.jpg)
پس از تو اشک عالم رابگیرم
زغم جان محرم رابگیرم
نمی شد دیرترمی آمد این تیر
نشد ازشیر طفلم رابگیرم
وداعی لااقل بامن نکردی
نگاهی موقع رفتن نکردی
به تو می آیداین ،افسوس مادر
لباس تازه ات را تن نکردی
ودر گهواره بویش مانده زینب
وسوغات عمویش مانده زینب
به روی پیرهنهایش که تازه است
دوتا از تار مویش مانده زینب
مرا شرمنده خود ساخت بابا
مرا درگریه اش نشناخت بابا
به گوشم مانده یاد خنده هایت
ترا بالا که می انداخت بابا
پدر در پشت خیمه دم گرفته
سرت را با تنت باهم گرفته
علی عادت به انگشت عمو داشت
بجایش تیر را محکم گرفته
عزیزم روی نیزه ناز مانده
برای مادرت این راز مانده
بگو تقصیر نیزه یا سه شعبه است؟
زبان بسته دهانت باز مانده
مبادا آب رویت راببازی
مکن با آب رویت آب ،بازی
گذشت این حرفها،ای نیزه دارش
مکن با نیزه خود تاب بازی
دعا دارم مبادا سر بیافتد
کسی با نیزه دارش در بیافتد
دعا دارم اگر می افتد این طفل
فقط بردامن مادربیافتد
ادامه مطلب
.jpg)
گرفتم اینکه رفت از خاطر من این بداقبالی
چگونه سر کنم دور از تو با گهواره خالی
تبر در باغ کاری کرد با این میوه ی نورس
که حتی پخته شد از شعله های داغ او، کالی
من از لبخندهایت بر سر آن نیزه فهمیدم
که بعد از رفتنت دیگر غم انگیز است خوشحالی
پر و بال تو رشک جمله ی سنگین دلان گشته ست
که رفتی بر سر نی های کوفی با سبک بالی
دلم می خواست تا در تو ببینم قد کشیدن را
و حتی قد نداد این مدت اندک به یک سالی
اگر آن قبر کوچک را به پشت خیمه می دیدند
به من دیگر نمی گفتند زن ها؛ از چه می نالی؟
تکان دادم هزاران بار این گهواره را مادر!
ولی خالی، ولی خالی، ولی خالی، ولی خالی…
ادامه مطلب
.jpg)
هوای قلب، حسینی… دو چشم بارانی است
هوای میکده از نام دوست رحمانی است
گرفته شور محبت همه وجودم را
جدایی من و عشق حسین ویرانی است
برای روزی خود رو به هیچ کس نزدم
همیشه روزی نوکر، قدیمَ الاحسانی است
اسیر موی حسینم چرا که عاقبتِ
جدایی از سر زلف حسین حیرانی است
بجز حسین ندارم کسی و می دانم
کنارش از صفِ بهتر ز من، فراوانی است
شبیه “کُن فَیَکون” دیده ام به سوی گدا
دو دست رحمت آقا رسیدنش آنی است
ملائک و شهدا هم به روضه می آیند
چرا که فاطمه در مجلس عزا بانی است
کسی که پای عَلَم مانْد و آخرش جان داد
به لطف فاطمه در روز حشر تنها نیست
خدا کند که دمِ مردنم میان عزا
فقط حسین بگویم… چه خوب پایانی است
جنازه ام به سوی شهر کربلا ببرید
زمینِ هیچ کجا اینچنین معلا نیست
فدای طفل رضیعی که صید دشمن شد
به غنچه تیر زدن، این چه رسم مهمانی است!
به قطره قطره ی خونی که رفت سوی خدا
به تیر حرمله این لاله نیز قربانی است
ادامه مطلب
.jpg)
تا که داغت به دلِ شعله ورِ گهواره ست
دلِ خلق دو جهان خونْ جگرِ گهواره ست
تا زمانی که برای تو نشیمن گاه ست
سایه ی بال مَلـَک رویِ سرِ گهواره ست
تو علی هستی و گهواره ی تو بیتُ الله
گر پُر از فاطمه ها دور و برِ گهواره ست
اشک از چشمِ دل سنگِ من آورده بُرون
بی زبان،مرثیه خوانی هنرِ گهواره ست
بی خــبر رفته ای از خیمه به میدان،حالا
آنچه پیچیده در عالم ، خبرِ گهواره ست
مـوقـع غارت خیمه شده و در لشـــگر
بحث و جنگ و جَدَل انگار سَرِ گهواره ست
بـدنت را پــدرت گرم بغــل کرده ست، آه
سرت امّا به سنان ، همسفرِ گهواره ست
ادامه مطلب

اشعار شب هفتم محرم
تیری کشید حرمله آخر حیا نکرد
از آن نگاه مضطر خواهر حیا نکرد
از ناله های خسته مادر حیا نکرد
از نازکی حنجر اصغر حیا نکرد

ادامه مطلب

اشعار شب هفتم محرم
بی دست کاری از عمویت برنیامد
بامشک راهی شد ولی دیگر نیامد
خیلی دعا کردم مگر باران بگیرد
خیلی دعا کردم ولی آخر نیامد
ناخن کشیدی بی قرار شیر بودی
جز خون ولی از سینه مادر نیامد
در حیرت از اینم چرا وقت تلظی
صبر خدا از دیدن تو سر نیامد
تیر سه شعبه نقشه هایی در سرش داشت
اصلا به قصد و نیت حنجر نیامد
دادم که سیرابت کند برگردی اما
ازتو برایم غیر مشتی پر نیامد
بابا تمام سعی خود را کرد افسوس
جسمت به شکل سابق خود، در نیامد
دیدم که وقت دفن پلکت باز مانده
از این بلایی بر سرم بدتر نیامد
تو یک تنه پرچم بدوش عشق بودی
کاری که ازتو آمد از لشگر نیامد
ادامه مطلب

سکوتی تلخ در چشم رباب است
نگاهش خیره بر طفلی که خواب است
صفا تا مروه را میرفت و میگفت
خدایا تا کجا قحطی آب است
برادر زاده ام شش ماه دارد
ز فرط تشنگی در پیچ و تاب است
دعا کن تا کمی باران ببارد
دعای مادرانه مستجاب است
بدون شیر...، طفلی در تلضی
برای مادر این صحنه عذاب است
فقط یک یار مانده، آن هم او که
به هل من ناصر بابا جواب است
ندیدی بی قراری دارد این طفل
ربابم، حال وقت انتخاب است
پدر آمد، پسر آماده تر شد
پدر گفتا که وقت انتصاب است
درست است این پسر کودک نما هست
ولیکن مثل یک عالیجناب است
ندا آمد بگو باب الحوایج
علی اصغر نگاهش هم ثواب است
بیا بابا کنیم اتمام حجت
که دشمن تا گلو در منجلاب است
ادامه مطلب

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت
او منتظر وقت سفر بود، نبود؟
مشتاق گذشتن از خطر بود، نبود؟
تا لحظهی آخر به خودش فکر نکرد
شش ماه کفنپوش پدر بود، نبود؟
ادامه مطلب

شب و روزام اینطوری سر نمیشه
بدتر از این میشه بهتر نمیشه
دلمو به گهواره ش خوش نکنین
اینا واسم علی اصغر نمیشه
حرمله وصله جونمو گرفت
عصای قدّ کمونمو گرفت
نمک زندگیمون شیر خواره بود
حرمله یکی یدونه مو گرفت
اشک ابر تو مگه یادم میره
قتل صبر تو مگه یادم میره
کفن و دفن تو اگه یادم بره
نبش قبر تو مگه یادم میره
نیزه میخواد بی نقابت ببره
بهره از بوی گلابت ببره
وقتی نیزه دار،داره تابت میده
لالایی میگم که خوابت ببره
دیگه فایده نداره آبش بِدن
بیان و زان درّ نایابش بدن
اینطوری میفته از رو نیزه ها
کاش می شد تو گهواره تابش بدن
سندی بودی که رو شدی علی
هق هق بغض گلو شدی علی
آرزوم بود ببینم بزرگ شدی
حالا هم قدّ عمو شدی علی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


.jpg)
