
بر من که جلب شد نظرت ای عزیز من
زد فکر تازه ای به سرت ای عزیز من
رفتی درون خیمه و خوشحال آمدی
با دست خطی از پدرت ای عزیز من

ادامه مطلب

احلی من العسل...
بر لبت غیر ثنا گفتن معبود نبود
در صدای تو بجز نغمه ی داوود نبود
راه افتادی و من پشت سرت میگفتم
تازه داماد حسین رفتن تو زود نبود?!
سر زدم خیمه به خیمه ولی اندازه ی تو
هرچه گشتم بخدا یک زره و خوود نبود
وسط معرکه تا خاک به پا شد گفتم
اینکه افتاد زمین قاسم من بود?! نبود?!
خس خس سینه ی تو روضه ی مادر میخواند
کاش راه نفست اینهمه مسدود نبود
کفنت پیروهنت گشته و شکرش باقی است
قاتلت در طلب پیروهن و سود نبود
قد و بالای تو را شکل عمویت کردند
ارباً اربا شده هم اینهمه مفقود نبود
باید از زیر سم اسب تو را جمع کنم
با کمی حوصله در بین عبا جمع کنم
ادامه مطلب

یا قاسم ابن الحسن (ع)...
غم در دو چشمش بود و سویش ریخت بر هم
یک لحظه ناگه رنگ و رویش ریخت بر هم
خیره شده تنها به سوی دشت و گودال
یک باره اصلا گفت وگویش ریخت برهم
کنکاش میکرد تا عمویش را ببیند
شمشیر امد جست و جویش ریخت بر هم
چشمش به حسرت سوی دارالحرب افتاد
در فکر این است آبرویش ریخت بر هم
دیگر صدای ناله ی آقا نیامد
عمه گمانم که گلویش ریخت بر هم
دستش رها شد ناگهان از دست عمه
رفت بین گودال و سبویش ریخت برهم
گودال تنگ است و عمو هم نیمه جان است
او بین مقتل با عمویش ریخت بر هم
ادامه مطلب

جلوه ي روي پنج تن قاسم
ابنِ اِبنِ ابوالحسن قاسم
ماهْ رخسار انجمن قاسم
سرو خوش قامت چمن قاسم

ادامه مطلب

وقتی که تشنگی به نظر تاب می خورد
ماهی ز تنگ تنگ خودش آب می خورد
تا مشتری کم است، مرا انتخاب کن
گاهی پلنگ حسرت مهتاب می خورد

ادامه مطلب
.jpg)
چگونه جسم تو را تابه خیمه ها ببرم
تو تکه تکه ای باید جدا جدا ببرم
نشسته ام به کنار تن تو می گریم
به فکر رفته ام آخر چسان تو را ببرم
مرا که داغ علی اکبرم زمین زده است
نمی شود که تنت را به روی پا ببرم
اگرچه نیست به دوشم ولی اگر هم بود
نمی شد این بدنت را روی عبا ببرم
برای اینکه دگر خرد تر از این نشوی
تن شکسته ات از زیر دست و پا ببرم
یتیم بودی و این ها نوازشت کردند
به زودی این خبرت را به مجتبی ببرم
چه کار میکنی اینجا به زیر پای نعل
عمو رسیده کنارت بیا بیا به برم
ادامه مطلب
.jpg)
آن شب که چارچوب غزل در غزل شکست
مست مدام شیشه می در بغل شکست
یک بیت ناب خواند که نرخ عسل شکست
فرزند آن بزرگ که پشت جمل شکست

ادامه مطلب

پشت خیمه قدم زنان به دعا
داشت با درگه خدا نجوا
ای خدا عاشق عمو هستم
تو خودت راضی اش کن از دستم

ادامه مطلب

از خون به دستِ خویش حنا می كِشم بیا
هـر لحظه انتظارِ تو را می كِشم بیا
در حجله پیشِ پایِ تو پا می كِشم بیا
چه حسرتی برایِ عبا می كِشم بیا

ادامه مطلب
.jpg)
اعجاز مجتبایی و آقا شدی ولی
خود کوه طور هستی و موسی شدی ولی
عمه به قد و قامت تو فخر میکند
شاگرد دست حضرت سقا شدی ولی
جای زره کفن به تنت کرد تا عمو
رفتی به سوی لشکر و تنها شدی ولی
سنگی شکست آینه غیرت تو را
ای سر شکسته حضرت طاها شدی ولی
دستی شبیه نیزه تو را کرد واژگون
از روی خاک با مددی پا شدی ولی
جام عسل ز دست تو افتاد و خورد شد
اسباب اشک زینب کبری شدی ولی
در زیر دست و پا بدنت بی حصار ماند
قامت کشیده ای و معما شدی ولی
راه نفس به سینه ات از درد بسته شد
بالا سرت عمو رسیده و احیا شدی ولی
احلی من العسل ز لبانت چکیده است
بیهوده نیست این همه زیبا شدی ولی
اینجا مدینه نیست که پهلو گرفته ای
ارث مدینه! حضرت زهرا شدی ولی
رفتی و داغ فاطمه شد زنده در حرم
زینب دوباره ناله زد ای وای مادرم
رضاباقريان.مشهدمقدس
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


