.jpg)
از بین موج خون گهرم را بیاورید
جان ز جان عزیزترم را بیاورید
طوفان غم به جان و دلم موج میزند
آرام جان شعله ورم را بیاورید
شمعم كه سوخته از پا نشسته ام
پروانه شكسته پرم را بیاورید
چون آفتاب سُرخ پر از شعله ام هنوز
ای هاشمی رُخان،قمرم را بیاورید
ما با همیم همسفر از فرش تا به عرش
از بین راه همسفرم را بیاورید
تا بنگرید جلوه ایثار و عشق را
آئینه شكسته سرم را بیاورید
از بس كه تیر و نیزه به برگ و برم زدند
افتاده بر زمین، ثمرم را بیاورید
دیدم كه قطعه قطعه شده پاره دلم
از روی خاك ها جگرم را بیاورید
یعقوبم و ز دیده من نور رفته است
تا خیمه یوسفم،پسرم را بیاورید
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
گرچه هر لحظه تماشای تو شادم کرده است
دیدنت اینبار دل را خانهی غم کرده است
ای جوان! گفتم عصای دست پیریام شوی
داغ تو پشت مرا مثل عصا خم کرده است
پای خود را میکشی بر خاک اسماعیل من
تیغ امّا در تن تو کشف زمزم کرده است
عدهای شمشیر... بعضی تیر... نیزه... دشنه... سنگ...
هرکسی از کینه هرچه شد فراهم کرده است
آنقَدَر بر پیکرت پیچیده ردّ زخمها
راه را گم، چاره در این جمع درهم کرده است
زخمهایت یک طرف، زخم سر تو یک طرف
بغض نامت لشگری را «ابن ملجم» کرده است
تاب آوردم که بیتاب از عطش رفتی ولی
طاقتم را خندهی بیجان تو کم کرده است
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
این همهمه به لشگر کفار آمده
بر جنگ کوفه احمد مختار آمده
انگار این جمالِ جمیل پیمبر است
یا حیدر است اینکه به پیکار آمده

ادامه مطلب
.jpg)
به هر الله اكبر عرش مي افتد به پاي تو
اذان را دلنشين تر مي كند سوز صداي تو
تو آن ممسوس فی اللهی که هنگام اذان گفتن
زبان واژه ها لال است از وصف فنای تو

ادامه مطلب
.jpg)
با سر زانوی بی طاقت خود میآیم...
چقَدَر اکبرِ اصغرشده تکرار شده
غیرتالله... ببین عمه به بالای سرت...
گفتوگو در وسط هلهله دشوار شده...
حسین کریمی
(به استقبال غزلی از آقای نعمتی)
ادامه مطلب
.jpg)
دو قدم رفت علی و دل یک مرد شکست
دل بابای علی ساکت و پر درد شکست
گفت برگرد علی جان کمی آهسته برو
اندکی راه به پیش پدر خسته برو

ادامه مطلب
.jpg)
حضرت علی اکبر علیه السلام
پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می شد
پیشِ چشم همه پیغمبر اکرم می شد
خلقا خلقااگر حضرت خاتم می شد
پیش جبریل علی نیز مجسم می شد
همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را
اشهد ان علی ابن ابی طالب را

ادامه مطلب
.jpg)
خودرا به زمین بی رمق، افتاده ببیند ای وای علی جان
شاهی که زمین خوردن شهزاده ببیند ای وای علی جان
ادامه مطلب
.jpg)
چقدَر تیر و سنان در تن اکبر مانده
خنده بر روی لب این همه لشکر مانده
بین این دشت تمام تن او پخش شده
هر طرف قطعه ای از پیکر اکبر مانده
اربا اربا شده آنگونه علی اکبر من
که از او در همه جا نفحه ی عنبر مانده
زانویم از رمق افتاد و زمین افتادم
کمرم تا شد از این داغ... شدم درمانده
به کنار بدنش خشک شده این بدنم
از علی اکبر من یک علی اصغر مانده؟!
خواستم بوسه زنم بر بدنش، آه...نشد
جای بوسه به تن این گل پرپر مانده؟
یاد اصوات اذانش جگرم را سوزاند
حسرت یک نگهش بر دل مضطر مانده
به روی پیکر او پیکر من افتاد و
خواهرم در بر من دست به معجر مانده
هرچه کردم بدنش بین عبا جمع نشد
به روی خاک از این تن دوبرابر مانده
کار من نیست علی را ببرم تا به حرم
زحمت بردن او دوش برادر مانده
خبر پر زدنش را برسانید حرم
چشم بر راهِ پسر دیده ی مادر مانده
رکن من رفت... چنین خم شدنم جا دارد
به خدا رفت ازین لشگر من فرمانده
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
عطر پیغمبر چنین در کربلا پیچیده است
یا نسیم موی اکبر در هوا پیچیده است
چرخش شمشیر او سر می دواند مرگ را
بین دشمن ذوالفقار مرتضی پیچیده است
بر زمین انگار ثارالله را پاشیده اند
بس که در هر گوشه ای بوی خدا پیچیده است
از تنش هر نیزه مقداری تبرک برده است
یا که بر هر نیزه قرآنی جدا پیچیده است
اسب او از بین دشمن سر درآورد و تنش
در قنوت نیزه ها چون ربنا پیچیده است
قد یک صحرا قد او قد کشیده ست و پدر
قسمتی از پیکرش را در عبا پیچیده است
هر که از خیمه رسیده سخت سردرگم شده
بس که ابعاد غم این ماجرا پیچیده است
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


