا زره ببر آقا

برای پیكر او سنگ ها شرر دارد

میان قافله ات جا كه هست با زینب

بگو كه چادر و معجر اضافه بر دارد

بیا حسین عوض كن تو ساربانت را

گمان كنم كه به انگشترت نظر دارد

بیا برای خودت هم كفن بخر آقا

ثواب دارد عزیزم كجا ضرر دارد

***

 

علی اصغر انصاریان


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 6 بهمن 1395  | 9:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

منایی از منای حاجیان زیباتر است این جا
مران ای ساربان محمل که حج اکبر است این جا
مران ای ساربان محمل، تماشا کن، تماشا کن
که یک گلخانه گل با من ز زخم اکبر است این جا
مران ای ساربان محمل که می بینم به چشم دل
روان بر شانه ام خون از گلوی اصغر است این جا
مران ای ساربان محمل دعا کن خون شود دریا
که سقای حرم از تشنگان تشنه تر است این جا
مران ای ساربان محمل که در شام عزای من
غبار آلوده ماه عارض پیغمبر است این جا
مران ای ساربان محمل که فردا بر لب دریا
مرا آب از دم شمشیر و تیر و خنجر است این جا
مران ای ساربان محمل که هفتاد و دو یار من
بدن هاشان در این صحرای خونین بی سر است این جا
مران ای ساربان محمل، بسوز ای دل! بسوز ای دل!
که با خواهر مرا صحبت ز خونین حنجر است این جا
مران ای ساربان محمل که با دست خزان فردا
گل سرخ و سفیدم لالة نیلوفر است این جا
مران ای ساربان محمل که هفتاد و دو قربانی
مرا تقدیم ذات پاک و حی داور است این جا
غبار کربلا را توتیای دیده کن "میثم"
که خاکش تربت هفتاد خونین اختر است این جا

غلامرضاسازگار


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 6 بهمن 1395  | 9:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به گوشم می رسد هر لحظه آوای خدا اینجا
مران ای ساربان محمل که باشد کربلا اینجا
الا حجاج بیت الله خون، احرام بربندید
که کامل می شود با زخم تن حج شما اینجا
شما حجاج بیت الله خون هستید و می بینم
که جای موی سر، سرهایتان گردد جدا اینجا
نه تنها حج ما قربانی پیر و جوان دارد
شود قربانی شش ماهه تقدیم خدا اینجا
زشمشیر هزاران قاتل خون خوار می بینم
هزاران بار گردد اکبرم جانش فدا اینجا
به موج خون میان قتلگه با پیکر بی سر
زنم از حنجر ببریده خواهر را صدا اینجا
به پاس اجر سقایی و قانون علمداری
شود با تیر و خنجر حق عباسم ادا اینجا
کند این امت گم کرده ره تا راه خود پیدا
درخشد راس هفتاد و دو مصباح الهدیٰ اینجا
ندای اِرجعی را در یم خون می دهم پاسخ
که می آید به گوشم از خدا دائم ندا اینجا

غلامرضاسازگار


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 6 بهمن 1395  | 9:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خدا كند كه پريشان هر غمت باشم     

هميشه گريه كنِ زير پرچمت باشم

خدا كند نشوم از شما جدا آقا               

تمام عمر، اسير محرّمت باشم

 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 6 بهمن 1395  | 9:55 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 40 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید