.jpg)
میـــــا کوفه گلِ زهرا، ببین شد مُسلمت تنها
خــــــــداحــــافظ، شــــدم قــــــربانیت مولا
حسینم وای، حسینم وای (2)
صفــــا و مـــــروه ام بــــاشی منــــا و کعبـــه ام بـــاشی
مقـــــام و حجــــر و رکن من حـــــــریــــم قبـله ام باشی
حسینم وای، حسینم وای (2)
بـــــود ذکـــــر دلــــم یــا رب بـــــــــــگیرم در دل این شب
کـــــه بـــــــا این کوفۀ ویران چــــــه سازد خواهرت زینب
حسینم وای، حسینم وای (2)
ادامه مطلب
.jpg)
غــــــــــــــــــــــــــــــریبم و کوفه شده، عید قربان من
گــــــــــــــــــــــــــــــــواه غربتم بود، کام عطشان من
ای حبیبم حسین، من غریبم حسین، یا حسین، یا حسین
دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداۀ عشق تو و مبتلای توام
تــــــــــــــــــــــــــوئی خلیل و من ذبیح، در منای توام
ای حبیبم حسین، من غریبم حسین، یا حسین، یا حسین
آیــــــــــــــــد ز هر سو بر سرم، سنگ و تیر و سنان
از مــــــــــــــــــــــــن پذیرایی کنند، این چنین کوفیان
ای حبیبم حسین، من غریبم حسین، یا حسین، یا حسین
از بـــــــــــــــــــــــام قصر کوفه من، بر تو گویم سلام
در ایـــــــــــــــــــــــــــن وداع آخرین، بر تو دارم پیام
ای حبیبم حسین، من غریبم حسین، یا حسین، یا حسین
ادامه مطلب
.jpg)
مسلمم کز هر طرف، بسته راهم یا حسین
بـــــــــــــــام کوفه آمده، قتلگاهم یا حسین
شهر کـــــوفه صحنۀ عید قربان من است
بر تو قربانی شدم، عهد و پیمان من است
یا حسین و یا حسین، کن نگاهی یا حسین(2)
در نماز عشق تو، غرق خون شد جامه ام واحســینا واحسین، شد زیاتنامه ام
پــــا به چشمانم گذار، جان به قربانت کنم با سر ببریده ام، بوسه بارانت کنم
یا حسین و یا حسین، کن نگاهی یا حسین(2)
گاهی از زخم زبان، بر جگر چنگ زدند گــــه میان کوچه ها، کوفیان سنگم زدند
منکـــه سر در یاری دین و قرآن میدهم مثل مولایم حسین تشنه لب جان می دهم
یا حسین و یا حسین، کن نگاهی یا حسین(2)
ادامه مطلب

در کـــــــوفه غریبم من و کاشانه ندارم گوئی بـــــــروم خانه ولی خانه ندارم
گر تکیه بدیوار تو کردم ز غریبی است در شــــــهر شما خانه و کاشانه ندارم
یک شهر پر از دشمن و من یکه و تنها چـــــون طایر دور از چمنم لانه ندارم
بــــــــــــی جایم و مأوا نبرم راه بجائی چون شمع همی سوزم و پروانه ندارم
بهـــــــــر پسر فاطمه چون نامه نوشتم غیـــــر از غم آن خسرو فرزانه ندارم
جـــــز کُشته شدن در ره حق هیچ تمنا از مـــــــردم از حق شده بیگانه ندارم
ادامه مطلب

خیز و بپــــا کن، عزای حضرت مسلم اشک بریز از برای حضرت مسلم
خنده کند روز حشر، هر که ز اخلاص گــریه کند در عزای حضرت مسلم
کرد فـــــدای حسین، جان و سر خویش جـــــــان جهانی فدای حضت مسلم
مشکلت آســـــــان شود، اگر که بگیری دامن مشــکل گشای حضرت مسلم
ادامه مطلب

مـــظلومی آل مرتضی پیدا شد در کوفه دوباره محشری بر پا شد
مهمان غریب کوفه را در یابید زیـــــــــــرا که اسیر فتنۀ اعدا شد
ادامه مطلب

ای خدا شب شده و من چه کنم؟ یکتــــن و این همه دشمن چه کنم؟
اهل کوفه همــــــه پیمان شکنند خود نمک خوار و نمکدان شکنند
صبح بــــا من همـــگی پیوستند شب در خــــــــــــانه برویم بستند
صبح من شـمع و هـــمه پروانه شب بیگانــــــــــــــه تر از بیگانه
صبح بــــــر دامن چنــگ زدند شام از بـــــــــــام مرا سنگ زدند
صبح بر دامن من چنــگ زدند شام از بام مــــــــــــرا سنگ زدند
طوعه امشب تو مرا خــانه بده مرغ پــــــــــــــر بسته ام و لانه ده
ادامه مطلب

کوفه ای کـــــعبۀ جانبازی من کـــوفه ای سنگر سربازی من
کوفه تـــــو خاطرۀ عشق منی تــــــو نمایشگر سر مشق منی
کـــــــوفه ای شاهد شمع ازلی شــــــاهد سوز و مناجات علی
سرخ محراب تو از خون خداست کــــــــــوفه بام تو مرا کوی مناست
کوفه اهـــل تو مرا چون دیدند دستــــــــم اول همگی بوسیدند
جملـــــــه گفتند که مهمان آمد نائب مظهـــــر قــــــــــرآن آمد
لیـــــک پیمان ز جفا بشکستند شب درِ خــــــــانه برویم بستند
کوفه یک تن برُخم در نگشود و آنکه بگشود بجز طوعه نبود
کــــوفه ای کاش عزیز زهرا نــــــکند رو سوی این قوم دغا
ادامه مطلب

نمی دانم چـــــرا حیرانم امشب ز دست کوفیـــــــان پنهانم امشب
همه رفــــــــتند سوی خانه خود من بیچــــــــاره سرگردانم امشب
شب تـاریک و دشمن در کمینم رَسَد از غصه بر لب جانم امشب
پنـــــــاهم میبرم بر طوعه شاید کند در خــــانه اش مهمانم امشب
ز مرگ خویشتن بــــاکی ندارم بـــــــرای شاه دین گریانم امشب
نوشتم نــــــــــامه تا آید به کوفه ولی خود بی سر و سامانم امشب
عجب روزی و تحفه روزگاری چه شد آن عهد و آن پیمانم امشب
خــداوندا در این شهر پر آشوب بـــه که بسپارم این طفلانم امشب
ز فکـــــــــــر کودکان بی پناهم نیــــــاید خواب بر چشمانم امشب
برو بـــــــــــاد صبا سوی مدینه بــــــــه نزد خسرو خوبان امشب
بگــــــــو سر حلقۀ قربانیان را کــــــــــــه من آمادۀ قربانم امشب
کـــه من دیروز امیر کوفه بودم اسیر فـــــــــــــرقه عدوانم امشب
حسینــــی رو سوی کرببلا کرد بگفتـــــــــــــا تشنۀ احسانم امشب
(حسینی)
ادامه مطلب
.jpg)
مسلمم کبوتر نامه بر شه ولا
آخرین سفیر عشق خامس آل عبا
در هر خونه میرم درا به روم بسته میشه
دل من ز بی وفایی زار و بشکسته میشه
یا حسین غریب مادر مهربون برادرم
مردمش برا حسین نامه نوشتن که بیا
حالا شمشیر کشیدن برای کشتن آقا
روی دار کوفه اما التماس و شور وشین
برو ای باد صبا بگو میا کوفه حسین
یا حسین غریب مادر مهربون برادرم
صحبت مردم کوفه شده از قحطی آب
نقل بزمشون شده کودک دلبند رباب
میون حرفای مردم ارباً اربا شنیدم
توی دست یک نفر تیر سه شعبه می دیدم
یا حسین غریب مادر مهربون برادرم
یا حسین شنو توسر بسته سخن ز نوکرت
گوشواره وا کن و از گوش سه ساله دخترت
روی دار کوفه ام با التماس و شور و شین
با لبای پر زخون میگم میا کوفه حسین
یا حسین غریب مادر مهربون ارباب من
من بمیرم از برای قلب زینب صبور
آخه حرفایی شنیدم از سر و کنج تنور
اینجا مردمانش از عجب و ریا لبالبن
دامناشون پر سنگ و چشم به راه زینبن
عده ای نقشه برای خیمه ها کشیدن
عده ای با نیزشون فکر سر بریده ان
روی دار کوفه ام با التماس و شور و شین
جون هر کسی که دوست داری میا کوفه حسین
یا حسین غریب مادر مهربون برادرم
فاطمه اومده گودال دیدن نور دو عین
اومده زیارت پیکر پر خون حسین
تا حسین و غرق خون دید
ناله زد وای پسرم
خنجر رو نکش رو حنجر
آخه من یه مادرم
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


