حضرت عباس(ع)-شهادت-بحر طویل

 

می زنم دم ز علمدار رشید حرم عشق

شه با كرم عشق

‌مه محترم عشق

صفای قدم عشق

چكد از لب او بر لب پیمانه نم عشق

همان شاه كه باشد سر دوشش علم عشق

 


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 17 آبان 1395  | 9:35 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت

 

نه در توصیف شاعر ها نه در آواز عشاقی

تو افزون تر از اندیشه فراوان تر از اغراقی

وفاداری و شیدایی علمداری و سقایی

ندارند این صفت ها جز تو دیگر هیچ مصداقی

به خوبی تو حتی معترف بودند بدخواهان

یزید آنجا که می گوید الایاایها الساقی

تمام کودکان معراج را توصیف می کردند

مگر پیداست از بالای دوش تو چه آفاقی

چنان رفتی که حتی سایه ات از رفتنت جا ماند

رکاب از هم گسست از بس برای مرگ مشتاقی

فرار از تو فراری می شود در عرصهء میدان

چنان رفتی که بعد ازآن بخوانندت هوالباقی

بدون دست می آیی و از دستت گریزانند

پراز زخمی هنوز اما برای جنگ قبراقی

به سوی خیمه ها یا (عدتی فی شدتی) برگرد

که تو بی مشک سقایی که تو بی دست رزاقی

شنیدم بغض بی گریه به آتش می کشد جان را

بماند باقی روضه درون سینه ام باقی

 

سید حمید رضا برقعی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 17 آبان 1395  | 9:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اکبر ع

ای نیمه جان برابر من جان مده علی

 بنگر پدر کنار تنت آمده علی

تا دست می زنم به تنت پخش میشوی

داغت چه شعله ها که به جانم زده علی


این لشکری که در بر من خنده می کنند

 چون آمده بلا سر من خنده می کنند
 
خیر و ببین که عمه رسیده کنار تو

خیز و ببین به خواهرمن خنده می کنند


این زخم ها که روی تنت آرمیده اند

طوری شده که بند دلم را بریده اند

با تیغ و تیر و نیزه و خنجر حرامیان

از باغ سبز پیکر تو میوه چیده اند


حالا تو جای من؛چه کنم با غمت علی

 با تکه تکه های تن درهمت علی

دارم ز روی خاک تو را جمع می کنم

هر سو دویده ام پی عضو کمت علی



محمد حسن بیات لو


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 17 آبان 1395  | 9:20 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

خَلق و خُلق نبوی سیرت پیغمبر داشت
اربا اربا بدنی در وسط محشر داشت
اشبه الناس حرم ،هستی لیلا اکبر
باغی از لاله بروی بدن پرپر داشت
قره العین حرم بود و حرم دید علی
به تن پاره ی خود صفحه ای از خنجر داشت
پسر خون خدا غرق ب خون بود ولی
یادی از تشنگی لعل لب اصغر داشت
غزلی رفت ولی مصرع خونین برگشت
باهمان حال نشانی ز غم مادر داشت
او علی بن حسین بن علی بود ولی
وسط معرکه ها هیبتِ چون حیدر داشت
چه کشید از غم او شاه شهیدان افسوس
حرم از ماتم او نیز دلی مضطر داشت
هرکس آمد به تنش نیزه فرو کرد و کشید
زینب از غصه ی او دیده ی گریان تر داشت
بدنش ریخت بهم روی زمین دَرهم شد
قطعه قطعه شده بود و دل غم پرور داشت
نیزه ها خورده تنش خورد شد از تیر و تبر
آیه های بدنش آینه ی کوثر داشت
دست و پا روی زمین بود و بدن دست پدر
شاه عطشان ب دلش کوه غم و آذر داشت


سعید مرادی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 17 آبان 1395  | 9:19 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پیک باد آمد و دستش خبر مقراض است
که سفر کرده ی من همسفر مقراض است

تا عمودی به سرش خورد، خودم فهمیدم
بعد از این رویِ پرش ردِّ پر ِمقراض است

اسب برعکس نرو خیمه ی ما اینطرف است
آنطرف مطمئنم که گذر ِمقراض است

تا که پاشیده تر از این نشده اکبر من
زود باید بروم در خطر مقراض است

کار از کار گذشت و پسرم گیر افتاد
آه پروانه یِ من در شرر ِمقراض است

دیدم از دور که زنها به سرش ریخته اند
بی ثمر گشتن باغم ثمر مقراض است

سر زانو کمکم کرد و رسیدم پیش اش
به زمین خوردن من زیر ِسر مقراض است

قبل گودال کنار پسرم جان دادم
محتضر کردن من هم هنر ِمقراض است

قسمتی از بدنش دور و برم افتاده
قسمتی از بدنش دور و بر ِمقراض است
.
“تیغ” اینطور، تنی را متلاشی نکند..!!
ارباً اربا شدنش زیر ِسر ِمقراض است

بردن پیکر او چند عبا میخواهد
اینهمه ریخت و پاش اش اثر ِمقراض است

باید آهسته عبا رد کنم از زیر ِتنش
یا که بیرون بکشم لخته ی خون از دهنش


رضا قربانی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 17 آبان 1395  | 9:18 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شکر خدا زره زتنت در نیامده
با چنگ گرگ پیرهنت درنیامده

میخواستم که باز ببوسم لبت ولی
دیدم که تیراز دهنت در نیامده

یک دشت اکبروپدری پیرو -یک عبا
حتی زعهده کفنت در نیامده

دارم زروی خاک جگرجمع میکنم
این چند نیزه از بدنت در نیامده

با یک فزع محاسن بابا خضاب شد
حرفی زدست و پا زدنت در نیامده

برخیز جانم امده از گریه برلبم
مدیون گیسوی پریشان زینبم


قاسم نعمتی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 17 آبان 1395  | 9:17 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سوی میدان رفتنت اصرار میخواهد مگر؟
شوق چشمت از پدر انکار میخواهد مگر؟
تو خودت پیغمبری و وارث تیغ دو سر
رزم شیر پهلوان هشدار میخواهد مگر؟
دوره‌ی تحصیلیت در مکتب عباس بود

با وجودت لشگرم سردار میخواهد مگر؟
چند گامی در برم‌بردار و بعد از آن برو
لاجرم در سینه ام ‌آزار میخواهد مگر ؟

اکبرم پشت و پناه تو دعای عمه ات
اکبرم‌نام قشنگ تو نوای عمه ات

در کشاکشهای جنگیدن صدایت قطع شد
سنگ ‌آمد ناله ی یاربنایت قطع شد
ضربه های پشت هم کرده تو را از هم سوا؟
یا که زیر سم‌مرکب دست و پایت قطع شد
نیزه داری نیزه ای در پهلویت جا کرد و رفت
بعد از آن دیگر نفسهای رهایت‌ قطع شد

جرم‌تو حب ید الله است مثل مادرم
سینه و بازوی تو بشکست مثل مادرم

عضو عضوت بر زمین بابا زپیکر ریخت
تار تار گیسویت انگار از سر ریخته
تیغ بر فرقت چطور خورده که بابا اینچنین
جمجمت چون مرتضی؟!نه بلکه بدتر ریخته
شک ندارم‌که تو را ای پسرم چشم زدند
قامتت با وسعت دریا برابر ریخته
بر مشامم از دل این دشت بویت میرسد
ناله از صحرا می آید وااای اکبر ریخته

جان‌ من!!! هر تکه ی تو بر زمین افتاده است
کل صحرا لکه ی تو بر زمین افتاده است

محمد کیخسروی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 17 آبان 1395  | 9:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 45 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید