همه ی بال و پرش را بردند
پیش چشمش ثمرش را بردند

بعد گهواره شش ماهه او
معجر شعله ورش را بردند

این همه داغ به دل داشت و باز
نور چشمان ترش را بردند

بدنش روی زمین بود ولی
بر سر نیزه سرش را بردند

می توان گفت به تعبیر دگر
روی نیزه پسرش را بردند

رحم کردند به قنداقه ولی
جامه های پدرش را بردند

وحید محمدی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 10:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

آمد از آن میان و تو را انتخاب کرد
تیری که صورت پدرت را خضاب کرد

آمـــــــد پـــــدر بــــــرای تو آبــــی طلـــب کند
دشمن چگونه شد که پدر را جواب کرد؟

مضطر شده پدر،..برود سمت خیمه ها..؟
حتی تصورش جگرم را کباب کرد

هفت آسمان سرخ خدا گریه میکند
از گریه ای که در غم طفلش رباب کرد

نفرین به حرمله که عذاب سه شعبه را
حتی برای کودک شش ماهه باب کرد

مـــــحسن تــــرین مــــدافع سردار کربلا..
در خون خود کنار حسین انقلاب کرد

احمدجواد نوآبادی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 10:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دلم رو سپردم به شاهی

که میگن ذبیحِ حسینه

فدایِ پیام آوره عشق

همون که مسیحِ حسینه

تو عزت،تو غیرت،تو ایثار

یه اسطوره ای مثله مولاست

نمادِ وفا و صلابت…

نگاهش پر از عطرِ زهراست

شنیدم که زهرا و حیدر

خلاصه شده تو وجودش

همه حاجتا رو روا کرد…

فدایِ کرامات و جُودش

با اون سن کوچیک نشون داد

فدایی شده پایِ عشقه

رویِ سینه ی ما نوشته:

”علی اصغر آقایِ عشقه”

با اون سن کوچیک نشون داد

که سربازِ راهه حسینه

به روىِ دامنِ زینبه جاش

عزیزه سپاهه حسینه

 

شاعر: روح الله نوروزی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 10:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زبانحال حضرت رباب باحضرت ششماهه

آناوین جانی سولان رنگیوه قرباندی علی
کربلاده سو بهاسی بولورم جاندی علی

ره تسلیم و رضادن بوگجه چیخما بالا
سینمه باخما یانان قلبیمی چوخ سیخما بالا

دیلوی ورمه نشان صبرین ایوین ییخما بالا
نه فقط سن هامی اخیامیده عطشاندی علی

اولدی بو خیمه منیم اوچ گجه بیت الحزنیم
باخمیشام بو سارالان رنگه یانیب روح و تنیم
حرمله آدی  گلنده  ایله  تیترر  بدنیم
چون شقاوتده پرآوازه ی دوراندی  علی

اللرون باغلادیم از بس سینمی داغلامیسان
نیلیوم چاره یولون سن آناوا باغلامیسان
نفسون گلمیری از بس گجه نی آغلامیسان
گوزومون نوری بیر آز دوز اگر امکاندی علی

چوخ گلایم وار اگر دوشسه فرات اوسته یولوم
چوللره آخدی،عطشدن سارالیب سولدی گولوم
دیلون اولسیدی دیردیم آناوا ایسته اولوم
چاره سیز دردینه اولماخدی که درماندی علی

بهنام فرشی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 10:02 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دیگر اینگونه بخوان روضه ی عاشورا را
“تشنگی سر ببرد حوصله ی دریا را”

به عمویش برسانید علی سیراب است
بیخودی تا نکشد منت این صحرا را

آب اصلا غم تو نیست خودت میدانی
که به والله تحمل کنی این گرما را

چقدر خوب که قبل از پدرت جان دادی
که نبینی بیشتر بی کسی بابا را

استخوانی به گلویت زده اند این مردم
ظرف شش ماه زدی داد دل مولا را

بیش از این تاب نیاوردی علی باشی که
شاید اینگونه بفهمیم غم زهرا را

محشری ؛دست خودت نیست عمویت سقاست
چقدر زیر نظر داشته ای سقا را

مرد گهواره کجا؟ تشنه ی پیکار کجا؟
زیر و رو کرده ای آداب تکامل ها را

آمدی مقصد اصلی دعا باشی و
آمدی وا کنی اصلا گره های مارا

حسین رویت


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 10:01 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زخم سکوت و خندۀ اصغر ز یک طرف

خندیدن و هیاهوی لشگر ز یک طرف

تحت فشار بودم و چاره نداشتم

جانم گرفت گریۀ مادر ز یک طرف

اشک رباب از طرفی می دهد عذاب

بُهت نگاهِ خواهر  و دختر ز یک طرف

من را ز یک طرف غم تو می کُشد علی

شمشیر و تیر و نیزه و خنجر ز یک طرف

از بس که نازک است شکسته ز هر دو سمت

با اینکه خورده تیر به حنجر ز یک طرف

طوری درید ، تیر گلو را که روی دست

افتاد تن ز یک طرف و سر ز یک طرف

تیر سه پر شکست پرت را ولی عجیب

یک پر ز یک طرف پر دیگر ز یک طرف

قنداقه ات ز یک طرف و دست ساقی ام

گردد شفیع عرصۀ محشر ز یک طرف

 

مهدی مقیمی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 10:00 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

انگار علی مادر تو شیر ندارد

گریه نکن این قدر که تأثیر ندارد

بی حال شدی و دل من ریخته برهم

درمانده شده فرصت تأخیر ندارد

می گیرم از این قوم کمی آب برایت

بابای تو ترس از غمِ تحقیر ندارد

ای مردم کوفه پسرم تشنه ی آب است

این کودک بیچاره که تقصیر ندارد

یک مرد بیاید ببرد غنچه ی من را

آبش بدهد... مادر او شیر ندارد

گفتند: "حسین آمده خود آب بنوشد"

یک جرعه ی آب این همه تفسیر ندارد

ای حرمله این بچه سرِ جنگ ندارد

شش ماهه ی بی شیر که شمشیر ندارد

تیری که به عباس زدی؟! وای خدایا...

شش ماهه ی من طاقت این تیر ندارد

شادی نکنید این همه که مادرش افتاد

شش ماهه زدن این همه تکبیر ندارد

بیچاره ربابه جگرش سوخت و دیگر

کاری بجز اشک و غم شبگیر ندارد

گیرم که شکسته شده، بعد از علی اصغر...

...گهواره دگر حاجت تعمیر ندارد

خوابش شده دامادی اصغر ولی انگار

خواب دل هجران زده تعبیر ندارد

 

محمد جواد شیرازی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 9:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

کودک در آغوش است روی دست بابایش

بَس مست و مدهوش است روی دست بابایش

کی دیده که ، رزمنده با قنداقه اَش آید

گویی کفن پوش است روی دست بابایش

دارد تلَظی میکند در ساحل دریا

ماهیِ خاموش است روی دست بابایش

فرمود سیرابش کنید ، او باز میمیرد

گه خواب گه ، هوش است روی دست بابایش

تیری سه شعبه آمد و مُزد عطش را داد

حلقش چه مغشوش است روی دست بابایش

نوشید جای آب جامی از شهادت را

از بسکه مِی نوش است روی دست بابایش

طفلِ رضیع و معنی ذبحِ عظیم اینجا

از گوش تا گوش است روی دست بابایش

چون آب دو بخش است، بخشی بر روی سینه

بخشی سرِ دوش است روی دست بابایش

خونِ گلویش تا ملائک میرود بالا

این چشمه خود جوش است روی بابایش

هفت آسمان تا صبحِ محشر اشکِ خون بارد

قرآنِ منقوش است روی دست بابایش

حالا تَبسُم ، غنچۀ لعل لبش دارد

با اینکه بیهوش است روی دست بابایش 

وای از رباب، این گفتگو با طفلِ بی شیرش

لالاییِ گوش است روی دست بابایش

 

محمود ژولیده


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 13 آبان 1395  | 9:55 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 45 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید