
دیگه از غمت باید هوار کنم
دلو آشفته و بی قرار کنم
تیکه تیکه شدی پاره تنم
تن پاشیدتو من چه کار کنم
پسرم بازم منوصدا بزن
یه بار دیگه فقط نوا بزن
واسه اینکه منو دلخوشم کنی
نفسی بکش یه دست و پا بزن
تو که افتادی ببین که افتادم
خبرش پیچید زمین که افتادم
من که هیچی پاشو عمتو ببر
اومدش عمه همین که افتادم
کمر بابات دیگه شکسته شد
تا که پیکرت یه جایی دسته شد
تو عصای دست من بودی علی
دشمنا میگن حسینو،خسته شد
چه جوری تو رواز اینجا ببرم
تو رواز میون صحرا ببرم
کمرم شکسته طاقت ندارم
پیکر پاکتو تنها ببرم’
ادامه مطلب

معجر فاطمه شد معجر زینب اینبار
گره ی آن گره از مرگ امامی وا کرد
خواست تا عمه ات از خیمه بیاید پیش ات
کوچه ای را جلویش لشگر شامی واکرد
اولین کشته ی عطشان بنی هاشمیان
خنده و هلهله و ساز به جانت افتاد
زهر چشم از همه میخواست بگیرد دشمن
علت این بود که مقراض به جانت افتاد
یک بدن بودی و چل بار تورا آوردند
روی هر عضو تنت جای هزاران ضربه ست
وسعت پیکرت ای آهوی زیبای حرم
به خدا بیشتر از خیمه ی دارالحرب است
ادامه مطلب

بر شانه هاست پرچم ماه محرمت
دل را شکست ماتم ماه محرمت
وقتش رسیده است که جان را فدا کنیم
ما پای خیر مقدم ماه محرمت
منت گذاشت بر سرمان مادرت حسین
ما را نوشت مَحْرَم ماه محرمت
ما یادگار و نسل همان امتیم که
جان داده اند از غم ماه محرمت
مثل رسول ترک نظر کرده ات شدیم
آدم شدیم آدم ماه محرمت
من از زبان کافر و مومن شنیده ام
خوش عالمی است عالم ماه محرمت
عمری گذشت و آخره سر سهم ما نشد
کرببلا و علقمه ماه محرمت
ادامه مطلب

چقدر سخت کشیدی نفس آخر را
ریختی در وسط معرکه بال و پر را
یادگار پدر خاک،به خاک افتادی
رنگ تکرار زدی خاطرهء مادر را
تو که آیینه در آیینه رسول اللهی
چه کسی جمع کند این همه پیغمبر را
دانه دانه شده ای سیب حرم،مثل انار
نیزه ای چیده و برده است غنیمت سر را
خنجر و تیغ و…عجب آینه کاری شده ای
قاصد حادثه آورده غمی دیگر را
بوده تابوت تو یک عمر به دوش پدرت
آمده بین عبایش ببرد پیکر را
همهء قافله را از نفس انداخته ای
چقدر سخت کشیدی نفس آخر را .
ادامه مطلب

حتی تصور غم دنیا بدون تو
آتش کشید بر جگر ما بدون تو
چیزی بگو به خاطر بابای مضطرت
جانش رسیده است به لبها بدون تو
بالای پیکر تو تمام حسین ریخت
چیزی نمانده است ز بابا بدون تو
اینکه دوباره قامت او راست می شود
افتاده بین شاید و اما بدون تو
وقتی توان حرف زدن در گلویت نیست
ای اُف به هر چه نغمه و آوا بدون تو
از بسکه نیزه روی نیزه به پیلویت خورده است
افتاده یاد پهلوی زهرا بدون تو
با نعل تازه جسم تو را پخش کرده اند
جایی نمانده است به صحرا بدون تو
تو میروی و باد سراسیمه می وزد
در خیمه روی چادر زنها بدون تو
قبل از غروب بود سرش روی نیزه رفت
طاقت نداشت مأذنه ات را بدون تو
ادامه مطلب

یکی از جلوه های خالق منان علی اکبر
پیمبر روح دین علامه ی عرفان علی اکبر
بود ریحانه زهرا ساقه ی ریحان علی اکبر
علی قران ناطق قاری قران علی اکبر
که او اشبح ترین مردم به خیر الناس می باشد
ماذن گفت قد قامت قیامت شد از این قامت
هزاران یوسف مصری بود یک جای در جامت
چکیده صد زولیخا با تکانی از سر جامت
فتاده لرزه بر اندام کوه از ضربه ی قامت
و خاک زیر پایت رتبه اش الماس می باشد
به گردت خلیل روباهان بده شیر ولا جولان
که با هر ضربه ات دیدم سری در اسمان پران
به حق استاد رزم تو عمو عباس می باشد
شب مستی شب غوغای اقای همه هستی
برات کربلا خواهی بزن بر دامنش دستی
جان علی اکبر که با او می کنی مستی
همان کین گونه بر زلفتش دخیل عشق می بستی
حسین بسیار روی اکبرش حساس می باشد
ادامه مطلب

دست و پا کمتر بزن دشمن تماشا مى کند
لب گشا، لبخند تو، دفعِ بلاها مى کند
کاش مى ماندى کنارم خوش قد و بالاى من
خیمه از وقتى که رفتى فکر فردا مى کند
حلقه ى تسبیح من چه زود مى ریزى زمین
تیغ و خنجر پیکرت را ارباً اربا مى کند
دشمن از وقتى که افتادى مرا هُو مى کند
هِى تمسخر مى کند هرکار بابا مى کند
این عبا اندازه ى این تکّه هاى پاره نیست
پیش این لشکر پدر هرچه تقلّا مى کند
آبرودارِ حرم! رفت آبرویم در خطر
عمّه دارد معجر خود را ز سر وا مى کند
جوشنِ تو گرچه مانع بود دیدم نیزه دار
با چه زورى نیزه اش را در گلو جا مى کند
ادامه مطلب
.jpg)
زلفی به باد داده پریشان ترم کنید
آبم کنید از غم و باران ترم کنید
از روضه ای به روضه دیگر روانه ایم
از این که هست بی سرو سامان ترم کنید
بر چشمهای من نمی از چشم خود دهید
امشب کنار لطف کریمان، ترم کنید
من قبله دلم متمایل به کربلاست
من را حرم برید و مسلمان ترم کنید
زخمی شده ست سینه ما پای آهتان
روضه بخوان که چاک گریبان ترم کنید
خون می چکد ز گوشه چشمت عزیز دل
امشب حسین گفته و بی جان ترم کنید
امشب خدا به کرب وبلا صبرتان دهد
امشب چه روضه ای ست خدا صبرتان دهد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 





