شیرخواری مثل او مادر در این عالم نداشت

بچه شیری بود که دندان شیری هم نداشت

 

بچه شیری با لطافت های آهو وار بود

سرخی گل گونه اش را فرش ابریشم نداشت

 

او علی سوم کرب و بلا بود و حسین

جنس جوری داشت،از این حیث چیزی کم نداشت

 

مادرش بوده عروس فاطمه ،چیزی که بود

هاجر از آن بی نصیب و حضرت مریم نداشت

 

برکت شش ماهه ی عمرش همین بس بود که

حاجی و کرب و بلایی بود و سنی هم نداشت

 

پیرو سقا شدن از افتخاراتش شده ست

حیف!او تنها علمداری ست که پرچم نداشت

 

خم به ابروی خودش هرگز نمی آورد علی

تا زمانی که پدر از غصه قد خم نداشت

 

آب،بابا را نمی دانم،ولی فهمیده بود

آب اگر بود اینقدر بابا نگاهش غم نداشت

 

امتحان هاجر از هجران اسماعیل چیست؟

زیر پای طفلش آیا چشمه ی زمزم نداشت؟

 

مظاهر کثیری نژاد


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 12 آبان 1395  | 9:54 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غزل مدح و مرثیه (حضرت علی اصغر "علیه السلام" )

نامت مقدس است و نشد تا نخوانمت
کوچک ترین "دلاور" بابا نخوانمت

آنقدر رحمت از پر قنداقه ات رسید
اصلا نشد که حضرت آقا نخوانمت

عیسی گرفته جان مجدد ز نام تو
حیف است بانی همه دنیا نخوانمت

جایت به روی سینه ی باباست اصغرم
زائر نمیشوم ، که در آنجا ، نخوانمت

دستم گره به پنجره های ضریح تو
یک لحظه هم نشد به تمنا نخوانمت

تو آخرین مسافر بابای خود شدی
پس حق بده که غیر مسیحا نخوانمت

تیری رسید و خنده ی تلخی زدی علی
اصلا نشد که زائر زهرا نخوانمت

بیچاره مادرت چه عذابی کشید و گفت:
بر نیزه زد ، سر تو ، که اینجا نخوانمت

دستان خالی و غم دل بی قراری و...
گهواره ای ، که قصه ی شب را نخوانمت

اصلا قبول ، هم قد اکبر شدی ولی
سخت است ، وقت خواب تو ، "لالا" نخوانمت

گلچین روزگار ، "امان ت" نداد علی
تا که علی خوش قد و بالا "بخوانمت"



 پوریا باقری


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 12 آبان 1395  | 9:53 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

تا نیزه‌ای غریب عنان مرا گرفت

پهلوی من نشست و نشان مرا گرفت

 

می‌رفت تا که فاش؛ پدر خوانمت عمو!

سُمّ فرس رسید و دهان مرا گرفت

 

گویند بو کشیدن گل؛ مرگ مؤمن است

بوی خوش دهان تو جان مرا گرفت

 

من سینه ام دُکان محبّت‌فروشی است

آهن‌فروش از چه دُکان مرا گرفت

 

دشمن که چشم دیدن ابروی من نداشت

سنگی رها نمود و کمان مرا گرفت

 

از پیرهای زخمی جنگ جمل رسید

هرچه رسید و عمر جوان مرا گرفت

 

لکنت نداشت من که زبانم ز کودکی

مومِ عسل چگونه زبان مرا گرفت؟

 

چون کندوی عسل بدنم رخنه رخنه است

این نیش‌های نیزه توان مرا گرفت

 

پر شد ز خاک سُمّ فرس چشم زخم من

ریگ روان، همه جریان مرا گرفت

 

 

محمد سهرابی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 12 آبان 1395  | 9:49 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای گدایان رو کنید امشب که آقا قاسم است

تا سحر  پیمانه ریز کاسه ی ما قاسم است

یادمان باشد اگر روزی بقیع را ساختیم

ذکر کاشی های باب المجتبی یا قاسم است

از همان روزیکه رزق نوکران تقسیم شد

کربلای سینه زنهای حسن با قاسم است

این کریمان به نگاه خود گره وامیکنند

آنکه عمری درد ما کرده مداوا قاسم است

گوسفندی نذر او کردیم و مرده زنده شد

آنکه نامش میکند کار مسیحا قاسم است

روی ابرویش اگر تحت الهنک بسته حسین

در حرم زیباترین فرزند زهرا قاسم است

نعره زد : ان تنکرونی ریخت لشکر را بهم

وارث شیر جمل شاگرد سقا قاسم است

مرد نجمه بود و صاحب خیمه شد در کربلا

سایه ی روی سر مادر به هر جا قاسم است

با اشاره هر کجا میگفت : یا زینب ببین

آن سر عمامه بسته روی نی ها قاسم است

زیر سم اسبها با هر نفس قد میکشید

گفت با گریه حسین ، این تن خدایا قاسم است

نعل های خاک خورده دنده هایش را شکست

مثل مادر این تنی که میخورد پا قاسم است

چونکه قاسم بود بین گرگها تقسیم شد

یوسف پاشیده از هم بین صحرا قاسم است

 

قاسم نعمتی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 12 آبان 1395  | 9:46 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

با نقاب بسته هم محشر کند ابروی تو

یک حرم دل دلربا سرگشته ی گیسوی تو

تا صدای ناله آمد که عمو مردم بیا

همچنان باز شکاری تاختم رو سوی تو

از سر زین گو چگونه بر زمین افتاده ای

جای نیزه از دو سو پیداست بر پهلوی تو

از سر مرکب زدم دست عدوی بی حیا

تاکه دیدم بین مشتش کاکل گیسوی تو

جنگ مغلوبه شده مادر نگهدارت بود

میرسد تنها ز زیر سم مرکب بوی تو

پا مکش بر خاک کاری بر نمی آید ز من

میزنی پرپر خجالت میکشم از روی تو

تا نریزد جسمت از لای کفن بنگر زنم

یک گره آرام بین ساق پا تا زانوی تو

 

قاسم نعمتی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 12 آبان 1395  | 9:46 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 45 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید