.jpg)
مسلم بن عقیل
چه قدر فاصله دارد سر من و سر تو
خدا کند که بیفتد دوباره محضر تو
به راه آمدن تو نشسته دلخسته
فراز دار الاماره سر کبوتر تو
اگر که نامه نوشتم بیا، پشیمانم
میا که کوفه گرفته بهانه سر تر
میا که نقشه کشیدند مردمان یهود
برای بردن خلخال پای دختر تو
میا که نیزه فروشان شهر میخوانند
دعای رزق به پای گلو و حنجر تو
میا که نعره کشان سوی تو روانه شدند
برای هلهله پیش علی اکبر تو
عمود آهن و نیزه فراهم آوردند
برای فرق علمدار و چشم حیدر تو
میا که حرمله دارد سه شعبه می سازد
برای بوسه گرفتن ز حلق اصغر تو
ادامه مطلب
.jpg)
مسلم بن عقیل
به زیر تیغم و این آخرین سلام من است
سلام من به حسینی که او امام من است
سلام من به مرادم به سیدالشهداء
که مقتدای من و شاهد قیام من است
چگونه صبر کنم در غیاب حضرت تو
که بی حضور تو این زندگی حرام من است
اگرچه دورم از آن آستان، دلم با توست
که ذکر خیر تو کار علی الدّوام من است
اگر چه خون به دلم کرده اند شکر خدا
که در طریق وفا استوار گام من است
غروبم از غم غربت اگر چه لبریز است
خوشم که عطر وصال تو در مشام من است
مرا به مژده دیدار تو امیدی نیست
غم جدائی تو همدم مدام من است
مگر که شهد شهادت به جام من ریزند
که در فراق تو چندی است تلخ کام من است
به راه عشق نخستین فدایی تو منم
سفیر خاص توام این صدای عام من است
وجود پاک تو را چشم زخم تا نرسد
دعا به حضرت تو کار صبح و شام من است
مباش راهی کوفه به شوق دعوت خلق
در آخرین نفس این آخرین پیام من است
خوشم که بر سر عشقت سرم رود بر باد
سر بریده ی من پرچم قیام من است
ادامه مطلب
.jpg)
تنها ترین شکسته دل این غروب شهر
آواره و پیاده و بی کس ترین منم
ازبس غریب مانده ام این جا که عاقبت
دادم دو طفل کوچک خود را به دشمنم
آن بیعتی که مرد و زن کوفه بسته اند
حتی به هفته ای نرسیده شکسته شد

ادامه مطلب
.jpg)
مسلم بن عقیل
امیر کوفه که یک آسمان جلالت داشت
ندانم از چه به صورت غبار غربت داشت
به کوفه وارث یک کربلا مصیبت بود
کسی که در دل خود یک جهان محبت داشت
درون خانه هانی نکشت دشمن را
ز بس وفا و جوانمردی و مروت داشت
نهان ز مردم کوفه لبش به هم می خورد
در آن سیاهی شب با حسین صحبت داشت
ز خوردسالی خود در مدینه چون عباس
به سیدالشهدا الفت و ارادت داشت
ادامه مطلب
.jpg)
مسلم بن عقیل
مسلمم و عبد خدا، سفیر میر اولیا
رساندم از صدق و صفا، پیام یار آشنا
پیك امید رحمتم، فدایى ولایتم
كوفه شكسته بیعتم، امان از این جور و جفا
شهر شده ز من جدا، غریب و بى كسم خدا
نمانده یك یار مرا، بعد فریضه ى عشا
محنت و غم كشیده ام، زخم زبان شنیده ام
هر چه به كوفه دیده ام، یاد تو بودم اى شها
در این دیار بى وفا، میا عزیز مصطفى
كه بشكند عهد تو را، كوفه كجا وفا كجا
سرم جدا از تن شده، برلبم این سخن شده
ذكر نماز من شده، حسین من كوفه نیا
به نوكرت كن مددى، تو عشق من تا ابدى
نمى تواند احدى، از تو كند مرا جدا
ادامه مطلب

مسلم بن عقیل
مُرادم، جانم، امام منى، مقتداى منى، رهبر مسلم
مریدم، عبدم، اسیر توام، شور و عشق و غمت در سر مسلم
رضاى تو شرط ایمانم
اى حسین جانم (2)
سلام من بر تو از دل و جان، اى پناه جهان ،سر سبحانى
سلامى از شرحه شرحه غم ناله ناله فراق اشك طوفانى
رضاى تو شرط ایمانم
اى حسین جانم (2)
حسینم اینجا دیار بلاست كوفیان همه بد عهد و پیمانند
كسى اینجا آشناى تو نیست دشمنان تو اینجا فراوانند
رضاى تو شرطایمانم
اى حسین جانم (2)
حسینم اى كعبه در قدمت من فداى غمت زین سفر بگذر
مرا هر چند شوق دیدن توست زین سفر بگذر
رضاى تو شرطایمانم
اى حسین جانم (2)
مرا دیشب طوعه داده پناه، بوده خانه او بیت الاحزانم
تو مى آئى سوى كوفه و شد اشك خجلت من همدم جانم
رضاى تو شرطایمانم
اى حسین جانم (2)
كه مهمان را تشنه دیده چنین میزبان بَرَدَش سوى قربانگاه؟
به قتل من خیره چشم همه چشم من به شما دیده ام بر راه
ادامه مطلب

مسلم
كوفه شهر بى وفاهاست
چون مدینه خصم زهراست
توى كوچه هاى خاكیش
مسلمت غریب و تنهاست
بیا به كوفه و ببین یابن الزهرا
تنم شده نقش زمین یابن الزهرا
یابن الزهرا
كوفه عهد شو شكسته
دل به كینه تو بسته
براى كشتن مهمون
كوفه منتظر نشسته
حسین من كوفه میا یابن الزهرا
كه مى شود سرت جدا یابن الزهرا
یابن الزهرا
بر سر دارالاماره
مىكنم با تو اشاره
شده آسمون چشمام
از غم تو پُر ستاره
تموم زندگیم فدات یابن الزهرا
فداى اشك بچه هات یابن الزهرا
یابن الزهرا
ادامه مطلب

مسلم بن عقیل
عاشق فرزند زهرا مسلمم
جان نثار راه مولا مسلمم
این چنین عاشق ندیده روزگار
تا به پاى خود رود بر روى دار
تیر غم را بر دل زارم زنید
عاشقم عاشق مرا دارم زنید
مى كنم جان با غمت سودا حسین
یا حسین و یا حسین و یا حسین
كوچه گردم من و كوفیان
تشنه زخم شمایم كوفیان
سینه ام را بحر طوفانى كنید
عاشقى را تشنه قربانى كنید
مى كنم جان با غمت سودا حسین
یا حسین و یا حسین و یا حسین
اى كه از من بال و پر بشكسته اى
از چه دیگر دستهایم بسته اى
واكن این دست ز كار افتاده را
تا بنوشم از شهادت باده را
مى كنم جان با غمت سودا حسین
یا حسین و یا حسین و یا حسین
ادامه مطلب

شهادت حضرت مسلم
شب است و كوچه هاى كوفه تاریك
غروب عمر مسلم گشته نزدیك
الا اى كوچه ها حالم تو دانى
سلامم را به زینب مى رسانى
میا در كوفه اى فرزند زهرا
پسر عمت شده تنهاى تنها
به دور كوچه هاى شهر كوفه
بریزد امشب از چشمم شكوفه
اگر بینى كه در آه و فغانم
سپردم من به دشمن كودكانم
ولى در آسمانت اخترى هست
ز من در كاروانت دخترى هست
بجاى من تو اى دختر ز بابا
بزن تو بوسه بر آن طفل تنها
ادامه مطلب

مسلم بن عقیل
تموم زندگیم مال حسینه
دلم همواره دنبال حسینه
میا كوفه الا اى زادهى نور
كه از كوفه بود مردانگى دور
میا كوفه مرامى سرد دارند
به هر كوچه دو صد نامرد دارد
میا كوفه برو سوى مدینه
كه اینجا پر شده از بغض و كینه
میا كوفه دلم باشد هراسان
شود گیسوى طفلانت پریشان
میا كوفه كه شهر ننگ باشد
سلامش بهر مهمان سنگ باشد
میا كوفه گل پرپر ببینى
شكسته پهلوى اكبر ببینى
میا كوفه كه قاسم یادگار است
در اینجا كشتن او افتخار است
میا كوفه علمدارت رشید است
در اینجا رزق او چشم دریده است
میا كوفه كه داغت تازه گردد
سرت چون من بر دروازه گردد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


