یک نفر گشته گرفتار خدا رحم کند 

بین یک مشت خس و خار خدا رحم کند

آن غریبی که پناه همه عالم بود 

شد پناهنده به دیوار خدا رحم کند 

و زمانیکه شکستند همه بیعت را 

کوفه شد بر سرش آوار خدا رحم کند 

هر کجا رفت فقط تیر سه شعبه میدید

گشت این بار عزادار خدا رحم کند 

همه جا حرف عمود و سر و تیر و نیزه است 

وای بر چشم علمدار خدا رحم کند 

نیمه شب دست روی دست زد و با خود گفت 

زینب و کوچه و بازار خدا رحم کند 

شاعر: رضاباقریان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 6 آبان 1395  | 10:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

در میان این قبیله ما گدای زینبیم.س.
ما حسینیون همیشه زیر پای زینبیم.س.
زندگی اش را سراسر وقف محبوبش نمود
گریه کن های غم و درد و بلای زینبیم.س.

گر حسینی گشته ایم از زحمت بسیار اوست
ما همه ممنون تیغ خطبه های زینبیم.س.
ماجرای کربلا را یکتنه جمعش نمود..
زیر دین انقلاب و ماجرای زینبیم.س.
دشمنش حتی میان بزم عیش و نوش گفت:
طیب الله ما شگفت از این وفای زینبیم.س.
این علامت ها همه روز قیامت شاهد اند
تا نفس در سینه بوده در عزای زینبیم.س.
کارو بار روز محشر دست دخت مرتضاست
ما قیامت هم خدایی در ثنای زینبیم.س.
کربلای ما همه دست عقیله میرسد..
اربعین ما زائر کرببلای زینبیم.س.

حامد جولازاده


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 6 آبان 1395  | 10:55 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

طفلان حضرت زینب(س)

 

بعد از علی اکبر عوض شد کربلایت

حتی عوض شد ناله هایت گریه هایت

غیر از زمانی که رقیه پیشت آمد

کمتر شنید اهل حرم حتی صدایت

دیدی سکوت تو حرم را زیر و رو کرد

دایی مگر مُردند خواهر زاده هایت

اصلا خدا ما را برایت آفریده

تا که کند ما را فدایت خاک پایت

مادر درون خیمۀ خود بغض کرده

می ترسد اینکه رد کنی ما را ، فدایت

زهرا به استقبال ما می آید امروز

به شرط اینکه پشت ما باشد دعایت

وقتی بنا باشد اسیر شمر باشیم

بهتر همان که جان دهیم اینجا برایت

حج تو با قربانی ما عاشقانه است

ما را پذیرا باش مولا در منایت

دایی حسین انگار دیگر مهلتی نیست

دیدار بعدی روی نیزه در هوایت

 

مهدی مقیمی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 6 آبان 1395  | 10:54 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

طفلان حضرت زینب(س)

 

هرچه مستی ها فزونتر ، هست ساغر بیشتر

چون پیام عاشقی دارد پیمبر بیشتر

عشقِ خواهر باشد و مِهرِ برادر بیشتر

دارد اصلاً کربلا از کوفه لشگر بیشتر

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 6 آبان 1395  | 10:50 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عالم علی و نور جهانتاب زینب است
مثل علی و مثل نبی ناب زینب است
از جلوه های فاطمه سیراب زینب است
تشنه حسین تشنه حسن آب زینب است
یعنی که پنج تَن دل یک قاب زینب است

 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 5 آبان 1395  | 11:40 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

از خجالت نذار مو سفید بشم
من نیومدم که نا امید بشم
این دو تا قربونی ها مو بپذیر
تا جلو فاطمه رو سپید بشم

نذاری برن آخه بی تاب میشن
مثل زینب اسیر طناب میشن
وقتی تشنه ای خجالت میکشن
قطره قطره جلو چشمام آب میشن

میمیرن به تو اهانت که بشه
بعد تو موقع غارت که بشه
به غرور جفتشون بر میخوره
جلوشون به من جسارت که بشه

حرفی از بیا زدن خودت برو
منو که صدا زدن خودت برو
دوست دارن رو دامن تو جون بدن
اگه دست و پا زدن خودت برو

شاعر:یاسین قاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 5 آبان 1395  | 11:38 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

 

رو سفیدم میکنند و فخر مادر میشوند
نو جوان هایم سپرهای برادر میشوند

این پسرها پیشکش های من وعبدلله اند
صحبت جنگ وجدل باشد قلندر میشوند

آینه انگار پیش مرتضی بگذاشتند
هیبت جنگی که میگیرند حیدر میشوند

دست برشمشیر میگیرند طوفان میکنند
یک تنه قطعاً حریف چند لشگر میشوند

خون قتال العرب جاریست در رگ هایشان
قابض الارواح کوفی های کافر میشوند

بوی زهرا میدهد پهلوی آقازاده ها…
چونکه بایک واسطه فرزندکوثر میشوند

زیر نیزه یاد غمهای مدینه میکنند
گریه کن های جوانمرگی مادر میشوند

هر چه باشد هردو خواهرزاده های محسن اند
منتقم های شهید ضربه ی در میشوند

اکبر تو ارباً اربا شد ولی شکر خدا
دست گل هایم پس از او زود پرپر میشوند


علیرضا وفایی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 5 آبان 1395  | 11:37 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اشعار شب چهارم محرم –  امیر حسام یوسفی

 

این دو سرباز به قربان اباعبدالله

 نذری گریه ی پنهان اباعبدلله

 

دائما بر لبشان بود که جان و تنمان

به فدای لب عطشان ابا عبدالله

 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 5 آبان 1395  | 11:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

طفلان حضرت زینب(س)

 

لشکر کوفه به میدان دو برادر می دید

کربلا بار دگر عرصه ی محشر می دید

وقت تکبیر شد و گفت که ما شاالله

پسر فاطمه رزم دو دلاور می دید

بین میدان بلا رزم نمایان کردند

رزمشان کاش که می شد خود مادر می دید

عاقبت هر دو نفر را به دم تیغ زدند

بدنی داشت به خود زخم مکرر می دید

بی هوا نیزه تنی را به زمین دوخت و رفت

حنجری داشت به خود تیغه ی خنجر می دید

کاکل هر دو به دستان حرامی ها بود

دو بدن داشت به خود زخم برابر می دید

چشم ارباب پس از اکبر و قاسم به زمین

بار دیگر دو بدن پاره و بی سر می دید

خونجگر بین حرم مادرشان بی تاب است

شد دلش قرص که هم پای غم ارباب است

 

مسعود اصلانی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 5 آبان 1395  | 11:34 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 45 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید